Archive for the ‘متفرقه’ Category
روحانی سبز
مخفی نماناد که در عالم سیاست به سبب علایق شخصی با عنوان «روحانی سبز» با دوستانی مراوده اینترنتی دارم که از آن جمله است جناب آقا مرتضی دانشجوی آزاداندیشی که طریقش را در بیطرفانه و به دنبال حقیقت بودن بسیار میپسندم و البته توصیه میکنم ایشان را به تکمیل مطالعاتش در دو حوزه ۱ـ اعتقادات ۲ـ تاریخ (چه صدر اسلام و چه تاریخ معاصر) و یقین دارم جوانانی با این شرح صدر اگر بر علومشان بیفزایند و برهمین طریقشان مستدام بمانند و دست از توسّل به دامان اهل بیت برندارند و این خاندان و به خصوص حضرت ولی عصر روحی فداه را در متن زندگی خود جای دهند، آنچنان خواهند شد که اسماؤهم فی السماء مرفوعة و ان کانوا فی الارض مجهولة.
و از ایشان و تمام کسانی که این مرقومه را مطالعه میخوانند درخواست دعا برای این حقیر در مواضع استجابت دارم.
به هر حال چندی پیش آقا مرتضی تماسی با بنده گرفتند و خواستند میزان صحّت کامنت (نظر) یکی از کاربران را که با تکیه به روایتی دین اسلام را زیر سؤال برده بود بدانند و نظر خودم را آنجا مرقوم کنم. ردّ و بدل نظرات تبدیل به یک مناظره علمی اعتقادی شد. در این بین آشنایی با جوانانی اهل مطالعه مثل عباس آقا از دوستان ستاد مهندس موسوی در تهران که انصافا از سطح مطالعه خوبی برخوردارند برایم غنیمت بود. آنچه در ذیل می خوانید متن اصلاح و ویرایش شده این مناظره اعتقادی است:
نویسنده: -
پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۹
واقعیت دین اینهاست آقا مرتضی(خرافات و جعلیات بی مبنا):
.
«امام را ۱۰ نشانه است، یکی اینکه مدفوعش بوی مُشک دارد.»
====================================
زراره از امام باقر نقل میکند که فرمود، برای امام ۱۰ نشانه باشد:
۱- پاک و ختنه شده زاده گردد.
۲- با کف دست بر زمین آید و صدای خویش را با ادای شهادتین(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد الرسول الله) بلند نماید.
۳- جُنب نشود(در خواب از او منی خارج نگردد).
۴- چشمش میخوابد و دلش بیدار است.
۵- خمیازه نمیکشد.
۶- از پشت سر نیز مانند جلو میبیند.
۷- مدفوعش بوی مُشک دارد.
۸- زمین او را ببلعد و وکیل پنهان کردنش باشد.
۹- اگر زره فرستادهی الله(رسول الله) را بپوشد اندازهاش باشد؛ ولی اگر کس دیگری این زره را بپوشد خواه کوتاه قد و یا بلند قد، یک وجب از او بلندتر باشد.
۱۰- اگر نمیرد محدث شود(تا زنده است دائما حدیث گو گردد).(اصول کافی/کتاب الحجه/باب موالید الائمه)
نویسنده: روحانی سبز
پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۰
دوست عزیز (-) می شود بفرمایید کدام بند از ده مورد خرافه است؟
۱- مختون به دنیا آمدن را می توانید از ماماها بپرسید که شدنی است. برای غیر امام هم گاهی این مساله به وقوع می پیوندد اما برای ائمه علیهم السلام قطعی است.
۲- نحوه به دنیا آمدن هم که به جای عضو تحتانی مادر از پهلو خارج شود ما مساله سزارین کاملا حل شده است. الا اینکه شاید به اذن الله اینجا التیام مادر سریعتر است.اگر حرف زدن کودک جای تعجب دارد مسیحیان و مسلمانان به این مساله قائلند که حضرت عیسی روحی فداه اینگونه بوده است و اگر لائیک هم باشیم وقتی خدا قدرت دارد حیوانی را که تازه به دنیا آمده قدرت دهد که بلافاصه حرکت کند و دست و پایش قوام داشته باشد(اجلّکم الله و الائمه) چه اشکالی پیش می آید اگر این اظهار قدرت در مورد بنی آدم هم بشود و بلافاصله به حالت سجده برزمین آیند؟
۳- جنب نشدن دو معنا دارد (به بحار جلد ۲۵ باب ۴ ح ۸ مراجعه کنید) یکی برداشته شدن حکم جنابت دوم عدم احتلام (جنب شدن در خواب) به قرائن روایاتی که ورود ۱۴ معصوم را به حالت جنب در مسجدالنبی مجاز می داند معلوم می شود اولین مورد منظور روایت نیست، اما اشکالی پیش می آید کسی در خواب محتلم نشود؟
۴- این معنا همان عصمت از جهل است. ۱۴ معصوم در خواب و بعد از مرگ و در بیماری و … همه چیز را باذن الله می دانند (برای اطلاع بیشتر ر.ک: www.dehliz.ir منوی پاسخ به شبهات)
۵ـ معذور علمی این بند که باعث خرافه بودن آن شود را نفهمیدم.
۶- به همان عصمت از جهل برمی گردد (اذا شائوا علموا علموا: هر وقت بخواهند بدانند، می دانند) (در کتاب «این دو» این مساله را کامل شرح داده ام.)
نویسنده: روحانی سبز
پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۱
۷- نویسنده کامنت به این قسمت تکیه داشته است: ۱) بوی قذرات انسان (اجلّکم الله) بنا به آنچه می خورد و می آشامد و سلامت تغذیه بستگی مستقیم دارد و معصومین از مضرّات و مکروهات استفاده نمی کنند. ۲) شما می توانید بوی چیزی را با اضافه کردن مادّه دیگری تغییر دهید. علماً مانعی دارد ترشحات شیمیایی در سیستم هاضمه انسان ترشّح شود که بر بوی دافعه تاثیر داشته باشد؟ ۳) بوی تعریق را توانسته اند کنترل کنند، (نمونه کوچکش «مام» که در کمتر شدن تعریق، جلوگیری از تند بودن بوی عرق و عوض کردن بوی عرق موثر است)
۸- این مورد که اصلا معذور عقلائی ندارد. علم شکاف خوردن زمین را محال می داند؟!
۹- این مورد اعجاز الهی است و معنای معجزه هم همین است که بشر از فهم چگونگی آن عاجز باشد. امّا اگر عقل شما با این مطلب دینی سازگاری ندارد بنده عرض می کنم از این عجیبتر آن است که هسته ای در خاک نمناک و بی نور که طبیعتش پوساندن است ریشه و ساقه بدواند تبدیل به درخت شود شکوفه لطیف بدهد و بعد در حالی که آب و نور و خاک یکسان بوده میوه های مختلف که با شکوفه نسبتی ندارد برآن درختها دیده شود. این هم معجزه است انتهای مراتب چون دفعتا نییست و به آهستگی انجام می شود و بعد هم زیاد دیده ایم برایمان عادی شده است. اگر تا حالا ندیده بودیم و بعد کسی به ما دانه ای را نشان می داد و می گفت این تبدیل به این مقدار میوه شده، یقینا می گفتیم این خرافات است.!!
۱۰ـ قسمت دهم را بد ترجمه کرده اید(البته به گمانم منبع شما ترجمه خصال شیخ صدوق است از آقای گیلانی که اصرار دارد به فارسی کهن ترجمه کند و لذا گنگ می شود) امام محدَث است یعنی تا زمانی که زنده است ارتباط خاصّی با خدای متعال دارد و از وحی (نه وحی در تشریعیات که با شهادت پیامبر قطع شد) استفاده می کند؟ این کجایش خرافات است؟
نویسنده: روحانی سبز
پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۳
خوب حال خودت چطوره آقا مرتضی؟ دیدی بالاخره برای وبلاگ شما هم کامنت گذاشتم. بازم بگو سی ساله کامنت نمی ذارین
نویسنده: -
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۰:۳۶
خدا پدر کسی که باب هرمنوتیک را باز کرد بیامرزد!!
اگر اینطور است شما انجیل که به قول شما تحریف شده یا حتی هر حدیث جعلی دیگری را هم بیاورید بنده طوری برایتان تفسیر کنم که مو لای درزش نرود.
« فقط بزرگترین فرقشان اینست که آن اسلام است و این غیر اسلام وگرنه کارخانه تفسیر سازی و تاویل پراکنی را در هرکدام به نحوی می توان بنا کرد.»
نویسنده: -
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱:۲۱
ضمنا یادم رفت بگویم اگر امام در غیبت هستند و حضور ندارند ، نائب بر حقشان (!) که هستند. بگوئید بروند تولیدات ایشان را به سر و رویشان بمالند تا خوشبو شوند و ایضا متبرک!
نویسنده: هادی
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۱۵
سلام.
باعث خجالت که مشکلمون شده رنگ خونشون.
آقا یا خانومی که خودشونو( – ) معرفی کردند.
میدونم چی میگی ولی حرف منم گوش کن:
اول به اونایی که از این ده نشانه ها درست میکنند و بعد هم دفاع و افتخار میکنند میگم:آخه اینام شد فضیلت؟ اگه اینطوری که فرشته ها از ائمه هم برترن.
بخدا داریم مسخرشون میکنیم (چه خواسته چه ناخاسته).
سرگرممون کردن(اساسی)
اومدن برای خودشون سید درست کردن(که البته اصل این قضیه و بالاتر از این برمیگرده به پادشاهان قبل از اسلام در ایران) حالا شده یه برتری یه امتیاز ، کسی هم پیدا نمیشه که قرآن بلد باشه و بگه: ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
همینا باز جایی که مصالحشون اقتضا بکنه میگن پیامبر به دخترش سفارش کرده مبادا از اینکه پدرت برترین ِ پیامبران ِ(که درود خدا بر او)برای خودت برتری قائل بشی.
من با اونایی که این حرفها و حدیثهارو میگن و افتخار هم میکنن کاری ندارم ولی عزیز من یه خورده فکر کن اولا چرا باید خودتو درگیر این جور چیزا بکنی دوما این نوع بیان کردن نه تنها درست نیست بلکه ضرری داره که ناخواسته به روان خودت وارد میکنی.
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۷
پاسخی بر پاسخ دوست عزیزم جناب (ـ)
با سلام
۱ـ هرمونتیک دانش توجیه نیست، دانش تفسیر است. این مساله را از فردریش ماخر تا هابرماس و هیرش همه معتقدند. پل ریکتور از اندیشمندان مهم هرمونتیک معاصر معتقد است فهم متن به معنای تحمیل پیش فهمها بر متن نیست بلکه این مفسّر است که خود را بر متن تحمیل می کند. با این بیان هرمونتیک همان اجتهاد است امّا با بیان شما (که در تعابیر هم رعایت یک مباحثه علمی را نکرده اید) همان تفسیر به رای. پس می بینید که هرمونتیک در اسلام مسبوق به سابقه است.
۲- طبق تحدّی (مبارزه طلبی) حضرتعالی که فرموده اید هر قسمتی از انجیل (احتمالا عهد جدید منظورتان بوده) برایتان بیاورم حاضرید تفسیر (و نه توجیه) کنید از حضرتعالی می خواهم این قسمت از کتاب مکاشفه یوحنا را برایم تفسیر بفرمایید تا اگر دیدم توانایی شما در فهم کتاب مقدّس بیشتر از متون اسلامی است در این مقال با شما به گفتگویی سازنده بپردازم تا اطّلاعاتم در باب حضرت مسیح روحی فداه تکمیل شود. (تعبیر روحی فداه را در کامنتهای قبل هم به کار برده ام پس به خاطر اینکه فرموده اید انجیل به قول ما تحریف شده! نخواسته ام دل شما را به دست آورم، نه، حضرت عیسی را واقعا دوست دارم)
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۸
متن مورد نظر من در انجیل:
و به فرشته کلیسای در ساردس بنویس این را میگوید او که هفت روح خدا و هفت ستاره را دارد (مکاشفه یوحنّای رسول ۳) اعمال تو را میدانم که نام داری که زنده ولی مرده هستی(۱ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) بیدار شو و مابقی را که نزدیک به فناء است استوار نما زیرا که هیچ عمل تو را در حضور خدا کامل نیافتم(۲ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) پس بیاد آور چگونه یافته و شنیده و حفظ کن و توبه نما زیرا هرگاه بیدار نباشی مانند دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطّلع نخواهی شد(۳ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) لکن در ساردس اسمهای چند داری که لباس خود را نجس نساختهاند و در لباس سفید با من خواهند خرامید زیرا که مستحقّ هستند(۴ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) هر که غالب آید به جامه سفید ملبّس خواهد شد و اسم او را از دفتر حیات محو نخواهم ساخت بلکه به نام وی در حضور پدرم و فرشتگان او اقرار خواهم نمود (۵ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه میگوید(۶ مکاشفه یوحنّای رسول ۳)
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۹
۳- فرق من و دوستان سبزم با شما شاید این باشد که نمی خواهیم آقای خامنه ای یا آقای احمدی نژاد یا آقای موسوی یا آقای کروبی یا آقای جرج بوش یا آقای صدّام یا هر کسی در نظر شما بدترین تصوّر می شوند حرفی نزنند. بلکه می خواهیم تنها آنها حرف نزنند، می گوییم و معتقدیم که گفتگو بهترین راه حل پیدا کردن و تبعیت از احسن است. (فبشر عباد الّذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه) و در این بین نه به قذرات معصومین که به کلمات آنها نیاز داریم، چه آنکه فرموده اند :«لو علم الناس محاسن کلامنا لاتّبعونا» اگر مردم می دانستند کلام ما بهترین است همه با میل خودشان از ما پیروی می نمودند.
ادبیات توهین ادبیات جنبش سبز نیست. چه از طرف معمّمی مثل من باشد در عالم واقع در مورد مومنین سبز دل، چه از طرف لائیکها باشد در فضای مجازی برای آن معمّ نوعی!
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰
۴- دوست عزیزم جناب آقای هادی مرا عتاب کرده اند که چرا به رنگ خون پرداخته ام. ( تعبیر دیگری از مگر مشکل ما موی دختران ماست) بله مشکل ما علامات امام هم هست، موی دختران هم هست امّا هر کدام جایی و راهکاری دارد.
دومی راهکارش گشت ارشاد نیست کما اینکه شاید جای بررسی علامات امام اینجا نبود. جوانان پر انرژی که می خواهند بحث سیاسی کنند ناگهان می بینند بحث پاسخ به شبهات گردیده است. این را قبول می کنم. عذرم این است که آقا مرتضی نویسنده وبلاگ چون بنای بر حذف نظر مخالف ندارد از بنده خواستند که اگر این مطلب جوابی دارد مرقوم بکنم. اگر خارج از حوصله دوستان عزیز و جوانم بوده برمن ببخشایند.
۵- بحث سیادت را مثال آورده اید که خود شبهه جدیدی است و نیاز به پاسخ دارد. گمانم نیست که شما با اصول اسلام مخالف باشید که اگر این بود به «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» استناد نمی کردید ولو به عنوان صغرایی برای کوباندن مساله سیادت. فرموده اید این مساله به قبل از اسلام برمی گردد. قبول دارم. نه من که همان قرآن که به آن استناد نموده اید می گوید گاهی به احترام پدران صالح باید فرزندان آنها هم احترام شوند (ضمن اینکه این مساله یک اصل عقلایی هم هست استناد قرآنی آن می توانید به آیه ۸۲ سوره کهف و ۴۷ سوره بقره مراجعه کنید که دو یتیم به سبب پدرشان احترام می شوند و بنی اسرائیل به جهت آنکه فرزندان انبیائند) اگر هم شبهه تان به لوازم این احترام مثل اختصاص خمس به سادات است برای رفع شبهه می توانید به سایت com.aj- valiasr.مراجعه کنید.
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰
۶ـ در پایان این مقال به دوست عزیزم آقا مرتضی و همینطور به جناب هادی آقای گل و سایر عزیزانی که این اقتراح (تبادل نظر) را دنبال کردند عرض می کنم روایت «للامام عشر علامات …» خبر واحد است و سند آن هم مرسل است لذا می توانستم از همان اوّل بگویم این روایت ضعیف است و خودم را راحت کنم. امّا به نظرم می آید این روش پاسخگویی نباشد که تا چیزی را نتوانیم جواب بدهیم بگوییم قبولش نداریم. لذا این روایت را تفسیر کردم. و در انتها هم باید عرض کنم که این علامت علامت شناخت امام نیست. چون العیاذ بالله کسی دفع یا جنابت امام را نمی بیند که بخواهد از این راه امام را بشناسد. این روایت بر فرض صحّت صدور، طعنه ای است به کسانی که ادّعای امامت می کردند و می کنند که لااقل به دافعه و احتلام خودت نگاه کن و از این ادّعای باطل خجالت بکش!!
نویسنده: روحانی سبز
جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰
پی نوشت کامنتی: برای همه دوستانی که حوصله کردند و بحث را ادامه دادند روایتی می نویسم تا خستگی از تنشان بیرون بیاید: امام صادق علیه السّلام می فرمایند: قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ خَضِرَةٌ وَ هِیَ تَحِنُّ إِلَى أَشْکَالِهَا : قلبهای مومنان سبز است و لذا این قلب به رنگ سبز گرایش دارد و مشتاق است. کافی ج ۶ ص ۳۶۲
نویسنده: منصور حلاج
شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۶:۴۲
با سلام خدمت روحانی سبز، – و هادی (مرتضی هم که بیخیال)
ممنون از توضیحات فراوانتان
هنوز کل ماجرا حل نشده است.
روحانی سبز برداشت های دو گانه از دین را که هادی مطرح کرد جواب ندادید.
ثانیا جواب های شما اقناعی است و بیشتر جنبه مانور اطلاعات دارد.
سئوال من از شما اینست که اگر ۱۰۰ سال پیش هم میخواستید به این مسئله جواب بدهید آیا همینطور ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ میکردید یا فقط در یک کلام خلاصه میکردید و میگفتید ایشان معصومند و اینها همه معجزه.
یا بد نیست بگویم اگر صد سال دیگر هم انشاءالله زنده باشید باز هم همین جواب ها را خواهید داد.
مشکل من اینست که گروهی بدنبال این هستند که خواسته یا ناخواسته اعمال معصوم را موید صرف باشند. تا جایی که میتوانند با علم روز و اگر نتوانستند دست به دامن معجزه میشوند.
کامنت دوست عزیزمان – برای وبلاگ بنده هم آمد البته فقط بصورت اخباری.
لازم است اینجا به این دوستمان جواب بدهم
این نوشته شما دو گزینه در ذهنم بوجود می آورد: یا شما با این حدیث مشکل دارید یا با اسلام مشکل دارید. البته اگر گزینه سومی هست شما را مجبور به انتخاب یکی ازین دو گزینه نخواهم کرد و خوشحال میشوم گزینه سوم را بدانم.
اگر با حدیث مشکل دارید که باید ابتدای کامنتتان طور دیگری مینوشتید و اینجاست که کلمات و الفاظ نقش ایفا میکنند.
“واقعیت دین فقط اینها نیست آقا مرتضی(خرافات و جعلیات بی مبنا):”
آن وقت بود که روحانی سبزمان هم خلع سلاح میشد. داخل پرانتز (صلاح دینی برای همه، سلاح دینی برای هیچ کس)
اگر با اسلام مشکل دارید اینطور نمیتوان آن را رد کرد. مبنای استدلال شما (تعمیم جزء به کل) همیشه صادق نیست و باید ادله محکمتری برای رد دین آورد.
نویسنده: منصور حلاج
شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۶:۴۸
پی نوشت کامنتی:
اگر اشتباه نکنم این حدیث در مورد طعام است و خَضِرَةٌ به معنی سبزیجات است.
أَشْکَالِهَا هم معنی نشده. البته نفهمیدم که کلمه رنگ از کجا در اومد.
نویسنده: روحانی سبز
شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۷:۵۶
با سلام خدمت دوست محقّقم جناب آقای منصور حلّاج
از نکته سنجی همیشگی شما و به خصوص در مورد نوشته بنده خوشحال شدم و امیدوارم جامعه ما از پوپولیسم آخوندی به این معنا که حرف آخوندها همه اش درست است خارج شود و ضمن حفظ احترام به شخص و تخصّص آنان، مطالب علمی این صنف را هم بی محابا به گفتگو بگذارد.
در خصوص پی نوشت کامنتی: خضر به معنای «سبز، شاخه، زراعت، سبزی تازه، سرزمین سبز و خرّم» آمده است (ر.ک المنجد) و معنایی که در این روایت تناسب دارد معنای اوّل است. اینکه روایت در باب اطعمه است و صدر روایت هم راوی سوال می کند چرا امیرالمومنین می فرمودند بر سفره سبزی قرار دهید؛ هیچ مشکلی با ترجمه ندارد، چه آنکه ذکر علّت باید عام باشد و این عرف کلامی است که عموم را در جواب خاص بگویی. اینکه واژه «رنگ» از کجا آمده است، باید الجواب هو الجواب، اشکال عموم را می رساند و ضمیر «ها» راجع به «خضرة» است. بهترین ترجمه، آن ترجمه ای است که مقصود گوینده در زبان اصلی را به زبان دوم انتقال دهد می توانستم کلمه رنگ را نیاورم و بگویم به هر نوع سبزی … امّا اضافه کردن این واژه مقصود را تامّ می کند.
نویسنده: روحانی سبز
شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۷:۵۷
در مورد برداشتهای دوگانه از دین، آقا هادی عزیزمان مصداقی فرمودند بنده هم مصداقی جواب دادم. ضمن اینکه ایشان فرموده اند: «… همینا باز جایی که مصالحشون اقتضا بکنه میگن …» و من خودم را نماینده یا عضوی از «همینها» نمی دانم که بخواهم به این عبارت محترمانه!! پاسخی بدهم. بفرمایید مصلحت (مادّی) بنده از آمدن در این وبلاگ و پاسخ به شبهات دینی در سایت دهلیز و مواضع سیاسی بنده و … چه چیزی است. (به قول دکتر مهدی خزعلی که بازجو از او خواسته بود هزار بار بنویسد من خ..م! و نوشته بود با این استدلال که اگر نبودم از احمدی نژاد حمایت می کردم و الآن اوضاعم جور دیگری بود!!)
در خصوص بند دیگر فرمایشات حضرتعالی، بنده با تبیین حدیث هیچ وقت منکر معجزه نمی شوم، (به قول طلبگیش علل الشّرایع سرجای خود تعبّد هم سرجای خود) بحث آقا یا خانم (-) القای خرافی بودن این روایت یا شاید اسلام بود و بنده هم در کامنت اوّل مصداقی و در انتهای کامنت بعد سندا روایت را بررسی کرده ام. اگر صد سال دیگر زنده باشم که بماند، اگر ۵ دقیقه دیگر بفهمم جوابم صحیح نیست بلافاصله بر علمم اضافه می کنم و می گویم فلان جواب صحیح است یا صحیحتر از جواب بنده است. امّا گمانم در مورد این روایت خاص این است که شاید جوابی کاملتر از آن بیان شود امّا نقیض عرایض بنده نخواهد شد.به هر حال شیعه قائل به انسداد باب علم نیست. نوع پاسخ گویی (۱،۲،۳ و…) یک سلیقه است و شاید عرف زمان، بیان آن را تغییردهد.
نویسنده: مرتضی
شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۱
یکی از لذت بخش ترین و مفیدترین کارها در طول زندگی بنده، بحث کردن یا شنیدن یا خواندن یک مباحثه است
پس بدینوسیله از همه ی دوستان به خاطر این بحث تشکر می کنم
اینکه اظهار نظر نمی کنم به این دلیل است که اطلاعات کافی در این مباحث ندارم
از شما می خواهم اگر تمایل دارید به بحث ادامه دهید تا من هم استفاده کنم
فقط خواهشا زیر سیکل صحبت کنید تا ما هم بفهمیم
آن روز همه آمده بودند
آخرین نوشته ای که در این وبلاگ نوشتم عنوان و موضوعش «مراجع ترک تبار» بود. قسمت بود بعد از مدّتها که دهلیز دوباره می خواهد آغاز به کار کند باز هم از مراجع نوشته شود. این بار امّا از مراجع و علمای مشهد.
سوم جمادی الثانی امسال مجتهدین مشهد، اعمّ از آنانی که صاحب رساله اند و مرجع تقلید شناخته می شوند، یا آنهایی که مدرّسند و اساتید و علمای حوزه شمرده می شوند، دست به اقدام بزرگی زدند. مراجع مشهد و بعضا نمایندگان مراجع قم همه آمده بودند تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را به امام رضا علیه السّلام تسلیت بگویند. آنانی که در مسائل سیاسی با هم اختلاف دارند، صاحبان مکتب وحی و مدافعین مدرسه فلسفه، صاحبین سبکهای متفاوت فقهی و اصولی همه و همه در کنار هم و جلودار مردمی که عاشقانه و پروانه وار گرداگرد این نائبان عامّ امام زمانشان جمع شده بودند، از بیت مرحوم آیت الله العظمی فلسفی رحمة الله علیه به سمت حرم مطهّر امام رضا علیه السّلام حرکت کردند.
مردم وقتی می دیدند این بزرگان با کهولت و نقاهت چگونه در گرمای آفتاب آرام به سمت حرم رضوی حرکت میکنند سر از پا نمی شناختند. بعضی می گریستند، بعضی پای برهنه بر زمین گرم قدم می گذاشتند، برخی سعی می کردند دست به عبای این عزیزان برسانند و تبرّک بجویند. بسیاری با موبایل و دوربین، عکس و فیلم می گرفتند. به دوستان می گفتم مردمی که برای نائبان امام زمانشان ـ که با همه حرمتشان، هر چه باشند معصوم نیستند ـ این چنین منقلب و متحوّل می شوند اگر خود حضرت را ببینند چه میکنند؟!
آری! مردم می خواهند بزرگانشان را متّحد و در کنار هم و برای یک هدف آن هم عزّت شیعه و عزّت اسلام و عزّت انسانیت ببینند، که اگر ببینند بزرگانشان اختلافی اگر دارند اختلاف جهلی نیست که اختلاف علمی است و آن هم با ادب و مناظره مورد امعان نظر قرار می گیرد و نه با سبّ و تکفیر، اگر ببینند که می توان با همه اختلاف سلیقه، مشرب واحدی داشت و آن هم مشرب اهل بیت علیهم السّلام و دوست داشتن و اطاعت از آنان است، مثل زعمای خویش خواهند شد که النّاس علی دین ملوکهم: مردم به رفتارهای سردمداران و بزرگان خود عمل می کنند. و سوم جمادی الثانی اینگونه شد.
علما و مردم همه آمده بودند که شهادت بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله او را پاره وجودش میداند را به فرزندش امام رضا علیه السّلام تسلیت بگویند. امامی که پیامبر فرمودند: به زودی پاره وجود من در زمین خراسان دفن میشود. این علما و این مردم یقینا دل حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء را شاد کردند. خدا دلشان را شاد کند.
تصاویر این روز را میتوانید در این سه آدرس ببینید:
http://basiratnews.com/fa/2010/05/579.php
باز میخواهیم سخن بگوییم . . .
بگوییم یا سکوت کنیم؟
از امام سجاد علیه السّلام در باره سکوت و سخن گفتن سؤال شد که کدام یک از آنها بهتر است امام علیه السّلام فرمودند: هر یک از آنها آفاتى دارند امّا اگر از آفت مصون باشند، سخن گفتن بهتر از سکوت نمودن است.
پرسیدند یا ابن رسول اللَّه این مطلب را بیشتر توضیح دهید تا موضوع روشن شود.
فرمودند: سخن گفتن بهتر است براى اینکه خدا، انبیاء و مرسلین و اوصیاء را براى سکوت مبعوث نکرد، آنها را فرستاد تا سخن بگویند؛ بهشت را با سکوت نمىتوان به دست آورد و با سکوت نمیتوان مستوجب ولی خدا شدن گردید و با سکوت هم نمىتوان از جهنم دور شد تمام اینها را با سخن باید بدست آورد و نمىتوان ماه را با آفتاب مقایسه کرد، ضمن آنکه شما فضیلت سکوت را با سخن گفتن روشن میکنی ولى فضیلت سخن را نمیتوان با سکوت وصف کرد.
در روایت دیگری آمده که بیان خیر بهتر از سکوت است و سکوت هم بهتر از بیان شرّ است.(إِمْلَاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ وَ السُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلَاءِ الشَّر)
چگونه بگوییم؟
خدای متعال با مؤمنین جدّی صحبت میکند، بر خلاف ما که با آشنایان و همفکرانمان مسامحه میکنیم. به این خاطر که میخواهد آنها را رشد بدهد. همه جا بی تعارف و صریح با آنان سخن میگوید. نگاهی به آیاتی که با عبارت «یا أیّها الّذین آمنوا» شروع میشود میتواند این معنا را برایمان کاملاً روشن کند. گاهی با «ان کنتم» حتّی ایمان آنها را مشروط میکند و به تعبیر عربی انبعاث و به تعبیر فارسی انگیزه عمل برای باورمندان و مریدان ایجاد میکند.
از مؤمنین که بگذریم خدای متعال با سایر مردم، که عنادی ندارند، دستور به خوب صحبت کردن و برخورد خوب میدهد: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» یا «ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین» و باز رفتار ما با این دستور هم نمیسازد. ما ناهمگنان با خود را بلافاصله تفتیش عقاید و سپس تکفیر میکنیم، نه بر آنان دل میسوزانیم و نه میاندیشیم که شاید او میخواهد مطلب صحیح را بگوید امّا بیانش صحیح نیست. زیباست که خدای متعال نمیفرماید «یستمعون الکلام فیتّبعون احسنه» بلکه می گوید: «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»! قول یعنی آنچه بدان قائل است و کلام یعنی آنچه به آن تکلّم می کند. شاید فرد مقابل ما نتوانسته آنچه را قائل است در قالب الفاظ صحیح بیان کند، شما ولی باید قول صحیح او را استخراج کنید.
به آیاتی که با «یا ایّها النّاس» شروع میشوند اگر نگاهی بکنیم، میبینیم که ذات اقدس پروردگار، با «ناس: عموم مردم» نرمتر صحبت میکند تا با «مؤمنین: آشنایان و دین باوران» چه آنکه آنان را میخواهد جذب کند و اینان را میخواهد مستحکم نماید.
در مرحله بعد نوبت به جاهلین میرسد. به ما باشد وقتی به جاهلی برخورد میکنیم، از کوره در میرویم و فرمان به بستن و زدن میدهیم. خدای متعال امّا باز در این مرتبه با تسامح بیشتر از مرحله پیشین برخورد میکند. میفرماید: «. . . وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»: «آنهایی که دربند خدایی هستند که با همه مهربان است، آنانی هستند که با آرامش و بىتکبّر بر زمین راه مىروند؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب میسازند با سخنان بی تنش با آنها گفتگو میکنند.» هیچ میگوییم که آیا ممکن است حجّت بر او تمام نشده باشد و لذا ترک این معروف کرده و آن منکر را انجام داده است؟
در مرحله چهارم خدای متعال روش برخورد با معاندین را بیان میکند. به جرأت میتوان گفت شاخصترین معاند در میان انسیان که در قرآن از او یاد شده باشد، فرعون است. همو بود که در زمین خود را همه کاره میدانست، مردم را در عوامیت و استضعاف نگه میداشت و بگیر و ببندی داشت آنچنانی! «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ»
با این معاند که جاهل نیست، که عامد است، با اویی که تا بدانجا به قهقراء رسیده که میگوید: «من خدای بلندمرتبه شمایم!» با او چگونه باید برخورد نمود؟ خدای متعال به موسی و هارون میفرماید:« اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی» به سوى فرعون بروید؛ که طغیان کرده است اما به نرمى با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا بیدار شود! «لعلّ» واژه رجاء است. آری! خدای متعال میخواهد بگوید حتّی به فرعون هم میتوان امید بازگشت داشت. مگر نه آنکه مدارایش به قوم یونس آخرالامر آنان را به مسیر صحیح آورد. این تازه فرعونی است که طغیان کرده، از مسیر صحیح کاملاً خارج شده، با اینچنین فردی خدای متعال میفرماید «با نرمی سخن بگویید.» این معنای مدارای با دشمن عالم معاند است. بله! امیرالمؤمنین میفرمایند «آخر الدواء الکی» داغ کردن آخرین راه حلّ است، امّا با جمع میان این روایت و داستان فرعون میشود فهمید که چه زمانی نوبت به این راه حلّ میرسد. ما امّا با چنین دشمنی چگونه برخورد میکنیم؟ برای توبهاش مجالی و برای محاکمهاش دادگاهی میگذاریم؟
اگر گفتیم . . .!
اگر گفتیم باید خود هم به گفتهامان عمل کنیم. « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا سخنى مىگویید که عمل نمىکنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمىکنید!
این آیه را بهانه ترک امر به معروف و نهی از منکر ندانیم. باید بگوییم و باید هم عمل بکنیم.
امام سجّاد و دو شرط برای سخن گفتن
شرط اوّل در موضوعی که سخن میگویی تخصّص داشته باشی و شرط دوم از گفتن این سخن بهره قابل اعتنایی نصیبت شود.
امام سجّاد میفرمایند: «وَ لَیْسَ لَکَ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ- وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ وَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً قَالَ خَیْراً فَغَنِمَ أَوْ صَمَتَ فَسَلِم» مجاز نیستی هر چه میخواهی بگویی چه آنکه خدای با عزّت و جلالت میفرماید در آنچه علم نداری اظهار نظر نکن! و هم آنکه رسول خدا میفرمایند خدا رحمت کند بندهای را که خیری را بگوید که بهرهای ببرد یا سکوت کند که سالم بماند . . .!