باز میخواهیم سخن بگوییم . . .
بگوییم یا سکوت کنیم؟
از امام سجاد علیه السّلام در باره سکوت و سخن گفتن سؤال شد که کدام یک از آنها بهتر است امام علیه السّلام فرمودند: هر یک از آنها آفاتى دارند امّا اگر از آفت مصون باشند، سخن گفتن بهتر از سکوت نمودن است.
پرسیدند یا ابن رسول اللَّه این مطلب را بیشتر توضیح دهید تا موضوع روشن شود.
فرمودند: سخن گفتن بهتر است براى اینکه خدا، انبیاء و مرسلین و اوصیاء را براى سکوت مبعوث نکرد، آنها را فرستاد تا سخن بگویند؛ بهشت را با سکوت نمىتوان به دست آورد و با سکوت نمیتوان مستوجب ولی خدا شدن گردید و با سکوت هم نمىتوان از جهنم دور شد تمام اینها را با سخن باید بدست آورد و نمىتوان ماه را با آفتاب مقایسه کرد، ضمن آنکه شما فضیلت سکوت را با سخن گفتن روشن میکنی ولى فضیلت سخن را نمیتوان با سکوت وصف کرد.
در روایت دیگری آمده که بیان خیر بهتر از سکوت است و سکوت هم بهتر از بیان شرّ است.(إِمْلَاءُ الْخَیْرِ خَیْرٌ مِنَ السُّکُوتِ وَ السُّکُوتُ خَیْرٌ مِنْ إِمْلَاءِ الشَّر)
چگونه بگوییم؟
خدای متعال با مؤمنین جدّی صحبت میکند، بر خلاف ما که با آشنایان و همفکرانمان مسامحه میکنیم. به این خاطر که میخواهد آنها را رشد بدهد. همه جا بی تعارف و صریح با آنان سخن میگوید. نگاهی به آیاتی که با عبارت «یا أیّها الّذین آمنوا» شروع میشود میتواند این معنا را برایمان کاملاً روشن کند. گاهی با «ان کنتم» حتّی ایمان آنها را مشروط میکند و به تعبیر عربی انبعاث و به تعبیر فارسی انگیزه عمل برای باورمندان و مریدان ایجاد میکند.
از مؤمنین که بگذریم خدای متعال با سایر مردم، که عنادی ندارند، دستور به خوب صحبت کردن و برخورد خوب میدهد: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً» یا «ادْعُ إِلى سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدین» و باز رفتار ما با این دستور هم نمیسازد. ما ناهمگنان با خود را بلافاصله تفتیش عقاید و سپس تکفیر میکنیم، نه بر آنان دل میسوزانیم و نه میاندیشیم که شاید او میخواهد مطلب صحیح را بگوید امّا بیانش صحیح نیست. زیباست که خدای متعال نمیفرماید «یستمعون الکلام فیتّبعون احسنه» بلکه می گوید: «یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه»! قول یعنی آنچه بدان قائل است و کلام یعنی آنچه به آن تکلّم می کند. شاید فرد مقابل ما نتوانسته آنچه را قائل است در قالب الفاظ صحیح بیان کند، شما ولی باید قول صحیح او را استخراج کنید.
به آیاتی که با «یا ایّها النّاس» شروع میشوند اگر نگاهی بکنیم، میبینیم که ذات اقدس پروردگار، با «ناس: عموم مردم» نرمتر صحبت میکند تا با «مؤمنین: آشنایان و دین باوران» چه آنکه آنان را میخواهد جذب کند و اینان را میخواهد مستحکم نماید.
در مرحله بعد نوبت به جاهلین میرسد. به ما باشد وقتی به جاهلی برخورد میکنیم، از کوره در میرویم و فرمان به بستن و زدن میدهیم. خدای متعال امّا باز در این مرتبه با تسامح بیشتر از مرحله پیشین برخورد میکند. میفرماید: «. . . وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاما»: «آنهایی که دربند خدایی هستند که با همه مهربان است، آنانی هستند که با آرامش و بىتکبّر بر زمین راه مىروند؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب میسازند با سخنان بی تنش با آنها گفتگو میکنند.» هیچ میگوییم که آیا ممکن است حجّت بر او تمام نشده باشد و لذا ترک این معروف کرده و آن منکر را انجام داده است؟
در مرحله چهارم خدای متعال روش برخورد با معاندین را بیان میکند. به جرأت میتوان گفت شاخصترین معاند در میان انسیان که در قرآن از او یاد شده باشد، فرعون است. همو بود که در زمین خود را همه کاره میدانست، مردم را در عوامیت و استضعاف نگه میداشت و بگیر و ببندی داشت آنچنانی! «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً یَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُ یُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ یَسْتَحْیی نِساءَهُمْ إِنَّهُ کانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ»
با این معاند که جاهل نیست، که عامد است، با اویی که تا بدانجا به قهقراء رسیده که میگوید: «من خدای بلندمرتبه شمایم!» با او چگونه باید برخورد نمود؟ خدای متعال به موسی و هارون میفرماید:« اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی» به سوى فرعون بروید؛ که طغیان کرده است اما به نرمى با او سخن بگویید؛ شاید متذکّر شود، یا بیدار شود! «لعلّ» واژه رجاء است. آری! خدای متعال میخواهد بگوید حتّی به فرعون هم میتوان امید بازگشت داشت. مگر نه آنکه مدارایش به قوم یونس آخرالامر آنان را به مسیر صحیح آورد. این تازه فرعونی است که طغیان کرده، از مسیر صحیح کاملاً خارج شده، با اینچنین فردی خدای متعال میفرماید «با نرمی سخن بگویید.» این معنای مدارای با دشمن عالم معاند است. بله! امیرالمؤمنین میفرمایند «آخر الدواء الکی» داغ کردن آخرین راه حلّ است، امّا با جمع میان این روایت و داستان فرعون میشود فهمید که چه زمانی نوبت به این راه حلّ میرسد. ما امّا با چنین دشمنی چگونه برخورد میکنیم؟ برای توبهاش مجالی و برای محاکمهاش دادگاهی میگذاریم؟
اگر گفتیم . . .!
اگر گفتیم باید خود هم به گفتهامان عمل کنیم. « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُون* کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» اى کسانى که ایمان آوردهاید! چرا سخنى مىگویید که عمل نمىکنید؟! نزد خدا بسیار موجب خشم است که سخنى بگویید که عمل نمىکنید!
این آیه را بهانه ترک امر به معروف و نهی از منکر ندانیم. باید بگوییم و باید هم عمل بکنیم.
امام سجّاد و دو شرط برای سخن گفتن
شرط اوّل در موضوعی که سخن میگویی تخصّص داشته باشی و شرط دوم از گفتن این سخن بهره قابل اعتنایی نصیبت شود.
امام سجّاد میفرمایند: «وَ لَیْسَ لَکَ أَنْ تَتَکَلَّمَ بِمَا شِئْتَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ- وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ وَ لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً قَالَ خَیْراً فَغَنِمَ أَوْ صَمَتَ فَسَلِم» مجاز نیستی هر چه میخواهی بگویی چه آنکه خدای با عزّت و جلالت میفرماید در آنچه علم نداری اظهار نظر نکن! و هم آنکه رسول خدا میفرمایند خدا رحمت کند بندهای را که خیری را بگوید که بهرهای ببرد یا سکوت کند که سالم بماند . . .!
سلام
خب! خوبه دیگه. ما دقیقا بر عکس عمل می کنیم. یعنی به هر ترفندی معاند رو با خاک یکسان می کنیم، وبلاگ های ناس رو فیلتر می کنیم و تا جایی که می تونیم حالشون رو می گیریم و وقتی آشنایان و همفکرانمون رو دادگاهی می کنن صدامون در می یاد که چرا خاطر دوستان ما رو مکدر کردید!!!
*** در مورد نظر سنجی: با اینکه رای من “بله” است ولی شما هم قول بدین که اگه”بله” رای آورد هر چه سریعتر سیاسی نویسی رو شروع کنید. در ضمن تقلب هم نکنید
سلام
“سیاست ما عین دیانت ماست ….”
در مورد نظر خواهی بایستی عرض کنم که بنده در مقامی نیستم که نظر بدهم والبته میدانم که مهم دفاع از حق و اسلام است. حال اگر فضای جامعه را حسینی می بینید،سیره حسینی پیش گیرید و اگر صلح امام حسن را کاری مبدانید به ایشان اقتدا کنید.
و اگر تقیه پیشه کنید تردیدی نیست که سیره رضوی را دنبال خواهید کرد
حال آنکه همه اینها سیره معصوم هستند.
پی نوشت:
فقط اگر تصمیم به سیاسی نویسی کردید نظر این حقیر را مورد توجه داشته باشید که
“ابتدا چاه خانه خود را پر کنید و بعد فتوای طهارت و نجاست آن را بدهید”
در پایان بنده از حضورتان در میان جمع دوستان واقعا تشکر میکنم.
همیشه برداشتهای تازه از کتب گذشته جالب وخواندنی است.
سلام
لذت میبرم وامیدوار هم میشوم هنگامی که از زبان وقلم یک روحانی این گونه نگاه ها بیان میشود.
هر چند فاصله عمل تا سخن بسیار است که دور از ذهن هم نیست مارو حساب فاصله دانسته هایمان تا اسلام واقعی می گذاریم واین نکته مد نظرمان است که بیشتر به خوبها وخوبیها نزدیک شویم.
در مورد سیاسی نوشت:
سیاست باید باشد؛سوال این است که چگونه؟
آخر وقتی یک روحانی قصد سیاسی نوشت دارد سعیش بر اسلامی نشان دادن مطلب است که به نظر حقیر این جا محل آسیب است البته به این اعتقاد ندارم که صورت مسئله پاک شود فقط فکرم این است که اگر اول حل شود این دعوای فقهی-سیاسی شاید آسیب کمتری به اسلام وارد شود.
برای چگونگی اش نمیتوانم نظر دهم چون وارد به موضوع نیستم ولی سوال دارم.
با آرزوی توفیق دستیابی به حقیقت برای همه ی مردم جهان وجنابعالی…
واقعا ببین کار به کجا کشیده که یه روحانی نمیدونه حرف سیاسی بزنه یا نه کسی که خودش عین سیاست
دیگه چرا میخوای حرف بزنی دوستان دارن عمل میکنن
مگه متفاوت باشه که من باورم نمیشه.