«بررسی اعتبار تفسیر قرآن به قرآن»
تفسیر به معنای پرده برداشتن و از بین بردن ابهام از ظاهر است و تأویل برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن است.۱ و در حقیقت تأویل، توضیح بطن آیه است. نکته ای که در همین مقدّمه باید گفته شود این است که تفسیر و تأویل هر دو توقیفی است؛ یعنی غیر از خدای متعال و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که قرآن خطاب به ایشان است و اهل بیت علیهم السّلام که سیزده معصوم در کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، هستند؛ احدی اجازه ندارد قرآن را تفسیر کند و نمی تواند قرآن را تأویل هم بنماید. در مورد تأویل قرآن گفتیم نمی تواند این کار را بکند، به جهت آنکه اصلاً در حدّ علم بشری نیست. خدای متعال خودش فرموده است: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم» تأویل قرآن را غیر از خدا و آنهایی که ریشه در علم دارند، احدی نمی تواند بفهمد. لذا پرده برداشتن از بطن و باطن آیه از حوزه تسلّط بشر خارج است.
امّا در مورد تفسیر گفتیم اجازه ندارد این کار را بکند، به جهت آنکه در بعضی موارد ممکن است انسان بتواند پرده از ظاهر آیه بردارد، امّا به جهت اینکه در اکثر موارد بشر از فهم جزئیات ظاهر آیات هم عاجز است، لذا این کار را هم نباید بکند، مگر به تعلیم از معصومین علیهم السّلام. لذا در روایت میفرمایند: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ لَمْ یُؤْجَرْ فَإِنْ أَخْطَأَ کَانَ إِثْمُهُ عَلَیْه» هر کس قرآن را به رأى خود تفسیر کند و درست بگوید، پاداشى به او داده نمى شود، و اگر خطا کند گناه آن بر وى خواهد بود.
بعضی از افاضل گمان برده اند که تفسیر قرآن به قرآن، بدان معنا که به کمک بعضی آیات قرآن مفهوم بعضی آیات دیگر استخراج شود، برای ما بی مانع است. باید دانست این قول بدون حجّت است. بدان معنا که ما روایتی در این باب نداریم. آنچه در افواه و بعضی کتب معروف است که «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» در هیچ یک از منابع حدیثی ما وجود ندارد. سابقه این جمله به کتب اهل سنّت برمیگردد و ظاهراً ادامه و توجیه عبارت سخیف «حسبنا کتاب الله» است. بعد از آن در کتابهای تفسیری شیعه هم وارد گشت و از قضاء این جمله بی سند به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم منسوب گردیده است.۲ ثانیاً این نحله مستحدثه در شیعه به نوعی با تفسیر «المیزان» مرحوم علّامه طباطبائی، معروف و نهادینه گردید. ایشان که خود مجتهد بودند به هیچ وجه اعتقاد نداشتند که توضیح بعضی آیات قرآن با بعضی دیگر به عنوان یک منهج تفسیری بخواهد عنوان شود. چون یقیناً با کنار هم گذاشتن آیات، نمیتوان بسیاری از مسائل فقهی را استنباط کرد. مثلاً آیه شریفه می فرماید: «و أقیموا الصّلاة» نماز را بپای دارید؛ کنار هم گذاشتن آیات هیچ گاه کیفیت نماز را تفسیر نمی کند، که این لغتاً و اصصلاحاً خلاف معنای تفسیر است.۳ ممکن است کسانی که این روش را از مناهج تفسیری قرآن می دانند به این فرموده امیرالمؤمنین علیه السّلام استدلال کنند که: «کِتَابُ اللهِ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا یَنْقُضُ بَعْضُهُ بَعْضا» همه قسمتهای کتاب خدا یکدیگر را تصدیق می کنند و بخشی از آن برخلاف بخش دیگر نیست.
در جواب باید بگوییم که گرچه این کلام سند مقبولی ندارد ولی بواسطه شهرت و ذکر شدن در کتابهایی مانند احتجاج مورد قبول ما هست. الّا اینکه دلالت این کلام چیز دیگری است. امیرالمؤمنین علیه السّلام این کلام را در جواب ابن کوّاء میگویند که می گوید بعضی آیات قرآن آیات دیگر را نقض میکند و باهم اختلاف دارند. حضرت به او می فرمایند: مادرت به عزایت بنشیند. آیات قرآن همدیگر را تصدیق میکنند (و تو چون خواسته ای با فکر خودت از ظاهر قرآن پرده برداری و به اصطلاح تفسیر به رأی کنی، به اشتباه افتاده ای). بنابراین این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام نه تنها در بیان نوعی منهج تفسیری برای قرآن نیست که در واقع دارد ادّعای وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را مورد تخطئه قرار داده و آن را رد مینماید. البته امیرالمؤمنین علیه السّلام جمله«یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً» را در کلام هجدهم نهج البلاغه هم می فرمایند که باز هم از نظر سندی مشکل دارد ولی به علّت شهرت و نقل سیّد رضی مورد قبول ماست. امّا باز هم از لحاظ دلالتی خلاف منظور مدّعین وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را ثابت می کند. چه آنکه حضرت در آن کلام نظریات مختلف و متناقض قاضیها را مورد تخطئه قرار می دهند که علی رغم آنکه همه آنها یک قرآن دارند چند فتوای متضاد می دهند. حضرت می فرمایند فتوای اینها بر چه اساسی است؟ اگر بر اساس قرآن است که در کتاب خدا تناقض وجود ندارد که نظرات متفاوت بشود؟!
جدای از آنچه تا کنون گفتیم شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال روایت صحیح السّندی که تمام راویان آن امامی و ثقه و جلیل هستند از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که حضرت می فرمایند: «مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر» احدی نیست که آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و بخواهد نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.
با توجّه به آنچه گفتیم نتیجه می گیریم که تفسیر قرآن کاملاً توقیفی است و فقط معصومین علیهم السّلام اجازه دارند که قرآن را تفسیر کنند و اگر غیر معصوم بخواهد قرآن را تفسیر کند، اگر چه به حقیقت هم برسد، اشتباه نموده است.۴ و همان معصومی که می فرماید هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند،کافر است۵ می فرماید هر کس بخواهد آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.۶ و اگر بخواهیم از باب جمع بین روایات هم وارد شویم باید بگوییم آیات قرآن یکدیگر را توضیح می دهند امّا استنباط این توضیح هم به وسیله معصومین باید انجام شود.
بنابراین آنچه به نام تفسیر از اعاظم موجود است اگر استنباط فقهی از قرآن بواسطه کلام معصومین علیهم السّلام باشد، در حقیقت تبیین تفسیر معصومین بر قرآن است که مجازاً به آن به صورت مستقل تفسیر گفته می شود.
۱ـ معمولاً اوّل را به معنای آغاز گرفته اند و تأویل را به معنای برگرداندن به معنای اوّل در حالی که صحیح آن است که بگوییم اوّل به معنای «اساس» است (همانطور که مرحوم محمّدتقی جعفری در شرح نهج البلاغه در ذیل جمله «اوّل الدّین معرفته» نوشته اند.) و تأویل به معنای برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن قرار گرفته است.
۲ـ الإیمان والکفر؛الشیخ جعفر السبحانی؛ص ۱۸۴: . . . و هذا ما یشیر إلیه الحدیث النبوی المعروف« القرآن یفسر بعضه بعضا» (حدیث معروف مذکور فی التفاسیر ولم نقف على سنده)
۳ ـ الفروق اللغویة؛ أبوهلال العسکری؛ صص ۱۳۳ـ۱۳۴ مؤسسة النشر الإسلامی؛چاپ اوّل: قال بعض المحققین التفسیر کشف الغطاء و دفع الابهام بما لا یخالف الظاهر و مثله ما ورد فی قوله سبحانه: «وأقیموا الصلاة» من بیان أعدادها و أوقاتها و شرائطها و نحو ذلک. و مثل ما ورد فی تفسیر الاستطاعة فی قوله سبحانه: «من استطاع إلیه سبیلا» فی ذکر ماهیة الاستطاعة و شروطها و ما یترکب فیها، فإنّ شیئا من ذلک لا یخالف الظاهر. و التأویل: صرف اللفظ عن ظاهره لوجود ما یقتضی ذلک، مثل قوله سبحانه: «وجوه یومئذ ناضرة إلى ربها ناظرة» على أن المراد نظرها إلى رحمة ربها، أو انتظارها لنعمته وجنته. وحمل قوله سبحانه: «وجاء ربک والملک صفا» على أن المراد والمجئ أمر الرب أو جنوده و ملائکته الفعالة؛ لقیام الأدلة القاطعة على امتناع الرؤیة و المجئ و الذهاب وأمثالهما علیه سبحانه
۴ـ مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأ
۵ ـ من فسّر القرآن برأیه فقد کفر(منسوب به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ما آمن بی من فسّر القرآن برأیه
۶ ـ مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر