حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

روحانی سبز

مخفی نماناد که در عالم سیاست به سبب علایق شخصی با عنوان «روحانی سبز» با دوستانی مراوده اینترنتی دارم که از آن جمله ‏است جناب آقا مرتضی دانشجوی آزاداندیشی که طریقش را در بی‏طرفانه و به دنبال حقیقت بودن بسیار می‎پسندم و البته توصیه می‏کنم ایشان را به تکمیل مطالعاتش در دو حوزه ۱ـ اعتقادات ۲ـ تاریخ  (چه صدر اسلام و چه تاریخ معاصر) و یقین دارم جوانانی با این شرح صدر اگر بر علومشان بیفزایند و برهمین طریقشان مستدام بمانند و دست از توسّل به دامان اهل بیت برندارند و این خاندان و به خصوص حضرت ولی عصر روحی فداه را در متن زندگی خود جای دهند، آنچنان خواهند شد که اسماؤهم فی السماء مرفوعة و ان کانوا فی الارض مجهولة.

و از ایشان و تمام کسانی که این مرقومه را مطالعه می‏خوانند درخواست دعا برای این حقیر در مواضع استجابت دارم.

به هر حال چندی پیش آقا مرتضی تماسی با بنده گرفتند و خواستند میزان صحّت کامنت (نظر) یکی از کاربران را که با تکیه به روایتی دین اسلام را زیر سؤال برده بود بدانند و نظر خودم را آنجا مرقوم کنم. ردّ و بدل نظرات تبدیل به یک مناظره علمی اعتقادی شد. در این بین آشنایی با جوانانی اهل مطالعه مثل عباس آقا از دوستان ستاد مهندس موسوی در تهران که انصافا از سطح مطالعه خوبی برخوردارند برایم غنیمت بود. آنچه در ذیل می خوانید متن اصلاح و ویرایش شده این مناظره اعتقادی است:

 

 

نویسنده: -

پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۹:۱۹

واقعیت دین اینهاست آقا مرتضی(خرافات و جعلیات بی مبنا):
.
«امام را ۱۰ نشانه است، یکی اینکه مدفوعش بوی مُشک دارد.»
====================================
زراره از امام باقر نقل می‌کند که فرمود، برای امام ۱۰ نشانه باشد:
۱- پاک و ختنه شده زاده گردد.
۲- با کف دست بر زمین آید و صدای خویش را با ادای شهادتین(اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد الرسول الله) بلند نماید.
۳- جُنب نشود(در خواب از او منی خارج نگردد).
۴- چشمش می‌خوابد و دلش بیدار است.
۵- خمیازه نمی‌کشد.
۶- از پشت سر نیز مانند جلو می‌بیند.
۷- مدفوعش بوی مُشک دارد.
۸- زمین او را ببلعد و وکیل پنهان کردنش باشد.
۹- اگر زره فرستاده‌ی الله(رسول الله) را بپوشد اندازه‌اش باشد؛ ولی اگر کس دیگری این زره را بپوشد خواه کوتاه قد و یا بلند قد، یک وجب از او بلندتر باشد.
۱۰- اگر نمیرد محدث شود(تا زنده است دائما حدیث گو گردد).(اصول کافی/کتاب الحجه/باب موالید الائمه)

 

 

نویسنده: روحانی سبز

پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۰

دوست عزیز (-) می شود بفرمایید کدام بند از ده مورد خرافه است؟
۱- مختون به دنیا آمدن را می توانید از ماماها بپرسید که شدنی است. برای غیر امام هم گاهی این مساله به وقوع می پیوندد اما برای ائمه علیهم السلام قطعی است.
۲- نحوه به دنیا آمدن هم که به جای عضو تحتانی مادر از پهلو خارج شود ما مساله سزارین کاملا حل شده است. الا اینکه شاید به اذن الله اینجا التیام مادر سریعتر است.اگر حرف زدن کودک جای تعجب دارد مسیحیان و مسلمانان به این مساله قائلند که حضرت عیسی روحی فداه اینگونه بوده است و اگر لائیک هم باشیم وقتی خدا قدرت دارد حیوانی را که تازه به دنیا آمده قدرت دهد که بلافاصه حرکت کند و دست و پایش قوام داشته باشد(اجلّکم الله و الائمه) چه اشکالی پیش می آید اگر این اظهار قدرت در مورد بنی آدم هم بشود و بلافاصله به حالت سجده برزمین آیند؟
۳- جنب نشدن دو معنا دارد (به بحار جلد ۲۵ باب ۴ ح ۸ مراجعه کنید) یکی برداشته شدن حکم جنابت دوم عدم احتلام (جنب شدن در خواب) به قرائن روایاتی که ورود ۱۴ معصوم را به حالت جنب در مسجدالنبی مجاز می داند معلوم می شود اولین مورد منظور روایت نیست، اما اشکالی پیش می آید کسی در خواب محتلم نشود؟
۴- این معنا همان عصمت از جهل است. ۱۴ معصوم در خواب و بعد از مرگ و در بیماری و … همه چیز را باذن الله می دانند (برای اطلاع بیشتر ر.ک: www.dehliz.ir منوی پاسخ به شبهات)
۵ـ معذور علمی این بند که باعث خرافه بودن آن شود را نفهمیدم.
۶- به همان عصمت از جهل برمی گردد (اذا شائوا علموا علموا: هر وقت بخواهند بدانند، می دانند) (در کتاب «این دو» این مساله را کامل شرح داده ام.)

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۱

۷- نویسنده کامنت به این قسمت تکیه داشته است: ۱) بوی قذرات انسان (اجلّکم الله) بنا به آنچه می خورد و می آشامد و سلامت تغذیه بستگی مستقیم دارد و معصومین از مضرّات و مکروهات استفاده نمی کنند. ۲) شما می توانید بوی چیزی را با اضافه کردن مادّه دیگری تغییر دهید. علماً مانعی دارد ترشحات شیمیایی در سیستم هاضمه انسان ترشّح شود که بر بوی دافعه تاثیر داشته باشد؟ ۳) بوی تعریق را توانسته اند کنترل کنند، (نمونه کوچکش «مام» که در کمتر شدن تعریق، جلوگیری از تند بودن بوی عرق و عوض کردن بوی عرق موثر است)
۸- این مورد که اصلا معذور عقلائی ندارد. علم شکاف خوردن زمین را محال می داند؟!
۹- این مورد اعجاز الهی است و معنای معجزه هم همین است که بشر از فهم چگونگی آن عاجز باشد. امّا اگر عقل شما با این مطلب دینی سازگاری ندارد بنده عرض می کنم از این عجیبتر آن است که هسته ای در خاک نمناک و بی نور که طبیعتش پوساندن است ریشه و ساقه بدواند تبدیل به درخت شود شکوفه لطیف بدهد و بعد در حالی که آب و نور و خاک یکسان بوده میوه های مختلف که با شکوفه نسبتی ندارد برآن درختها دیده شود. این هم معجزه است انتهای مراتب چون دفعتا نییست و به آهستگی انجام می شود و بعد هم زیاد دیده ایم برایمان عادی شده است. اگر تا حالا ندیده بودیم و بعد کسی به ما دانه ای را نشان می داد و می گفت این تبدیل به این مقدار میوه شده، یقینا می گفتیم این خرافات است.!!
۱۰ـ قسمت دهم را بد ترجمه کرده اید(البته به گمانم منبع شما ترجمه خصال شیخ صدوق است از آقای گیلانی که اصرار دارد به فارسی کهن ترجمه کند و لذا گنگ می شود) امام محدَث است یعنی تا زمانی که زنده است ارتباط خاصّی با خدای متعال دارد و از وحی (نه وحی در تشریعیات که با شهادت پیامبر قطع شد) استفاده می کند؟ این کجایش خرافات است؟

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

پنجشنبه ۱۶ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۴۳

خوب حال خودت چطوره آقا مرتضی؟ دیدی بالاخره برای وبلاگ شما هم کامنت گذاشتم. بازم بگو سی ساله کامنت نمی ذارین

وب سایت    

 

 

نویسنده: -

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۰:۳۶

خدا پدر کسی که باب هرمنوتیک را باز کرد بیامرزد!!
اگر اینطور است شما انجیل که به قول شما تحریف شده یا حتی هر حدیث جعلی دیگری را هم بیاورید بنده طوری برایتان تفسیر کنم که مو لای درزش نرود.
« فقط بزرگترین فرقشان اینست که آن اسلام است و این غیر اسلام وگرنه کارخانه تفسیر سازی و تاویل پراکنی را در هرکدام به نحوی می توان بنا کرد.»

 

 

نویسنده: -

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱:۲۱

ضمنا یادم رفت بگویم اگر امام در غیبت هستند و حضور ندارند ، نائب بر حقشان (!) که هستند. بگوئید بروند تولیدات ایشان را به سر و رویشان بمالند تا خوشبو شوند و ایضا متبرک!

 

 

نویسنده: هادی

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۸:۱۵

سلام.
باعث خجالت که مشکلمون شده رنگ خونشون.
آقا یا خانومی که خودشونو( – ) معرفی کردند.
میدونم چی میگی ولی حرف منم گوش کن:
اول به اونایی که از این ده نشانه ها درست میکنند و بعد هم دفاع و افتخار میکنند میگم:آخه اینام شد فضیلت؟ اگه اینطوری که فرشته ها از ائمه هم برترن.
بخدا داریم مسخرشون میکنیم (چه خواسته چه ناخاسته).
سرگرممون کردن(اساسی)
اومدن برای خودشون سید درست کردن(که البته اصل این قضیه و بالاتر از این برمیگرده به پادشاهان قبل از اسلام در ایران) حالا شده یه برتری یه امتیاز ، کسی هم پیدا نمیشه که قرآن بلد باشه و بگه: ان اکرمکم عندالله اتقاکم.
همینا باز جایی که مصالحشون اقتضا بکنه میگن پیامبر به دخترش سفارش کرده مبادا از اینکه پدرت برترین ِ پیامبران ِ(که درود خدا بر او)برای خودت برتری قائل بشی.
من با اونایی که این حرفها و حدیثهارو میگن و افتخار هم میکنن کاری ندارم ولی عزیز من یه خورده فکر کن اولا چرا باید خودتو درگیر این جور چیزا بکنی دوما این نوع بیان کردن نه تنها درست نیست بلکه ضرری داره که ناخواسته به روان خودت وارد میکنی.

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۷

پاسخی بر پاسخ دوست عزیزم جناب (ـ)
با سلام
۱ـ هرمونتیک دانش توجیه نیست، دانش تفسیر است. این مساله را از فردریش ماخر تا هابرماس و هیرش همه معتقدند. پل ریکتور از اندیشمندان مهم هرمونتیک معاصر معتقد است فهم متن به معنای تحمیل پیش فهمها بر متن نیست بلکه این مفسّر است که خود را بر متن تحمیل می کند. با این بیان هرمونتیک همان اجتهاد است امّا با بیان شما (که در تعابیر هم رعایت یک مباحثه علمی را نکرده اید) همان تفسیر به رای. پس می بینید که هرمونتیک در اسلام مسبوق به سابقه است.
۲- طبق تحدّی (مبارزه طلبی) حضرتعالی که فرموده اید هر قسمتی از انجیل (احتمالا عهد جدید منظورتان بوده) برایتان بیاورم حاضرید تفسیر (و نه توجیه) کنید از حضرتعالی می خواهم این قسمت از کتاب مکاشفه یوحنا را برایم تفسیر بفرمایید تا اگر دیدم توانایی شما در فهم کتاب مقدّس بیشتر از متون اسلامی است در این مقال با شما به گفتگویی سازنده بپردازم تا اطّلاعاتم در باب حضرت مسیح روحی فداه تکمیل شود. (تعبیر روحی فداه را در کامنتهای قبل هم به کار برده ام پس به خاطر اینکه فرموده اید انجیل به قول ما تحریف شده! نخواسته ام دل شما را به دست آورم، نه، حضرت عیسی را واقعا دوست دارم)

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۸

متن مورد نظر من در انجیل:
و به فرشته کلیسای در ساردس بنویس این را می‏گوید او که هفت روح خدا و هفت ستاره را دارد (مکاشفه یوحنّای رسول ۳) اعمال تو را می‏دانم که نام داری که زنده ولی مرده هستی(۱ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) بیدار شو و مابقی را که نزدیک به فناء است استوار نما زیرا که هیچ عمل تو را در حضور خدا کامل نیافتم(۲ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) پس بیاد آور چگونه یافته و شنیده و حفظ کن و توبه نما زیرا هرگاه بیدار نباشی مانند دزد بر تو خواهم آمد و از ساعت آمدن من بر تو مطّلع نخواهی شد(۳ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) لکن در ساردس اسمهای چند داری که لباس خود را نجس نساخته‏اند و در لباس سفید با من خواهند خرامید زیرا که مستحقّ هستند(۴ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) هر که غالب آید به جامه سفید ملبّس خواهد شد و اسم او را از دفتر حیات محو نخواهم ساخت بلکه به نام وی در حضور پدرم و فرشتگان او اقرار خواهم نمود (۵ مکاشفه یوحنّای رسول ۳) آنکه گوش دارد بشنود که روح به کلیساها چه می‏گوید(۶ مکاشفه یوحنّای رسول ۳)

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۲۹

۳- فرق من و دوستان سبزم با شما شاید این باشد که نمی خواهیم آقای خامنه ای یا آقای احمدی نژاد یا آقای موسوی یا آقای کروبی یا آقای جرج بوش یا آقای صدّام یا هر کسی در نظر شما بدترین تصوّر می شوند حرفی نزنند. بلکه می خواهیم تنها آنها حرف نزنند، می گوییم و معتقدیم که گفتگو بهترین راه حل پیدا کردن و تبعیت از احسن است. (فبشر عباد الّذین یستمعون القول و یتّبعون احسنه) و در این بین نه به قذرات معصومین که به کلمات آنها نیاز داریم، چه آنکه فرموده اند :«لو علم الناس محاسن کلامنا لاتّبعونا» اگر مردم می دانستند کلام ما بهترین است همه با میل خودشان از ما پیروی می نمودند.
ادبیات توهین ادبیات جنبش سبز نیست. چه از طرف معمّمی مثل من باشد در عالم واقع در مورد مومنین سبز دل، چه از طرف لائیکها باشد در فضای مجازی برای آن معمّ نوعی!

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰

۴- دوست عزیزم جناب آقای هادی مرا عتاب کرده اند که چرا به رنگ خون پرداخته ام. ( تعبیر دیگری از مگر مشکل ما موی دختران ماست) بله مشکل ما علامات امام هم هست، موی دختران هم هست امّا هر کدام جایی و راهکاری دارد.
دومی راهکارش گشت ارشاد نیست کما اینکه شاید جای بررسی علامات امام اینجا نبود. جوانان پر انرژی که می خواهند بحث سیاسی کنند ناگهان می بینند بحث پاسخ به شبهات گردیده است. این را قبول می کنم. عذرم این است که آقا مرتضی نویسنده وبلاگ چون بنای بر حذف نظر مخالف ندارد از بنده خواستند که اگر این مطلب جوابی دارد مرقوم بکنم. اگر خارج از حوصله دوستان عزیز و جوانم بوده برمن ببخشایند.
۵- بحث سیادت را مثال آورده اید که خود شبهه جدیدی است و نیاز به پاسخ دارد. گمانم نیست که شما با اصول اسلام مخالف باشید که اگر این بود به «ان اکرمکم عندالله اتقاکم» استناد نمی کردید ولو به عنوان صغرایی برای کوباندن مساله سیادت. فرموده اید این مساله به قبل از اسلام برمی گردد. قبول دارم. نه من که همان قرآن که به آن استناد نموده اید می گوید گاهی به احترام پدران صالح باید فرزندان آنها هم احترام شوند (ضمن اینکه این مساله یک اصل عقلایی هم هست استناد قرآنی آن می توانید به آیه ۸۲ سوره کهف و ۴۷ سوره بقره مراجعه کنید که دو یتیم به سبب پدرشان احترام می شوند و بنی اسرائیل به جهت آنکه فرزندان انبیائند) اگر هم شبهه تان به لوازم این احترام مثل اختصاص خمس به سادات است برای رفع شبهه می توانید به سایت com.aj- valiasr.مراجعه کنید.

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰

۶ـ در پایان این مقال به دوست عزیزم آقا مرتضی و همینطور به جناب هادی آقای گل و سایر عزیزانی که این اقتراح (تبادل نظر) را دنبال کردند عرض می کنم روایت «للامام عشر علامات …» خبر واحد است و سند آن هم مرسل است لذا می توانستم از همان اوّل بگویم این روایت ضعیف است و خودم را راحت کنم. امّا به نظرم می آید این روش پاسخگویی نباشد که تا چیزی را نتوانیم جواب بدهیم بگوییم قبولش نداریم. لذا این روایت را تفسیر کردم. و در انتها هم باید عرض کنم که این علامت علامت شناخت امام نیست. چون العیاذ بالله کسی دفع یا جنابت امام را نمی بیند که بخواهد از این راه امام را بشناسد. این روایت بر فرض صحّت صدور، طعنه ای است به کسانی که ادّعای امامت می کردند و می کنند که لااقل به دافعه و احتلام خودت نگاه کن و از این ادّعای باطل خجالت بکش!!

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

جمعه ۱۷ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۲۳:۳۰

پی نوشت کامنتی: برای همه دوستانی که حوصله کردند و بحث را ادامه دادند روایتی می نویسم تا خستگی از تنشان بیرون بیاید: امام صادق علیه السّلام می فرمایند: قُلُوبَ الْمُؤْمِنِینَ خَضِرَةٌ وَ هِیَ تَحِنُّ إِلَى أَشْکَالِهَا : قلبهای مومنان سبز است و لذا این قلب به رنگ سبز گرایش دارد و مشتاق است. کافی ج ۶ ص ۳۶۲

وب سایت    

 

 

نویسنده: منصور حلاج

شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۶:۴۲

با سلام خدمت روحانی سبز، – و هادی (مرتضی هم که بیخیال)
ممنون از توضیحات فراوانتان
هنوز کل ماجرا حل نشده است.
روحانی سبز برداشت های دو گانه از دین را که هادی مطرح کرد جواب ندادید.
ثانیا جواب های شما اقناعی است و بیشتر جنبه مانور اطلاعات دارد.
سئوال من از شما اینست که اگر ۱۰۰ سال پیش هم میخواستید به این مسئله جواب بدهید آیا همینطور ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ میکردید یا فقط در یک کلام خلاصه میکردید و میگفتید ایشان معصومند و اینها همه معجزه.
یا بد نیست بگویم اگر صد سال دیگر هم انشاءالله زنده باشید باز هم همین جواب ها را خواهید داد.
مشکل من اینست که گروهی بدنبال این هستند که خواسته یا ناخواسته اعمال معصوم را موید صرف باشند. تا جایی که میتوانند با علم روز و اگر نتوانستند دست به دامن معجزه میشوند.
کامنت دوست عزیزمان – برای وبلاگ بنده هم آمد البته فقط بصورت اخباری.
لازم است اینجا به این دوستمان جواب بدهم
این نوشته شما دو گزینه در ذهنم بوجود می آورد: یا شما با این حدیث مشکل دارید یا با اسلام مشکل دارید. البته اگر گزینه سومی هست شما را مجبور به انتخاب یکی ازین دو گزینه نخواهم کرد و خوشحال میشوم گزینه سوم را بدانم.
اگر با حدیث مشکل دارید که باید ابتدای کامنتتان طور دیگری مینوشتید و اینجاست که کلمات و الفاظ نقش ایفا میکنند.
“واقعیت دین فقط اینها نیست آقا مرتضی(خرافات و جعلیات بی مبنا):”
آن وقت بود که روحانی سبزمان هم خلع سلاح میشد. داخل پرانتز (صلاح دینی برای همه، سلاح دینی برای هیچ کس)
اگر با اسلام مشکل دارید اینطور نمیتوان آن را رد کرد. مبنای استدلال شما (تعمیم جزء به کل) همیشه صادق نیست و باید ادله محکمتری برای رد دین آورد.

وب سایت

 

 

نویسنده: منصور حلاج

شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۶:۴۸

پی نوشت کامنتی:
اگر اشتباه نکنم این حدیث در مورد طعام است و خَضِرَةٌ به معنی سبزیجات است.
أَشْکَالِهَا هم معنی نشده. البته نفهمیدم که کلمه رنگ از کجا در اومد.

وب سایت

 

 

نویسنده: روحانی سبز

شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۷:۵۶

با سلام خدمت دوست محقّقم جناب آقای منصور حلّاج
از نکته سنجی همیشگی شما و به خصوص در مورد نوشته بنده خوشحال شدم و امیدوارم جامعه ما از پوپولیسم آخوندی به این معنا که حرف آخوندها همه اش درست است خارج شود و ضمن حفظ احترام به شخص و تخصّص آنان، مطالب علمی این صنف را هم بی محابا به گفتگو بگذارد.
در خصوص پی نوشت کامنتی: خضر به معنای «سبز، شاخه، زراعت، سبزی تازه، سرزمین سبز و خرّم» آمده است (ر.ک المنجد) و معنایی که در این روایت تناسب دارد معنای اوّل است. اینکه روایت در باب اطعمه است و صدر روایت هم راوی سوال می کند چرا امیرالمومنین می فرمودند بر سفره سبزی قرار دهید؛ هیچ مشکلی با ترجمه ندارد، چه آنکه ذکر علّت باید عام باشد و این عرف کلامی است که عموم را در جواب خاص بگویی. اینکه واژه «رنگ» از کجا آمده است، باید الجواب هو الجواب، اشکال عموم را می رساند و ضمیر «ها» راجع به «خضرة» است. بهترین ترجمه، آن ترجمه ای است که مقصود گوینده در زبان اصلی را به زبان دوم انتقال دهد می توانستم کلمه رنگ را نیاورم و بگویم به هر نوع سبزی … امّا اضافه کردن این واژه مقصود را تامّ می کند.

وب سایت    

 

 

نویسنده: روحانی سبز

شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۷:۵۷

در مورد برداشتهای دوگانه از دین، آقا هادی عزیزمان مصداقی فرمودند بنده هم مصداقی جواب دادم. ضمن اینکه ایشان فرموده اند: «… همینا باز جایی که مصالحشون اقتضا بکنه میگن …» و من خودم را نماینده یا عضوی از «همینها» نمی دانم که بخواهم به این عبارت محترمانه!! پاسخی بدهم. بفرمایید مصلحت (مادّی) بنده از آمدن در این وبلاگ و پاسخ به شبهات دینی در سایت دهلیز و مواضع سیاسی بنده و … چه چیزی است. (به قول دکتر مهدی خزعلی که بازجو از او خواسته بود هزار بار بنویسد من خ..م! و نوشته بود با این استدلال که اگر نبودم از احمدی نژاد حمایت می کردم و الآن اوضاعم جور دیگری بود!!)
در خصوص بند دیگر فرمایشات حضرتعالی، بنده با تبیین حدیث هیچ وقت منکر معجزه نمی شوم، (به قول طلبگیش علل الشّرایع سرجای خود تعبّد هم سرجای خود) بحث آقا یا خانم (-) القای خرافی بودن این روایت یا شاید اسلام بود و بنده هم در کامنت اوّل مصداقی و در انتهای کامنت بعد سندا روایت را بررسی کرده ام. اگر صد سال دیگر زنده باشم که بماند، اگر ۵ دقیقه دیگر بفهمم جوابم صحیح نیست بلافاصله بر علمم اضافه می کنم و می گویم فلان جواب صحیح است یا صحیحتر از جواب بنده است. امّا گمانم در مورد این روایت خاص این است که شاید جوابی کاملتر از آن بیان شود امّا نقیض عرایض بنده نخواهد شد.به هر حال شیعه قائل به انسداد باب علم نیست. نوع پاسخ گویی (۱،۲،۳ و…) یک سلیقه است و شاید عرف زمان، بیان آن را تغییردهد.

وب سایت    

 

 

نویسنده: مرتضی

شنبه ۱۸ اردیبهشت۱۳۸۹ ساعت: ۱۱:۱

یکی از لذت بخش ترین و مفیدترین کارها در طول زندگی بنده، بحث کردن یا شنیدن یا خواندن یک مباحثه است
پس بدینوسیله از همه ی دوستان به خاطر این بحث تشکر می کنم
اینکه اظهار نظر نمی کنم به این دلیل است که اطلاعات کافی در این مباحث ندارم
از شما می خواهم اگر تمایل دارید به بحث ادامه دهید تا من هم استفاده کنم
فقط خواهشا زیر سیکل صحبت کنید تا ما هم بفهمیم

وب سایت

 

آن روز همه آمده بودند

آخرین نوشته ای که در این وبلاگ نوشتم عنوان و موضوعش «مراجع ترک تبار» بود. قسمت بود بعد از مدّتها که دهلیز دوباره می خواهد آغاز به کار کند باز هم از مراجع نوشته شود. این بار امّا از مراجع و علمای مشهد.

سوم جمادی الثانی امسال مجتهدین مشهد، اعمّ از آنانی که صاحب رساله اند و مرجع تقلید شناخته می شوند، یا آنهایی که مدرّسند و اساتید و علمای حوزه شمرده می شوند، دست به اقدام بزرگی زدند. مراجع مشهد و بعضا نمایندگان مراجع قم همه آمده بودند تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را به امام رضا علیه السّلام تسلیت بگویند. آنانی که در مسائل سیاسی با هم اختلاف دارند، صاحبان مکتب وحی و مدافعین مدرسه فلسفه، صاحبین سبکهای متفاوت فقهی و اصولی همه و همه در کنار هم و جلودار مردمی که عاشقانه و پروانه وار گرداگرد این نائبان عامّ امام زمانشان جمع شده بودند، از بیت مرحوم آیت الله العظمی فلسفی رحمة الله علیه به سمت حرم مطهّر امام رضا علیه السّلام حرکت کردند.

مردم وقتی می دیدند این بزرگان با کهولت و نقاهت چگونه در گرمای آفتاب آرام به سمت حرم رضوی حرکت می‏کنند سر از پا نمی شناختند. بعضی می گریستند، بعضی پای برهنه بر زمین گرم قدم می گذاشتند، برخی سعی می کردند دست به عبای این عزیزان برسانند و تبرّک بجویند. بسیاری با موبایل و دوربین، عکس و فیلم می گرفتند. به دوستان می گفتم مردمی که برای نائبان امام زمانشان ـ که با همه حرمتشان، هر چه باشند معصوم نیستند ـ این چنین منقلب و متحوّل می شوند اگر خود حضرت را ببینند چه می‏کنند؟!

آری! مردم می خواهند بزرگانشان را متّحد و در کنار هم و برای یک هدف آن هم عزّت شیعه و عزّت اسلام و عزّت انسانیت ببینند، که اگر ببینند بزرگانشان اختلافی اگر دارند اختلاف جهلی نیست که اختلاف علمی است و آن هم با ادب و مناظره مورد امعان نظر قرار می گیرد و نه با سبّ و تکفیر، اگر ببینند که می توان با همه اختلاف سلیقه، مشرب واحدی داشت و آن هم مشرب اهل بیت علیهم السّلام و دوست داشتن و اطاعت از آنان است، مثل زعمای خویش خواهند شد که النّاس علی دین ملوکهم: مردم به رفتارهای سردمداران و بزرگان خود عمل می کنند. و سوم جمادی الثانی اینگونه شد.

علما و مردم همه آمده بودند که شهادت بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله او را پاره وجودش می‏داند را به فرزندش امام رضا علیه السّلام تسلیت بگویند. امامی که پیامبر فرمودند: به زودی پاره وجود من در زمین خراسان دفن می‎شود. این علما و این مردم یقینا دل حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء را شاد کردند. خدا دلشان را شاد کند.

تصاویر این روز را می‎توانید در این سه آدرس ببینید:

http://basiratnews.com/fa/2010/05/579.php

http://www.basiratnews.com/fa/2010/05/580.php

http://www.shia-news.com/fa/pages/?cid=17543

باز می‏خواهیم سخن بگوییم . . .

بگوییم یا سکوت کنیم؟

از امام سجاد علیه السّلام در باره سکوت و سخن گفتن سؤال شد که کدام یک از آنها بهتر است امام علیه السّلام فرمودند: هر یک از آنها آفاتى دارند امّا اگر از آفت مصون باشند، سخن گفتن بهتر از سکوت نمودن است.

پرسیدند یا ابن رسول اللَّه این مطلب را بیشتر توضیح دهید تا موضوع روشن شود.

فرمودند: سخن گفتن بهتر است براى اینکه خدا، انبیاء و مرسلین و اوصیاء را براى سکوت مبعوث نکرد، آنها را فرستاد تا سخن بگویند؛ بهشت را با سکوت نمى‏توان به دست آورد و با سکوت نمی‏توان مستوجب ولی خدا شدن گردید و با سکوت هم نمى‏توان از جهنم دور شد تمام اینها را با سخن باید بدست آورد و نمى‏توان ماه را با آفتاب مقایسه کرد، ضمن آنکه شما فضیلت سکوت را با سخن گفتن روشن می‏کنی ولى فضیلت سخن را نمی‏توان با سکوت وصف کرد.

در روایت دیگری آمده که بیان خیر بهتر از سکوت است و سکوت هم بهتر از بیان شرّ است.(إِمْلَاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ وَ السُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلَاءِ الشَّر)

چگونه بگوییم؟

خدای متعال با مؤمنین جدّی صحبت می‏کند، بر خلاف ما که با آشنایان و همفکرانمان مسامحه می‏کنیم. به این خاطر که می‏خواهد آنها را رشد بدهد. همه جا بی تعارف و صریح با آنان سخن می‏گوید. نگاهی به آیاتی که با عبارت «یا أیّها الّذین آمنوا» شروع می‏شود می‏تواند این معنا را برایمان کاملاً روشن کند. گاهی با «ان کنتم» حتّی ایمان آنها را مشروط می‏کند و به تعبیر عربی انبعاث و به تعبیر فارسی انگیزه عمل برای باورمندان و مریدان ایجاد می‏کند.

از مؤمنین که بگذریم خدای متعال با سایر مردم، که عنادی ندارند، دستور به خوب صحبت کردن و برخورد خوب می‏دهد: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» یا «ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین» و باز رفتار ما با این دستور هم نمی‏سازد. ما ناهمگنان با خود را بلافاصله تفتیش عقاید و سپس تکفیر می‏کنیم، نه بر آنان دل می‏سوزانیم و نه می‏اندیشیم که شاید او می‏خواهد مطلب صحیح را بگوید امّا بیانش صحیح نیست. زیباست که خدای متعال نمی‏فرماید «یستمعون الکلام فیتّبعون احسنه» بلکه می گوید: «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»! قول یعنی آنچه بدان قائل است و کلام یعنی آنچه به آن تکلّم می کند. شاید فرد مقابل ما نتوانسته آنچه را قائل است در قالب الفاظ صحیح بیان کند، شما ولی باید قول صحیح او را استخراج کنید.

به آیاتی که با «یا ایّها النّاس» شروع می‏شوند اگر نگاهی بکنیم، می‏بینیم که ذات اقدس پروردگار، با «ناس: عموم مردم» نرمتر صحبت می‏کند تا با «مؤمنین: آشنایان و دین باوران» چه آنکه آنان را می‏خواهد جذب کند و اینان را می‏خواهد مستحکم نماید.

در مرحله بعد نوبت به جاهلین می‏رسد. به ما باشد وقتی به جاهلی برخورد می‏کنیم، از کوره در می‏رویم و فرمان به بستن و زدن می‏دهیم. خدای متعال امّا باز در این مرتبه با تسامح بیشتر از مرحله پیشین برخورد می‏کند. می‏فرماید: «. . . وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»: «آنهایی که دربند خدایی هستند که با همه مهربان است، آنانی هستند که با آرامش و بى‏تکبّر بر زمین راه مى‏روند؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب می‏سازند با سخنان بی تنش با آنها گفتگو می‏کنند.» هیچ می‏گوییم که آیا ممکن است حجّت بر او تمام نشده باشد و لذا ترک این معروف کرده و آن منکر را انجام داده است؟

در مرحله چهارم خدای متعال روش برخورد با معاندین را بیان می‏کند. به جرأت می‏توان گفت شاخص‏ترین معاند در میان انسیان که در قرآن از او یاد شده باشد، فرعون است. همو بود که در زمین خود را همه کاره می‏دانست، مردم را در عوامیت و استضعاف نگه می‏داشت و بگیر و ببندی داشت آنچنانی! «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی‏ نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ»

با این معاند که جاهل نیست، که عامد است، با اویی که تا بدانجا به قهقراء رسیده که می‏گوید: «من خدای بلندمرتبه شمایم!» با او چگونه باید برخورد نمود؟ خدای متعال به موسی و هارون می‏فرماید:« اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی» به سوى فرعون بروید؛ که طغیان کرده است اما به نرمى با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا بیدار شود! «لعلّ» واژه رجاء است. آری! خدای متعال می‏خواهد بگوید حتّی به فرعون هم می‏توان امید بازگشت داشت. مگر نه آنکه مدارایش به قوم یونس آخرالامر آنان را به مسیر صحیح آورد. این تازه فرعونی است که طغیان کرده، از مسیر صحیح کاملاً خارج شده، با اینچنین فردی خدای متعال می‏فرماید «با نرمی سخن بگویید.» این معنای مدارای با دشمن عالم معاند است. بله! امیرالمؤمنین می‏فرمایند «آخر الدواء الکی» داغ کردن آخرین راه حلّ است، امّا با جمع میان این روایت و داستان فرعون می‏شود فهمید که چه زمانی نوبت به این راه حلّ می‏رسد. ما امّا با چنین دشمنی چگونه برخورد می‏کنیم؟ برای توبه‏اش مجالی و برای محاکمه‏اش دادگاهی می‏گذاریم؟

اگر گفتیم . . .!

اگر گفتیم باید خود هم به گفته‏امان عمل کنیم. « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چرا سخنى مى‏گویید که عمل نمى‏کنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمى‏کنید!

این آیه را بهانه ترک امر به معروف و نهی از منکر ندانیم. باید بگوییم و باید هم عمل بکنیم.

امام سجّاد و دو شرط برای سخن گفتن

شرط اوّل در موضوعی که سخن می‏گویی تخصّص داشته باشی و شرط دوم از گفتن این سخن بهره قابل اعتنایی نصیبت شود.

 امام سجّاد می‏فرمایند: «وَ لَیْسَ لَکَ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ- وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏ وَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً قَالَ خَیْراً فَغَنِمَ أَوْ صَمَتَ فَسَلِم» مجاز نیستی هر چه می‏خواهی بگویی چه آنکه خدای با عزّت و جلالت می‏فرماید در آنچه علم نداری اظهار نظر نکن! و هم آنکه رسول خدا می‏فرمایند خدا رحمت کند بنده‏ای را که خیری را بگوید که بهره‏ای ببرد یا سکوت کند که سالم بماند . . .!

یادش بخیر میرزای تبریزی!

سی آبان که بیاید دومین سال است که میرزا جواد آقا تبریزی در میانمان نیست. همویی که برسم دیرین ما مردم بعد از فقدانش تاحدّی پرده از شخصیت او برایمان کنار رفت و فهمیدیم که چه عرقی داشته در حفظ شعائر ولایت و تثبیت لوازم برائت. مگر نه آنکه که در مقام مرجعیت و با کهولت سن سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را در گرمای قم با پای برهنه تا حرم حضرت معصومه علیها السّلام گریه کنان می رفت و مگر نه اینکه بعد از رحلتش خیلیها فهمیدند او بوده که بخشی از هزینه ساخت ضریح بارگاه حضرت ابولولو را پرداخت کرده است؛ بارگاهی که آقای تسخیری تعطیلش نمود!

در وصیت نامه اش فرموده بود: «بر تمام مؤمنین است با دل و جان از مسلّمات مذهب حق دفاع کنند و هیچ گاه اجازه ندهند بعضی با القاء شبهه عوام از مؤمنین را فریب دهند، خصوصاً در مسائل شعائر اهل بیت علیهم السّلام که حفظ مذهب برحقّ تشّیع است درآن کوتاهی نکنید که مسؤول هستید. . . (طلّاب عزیز) سکّان هدایت مردم به دست شماست کاری نکنید که دل امام زمان علیه السّلام به درد آید او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همین جا از پیشگاه مبارکشان می خواهم که اگر کوتاهی از طرف اینجانب سرزده برمن ببخشند…»

خدای سبحان درجاتش را متعالی بفرماید.

مراجع ترک تبار

امّا سالروز رحلت این مرجع تبریزی برآنم داشت که یادداشتی بنویسم در مورد مراجع ترک تبار مشهور و رویه اشان.

قرن دهم هجری در اردبیل به دنیا آمد. نامش را احمد گذاشتند. او همان بود که بعدها که به نجف رفت تا به امروز به نام مقدّس اردبیلی معروف شد. همو که تشرّفاتش به محضر امام عصر علیه السّلام مشهور است و مجدّد حوزه نجف می دانندش.

مقدّس چنان هیبتی داشت که وقتی شاه عبّاس صفوی بر یکی از کارگزارانش غضب کرد، او به نجف نزد مقدّس اردبیلی پناه برد. مقدس اردبیلی نامه ای به این مضمون به شاه عبّاس نوشت: «بانی مُلک عاریت؛ عبّاس! بدان که اگرچه این مرد اوّل ظالم بود اکنون مظلوم می نماید؛ چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق ـ سبحانه و تعالی ـ از پاره ای تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت احمد اردبیلی»

شاه عبّاس در جواب مقدّس چنین نگاشت: «به عرض می رساند عبّاس خدماتی که فرموده بودید به جان منّت داشته، به تقدیم رسانید که این محب را از دعای خیر فرامش نکنید. کلب آستان علی: عبّاس»

مدافع ولایت

یگانه دهری که در تبریز تولّد یافت آیة الله شیخ عبدالحسین امینی یا همان علّامه امینی اگر چه که در وادی احکام رساله اش را به جامعه شیعی عرضه نکرد امّا رساله او چنان بود که تا کنون شیعی و سنّی بایدش تقلید کنند. الغدیر علّامه امینی چیزی دارد که می توان مرز بین اجتهاد و مرجعیت همان است. خیلی از علما به مرحله اجتهاد رسیدند ولی به مرجعیت نرسیدند. در این میان بعضی چون علّامه بدان جهت که خود رساله اشان را به مردم عرضه نکردند که رسالتشان را چیز دیگر دیده بودند امّا باز همان مقبولیت را می داشتند اگر در معرض تقلید قرار می گرفتند. شقّ دومی امّا بودند و هستند که رساله به بازار دادند و می دهند بماند مخارج دیگری هم می کنند که مرجعیتشان جای بیفتد و نمی افتد.

این همان است که در علّامه و الغدیرش نهفته است. بی گمان در هر عصری آن مرجعی مقبولیت یافته است که اوّلا اعتقاداتش چنان که مرحوم آیة الله تبریزی فرمودند در حصن ولایت و برائت محفوظ باشد و ثانیاً با امام زمان خویش رابطه داشته باشد که علّامه امینی داشت.

علّامه امینی که ده هزار کتاب خوانده بود تا الغدیر را بنویسد زمانی که به دیدار مؤسّسه دارالتّبلیغ رفت که مرجع ترک تبار دیگری پایه گذار آن بود، درخواست نمود درسی تحت عنوان «ولایت» به صورت مستقل و غیر از آنچه در ذیل تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح است؛ جزو مفاد درسی باشد. دارالتّبلیغ آیة الله شریعتمدار که اکنون ساختمانش در میدان شهدای فعلی قم به دفتر تبلیغات اسلامی داده شده است، نماند که چنین کند، امّا تأسّف آنجاست که تا جایی که ما اطّلاع داریم خواسته علّامه که در زمان طاغوت از یک مؤسّسه اسلامی خواسته بود هنوز در هیچ دانشگاه انجام نمی شود بماند؛ حوزه ما هم از چنین واجبی محروم است. البته سالهای اخیر مجتهد ترک تبار دیگری به نام آیة الله حسینی قزوینی مؤسّسه ولی عصر را بنیان گذاشته که چنین هدفی دارد امّا رسمیت حوزه و دانشگاه و شورای انقلاب فرهنگی پشتوانه آن نیست. خدا کند خواسته علّامه به بهترین وجه عملی شود.

مجتهدان قزوینی

از قزوینیها گفتیم جای دارد به این خطّه ترک تبار هم اشاره ای برود. علمای قزوین عالمان با هدفی بوده اند. می خواهم بگویم خیلیها در حوزه و دانشگاه نمی دانند برای چه دارند درس می خوانند. در حوزه امّا این معنا بهتر فهمیده می شود. یقیناً نه همه کسانی که به حوزه می آیند توانایی مجتهد شدن دارند و اگر هم مجتهد شوند نمی شود همه آنها مرجع باشند. توانایی نوشتن و خطابه و تدریس هم در خیلی از آنان نیست. بی تعارف بگویم بعد از انقلاب که توجّه به اسلام بیشتر شد و بعضی از محرومیتهای حوزه تا حدّی کمتر گردید بودند و کم هم نبودند افرادی که برای نرفتن به سربازی یا …. به حوزه آمدند. امّا قزوینیها در این میان با هدف بوده اند و خوب درخشیده اند. مجتهدینی که راه مرجعیت در پیش نگرفتند: مرحوم علّامه قزوینی در دفاع از حریم تشیّع و مستبصر کردن بسیاری از اهل سنّت حوزه خلیج باقیات الصّالحاتی از خود به یادگار گذاشته است.

مرحوم سیّد موسی زرآبادی بزرگ مرد عرصه علم و عمل و عالم مزکّای ربّانی استاد اخلاق و بزرگ مرد مکتب میرزای اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی هم که نمی توان گفت در مکتب حکمت و وحی (که بعضی آن را تفکیک گفته اند) و در عرصه اخلاق و تزکیه از میان دو مجتهد سیّد و شیخ قزوین کدام یک از آن دو بالاترند.

مدار شریعت

بعد از رحلت آیة الله بروجردی رضوان الله بل سلام الله علیه، مانند قبل از رحلت ایشان که امر بین مراجع ثلاث قرار گرفته بود همینگونه شد. آیة الله خوانساری، آیة الله گلپایگانی و آیة الله شریعتمدار. در این میان امّا بیش از همه توجّه به مرجع ترک تبار حضرت آیة الله شریعتمدار بود و علی الخصوص مسائل مالی حوزه عموماً بواسطه ایشان اداره می شد.

آیة الله شریعتمدار مرجعی بود که طرحهای نوینی را دنبال می کرد. انقلاب علمی حوزه با تأسیس دارالتّبلیغ، تأسیس و حمایت از مجلات دینی مانند مکتب اسلام و حمایت از مؤسّسات اسلامی مانند مؤسّسه در راه حق و کانون بحث و انتقاد دینی و …

آیة الله شریعتمدار رویه مرحوم آیة الله بروجردی را در برخورد با حاکمیت داشت امّا نباید غافل بود که مانند آیة الله بروجردی در موضع قدرت نبود. در عین حال کارهایی اساسی مثل حکم به مرجعیت امام و گرفتن نامه ای از شاه که دولت و دستگاه قضایی (چون آن زمان دادگاهی مستقل از قوه قضاییه که ویژه روحانیت باشد، نبود و دستگاه قضایی به امور اتّهامی و جرائم روحانیت رسیدگی می کرد) نتوانند به مراجع تعرّض کنند (که باعث حفظ جان امام راحل شد) یکی از خدمات ایشان به انقلاب بود. در بعد از انقلاب ایشان به مانند حضرت آیة الله سیّد محمّد شیرازی رضوان الله علیه به شدّت معتقد به تحزّب بود و جامعه یک صدایی را منتهی به استبداد می دانست. بگونه ای که از حزب خلق مسلمان که زادگاه تاسیسی آن توسّط بعضی متدینین آذربایجان بود حمایت می نمود. البته برخلاف آنچه مشهور است ایشان خود مؤسّس این حزب نبود.

سرانجام با القاهای بعضی از افراد مشکوک پیرامون دو مرجع رابطه فیمابین امام راحل و آیة الله شریعتمدار به کدورت و نهایتاً رحلت در حصر آیة الله شریعتمدار ختم گردید. حاج آقای ری شهری که در آن زمان وزیر اطّلاعات بود در جریان این واقعه چنان مبغوض ترکان گردید که میزان آرای او در انتخابات سال ۷۶ در سرزمینهای ترک نشین از نظر آماری نزدیک به هیچ باشد. بعد از رحلت آیة الله شریعتمدار قریب به اتّفاق ترک تباران به مراجع ترک رجوع کردند که در آن زمان حضرت آیة الله خوئی در نجف مرجع علی الاطلاق ترکان و اکثر شیعیان جهان بود.

قلّه نجف

آیة الله خویی از خوی بود امّا سالها در نجف ماند. یک بار در سر درسش فرموده بود من ترکم امّا لهجه ترکی ندارم. طلبه ای بود زبل، همان پای درس گفت حاج آقا بفرمایید مؤمن! آیة الله خویی کلمه را طوری تلفّظ کردند که همه به خنده افتادند: مِئومن! یعنی دقیقاً به لهجه ترکی.

معلوم شد بعد از آن همه سال و آن همه عربی صحبت کردن باز هم ترک نمی تواند از لهجه اش جدا باشد.

نگین انگشتری خوی که مرجعیت بعد از آیة الله بروجردی به او معطوف شده بود، استاد مسلّمی بود که اکثر مراجع فعلی شاگرد او هستند. شاید کمتر مرجعی به مقدار ایشان به تدریس پرداخته باشند و در عین حال در علوم مختلفی که در حوزه رسمیت ندارد هم به کاووش پرداخته باشد و نظریات جدیدی داشته باشد. نوشته هایی مانند رجال، علوم قرآنی، حدیث و …

این مرجع بزرگ هم بعد از انقلاب ایران از سوی بعضی افراد نافهم مورد حملاتی قرار گرفت. فکر می کنم باقی بود که در کتاب حزب قاعدین (که در مورد انجمن حجّتیه نوشته بود و بعد از دوم خرداد سال ۷۶ از موضعش عدول کرد و گفت در آن کتاب به اقتضای آن زمان تند رفته است) بی شرمانه انگشت اتّهام به این مرجع شیعه دراز کرد که چرا نامه مهرآمیز برای شاه ایران نوشته است و انگشتری برای او به هدیه فرستاده است. امّا غافل بود که مرجع ترک عراق که در پی مبارزه و براندازی صدّام بعثی است با این ترفند می خواسته پشتوانه تنها دولت اسماً شیعه آن زمان را داشته باشد.

در همین ایّام بود که نمایندگان آقای خوئی در ایران مثل مرحوم آقای مصباح موسوی در مشهد مورد بی مهریهای فراوان قرار گرفتند. این بی مهریها به ساحت مرجعیت تا زمان رحلت آیة الله خوئی ادامه داشت امّا بعد از رحلت ایشان مجالس و پیامهای تسلیتی در ایران ردّ و بدل شد.

دوران فترت

گرچه مراجع ترک تبار بعد از رحلت آیة الل خوئی بودند امّا هیچ کدام به مانند ایشان یا آقای شریعتمدار ما به الاتّفاق عموم ترکان نبودند. شخصیتهایی مثل مرحوم آیة الله مرندی، آیة الله سیّد عزّالدّین زنجانی، آیة الله شبیری زنجانی، آیة الله دوزدوزانی و ….

تا زمانی که بعد از رحلت بقیة السّلف مرحوم آیة الله اراکی رحمة الله علیه اکثر قریب به اتّفاق ترکان از حضرت آیة الله تبریزی تقلید نمودند. شخصیت بلند مرتبه ای که شکوه مرجعیت را با استدلالهای متقنی که در دروس خارج داشت دوباره نمایان ساخت. طلبه ها به شوخی می گفتند کسی اگر بخواهد درس آقای تبریزی را بفهمد باید به گویش عامیانه و اصطلاحی سه زبان فارسی عربی و ترکی مسلّط باشد.

بعد از آیة الله تبریزی باز ترکان به یک مرجع متّفق نشدند. رجوع به آقای سیّد عزالدّین زنجانی و موسوی اردبیلی باعث شد این دو مرجع رساله خود را بیش از گذشته در اختیار بگذارند و دفاتر خود را هم فعّال کنند، امّا بیش از این دو، مراجعه اقوام ترک به آیة الله شیخ جعفر سبحانی باعث شد این مجتهد مسلّم که تا آن زمان رسالت خود را نوشتن و تدریس در مؤسّسه امام صادق (مؤسّسه علمیی که سالهاست تأسیس کرده بود) را هدف خود می دانست، بپذیرد که رساله عملیه اش را توزیع کرده و به عنوان یک مرجع تقلید معرفی شود.

و در پایان

بی شک توفیقات انسان به همّت او و اتّصالش به ساحت مقدّس خدای متعال بواسطه معصومین مربوط می شود.

در میان مراجع ما مرحوم آیة الله تبریزی یکی از پر توفیق ها بود. ایشان می فرمودند: «من ۴۰ سال است معنای تعطیلی را نفهمیده ام.» و می فرمودند: «اگر ارتباط با معبود حاصل شود جرقّه ای در درون انسان زده خواهد شد که همان جرقّه کار ساز خواهد بود توفیق مراحلی دارد و در هر زمانی ممکن است این توفیق بر انسان حاصل شود و این توفیق مرهون تلاش و اخلاص خود شخص است.»

«بررسی اعتبار تفسیر قرآن به قرآن»

تفسیر به معنای پرده برداشتن و از بین بردن ابهام از ظاهر است و تأویل برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن است.۱ و در حقیقت تأویل، توضیح بطن آیه است. نکته ‏ای که در همین مقدّمه باید گفته شود این است که تفسیر و تأویل هر دو توقیفی است؛ یعنی غیر از خدای متعال و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که قرآن خطاب به ایشان است و اهل بیت علیهم السّلام که سیزده معصوم در کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، هستند؛ احدی اجازه ندارد قرآن را تفسیر کند و نمی ‏تواند قرآن را تأویل هم بنماید. در مورد تأویل قرآن گفتیم نمی ‏تواند این کار را بکند، به جهت آنکه اصلاً در حدّ علم بشری نیست. خدای متعال خودش فرموده است: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم‏» تأویل قرآن را غیر از خدا و آنهایی که ریشه در علم دارند، احدی نمی‏ تواند بفهمد. لذا پرده برداشتن از بطن و باطن آیه از حوزه تسلّط بشر خارج است.

امّا در مورد تفسیر گفتیم اجازه ندارد این کار را بکند، به جهت آنکه در بعضی موارد ممکن است انسان بتواند پرده از ظاهر آیه بردارد، امّا به جهت اینکه در اکثر موارد بشر از فهم جزئیات ظاهر آیات هم عاجز است، لذا این کار را هم نباید بکند، مگر به تعلیم از معصومین علیهم السّلام. لذا در روایت می‏فرمایند: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ لَمْ یُؤْجَرْ فَإِنْ أَخْطَأَ کَانَ إِثْمُهُ عَلَیْه» هر کس قرآن را به رأى خود تفسیر کند و درست بگوید، پاداشى به او داده نمى ‏شود، و اگر خطا کند گناه آن بر وى خواهد بود.

بعضی از افاضل گمان برده‏ اند که تفسیر قرآن به قرآن، بدان معنا که به کمک بعضی آیات قرآن مفهوم بعضی آیات دیگر استخراج شود، برای ما بی مانع است. باید دانست این قول بدون حجّت است. بدان معنا که ما روایتی در این باب نداریم. آنچه در افواه و بعضی کتب معروف است که «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» در هیچ یک از منابع حدیثی ما وجود ندارد. سابقه این جمله به کتب اهل سنّت برمی‏گردد و ظاهراً ادامه و توجیه عبارت سخیف «حسبنا کتاب الله» است. بعد از آن در کتابهای تفسیری شیعه هم وارد گشت و از قضاء این جمله بی سند به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم منسوب گردیده است.۲ ثانیاً این نحله مستحدثه در شیعه به نوعی با تفسیر «المیزان» مرحوم علّامه طباطبائی، معروف و نهادینه گردید. ایشان که خود مجتهد بودند به هیچ وجه اعتقاد نداشتند که توضیح بعضی آیات قرآن با بعضی دیگر به عنوان یک منهج تفسیری بخواهد عنوان شود. چون یقیناً با کنار هم گذاشتن آیات، نمی‏توان بسیاری از مسائل فقهی را استنباط کرد. مثلاً آیه شریفه می‏ فرماید: «و أقیموا الصّلاة» نماز را بپای دارید؛ کنار هم گذاشتن آیات هیچ گاه کیفیت نماز را تفسیر نمی‏ کند، که این لغتاً و اصصلاحاً خلاف معنای تفسیر است.۳ ممکن است کسانی که این روش را از مناهج تفسیری قرآن می‏ دانند به این فرموده امیرالمؤمنین علیه السّلام استدلال کنند که: «کِتَابُ اللهِ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا یَنْقُضُ بَعْضُهُ بَعْضا» همه قسمتهای کتاب خدا یکدیگر را تصدیق می‏ کنند و بخشی از آن برخلاف بخش دیگر نیست.

در جواب باید بگوییم که گرچه این کلام سند مقبولی ندارد ولی بواسطه شهرت و ذکر شدن در کتابهایی مانند احتجاج مورد قبول ما هست. الّا اینکه دلالت این کلام چیز دیگری است. امیرالمؤمنین علیه السّلام این کلام را در جواب ابن کوّاء می‏گویند که می‏ گوید بعضی آیات قرآن آیات دیگر را نقض می‏کند و باهم اختلاف دارند. حضرت به او می ‏فرمایند: مادرت به عزایت بنشیند. آیات قرآن همدیگر را تصدیق می‏کنند (و تو چون خواسته‏ ای با فکر خودت از ظاهر قرآن پرده برداری و به اصطلاح تفسیر به رأی کنی، به اشتباه افتاده ‏ای). بنابراین این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام نه تنها در بیان نوعی منهج تفسیری برای قرآن نیست که در واقع دارد ادّعای وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را مورد تخطئه قرار داده و آن را رد می‏نماید. البته امیرالمؤمنین علیه السّلام جمله«یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً» را در کلام هجدهم نهج البلاغه هم می فرمایند که باز هم از نظر سندی مشکل دارد ولی به علّت شهرت و نقل سیّد رضی مورد قبول ماست. امّا باز هم از لحاظ دلالتی خلاف منظور مدّعین وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را ثابت می کند. چه آنکه حضرت در آن کلام نظریات مختلف و متناقض قاضی‏ها را مورد تخطئه قرار می دهند که علی رغم آنکه همه آنها یک قرآن دارند چند فتوای متضاد می دهند. حضرت می فرمایند فتوای اینها بر چه اساسی است؟ اگر بر اساس قرآن است که در کتاب خدا تناقض وجود ندارد که نظرات متفاوت بشود؟!

جدای از آنچه تا کنون گفتیم شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال روایت صحیح السّندی که تمام راویان آن امامی و ثقه و جلیل هستند از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که حضرت می‏ فرمایند: «مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر» احدی نیست که آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و بخواهد نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.

با توجّه به آنچه گفتیم نتیجه می گیریم که تفسیر قرآن کاملاً توقیفی است و فقط معصومین علیهم السّلام اجازه دارند که قرآن را تفسیر کنند و اگر غیر معصوم بخواهد قرآن را تفسیر کند، اگر چه به حقیقت هم برسد، اشتباه نموده است.۴ و همان معصومی که می فرماید هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند،کافر است۵ می فرماید هر کس بخواهد آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.۶ و اگر بخواهیم از باب جمع بین روایات هم وارد شویم باید بگوییم آیات قرآن یکدیگر را توضیح می دهند امّا استنباط این توضیح هم به وسیله معصومین باید انجام شود.

بنابراین آنچه به نام تفسیر از اعاظم موجود است اگر استنباط فقهی از قرآن بواسطه کلام معصومین علیهم السّلام باشد، در حقیقت تبیین تفسیر معصومین بر قرآن است که مجازاً به آن به صورت مستقل تفسیر گفته می شود.

۱ـ معمولاً اوّل را به معنای آغاز گرفته‏ اند و تأویل را به معنای برگرداندن به معنای اوّل در حالی که صحیح آن است که بگوییم اوّل به معنای «اساس» است (همانطور که مرحوم محمّدتقی جعفری در شرح نهج البلاغه در ذیل جمله «اوّل الدّین معرفته» نوشته اند.) و تأویل به معنای برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن قرار گرفته است.

۲ـ الإیمان والکفر؛الشیخ جعفر السبحانی؛ص ۱۸۴: . . . و هذا ما یشیر إلیه الحدیث النبوی المعروف« القرآن یفسر بعضه بعضا» (حدیث معروف مذکور فی التفاسیر ولم نقف على سنده)

۳ ـ الفروق اللغویة؛ أبوهلال العسکری؛ صص ۱۳۳ـ۱۳۴ مؤسسة النشر الإسلامی؛چاپ اوّل: قال بعض المحققین التفسیر کشف الغطاء و دفع الابهام بما لا یخالف الظاهر و مثله ما ورد فی قوله سبحانه: «وأقیموا الصلاة» من بیان أعدادها و أوقاتها و شرائطها و نحو ذلک. و مثل ما ورد فی تفسیر الاستطاعة فی قوله سبحانه: «من استطاع إلیه سبیلا» فی ذکر ماهیة الاستطاعة و شروطها و ما یترکب فیها، فإنّ شیئا من ذلک لا یخالف الظاهر. و التأویل: صرف اللفظ عن ظاهره لوجود ما یقتضی ذلک، مثل قوله سبحانه: «وجوه یومئذ ناضرة إلى ربها ناظرة» على أن المراد نظرها إلى رحمة ربها، أو انتظارها لنعمته وجنته. وحمل قوله سبحانه: «وجاء ربک والملک صفا» على أن المراد والمجئ أمر الرب أو جنوده و ملائکته الفعالة؛ لقیام الأدلة القاطعة على امتناع الرؤیة و المجئ و الذهاب وأمثالهما علیه سبحانه

۴ـ مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأ

۵ ـ من فسّر القرآن برأیه فقد کفر(منسوب به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ما آمن بی من فسّر القرآن برأیه

۶ ـ مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر

البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۳

*هو شهر دعیتم فیه الى ضیافة الله و جعلتم فیه من اهل کرامت الله انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب

این ماهى است که عموم شما به مهمانى پروردگار در این ماه دعوت شده‏اید و مورد تکریم خداوندى قرار گرفته‏اید، در این ماه نفسهایتان تسبیح الهى محسوب مى‏شود، … و خواب و آسایشتان عبادت و پرستش پروردگار بحساب مى‏آید، در این ماه کردارتان در دربار کبریائى پروردگار پذیرفته است و دعاهایتان مورد استجابت واقع مى‏شود،

بیان ۸ : خاصیت دعوتی که خدای متعال می کند طبق قرآن اینهاست: خدای متعال دعوت که می کند به بهشت و به آمرزش دعوت می کند. (وَ اللهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِه‏) اثر قبول کردن دعوت خدا این است که روح انسان زنده می شود. (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم‏) انسان در صراط مستقیم قرار می گیرد و در سلامتی مستقر می شود. یعنی قلبش سلیم می شود و این سلامت قلب هم مستودع نیست؛ بلکه مستقر است. (وَ اللهُ یَدْعُوا إِلى‏ دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ) گذشته انسان آمرزیده می شود و یک مهلت دیگر به انسان داده می شود. (أَ فِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏)

بیان ۹: گاهی اوقات دعوتی هست امّا مهمانی نیست. گاهی اوقات رفتید دم درب خانه دوستتان او هم می گوید حالا که تا اینجا آمدی بفرما داخل! این دعوت است امّا ضیافت نیست. ضیافت از قبل انسان دعوت می شود. برای او تدارک می بینند. کما اینکه حضرت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در ادامه می فرمایند که خدا چه تدارکاتی برای ما در این ماه دیده است. (أنفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب)

در غیر ماه رمضان کسی که حج یا عمره می رود مهمان خداست. کسی که نماز می خواند؛ فردی که به دیدن آشنای مؤمنش می رود، اینها مهمان خدایند. امّا در ماه رمضان این ضیافت، عمومی است. (إِنَّ ضَیْفَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَهُوَ ضَیْفُ اللهِ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ رَجُلٌ کَانَ فِی صَلَاتِهِ فَهُوَ فِی کَنَفِ اللهِ حَتَّى یَنْصَرِفَ وَ رَجُلٌ زَارَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ زَائِرُ اللهِ فِی ثَوَابِهِ وَ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ)

این را هم بدانید که خدا کریمتر است از آنکه مهمانش را دست خالی برگرداند. (اللهُ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَرُدَّ ضَیْفَه‏) در مورد آداب مهمانی داریم که اگر مهمانی بر شما وارد شد صفت جود داشته باشید. جود یعنی اینکه شما امکانات را در اختیار او بگذارید، ولو او نیاز نداشته باشد یا استفاده نکند. امام علیه السّلام می فرمایند: «لا تَقُلْ لِأَخِیکَ إِذَا دَخَلَ عَلَیْکَ أَکَلْتَ الْیَوْمَ شَیْئاً وَ لَکِنْ قَرِّبْ إِلَیْهِ مَا عِنْدَکَ فَإِنَّ الْجَوَادَ کُلَّ الْجَوَادِ مَنْ بَذَلَ مَا عِنْدَه‏» وقتی دوست مؤمنت مهمان تو شد، از او نپرس که امروز چیزی خوردی یا نه. تو هرچه را داری در اختیار او بگذار! جواد اگر واقعاً جواد باشد همه آنچه در اختیار اوست برای مهمانش بذل می کند.

حالا خدای متعال جواداً لا یبخل و اجود الاجودین است. آنچیزی هم که در نزد اوست تمام شدنی نیست. (ما عندکم ینفد و ما عند الله باق) خدای متعال هم اگر به معروفی توصیه کند خودش آن را به احسن وجه انجام می دهد. لذا اگر کسی در این ماه رمضان، استفاده نکند این معلوم می شود اصلاً وارد مهمانی نشده است و الّا اگر وارد مهمانی شود، ولو دست خالی و بدون عمل صالح، باید به بهترین نحو پذیرایی شود. اصلاً وقتی انسان به یک بزرگی وارد می شود، هرچه هم که آورده باشد، باز دستش خالی است و همانطور که منسوب است امیرالمؤمنین علیه السّلام بر روی کفن سلمان نوشتند: «وفدت على الکریم بغیر زاد من الحسنات والقلب السلیم وحمل الزاد أقبح کل شئ إذا کان الوفود على الکریم» بر شخص کریمی بدون توشه ای از حسنات و داشتن قلب سلیم وارد شدم، و البته آوردن توشه هم وقتی انسان می خواهد به شخص کریم وارد شود، خیلی کار زشتی است.

بیان ۱۰: دعیتم فیه الی ضیافة الله؛ طفیلی نیستید، دعوت شده اید. برای شما هم ضیافت گرفته اند. در مورد اضافه تشریفاتی صحبت کردیم. اینجا هم خدای متعال ضیافت را به خودش نسبت می دهد. می خواهد عمق ارزش این ضیافت را بفهماند. این ضیافتی است که خود خدا ترتیب داده است. بنابراین هر چه هم در این ضیافت باشد باید در شأن مضیف (میزبان) باشد نه در شأن مضاف (مهمان). همان مطلبی که در زیارتها و دعاها می خوانید: «افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ» با من آنگونه که در شأن خدایی توست رفتار کن نه آنطور که در شأن بندگی من است. امام حسین علیه السّلام در دعای عرفه همین را باز می کنند؛ می فرمایند: «إِلَهِی مِنِّی مَا یَلِیقُ بِلُؤْمِی وَ مِنْکَ مَا یَلِیقُ بِکَرَمِک» خدایا! از من آنچه توقّع است به اندازه پستی من است ولی از تو آنچه توقّع می رود به اندازه کرمت است.  حالا در این ماه این کَرَم الهی همه را فراگرفته است. (جعلتم فیه من اهل کرامت الله)

بیان ۱۱: یک کرامة الله الدّائمة داریم که همان بهشت است. در ماه رمضان به نوعی شمّه ای از بهشت به همه اعطاء می شود….

خوب ان شاء الله بقیه توضیح خطبه شعبانیه، اگر عمری باقی بود، در ماه شعبان و رمضان سال آینده.

خدایا! این ماه رمضان هم تمام شد. به عزّت و جلالت قسمت می دهیم ما را هم اهل کرامتت بفرما!

البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۲

*شهر هو عند الله افضل الشّهور، و ایّامه افضل الأیّام و لیالیه افضل اللّیالى و ساعاته افضل السّاعات

ماهى که در نزد خدا از تمامى ماهها برتر است روزهاى آن با فضیلت‏ترین ایّام و شبانگاهانش برترین شبها است ساعتهاى این ماه افضل ساعات است

بیان ۶: ما یک حساب کتابهای بشری داریم، خدا یک حساب کتابهای دیگری دارد. عندالله که می گویند یعنی حساب کتابهای الهی. البته اگر انسان به مرحله بندگی برسد، در صراط مستقیم که صراط بندگی است باشد، حساب کتابهایش با حساب کتابهای الهی یکی می شود. العبد یدبّر و الله یقدّر؛ بنده تدبیر می کند و خدا هم همان چیزی را که بنده تدبیر کرده است، برایش تقدیر می کند. تدبیر یعنی پشت کار را دیدن. ما اگر بنده نباشیم پشت صحنه کار را با دید بشری خودمان می بینیم. بعد مشمول این آیه می شویم که: «عَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏»؛ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانید.

امّا اگر بنده شدی که طبق آن روایت که گفتیم، «عبدی أطعنی أجعلک مثلی‏…»، اینجا تدبیر بنده با تقدیر الهی یکی می شود، نه اینکه این یک فکری می کند خدا هم همان را تقدیر می کند؛ نه! بنده اصلاً تدبیرش همان تقدیر الهی است. افکارش مطابق حکمت شده است فلذا فکری که می کند همانی است که خدا می خواهد تقدیر کند. آن تدبیراتی که فردی غیر حکیم می کند، از بین رفتنی است ولی آن تدبیرهایی که بنده انجام می دهد همیشه باقی می ماند: «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق».

یکی از چیزهایی که در حساب و کتاب ما با عندالله یعنی با حساب و کتاب خدا فرق دارد، مسأله سال و ماه است. إنّ عدّة الشّهور…….. مبنایی که خدا همه چیز را بر اساس آن می چیند، ماههای قمری است. خدا می خواهد ما به ماههای قمری اهمّیت بدهیم. لذا عبادتهای ما را حتّی با ماههای قمری تنظیم کرده است. حجّ را، روزه را ، نمازها و دعاهای مستحبّی را با ماههای قمری تنظیم کرده است.

شهرٌ هو عندالله افضل الشّهور، این ماه در حساب و کتابهای خدا از همه ماهها بافضیلت تر است. فضل یعنی اضافه بر معمول. ماه رمضان افضل ماههاست. هرچیزی که در ماههای مختلف در زیر مجموعه برکت و مغفرت و رحمت به صورت معمول وجود دارد، در این ماه اضافه بر معمول وجود دارد.

ما یک جمع مجموعی داریم یک جمع استغراقی. در جمع مجموعی حکم به مجموع من حیث المجموع تعلّق می گیرد. و اگر یک مورد تخلّف واقع شود، کلّ مجموعه بی ثمر است. مثلاً ایمان به ائمّه. اگر کسی به ۱۱ امام معتقد باشد و به امام زمان علیه السّلام معتقد نباشد، اینجا نمی توان گفت به اندازه ۱۱ امام، ایمانش قبول ولی یک معصیت هم انجام داده است. نه اینجا باید کلّ مجموعه را با هم قبول کند.

در جمع استغراقی هر فرد به تنهایی موضوع برای حکم مذکور است. مثلاً اگر گفتند دانشمندان را احترام کن و ۱۰۰ دانشمند وجود داشته باشد، اگر ۶۰ تایشان را احترام کردی ۶۰ تا ثواب درست است و ۴۰ تا هم معصیت صورت گرفته است.

حالا فضیلت ماه رمضان مجموعی نیست، فضیلت ماه رمضان استغراقی است. یعنی هر روزش، هر شبش، هر ساعتش، و خلاصه هر لحظه اش (حتّی به اندازه یک نفس کشیدن) فضیلت مخصوص به خودش را دارد. یعنی از هر لحظه اش یک استفاده می توان کرد. آن هم نه با حساب و کتابهای ما فضیلت داشته باشد. با حساب و کتابهای الهی فضیلت دارد. خدای متعال، ذوالفضل العظیم است. در وصفش هم می فرماید: «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیم‏» خدایی که فضلش عظیم است در ماهی که قرار است فضیلتها اعظم باشد، از آنچه که در دست اوست، در حیطه اختیار اوست، می تواند این فضل را به هر صورتی و برای هر فردی هم که می خواهد توسعه دهد، و علم هم دارد؛ یعنی شما می گویید مگر ممکن است فضل تسبیح بودن هر نفس ما در ماه رمضان، احصاء و محاسبه شود؟! جواب این است که خدای علیم می تواند این کار را بکند. محاسبه بعضی از فضیلتها، از عهده مخلوق خارج است. مثلاً ملائکه که خدای متعال می فرماید: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظین‏*کِراماً کاتِبین‏» اینها که مثقال ذرّه را می توانند محاسبه کنند، حتّی می فرماید: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتید» انسان هیچ سخنى را بر زبان نمى‏آورد مگر اینکه همان دم، فرشته‏اى مراقب و آماده براى انجام مأموریت(و ضبط آن) است!؛ آنقدر ریز مسائل را می نویسند که انسان در روز قیامت نامه اعمالش را که می بیند، می گوید:«یاوَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» اى واى بر ما! این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است؟! و(این در حالى است که) همه اعمال خود را حاضر مى‏بینند؛ حالا این ملائکه با این دقّت در حساب، در بعضی جاها نمی توانند فضیلت بعضی چیزها را محاسبه کنند.

مثلاً اگر تعداد نمازگزاران در نماز جماعت از ده نفر بگذرد، دیگر ملائکه هم نمی توانند فضیلت آن را محاسبه کنند. در مورد روزه هم روایتی داریم که الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا اَجْزِی عَلَیْه‏؛ بعضیها این روایت را می گویند أنا اُُجزی علیه، دومی معنایش این است که جزای روزه خود من هستم امّا اگر به صورت اوّل خوانده شود یعنی جزای روزه با خود من است، غیر من نمی تواند فضیلت روزه را محاسبه کند. این کار خود خدای علیم است.

حالا چه چیزهایی فضل است؟ چه چیزهایی اضافه بر معمول است؟ بد نیست به بعضی موارد فضل اشاره کنیم.

قرآن می فرماید: «کسی که خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را اطاعت کند این همراه کسانی خواهد بود که به آنها نعمت داده شده است. کسانی که به آنها نعمت داده شده است عبارتند از پیامبران، صدّیقین، شهداء، صالحین و اینها خوب با هم مدارا می کنند. (وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً*ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ وَ کَفى‏ بِاللهِ عَلیماً) در آیه قبل از صراط مستقیم صحبت می کند، نشان می دهد که راه کسانی به آنها نعمت داده شده است یعنی صراط مستقیم، راه اطاعت کنندگان از خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. به اینها اضافه بر معمول عنایت می شود. یعنی همه مردم مرهون به آنچه انجام داده اند هستند ولی اصحاب یمین اینطور نیستند. اصحاب یمین یعنی شیعیان اهل بیت علیهم السّلام. شیعه هم کسی است که اطاعت خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را بکند. پس اوّلین فضل ، ولایت اهل بیت است.

دومین فضل قرآن است. قرآن ثقل اکبر است و اهل بیت علیهم السّلام، ثقل اصغر. خدای متعال هم دراختیار گذاشتن قرآن را، فضل کبیر می داند. (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ) روایت می فرماید: السّابق بالخیرات: الإمام، و المقتصد: العارف بالإمام، و الظالم لنفسه: الذی لا یعرف الإمام؛ این فضل را خدا به همه عنایت کرده است. امّا هر کس به اندازه ظرف خود از آنها استفاده می کند. البته ظالم بنفس اگر مستضعف نباشد، استفاده ای نمی برد. چون آیه شریفه می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا» و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏کنیم، و ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید. امّا به هر حال این فضل کبیر در میان آنها هم قرار داده شده است. درست مثل ماه رمضان و روزها و شبها و لحظه های آن که پر از فضیلت است ولی اگر کسی برای خودش مانع و حجاب ایجاد کند از آن استفاده نمی کند، اینجا هم قرآن در میان مردم قرار داده شده است، اهل بیت در میان مردم قرار داده شده اند ولی اگر کسی خودش نخواهد از این فضیلت استفاده ای نخواهد کرد.

این فضل کبیر در دنیا. یک فضل کبیر هم در آخرت داریم. (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی‏ رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر) و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند در باغهاى بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت این است همان فضل کبیر.

تمام فضیلتهای دیگری که در قرآن آمده است به همین دو فضل برمی گردد. یعنی یا خود حجّتهای الهی یا کتابهای آسمانی فضیلت دانسته شده است، یا توفیق پیروی کردن آنها، به عنوان «فضل الله» بیان شده است.

بیان ۷: گفتیم فضیلتهای ماه مبارک رمضان مجموعی نیست. استغراقی است. یعنی از روزه ماه رمضان جداگانه می توان بهره معنوی برد. از قرآن خواندنش جداگانه؛ از نماز خواندن در این ماه جداگانه، از دعا کردن همینطور، از کسب علم که با فضیلت ترین اعمال است جداگانه، از تبلیغ معارف هم جداگانه بهره معنوی می برد.

از آن طرف در روزهای ماه رمضان بهره هایی می توان برداشت که در شبهایش نیست و در شبهایش بهره هایی می توان برداشت که از روزها آن بهره ها را نمی توان استفاده کرد. اصلاً خدای متعال شب و روز را قرار داده است که ما از فضل آن استفاده بکنیم، (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ ) حالا در ماه رمضان که این شب و روز افضل است چه استفاده ای می توان کرد؛ خدا می داند.

در سایر ماهها افضل ساعات فقط در موقع نماز و بعد از نماز است. در این ساعت گفتند هر چه بخواهید به شما عنایت می شود، خدا در این ساعت به قصد رحمت و ترحّم به شما نگاه می کند. امّا در ماه رمضان لحظه به لحظه اش اینطور است. (و ارفعوا إلیه أیدیکم بالدّعاء فی أوقات صلواتکم فإنّها أفضل السّاعات، ینظر الله عزّ و جلّ فیها بالرّحمة إلى عباده، یجیبهم إذا ناجوه، و یلبیهم إذانا دوه، و یعطیهم إذا سألوه، و یستجیب لهم إذا دعوه‏)

فضایل ماه رمضان شباهت به فضایل امیرالمؤمنین علیه السّلام دارد. واقع مطلب این است که اگر باطن قضیه را متوجّه شویم نباید بگوییم فضایل ماه رمضان و فضایل امیرالمؤمنین شبیه همند. اصلاً ماه رمضان چیزی جز ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام نیست. درک شب قدر چیزی جز ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام نیست.

آخر وقتی به ما می گویند «فضیلت»؛ بلافاصله یاد ثواب می افتیم. برای شمردن فضایل هم ثوابها را می شماریم. در حالی که فضیلت یعنی برتری. ماه رمضان برتری دارد ذاتاً نه بخاطر ثوابش. اضافه بر معمول یک چیزهایی دارد این ماه رمضان. علی بن ابی طالب علیه السّلام هم یک سری فضایل دارد اضافه بر معمول. نه بر معمول انسانها. نه در این مورد که اصلاً گفته اند احدی را با ما مقایسه نکنید. فلایقاس بنا احد. نه امیرالمؤمنین علیه السّلام فضیلتهایی اضافه بر سایر ائمّه علیهم السّلام دارد. بعضی فقط در ظاهر است. همین که لقب «امیرالمؤمنین» حرام است به احدی حتّی به ائمّه دیگر علیهم السّلام غیر از علی بن ابی طالب علیه السّلام گفتنش. در باطن هم پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السّلام فَضَائِلَ لَا یُحْصِی عَدَدَهَا غَیْرُهُ فَمَنْ ذَکَرَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ وَافَى الْقِیَامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ وَ مَنْ کَتَبَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِکَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ مَا بَقِیَ لِتِلْکَ الْکِتَابَةِ رَسْمٌ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِی اکْتَسَبَهَا بِالاسْتِمَاعِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى کِتَابَةٍ فِی فَضِیلَتِهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِی اکْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم النَّظَرُ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ ذِکْرُهُ عِبَادَةٌ وَ لَا یُقْبَلُ إِیمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَایَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِه‏»

خداى تبارک و تعالى قرار داد براى برادر من على ابن ابى طالب فضائل بیشمار پس هر که ذکر کند یکى از فضائل او را که مقر باشد بآن بیامرزد خدا از وى آنچه پیش کرده است از گناه و آن چه کند بعد از آن و اگر چه بیاید در قیامت با مثل گناه آدمیان و جنیان و هر کس که بنویسد یک فضل از فضایل على بن ابى طالب علیه السّلام همیشه فرشتگان طلب آمرزش کنند از براى او مادامى که باقى باشد از آن کتابت نشانى و هر کس بشنود یک فضل از فضائل او بیامرزد خدا جمیع گناهان او را که بگوش کرده است و هر کس نظر کند بیک فضل از فضائل او بیامرزد خدا جمیع گناهان او را که بنظر کرده است بعد از آن فرمود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نظر کردن به على بن ابى طالب علیه السّلام عبادتست و قبول نمی کند خدا ایمان بنده را مگر بولایت و دوستى او و دشمنى با دشمنان او

البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۱

ایّها النّاس انّه قد اقبل الیکم شهر اللّه بالبرکة و الرّحمة و المغفرة

هان اى مردمان، ماه خدا آمیخته با برکت و مهربانى و آمرزش به شما رو آورده است

شرح:

بیان ۱: یک سری مسائل تفضّل است. معنای تفضّل این است که شما برای بدست آوردنش کاری نکرده اید. یک موقع هست شما زحمتی می کشید که به چیزی برسید؛ یک موقع هست که یک چیز را به شما عنایت می کنند. اینجا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی فرمایند: شما به ماه رمضان رسیدید، شما وارد ماه رمضان شده اید می فرمایند: «ماه خدا به شما روی آورده است.»

بیان ۲: ما یک اضافه ای داریم، به نام اضافه تشریفاتی. یک مضافی را به مضاف الیهی نسبت می دهند که ارزش آن مضاف را بفهمانند. مثلاً شما می گویید فلانی پسر من است. در حالی که واقعاً نسبت پدر و فرزندی ندارید بلکه می خواهید بفهمانید او پیش شما چقدر ارزش دارد.

خدا خانه ای را که حضرت ابراهیم علیه السّلام ساخته است چون خانه توحید است، آنقدر اهمّیت می دهد که می گوید خانه من (بیتی)، خانه خدا (بیت الله). خدا جسم نیست که خانه داشته باشد این اضافه تشریفاتی است می خواهد بفهماند این خانه چقدر در نزد او ارزش دارد. روح انسان را چون می فرماید: «و لقد کرّمنا بنی آدم» به فرزندان آدم ارزش دادیم، این روح را می فرماید: «و نفخت فیه من روحی» از روح خودم در آدم دمیدم. خدا روحی ندارد و جسم نیست لذا اجزاء هم ندارد که حالا بخواهد جزئی از وجودش را به آدم بدهد. این هم اضافه تشریفاتی است یعنی این روح پیش من ارزش دارد. خون امام حسین علیه السّلام را چون پیش خدا خیلی عزیز است می گویندثارالله.

حالا ماه رمضان را هم حضرت می فرمایند « شهرالله» ماه خدا. این ماه پیش خدا ارزش دارد. که در ادامه می فرماید چرا ارزش دارد و خدا این ماه را به خودش نسبت می دهد. روزه در این ماه واجب است که أنا اجزی علیه، روزه برای من است و پاداش روزه هم خودم هستم. یعنی بعد از این ماه خدا به تو می فرماید: «عبدی» و تو هم اجازه داری به خدا بگویی: «ربّی». البته آن مرحله خاصّ ربوبیت. والّا در مرحله عام خدا «ربّ العالمین» است. این ربوبیت عام نه! آن ربوبیت که امام صادق علیه السّلام فرمود: « العبودیّة جوهرة کنهها الرّبوبیّة، فما فقد فی العبودیّة وجد فی الرّبوبیّة، و ما خفى عن الرّبوبیّة اصیب فی العبودیّة» عبودیت یک حقیقتی است که انتهایش با ربوبیت یکی می شود. (نه اینکه عبد و ربّ در ذات یکی شوند، بلکه) به این معنا که کسریهایی که اقتضای مخلوق بودن یک بنده است با ربوبیت جبران می شود. طبق آن حدیثی که می فرماید: «عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون‏»؛ « بنده‏ام، اطاعت من را بکن تا تو را مانند خودم سازم. همان طورى که من زنده هستم و نمى‏میرم تو هم همیشه زنده باشى. همان طورى که من غنى هستم فقیر نمى‏شوم تو هم همیشه غنى باشى. همان طورى که من هر چه را اراده کنم مى‏شود تو را هم همین طور سازم‏ که هر چه را بخواهی، بشود.» بعد می فرماید: هر چیزی هم که از ربوبیت مخفی است در عبودیت می توانی به آن برسی. معنایش این است که مخلوق نمی تواند همه مهربانی خدا، همه جود خدا، همه کرم خدا، همه حلم خدا و سایر صفات فعل الهی را درک کند، ولی آن مقداری که مخلوق می تواند بفهمد، خدای متعال آن را در وجود کسی که به مقام بندگی رسیده قرار می دهد. لذا می فرماید آن چیزی که در ربوبیت مخفی است در عبودیت می توان به آن رسید. خدا جسم نیست که دیده شود امّا اگر کسی می خواهد مظهر اسماء و صفات الهی را ببیند به این آدم که به مقام بندگی رسیده است، نگاه کند.

این معنای عبودیت خاصّ است و بعد از ماه رمضان تو به این معنا عبد می شوی و خدای متعال به این معنا ربّ.

بله! ماه خداست چون در آن عبادتی به نام روزه است که پاداش این عبادت خود خداست. یعنی این ماه تو را به جایی می رساند  که اگر گفتی «ربّنا الله» بتوانی بر این حرفت استقامت کنی و تأیید الهی را به واسطه ملائکه ببینی و دیگر نه خوفی داشته باشی و نه حزنی.

این ماه خداست چون در این ماه قرآن نازل شده است. قرآنی که هدایت برای متّقین است. و البته روزه این ماه اوّل تو را متّقی می کند که بتوانی از هدایت این قرآن استفاده کنی. چه استفاده ای؟ چه هدایتی؟

ما قرآن را نمی دانیم به چه دردمان می خورد. در حالی که دوای همه دردهایمان است. اگر آن حقیقت استفاده قرآن نصیب انسان شد، هدیً للنّاس و بیّناتٍ من الهدی و الفرقان، می شود. بیّنات عبارت است از بیّنات هدایت و بیّنات فرقان. هدایت خاصّ می شوی؛ همه مسائل برایت تبیین می شود. بیّن و روشن می شود. یک موقعی کلّیت یک مسأله را برای انسان روشن می کنند، یک موقعی تمام ریز مسأله، تمام جزئیات مسأله را انسان می فهمد، این را می گویند تبیین. قرآن تبیاناً لکلّ شیء است. همه چیز را در مقابل انسان روشن می کند. انسان راهش را پیدا می کند. از مسائل کلّی گرفته تا جزئی ترین مسائل، را برایش روشن می کنند.

بیّنات فرقان یعنی چه؟ فرق بین مسائل را می فهمی. یک بار هست انسان را دستش را می گیرند به مقصد می رسانند این هدایت می شود، در آنچه مربوط به خودش است مسائل برایش تبیین می شود؛ ولی راه را یاد نمی گیرد که بتواند دست دیگران را بگیرد و در فتنه ها که حقّ و ناحقّ با هم مخلوط می شوند، فرق مسائل را بفهمد. اینطور فردی می تواند دست دیگران را هم بگیرد. قرآن، این استفاده را برای ما دارد. این قرآن به این عظمت در این ماه نازل شده است.

دیگر برای چه شهرالله است؟ شب قدر دارد. شب قدر یک ارزشی به خاطر نزول قرآن دارد، یک ارزش ذاتی خودش دارد. خیرٌ من ألف شهر است. فیها یفرق کلّ امرٍ حکیم است. خدا یعنی موجودی که محدود به زمان و مکان نیست و مخلوق یعنی موجودی که محدود به زمان و مکان است. اوّلین مخلوق که روح پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، وقتی خلق شد؛ به طفیل وجود او اوّلین زمان و اوّلین مکان هم خلق شد. اوّلین زمان را اسمش را گذاشتند لیلة القدر. البته گذشت زمان یک چیز انتزاعی است و برای هر موقعیتی و هر جایی با موقعیت و جای دیگر تفاوت دارد. براساس گذشت زمان در دنیا و این سال و ماهی که ما داریم هم، سالگرد زمانی که این دنیای ما منظّم شد را شب قدر می گیرند که این سالگرد در ماه رمضان می افتد. (عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ: لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ، لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَکُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَکُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَکُونَ فِی کُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ)

این ماه خدا به سمت شما اقبال کرده است و شما می توانید در این ماه بهترین تقدیرات را تا سال آینده برای خودتان رقم بزنید. بلکه می توانید به اندازه ۸۳ سال یعنی به اندازه یک عمر کامل از برکت این شب استفاده کنید. چون ۱۰۰۰ ماه یعنی ۸۳ سال. حتّی بهتر از ۸۳ سال می توانید استفاده ببرید. لذا این ماه برای شما برکت آورده است.

بیان ۳: برکت در مقابل محق است. ماه در محاق یعنی ماه هست ولی به چشم نمی آید مثل اوّل و آخر هر ماه قمری. برک یعنی جمع ولی جور؛ کم است (جمع است) ولی همه چیز هم دارد (جور) است.

این معنای لغتی برکت. امّا وقتی در روایات از کلمه برکت صحبت می شود، معنایش چیست؟ معنای برکت در هر چیزی این است که در آن چیز مفیدترین حالتش نصیب انسان شود.

برکت در عمر یعنی مفیدترین عمر، عمری که از لحظه لحظه آن، برای خود انسان و برای دیگران استفاده شده باشد.

برکت در مال یعنی مفیدترین ثروت؛ ثروتی که در خیر همراه با عافیت مصرف شود. گاهی اوقات ثروت انسان در خیر مصرف می شود ولی نه در عافیت. یعنی عاقبت خوب است امّا راهی که تا رسیدن به این عاقبت داری تبعاتی دارد. اگر انسان از این تبعات معاف شود می شود «عافیت».

همینطور برکت در هر چیزی یعنی مفیدترین آن مسائل نصیب انسان شود.

ماه رمضان آمیخته به برکت است. آمیخته که می فرمایند یعنی مربوط به خوبی من و تو نمی شود. ما هر جوری باشیم این ماه برای همه ما برکت دارد. حالا اگر استفاده نکنی مربوط به خودت است.

(ال) سر کلمه «البرکة» (ال) استغراق است؛ یعنی همه انواع برکت را این ماه دارد. برکت معنوی، برکت مالی، برکت زندگی فردی، برکت اجتماعی، برکت در عمر، برکت در وقت و …

در سایر ایّام باید دنبال برکت بروی. راه به دست آوردنش این است که ایمان داشته باشی و تقوا داشته باشی. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مى‏آوردند و تقوا پیشه مى‏کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مى‏گشودیم؛ ولى تکذیب کردند؛ ما هم برابر با دست آوردشان با آنها رفتار می کنیم.

اگر ایمان داشته باشی، ایمان مستقرّ نه ایمان مستودع. ایمانی دائمی که همیشه در قلبت باشد نه ایمانی که ودیعه باشد. الآن در قلب باشد یک ساعت بعد این را از ما بگیرند. ایمان مستقرّ، در قلب سلیم می آید. قلبی که امراض روحی دارد، قلبی که حتّی یک صفت رذیله از آن هفتاد و پنج صفت رذیله که امام صادق علیه السّلام می فرمایند داشته باشد، این قلب آرامش ندارد. این قلب و نفس مطمئنّه نشده است. ایمان دائمی اگر داشتی بعد رعایت شرایط هر کاری را هم کردی، که این می شود تقوا، درهای برکات آسمان و زمین را برایتان باز می کنند. امّا اگر ایمان و تقوا نداشتی مطابق کارت با تو رفتار می کنند، دیگر برکت ندارد. برابر همان نه مفیدتر از آن. گاهی یک کتاب یا حتّی یک جمله آنقدر برکت دارد که سرنوشتی را عوض می کند. گاهی نه به اندازه خودش تأثیر می گذارد. فتوای یک مجتهد اگر مقلّدینش معصیت کار نباشد، همانها عمل می کنند و تأثیرش نهایت در همان اندازه است. امّا گاهی نه! خدا برکتی در این یک خطّی که روی یک برگه پاره نوشته شده باشد قرار می دهد که سرنوشت دوران خودش را که تغییر می دهد، سرنوشت نسلهای بعد را هم تغییر می دهد. مثل فتوای مرحوم میرزای شیرازی رحمة الله علیه.

این به صورت معمول. شما باید ایمان و تقوا داشته باشید تا برکت بهتون بدهند. ولی در ماه رمضان اینطور نیست خدا تفضّلی کرده است برکت را بدون زحمت شما برای شما قرار داده است. حالا در ادامه می آید که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند أنفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة ، شما نفس می زنید برایتان اجر تسبیح نوشته می شود. شما می خوابید برایتان عبادت نوشته می شود. در غیر این ماه، این برکت برای کسانی است که خودشان زمینه ای داشته باشند. مثلاً «نفس المهموم لظلمنا تسبیح» نفس کسی که آنقدر اهمّیت ظلمی را که به ما شده فهمیده باشد و به این خاطر متأثّر باشد و تحت تأثیر باشد (نه فقط تحت تأثیر باشد که گریه کند، نه زندگیش را فکرش را عوض کند) این نفس کشیدنش، تسبیح است. یا مثلاً داریم که «نوم العالم عبادة» خواب عالم عبادت است؛ امّا در ماه رمضان خدای متعال بواسطه روزه شما را تا یک حدّی از تقوا می رساند؛ حدّاقل این است که زمینه تقوا برایت ایجاد می شود. نه اینکه روزه که می گویند فقط گرسنگی کشیدن متبادر به ذهنمان بشود، معنای روزه را شرح خواهیم داد. اگر روزه ای که خدا می خواهد بود «لعلّکم تتّقون» هم پشت سرش می آید. بعد نتیجه اش این می شود که برکت نصیبت می شود. در این ماه مفیدترین مسائل را برایت قرار می دهند.

فقط مواظب باشید کاری نکنید که این برکت از شما منصرف بشود. یک سری کارها برکت را از انسان منصرف می کند. مثلاً امر به معروف و نهی از منکر و کمک کردن به یگدیگر در کارهای خیر، این اگر از بین ما جمع شد برکات از دسترس  ما برچیده می شود. (لا تزال أمّتی بخیر، ما أمروا بالمعروف، و نهوا عن المنکر، و تعاونوا على البرّ، فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات، و سلّط بعضهم على بعض، و لم یکن لهم ناصر فی الأرض و لا فی السّماء)

یا اگر خدای نکرده نسبت به نمازت بی اهمّیت بودی، حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد سست بودن در نماز از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می پرسند، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: کسی که به نماز بی اهمّیت باشد مرد باشد یا زن پانزده بلا به سرش می آید که شش تای آن در دنیا است. اوّلی و دومی هم این است که برکت از عمرش برداشته می شود و برکت از روزیش برداشته می شود. این روایت خیلی تکان دهنده است برای همین همه اش را من برایتان می گویم. می فرمایند: «… فقالت: یا أبتاه! ما لمن تهاون بصلوته من الرجال و النساء؟ قال صلّى اللّه علیه و آله: یا فاطمة! من تهاون بصلوته من الرجال و النساء إبتلاه اللّه بخمسة عشر خصلة، ستّ منها فی دار الدنیا و ثلاث عند موته و ثلاث فی قبره و ثلاث فی القیامة إذا خرج من قبره و أمّا اللّواتی تصیبه فی دار الدنیا فالاولى: یرفع اللّه البرکة من عمره، و یرفع اللّه البرکة من رزقه، و یمحو اللّه عز و جل سیمآء الصالحین من وجهه، و کلّ عمل یعمله لا یوجر علیه، و لا یرتفع دعاؤه إلى السمآء، و السادسة: لیس له حظّ فی دعاء الصالحین…» حضرت زهرا سلام الله علیها عرض می کنند: «پدرم! سزاى مردان و زنانى که نماز خود را سبک بشمارند چیست؟» پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: «فاطمه! هر مرد و زنى نماز خود را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار مى‏کند: شش خصلت در دنیا و سه خصلت هنگام مرگ و سه خصلت در قبر و سه خصلت در قیامت هنگامى که از قبر خارج مى‏شود. امّا خصلت‏هائى که در دنیا به او مى‏رسد، نخست اینکه خداوند عمرش را بى‏برکت مى‏کند، و برکت از روزیش بر مى‏دارد، و سیماى افراد صالح را از چهره‏اش محو مى‏کند، و در برابر کارهایش پاداشى به او نمى‏دهد (رشد معنوی ندارد)، و دعایش را به آسمان بالا نمى‏برد (نمی تواند با خدا ارتباط برقرار کند)، و ششم اینکه از لذّتی که در دعا (و ارتباط با خدا برای افراد صالح است) بهره‏اى ندارد…» ؛ تازه آن نه چیز دیگری که مربوط به بعد از دنیاست خیلی وحشتناکتر از اینهاست.

یک سری چیزهایی هم هست که بر برکت را چند برابر می کند. مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: « بالعدل تتضاعف البرکات»؛ اگر هر کس در حیطه خودش عدالت را رعایت کند، یعنی همه چیز را سرجای خودش به اقتضای خودش انجام دهد این برکتش چند برابر می شود.

شما در این ماه اگر یک عبادت مستحبّی انجام دهید، خیلی برکت دارد. ولی اگر همان ساعت عبادت مستحبّی را، البته اگر وظیفه شخصی نداشته باشی که آن عبادت مستحبّت ترک نشود، اگر همان ساعت را بنشینی تبلیغ دین بکنی، یک کاری بکنی که غیر خودت دیگران هم بهره ببرند، اینجا جاش بوده که شما این کار را بکنید فلذا برکت برای شما بیشتر می شود.

این توضیحی در مورد برکت.

بیان ۴: ماه رمضان «رحمت» هم برای انسان می آورد. ممزوج به رحمت هم هست. کلّ «رحمت» هم به انسان داده می شود. آخر یک «رحمت» این است، که بشر زنده بماند و از هوا و آب و سایر نعمات دنیایی استفاده کند. این برای مؤمن و کافر ، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، اولیاء خدا و مردم غافل، برای امام حسین علیه السّلام و شمر لعنه الله، بلکه برای انسان و غیر انسان؛ بر همه این مهربانی را دارد. این مهربانی عامّ خداست. حتّی این مهربانی در ماه رمضان بیشتر می شود. اطعام طعام؛ دادن فطریه و کفّاره، و اصولاً چشیدن طعم گرسنگی، اینها باعث می شود که انسانها به هم رحم کنند. مهربانی عام خدا به فقرا برسد. بلکه چون گناه در ماه رمضان کمتر می شود، زمینه اینکه اصلاً نعمت بیشتری خدا به بشر بدهد بوجود می آید.

امّا مهمّ دو رحمت دیگر است. رحمت خاصّ و رحمت خاصّ الخاصّ.

رحمت خاصّ یعنی هدایت. دست انسان را بگیرند به مقصد برسانند. این می شود رحمت خاصّ. رحمت خاصّ هم مثل رحمت عام در همه عالم هست. انتهای مراتب در رحمت عام من و شما نیازی نیست کاری انجام دهیم، این رحمت تا روزی که زنده ای به تو می رسد. امّا در رحمت خاص باید کاری بکنی که بتوانی از این رحمت که همه جا را فراگرفته است استفاده کنی. مثل رادیویی که امواجش از مرکز ارسال می شود و شما فقط باید موج دستگاهتان را تنظیم کنید.

«رَبُّنَا الَّذی أَعْطى‏ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏» هدایت را خدا به همه خلقت داده است. انتهای مراتب انسانها چون خدا خواسته اکرامشان بکند، اختیار به آنها داده است و گفته با اختیار خودت دنبال این هدایت برو که برایت فضیلتی باشد، لذا این رحمت «للمؤمنین خاصّة» است؛ فقط برای مؤمنین است.

هدایتی که خدا به بشر داده و معنای رحمت خاصّ است، همان ولایت حجّت زمان می باشد. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلِلْتُ عَنْ دِینِی‏» اگر حجّت زمان خودت را بشناسی و ولایت او را بپذیری، هدایت می شوی. معنای ولایت هم این است که چون او مظهر همه کمالات است و دوست داشتنی است، پس دوستش داری و چون دوستش داری اطاعتش را می کنی. و چون اطاعتش را می کنی هدایت می شوی. «وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمید» در تفسیر این آیه امام علیه السّلام می فرمایند: قول طیّب، قائل بودن به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام است و صراط حمید هم، شیعه بودن است که شما هستید.

بعد، این ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام و این شیعه بودن لوازماتی دارد که اینها نشانه افراد هدایت یافته و نشانه افرادی است که مشمول مهربانی خاصّ خدای متعال هستند می باشد. هر چیزی که به اصطلاح در صفات شیعه گفته شده است.

عمده صفاتی هم که انسانی که مشمول رحمت خاصّ است دارد عبارت است از:

۱ـ تسلیم چهارده معصوم علیهم السّلام بودن: شیعه معارفش را از فلاسفه و صوفیه اخذ نمی کند و می داند که طلب معارف از غیر طریق اهل بیت، سوق دهنده به انکار اهل بیت علیهم السّلام است.(شیعتنا المسلمون لأمرنا الآخذون بقولنا المخالفون لأعدائنا فمن لم یکن کذلک فلیس منا؛ شیعیان ما، تسلیم امر ما هستند، سخنان ما را مى‏پذیرند و با دشمنان ما مخالفند. پس هر کس این گونه نباشد، از ما نیست.)

۲ـ ارتباط روحی با امام زمانش: شیعه ای که مشمول مهربانی خاصّ پروردگار است، می تواند تشخیص دهد در هر لحظه امامش از او چه می خواهد؛ با شادی امامش شاد می شود و با حزن امامش، محزون می گردد. امام علیه السّلام هم با او همین رابطه را دارد. به این رابطه دو طرفه، ارتباط روحی می گویند. (شیعتنا ینظرون بنور الله و یتقلبون فی رحمة الله و یفوزون بکرامة الله ما من أحد من شیعتنا یمرض إلا مرضنا لمرضه و لا اغتم إلا اغتممنا لغمه و لا یفرح إلا فرحنا لفرحه و لا یغیب عنا أحد من شیعتنا أین کان فی شرق الأرض أو غربها؛ شیعیان ما به نور خدایى مى‏نگرند و در رحمت خداوند غوطه‏ورند و به کرامت الهى رستگارند. هیچ یک از شیعیان ما مریض نمى‏شود مگر این که ما به خاطر بیمارى او بیمار مى‏شویم، و مغموم و اندوهگین نمى‏شود مگر این که ما به خاطر غم و غصه‏اش اندوهناک مى‏شویم، و شاد نمى‏شود مگر این که ما به خاطر شادى‏اش فرحناک مى‏شویم. هیچ یک از شیعیان ما، در هر کجا که باشد، چه در مشرق و چه در مغرب، از ما پنهان و غایب نیست‏.)

۳ـ تمام صفات خوب در وجودش نمایان می شود: وقتی انسان هدایت شد، قلبش سالم می شود. وقتی قلب سالم شد به اعضاء و جوارح سرایت می کند و جز خوبی از این فرد دیده نمی شود. اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه‏» ارزش هر انسانی به کارهای خوبی است که انجام می دهد؛ معنای «یحسنه» این است که عادتش شده باشد، ملکه اش شده باشد؛ ارزش انسان به کارهای خوبی است که دیگر ملکه اش شده است. از قلب سالمش برخیزد. و الّا اگر قلب سالم نباشد، کار خوب کردن، ادای کار خوب را در آوردن است. (شیعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب إحدى و خمسین رکعة فی الیوم و اللیلة القائمون باللیل الصائمون بالنهار یزکون أموالهم و یحجون البیت و یجتنبون کل محرم؛ شیعیان ما پرهیزکار:، کوشا در کار خیر، وفادار، امانتدار و اهل زهد و عبادتند. در هر شبانه روز، پنجاه و یک رکعت نماز مى‏گزارند. شبها را (به عبادت‏) بیدارند و روزها را روزه مى‏گیرند. زکات مالشان را مى‏دهند و حجّ خانه خدا را بجا مى‏آورند و از هر کار حرامى دورى مى‏کنند.)

این رحمت خاصّ؛ رحمت خاصّ الخاص چیست؟

رحمت خاصّ الخاص، همان صلوات است. (أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون‏) این رحمت برای کسانی است که تحت تربیت خدا باشند، بتوانند بگویند «ربّنا الله». لذا می فرماید: «من ربّهم» از ناحیه ربّشان، این صلوات به آنها می رسد.

صلوات در درجه اوّل برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت عصمت علیهم السّلام است. چون اینها بی تردید فرد اکمل، افرادی هستند که مشمول «ربّنا الله» هستند، در درجه بعدی هر کسی بتواند بگوید «ربّنا الله».

مثلاً هرکس در امتحانات بتواند صبر کند و متوجّه این نکته باشد که باید برای خدا زندگی کند و باید در طول زندگی، به سوی او حرکت کند، این هم مشمول رحمت خاصّ الخاص یعنی صلوات، می شود.«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین*‏الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ*أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون‏»

مصیبت امام حسین علیه السّلام را اگر درک کنید و واقعاً صاحب مصیبت باشید، در زیارت عاشورا دارد که می فرماید:«وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِی لَکُمْ عِنْدَهُ أَنْ یُعْطِیَنِی بِمُصَابِی بِکُمْ أَفْضَلَ مَا أَعْطَى مُصَاباً بِمُصِیبَةٍ أَقُولُ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ» آنچه به صاحبان مصیبت که در مصیبت صبر می کنند، داده می شوند، رسیدن به مقامی است که صلوات و رحمت و مغفرت به آنها داده شود.

ویژگی رحمت خاصّ الخاص خدا (صلوات) این است که انسان متّصل به خدای متعال می شود فلذا این ثمرات هم برایش بوجود می آید:

۱ـ آرامش : و صلّ علیهم إنّ صلاتک سکن لهم؛ حالت سکینه حالتی است در اثر ارتباط با منبع علم و قدرت برای انسان به دست می آید.

۲ـ خارج شدن از ظلمت به سوی نور: هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیما؛ منظور از نور چیزی است که خودش واضح است و باعث می شود مسائل اطراف انسان هم برایش واضح شود. علم نور است. (العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء)؛ بیداری از غفلت نور است(الیقظة نور)؛ نماز نور است(الصَّلَاةُ نُور)؛ علی بن ابی طالب علیه السّلام، نور است(إِنَّ عَلِیّاً إِمَامُ أَوْلِیَائِی وَ نُورٌ لِمَنْ أَطَاعَنِی‏)؛ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که اوّلین مخلوق خداست، نور است(أول ما خلق الله النور)

در یک کلام باز هم باید بگوییم به منبع علم و قدرت متّصل می شود. فلذا آیه شریفه می فرماید: «اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض‏ …»

۳ـ تزکیه نفسش کامل می شود.(فَزَکِّنَا بِصَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ إِنَّهُ فِی وَعْدِکَ وَ قَوْلِکَ هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً)

نکته مهمّی که باید تذکّر داد این است که در روایت آمده، «مَنْ أَدْرَکَ رَمَضَانَ فَلَمْ تُصِبْهُ الرَّحْمَةُ فَقَدْ شَقِی‏»، هرکس رمضان را درک کند ولی هیچ نوع رحمتی نصیبش نشود این بدبخت است.

بیان ۵ : ماه رمضان ممزوج به تمام انواع مغفرت هم هست. غفران و مغفرت به معنای پنهان کردن است. یک نوع مغفرت این است که خدای متعال، اشتباهات و گناهان انسان را پنهان کند و از آنها چشم پوشی کند. این مغفرت عام است.

یک نوع مغفرت هم داریم که قبل از اینکه انسان به عثرت بیفتد، قبل از آنکه پایش بخواهد بلغزد خدا لغزشگاهها را برای او می پوشاند. این نوع مغفرت را می گویند «اقاله عثرت» یعنی نگه داشته شدن از لغزش. قدر این نوع از مغفرت را بدانید. ملائکه سرپرست انسان می شوند و در لغزشگاهها او را نگه می دارند. اینجا اگر انسان سرکشی بکند، این نوع از مغفرت را از او دریغ خواهند کرد.

«متن و ترجمه خطبه شعبانیه»

میلاد با سعادت کریم اهل بیت، امام مجتبی علیه السّلام را خدمت همه دوستان عزیز دهلیزیمان تبریک عرض می نمایم. عیدی ما برای دوستانمان این است که ان شاء الله تصمیم گرفتیم در چند شماره توضیحاتی را در شرح خطبه شعبانیه (خطبه ای را که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم در آخرین جمعه ماه شعبان و در آستانه ماه رمضان بیان فرمودند) بنویسیم، پس اوّلین بخش از توضیحات را از فایل ذیل دانلود کنید.

این هم متن و ترجمه خطبه شعبانیه:

*ایّها النّاس انّه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرّحمة و المغفرة

هان اى مردمان، ماه خدا آمیخته با برکت و مهربانى و آمرزش به شما رو آورده است

*شهر هو عند الله افضل الشّهور، و ایّامه افضل الأیّام و لیالیه افضل اللّیالى و ساعاته افضل السّاعات

ماهى که در نزد خدا از تمامى ماهها برتر است روزهاى آن با فضیلت‏ترین ایّام و شبانگاهانش برترین شبها است ساعتهاى این ماه افضل ساعات است

*هو شهر دعیتم فیه الى ضیافة الله و جعلتم فیه من اهل کرامت الله انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب

این ماهى است که عموم شما به مهمانى پروردگار در این ماه دعوت شده‏اید و مورد تکریم خداوندى قرار گرفته‏اید، در این ماه نفسهایتان تسبیح الهى محسوب مى‏شود، … و خواب و آسایشتان عبادت و پرستش پروردگار بحساب مى ‏آید، در این ماه کردارتان در دربار کبریائى پروردگار پذیرفته است و دعاهایتان مورد استجابت واقع مى ‏شود،

*فاسألوا الله ربّکم بنیّات صادقة و قلوب طاهرة ان یوفقکم لصیامه و تلاوة کتابه

با نیّت کامل و دل پاک از خداى خود مسألت دارید که شما را در این ماه به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفّق بدارد،

*فانّ الشّقىّ من حرم غفران الله فى هذا الشّهر العظیم

بدبخت آن فرومایه‏اى است که در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم بماند،

*و اذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم القیامة و عطشه و تصدّقوا على فقرائکم و مساکینکم و وقرّوا کبارکم، و ارحموا صغارکم، و صلوا ارحامکم و احفظوا السنتکم‏ و غضّوا عمّا لا یحلّ النّظر الیه ابصارکم و عمّا لا یحلّ الاستماع الیه اسماعکم و تحنّنوا على ایتام النّاس یتحنّن على ایتامکم و توبوا الیه من ذنوبکم،

در گرسنگى و تشنگى آن، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را یادآور شوید به بیچارگان و درماندگان اجتماعتان تصدّق کنید، در مقابل بزرگان تعظیم نمائید، و نسبت به کوچکان مهربانى بورزید، به خویشاوندان خود پیوند کنید، زبان خود را از گفتار ناهنجار حفظ کنید … و چشمان خود را در مقابل مناظر حرام فرو پوشید، از نغمات و سخنانى که شنیدن آنها مجاز نیست گوشهایتان را فرو بندید، بفرزندان یتیم مردم رحم کنید تا به یتیمان شما رحم کنند، از گناهانتان توبه نمائید،

*و ارفعوا الیه ایدیکم بالدّعاء فى اوقات صلواتکم فانّها افضل السّاعات ینظر الله عزّ و جلّ فیها بالرّحمة الى عباده، یجیبهم اذا ناجوه و یلبیّهم اذا نادوه و یستجیب و لهم اذا دعوه،

در هنگام نماز دستهایتان را به دعاء بسوى دربار الهى برافرازید آن هنگام با فضیلت‏ترین ساعات زندگى شما است که خداوند با دید محبّت در آن لحظه به بندگان نظر مى‏افکند، که هر گاه با او نیایش کنند اجابتشان کند، و هر زمان او را صدا بزنند جوابشان دهد، و هر وقت از وى مسألتى داشته باشند به استجابت رساند،

*ایّها النّاس انّ انفسکم مرهونة باعمالکم ففکّوها باستغفارکم و ظهورکم ثقیلة من اوزارکم فخفّفوا عنها بطول سجودکم و اعلموا انّ الله تعالى ذکره اقسم بعزّته ان لا یعذّب المصلّین و السّاجدین و ان لا یروّعهم بالنّار یوم یقوم النّاس لربّ العالمین

هان اى مردم، جانهاى شما در گرو کردار شما است، به سبب استغفار و طلب آمرزش، جانهایتان را آزاد کنید … پشت شما از بار گناهانتان سنگین است و با ادامه دادن سجده‏هایتان پشت خود را از بار وزر و معصیت سبک سازید مردم، بهوش باشید آن خدائى که یاد او بلند است بعزّت خود سوگند یاد کرده که نمازگزاران و سجده‏کنندگان را عقوبت نفرماید و حتّى آنان را در روز محشر از آتش دوزخ هم نترساند،

*ایّها النّاس من فطّر منکم صائما مؤمنا فى هذا الشّهر کان له بذلک عند الله عتق رقبة و مغفرة لما مضى من ذنوبه، قیل یا رسول الله و لیس کلّنا یقدر على ذلک، فقال: اتّقوا النّار و لو بشقّ تمرة، اتّقوا النّار و لو بشربة من ماء،

اى مردم هر کس در این ماه روزه دارى را افطار دهد خداوند به او پاداش آزاد کردن بنده‏اى را عطاء میفرماید و گناهان گذشته‏اش را مى‏آمرزد، عرض شد یا رسول الله عموم ما توانائى نداریم که ضیافت افطارى تشکیل دهیم، پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: شما مى‏توانید با نصف خرما، یا با یک جرعه آب افطارى دادن، خود را از آتش دوزخ حفظ کنید …

*ایّها النّاس من حسّن منکم فى هذا الشّهر خلقه کان له جوازا على الصّراط یوم تزلّ فیه الاقدام،

اى مردم آن کس که خوش خلق است اخلاق نیکویش گذرنامه‏اى است که وى را از صراط عبور میدهد در آن روزى که گامها بر آن لرزان است،

*و من خفّف فى هذا الشّهر عمّا ملکت یمینه خفّف الله علیه حسابه

کسى که خدمتگزاران خود را در این ماه از نظر انجام وظائف سبکبار سازد خداوند حساب روز قیامت را براى وى آسان گرداند

*و من کفّ فیه شرّه کفّ الله عنه غضبه یوم یلقاه،

و هر کس که در این ماه مردم از بدرفتاریش مصون باشند پروردگار او را از خشم خود در روز واپسین حفظ کند،

*و من اکرم فیه یتیما اکرمه الله یوم یلقاه،

هر فردى که یتیمى را در این ماه گرامى بدارد خداوند او را روز قیامت گرامى میدارد

*و من وصل فیه رحمه وصله الله برحمته یوم یلقاه، و من قطع فیه رحمه قطع الله عنه رحمته یوم یلقاه

آن انسانى که در این ماه به خویشاوندانش پیوند کند خداوند رحمتش را در محشر بدو وصل مى‏نماید و آن کس که رشته وابستگى را با اقوامش در این ماه بگسلد خداوند مهربانیش را در روز رستخیز از او قطع خواهد کرد،

*و من تطوّع فیه بصلوة کتب الله له برآءة من النّار

آن شخصى که در این ماه نماز مستحبّى بخواند، خداوند برات آزادى از آتش را براى وى مى‏نویسد …

*و من ادّى فیه فرضا کان له ثواب من ادّى سبعین فریضة فى ما سواه من الشّهور

هر فردى که واجبى را در این ماه بجا آورد براى وى پاداش اداء هفتاد واجب است که در ماههاى دیگر انجام دهد،

*و من اکثر فیه من الصّلاة علىّ ثقّل الله میزانه یوم تخفّ الموازین،

آن کسى که در این ماه بر من زیاد درود فرستد خداوند میزان اعمالش را سنگین میفرماید در آن روزى که کفّه‏هاى ترازوهاى اعمال سبک است،

*و من تلا فیه ایة من القران کان له مثل اجر من ختم القران فى غیره من الشّهور

هر کس که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند به او پاداش یک ختم قرآن در ماههاى دیگر داده مى‏شود

*ایّها النّاس انّ ابواب الجنان فى هذا الشّهر مفتّحة فسلوا ربّکم ان لا یغلقها علیکم

اى مردم، درهاى بهشت در این ماه باز است از خدا بخواهید که بر روى شما بسته نشود،

*و ابواب النّیران مغلقة فسلوا ربّکم ان لا یفتّحها علیکم

درهاى دوزخ در این ماه بر روى شما بسته است، از خدا مسألت دارید که به رویتان باز نگردد،

*و الشّیاطین مغلولة فسلوا ربّکم ان لا یسلّطها علیکم،

شیاطین در این ماه مغلول و گرفتارند، از خدا بخواهید آنها را بر شما مسلّط نفرماید …

*قال امیر المؤمنین علیه السّلام: فقمت و قلت یا رسول الله ما افضل الأعمال فى هذا الشّهر؟ فقال: یا ابا الحسن افضل الأعمال فى هذا الشّهر الورع عن محارم الله،

امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بدینجا که رسید از جاى حرکت کردم و از حضرت پرسیدم با فضیلت‏ترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود یا ابا الحسن برترین کارها در این ماه اجتناب از محرّمات خدا است،

*ثمّ بکى، فقلت یا رسول الله ما یبکیک؟ قال: یا علىّ ابکى لما یستحلّ منک فى هذا الشّهر کانّى بک و انت تصلّى لربّک و قد انبعث اشقى الاوّلین و الأخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة على قرنک فخضّب منها لحیتک .. قال امیر المؤمنین علیه السّلام: فقلت یا رسول الله، و ذلک فى سلامة من دینى؟ فقال فى سلامة من دینک، ثمّ قال: یا علىّ من قتلک فقد قتلنى و من ابغضک فقد ابغضنى و من سبّک فقد سبّنى، لانّک منّى کنفسى، روحک من روحى و طینتک من طینتى، انّ الله تبارک و تعالى خلقنى و ایّاک و اصطفانى و ایّاک و اختارنى للنّبوّة و اختارک للامامة، و من انکر امامتک فقد انکر نبوّتى‏یا علىّ انت وصیّى و ابو ولدى و زوج ابنتى و خلیفتى على امّتى فى حیوتى و بعد موتى، امرک امرى، و نهیک نهیى اقسم بالّذى بعثنى بالنّبوّة و جعلنى خیر البریّة انّک لحجّة الله على خلقه و امینه على سرّه و خلیفته على عباده

سپس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم شروع کرد گریه کردن، من سؤال کردم یا رسول الله چه چیز تو را به گریه درآورد؟ رسول الله صلّى الله علیه و آله فرمود: من گریه مى‏کنم براى حادثه‏اى که در این ماه بر تو فرود مى‏آید، گویا تو را مى‏بینم که به سوى پروردگارت نماز میگذارى و بدبخت‏ترین افراد جهان، نابکارتر از پى‏کننده ناقه، ضربه‏اى بر فرق سرت فرود مى‏آورد که محاسن تو را خضاب خواهد کرد … امیر المؤمنین علیه السّلام مى‏فرماید: عرضه داشتم یا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آیا در این حالت، دین من از گزند شیطان، سالم خواهد بود؟ پیغمبر ص فرمود آرى در این هنگام دینت سلامت است، یا على هر کس ترا بکشد مرا کشته، هر کس بتو کینه بورزد با من عداوت نموده و آن کس که بتو دشنام دهد مرا دشنام داده است، تو نسبت بمن مثل خود من هستى، روان تو جان من است خمیره تو از طینت وجود من است، خداوند من و تو را آفرید و من و تو را برگزید، مرا براى مقام پیامبرى انتخاب کرد و تو را به مقام امامت نصب فرمود، آن کس که امامت تو را انکار کند، پیامبرى مرا انکار نموده است … یا على تو جانشین من و پدر فرزندانم و همسر دخترم هستى و خلیفه من بر امّتم در زندگى و مرگم میباشى، فرمان تو فرمان من است و نهى تو نهى من است، سوگند بخدائى که مرا به پیامبرى برگزیده و بهترین جهانیان قرار داده است تو حجّت خدا بر آفریدگان او هستى، و امین سرّ پروردگارى، و بر بندگان خلیفة اللّهى

«احکام روزه»

از عمده کارهایی که در ماه مبارک رمضان مورد توجّه قرار می گیرد مسأله احکام است . برآن شدیم برخی از احکام روزه را در این هفته بیان کنیم تا ما هم به سهم خود در این مسیر شریک باشیم :

صیام که معنای فارسیش روزه است به معنای امساک و خودداری از هر کاری است . در ادیان قبلی روزه و صیامهای دیگری غیر از روزه ما بوده است . مثلاً یکی از این روزه ها امساک از حرف زدن بوده است . حضرت مریم می گوید : « انّی نذرت للرّحمان صوما فلن اکلّم الیوم انسیا » من نذر کردم برای خدا روزه بگیرم روزه ام به این صورت باشد که با هیچ انسانی صحبت نکنم .

امّا این نوع روزه که روزه سکوت نام دارد در اسلام حرام اعلام شده است . روزه ای که اسلام معرفی می کند اینگونه است : « به خاطرخدا از اوّل اذان صبح تا اذان مغرب از ۱۰ چیز امساک کند . »

اینکه می گوییم به خاطر خدا باشد ، اصطلاحاً می گویند نیّت .

در بعضی کارها به نیّت احتیاجی نیست . مثلاً شما واجب است که برای نماز لباس نجستان را بشویید امّا لازم نیست در موقع شستن آن نیّت کنید که به خاطر حدا این لباس را می شویم . حتّی اگر حود لباس شسته شود مثلاً بیفتد توی حوض آبی که آبش از یک حدّی زیادتر باشد این پاک می شود . نیّت هم لازم نیست . به واجبی که در آن نیّت لازم نباشد واجب توصّلی می گویند و به واجبی که در آن نیّت لازم باشد واجب تعبّدی می گویند .

در واجبات تعبّدی اگر از نیّت دست برداشتید حتّی اگر کاری که آن واجب را به هم بزند هم انجام نداده اید باز هم آن واجب باطل است . مثلاً شما در نماز تصمیم می گیرید دیگر این نماز به خاطر خدا نباشد . هیچ باطل کننده نماز را هم انجام نداده اید ولی دیگر نمازتان باطل شده است .

روزه هم همینطور است . واجب تعبّدی است یعنی باید به خاطر خدا از کارهایی که ۱۰ نوع است و اصطلاحاً به آن مبطِلات روزه می گویند دست برداریم .

اوّلینش همین است که نیّت را تا اذان مغرب ادامه دهد . وسط روز اگر از نیّتش برگشت . خواست روزه نباشد ، یا روزه اش به خاطر خدا نباشد این هیچ باطل کننده دیگری هم انجام نداده باشد روزه اش باطل است . حتّی اگر مردّد شود که روزه باشم یا نه روزه اش باطل می شود . ( البته اگر مردّد شود روزه ام براثر انجام باطل کننده ای باطل شده یا باید روزه را ادامه دهم این به معنای تردید در اصل نیّت روزه نیست و روزه را باطل نمی کند . )

در روزه مستحبّی اگر از نیّت برگشت تا قبل از غروب می تواند دوباره نیّت کند و روزه اش صحیح است .

روزه واجب ۲ نوع است . یکی واجب معیّن مثلاً روزه ماه رمضان که دیگر در غیر این روز نمی تواند به صورت اداء روزه را بگیرد و اگر در همان روز خودش نگرفت باید قضای آن را بگیرد .

یکی دیگر واجب غیر معیّن مثلاً روزه کفّاره .

در روزه واجب معیّن مثل روزه ماه رمضان که گفتیم دست برداشتن از نیّت همانا و باطل شدن روزه هم همان . در روزه واجب غیر معیّن اگر از نیّت دست برداشت نه مثل روزه واجب معیّن روزه اش باطل می شود نه مثل روزه مستحب تا غروب وقت برگشت به نیّت را دارد بلکه تا قبل از ظهر می تواند دوباره به نیّت برگردد . ( نکته : روزه نذری اگر روزش را هم در نذر شرط کرده باشد واجب معیّن می شود ولی اگر روز خاصّی را ذکر نکرده باشد روزه غیر معیّن می شود )

نیّت هر واجبی را هم باید در زمان خودش کرد . اگر شما در روز دوم ماه رمضان نیّت روز پنجم بکنید ، روزه اش باطل است .

حالا شما بگویید : اگر تردید دارد امروز آخر شعبان است یا اوّل رمضان ، می تواند نیّت اوّل رمضان بکند ؟

درست حدس زدید ، نمی تواند و اگر این کار را بکند حتّی اگر بعداً بفهمد ماه رمضان هم بوده روزه اش باطل است .

البته اگر مافی الذّمه روزه بگیرد یعنی بگوید هر چه به گردنم هست همان روزه منظورم باشد ( اگر رمضان است ، رمضان باشد ، و اگر رمضان نیست روزه قضا باشد یا روزه مستحبّی آخر شعبان ، ) بعضی از مراچع می فرمایند بعید نیست درست باشد امّا بهتر است به نیّت « یوم الشّک » روزه مشکوک بگیرد .

یک نکته را هم تذکرّ بدهیم : روزه ای به نام پیشواز نداریم . البته کلّا روزه در هر روزی مستحب است به خصوص در ماه شعبان و به خصوص سه روز آخر شعبان .

امّا ۹ چیز دیگری که روزه را باطل می کند عبارتند از :

این کلمه رمز را که از اوّل این کلمات برداشته شده به خاطر بسپارید : « خفقان داغا »

خوردن و آشامیدن

فروبردن سر در آب (به فتوای بعضی آقایان مبطل نیست ولی کراهت شدید دارد)

قی کردن عمدی

استمناء

ناپاک ماندن تا اذان صبح

دروغ بستن به خدا و چهارده معصوم و سایر انبیاء و اوصیای آنها

اماله کردن

غبار غلیظ را به حلق رساندن

آمیزش جنسی

چون خوردن و آشامیدن بیشتر از سایر باطل کننده ها ، مبتلا به است چند مسأله را در مورد این مسأله توضیح می دهیم: خوردن و آشامیدن اگر عمدی باشد روزه را باطل می کند .  سرم و آمپول تقویتی هم روزه را باطل می کند . امّا آمپولهای دیگر اشکال ندارد ولی بهتر است در زمان روزه استعمال نکنند .

البته بعضی مراجع می گویند آنچه وریدی باشد ( در رگ تزریق شود ) روزه را باطل می کند وآنچه عضلانی باشد روزه را باطل نمی کند . بعضی هم می گویند احتیاط است که هر نوع آمپولی غیر آمپول بی حسّی زد ، در عین آنکه آن روز را امساک می کند احتیاطا قضای آن را هم باید بعداً به جا آورد .

حوردن و آشامیدن چیزهای غیر معمول هم روزه را باطل می کند مثلاً مهتابی شکسته بخورد ، خاک بخورد . اخلاط سر و سینه هم اگر به فضای دهان برسد نباید فروببرد.

امّا چند مسأله هم در مورد مسأله دروغ بستن به خدا و معصومین: اگر روزه دار با نوشتن ، صحبت کردن ، یا اشاره به خدا و معصومین دروغ ببندد روزه اش باطل است و باید کفّاره جمع هم بدهد چون به حرام روزه اش را باطل کرده است.

اگر هم از کسی شنیده است یا در کتابی دیده است ، باید به نقل از همان منبع بگوید والّا روزه اش باطل می شود.