یادش بخیر میرزای تبریزی!
سی آبان که بیاید دومین سال است که میرزا جواد آقا تبریزی در میانمان نیست. همویی که برسم دیرین ما مردم بعد از فقدانش تاحدّی پرده از شخصیت او برایمان کنار رفت و فهمیدیم که چه عرقی داشته در حفظ شعائر ولایت و تثبیت لوازم برائت. مگر نه آنکه که در مقام مرجعیت و با کهولت سن سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را در گرمای قم با پای برهنه تا حرم حضرت معصومه علیها السّلام گریه کنان می رفت و مگر نه اینکه بعد از رحلتش خیلیها فهمیدند او بوده که بخشی از هزینه ساخت ضریح بارگاه حضرت ابولولو را پرداخت کرده است؛ بارگاهی که آقای تسخیری تعطیلش نمود!
در وصیت نامه اش فرموده بود: «بر تمام مؤمنین است با دل و جان از مسلّمات مذهب حق دفاع کنند و هیچ گاه اجازه ندهند بعضی با القاء شبهه عوام از مؤمنین را فریب دهند، خصوصاً در مسائل شعائر اهل بیت علیهم السّلام که حفظ مذهب برحقّ تشّیع است درآن کوتاهی نکنید که مسؤول هستید. . . (طلّاب عزیز) سکّان هدایت مردم به دست شماست کاری نکنید که دل امام زمان علیه السّلام به درد آید او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همین جا از پیشگاه مبارکشان می خواهم که اگر کوتاهی از طرف اینجانب سرزده برمن ببخشند…»
خدای سبحان درجاتش را متعالی بفرماید.
مراجع ترک تبار
امّا سالروز رحلت این مرجع تبریزی برآنم داشت که یادداشتی بنویسم در مورد مراجع ترک تبار مشهور و رویه اشان.
قرن دهم هجری در اردبیل به دنیا آمد. نامش را احمد گذاشتند. او همان بود که بعدها که به نجف رفت تا به امروز به نام مقدّس اردبیلی معروف شد. همو که تشرّفاتش به محضر امام عصر علیه السّلام مشهور است و مجدّد حوزه نجف می دانندش.
مقدّس چنان هیبتی داشت که وقتی شاه عبّاس صفوی بر یکی از کارگزارانش غضب کرد، او به نجف نزد مقدّس اردبیلی پناه برد. مقدس اردبیلی نامه ای به این مضمون به شاه عبّاس نوشت: «بانی مُلک عاریت؛ عبّاس! بدان که اگرچه این مرد اوّل ظالم بود اکنون مظلوم می نماید؛ چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق ـ سبحانه و تعالی ـ از پاره ای تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت احمد اردبیلی»
شاه عبّاس در جواب مقدّس چنین نگاشت: «به عرض می رساند عبّاس خدماتی که فرموده بودید به جان منّت داشته، به تقدیم رسانید که این محب را از دعای خیر فرامش نکنید. کلب آستان علی: عبّاس»
مدافع ولایت
یگانه دهری که در تبریز تولّد یافت آیة الله شیخ عبدالحسین امینی یا همان علّامه امینی اگر چه که در وادی احکام رساله اش را به جامعه شیعی عرضه نکرد امّا رساله او چنان بود که تا کنون شیعی و سنّی بایدش تقلید کنند. الغدیر علّامه امینی چیزی دارد که می توان مرز بین اجتهاد و مرجعیت همان است. خیلی از علما به مرحله اجتهاد رسیدند ولی به مرجعیت نرسیدند. در این میان بعضی چون علّامه بدان جهت که خود رساله اشان را به مردم عرضه نکردند که رسالتشان را چیز دیگر دیده بودند امّا باز همان مقبولیت را می داشتند اگر در معرض تقلید قرار می گرفتند. شقّ دومی امّا بودند و هستند که رساله به بازار دادند و می دهند بماند مخارج دیگری هم می کنند که مرجعیتشان جای بیفتد و نمی افتد.
این همان است که در علّامه و الغدیرش نهفته است. بی گمان در هر عصری آن مرجعی مقبولیت یافته است که اوّلا اعتقاداتش چنان که مرحوم آیة الله تبریزی فرمودند در حصن ولایت و برائت محفوظ باشد و ثانیاً با امام زمان خویش رابطه داشته باشد که علّامه امینی داشت.
علّامه امینی که ده هزار کتاب خوانده بود تا الغدیر را بنویسد زمانی که به دیدار مؤسّسه دارالتّبلیغ رفت که مرجع ترک تبار دیگری پایه گذار آن بود، درخواست نمود درسی تحت عنوان «ولایت» به صورت مستقل و غیر از آنچه در ذیل تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح است؛ جزو مفاد درسی باشد. دارالتّبلیغ آیة الله شریعتمدار که اکنون ساختمانش در میدان شهدای فعلی قم به دفتر تبلیغات اسلامی داده شده است، نماند که چنین کند، امّا تأسّف آنجاست که تا جایی که ما اطّلاع داریم خواسته علّامه که در زمان طاغوت از یک مؤسّسه اسلامی خواسته بود هنوز در هیچ دانشگاه انجام نمی شود بماند؛ حوزه ما هم از چنین واجبی محروم است. البته سالهای اخیر مجتهد ترک تبار دیگری به نام آیة الله حسینی قزوینی مؤسّسه ولی عصر را بنیان گذاشته که چنین هدفی دارد امّا رسمیت حوزه و دانشگاه و شورای انقلاب فرهنگی پشتوانه آن نیست. خدا کند خواسته علّامه به بهترین وجه عملی شود.
مجتهدان قزوینی
از قزوینیها گفتیم جای دارد به این خطّه ترک تبار هم اشاره ای برود. علمای قزوین عالمان با هدفی بوده اند. می خواهم بگویم خیلیها در حوزه و دانشگاه نمی دانند برای چه دارند درس می خوانند. در حوزه امّا این معنا بهتر فهمیده می شود. یقیناً نه همه کسانی که به حوزه می آیند توانایی مجتهد شدن دارند و اگر هم مجتهد شوند نمی شود همه آنها مرجع باشند. توانایی نوشتن و خطابه و تدریس هم در خیلی از آنان نیست. بی تعارف بگویم بعد از انقلاب که توجّه به اسلام بیشتر شد و بعضی از محرومیتهای حوزه تا حدّی کمتر گردید بودند و کم هم نبودند افرادی که برای نرفتن به سربازی یا …. به حوزه آمدند. امّا قزوینیها در این میان با هدف بوده اند و خوب درخشیده اند. مجتهدینی که راه مرجعیت در پیش نگرفتند: مرحوم علّامه قزوینی در دفاع از حریم تشیّع و مستبصر کردن بسیاری از اهل سنّت حوزه خلیج باقیات الصّالحاتی از خود به یادگار گذاشته است.
مرحوم سیّد موسی زرآبادی بزرگ مرد عرصه علم و عمل و عالم مزکّای ربّانی استاد اخلاق و بزرگ مرد مکتب میرزای اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی هم که نمی توان گفت در مکتب حکمت و وحی (که بعضی آن را تفکیک گفته اند) و در عرصه اخلاق و تزکیه از میان دو مجتهد سیّد و شیخ قزوین کدام یک از آن دو بالاترند.
مدار شریعت
بعد از رحلت آیة الله بروجردی رضوان الله بل سلام الله علیه، مانند قبل از رحلت ایشان که امر بین مراجع ثلاث قرار گرفته بود همینگونه شد. آیة الله خوانساری، آیة الله گلپایگانی و آیة الله شریعتمدار. در این میان امّا بیش از همه توجّه به مرجع ترک تبار حضرت آیة الله شریعتمدار بود و علی الخصوص مسائل مالی حوزه عموماً بواسطه ایشان اداره می شد.
آیة الله شریعتمدار مرجعی بود که طرحهای نوینی را دنبال می کرد. انقلاب علمی حوزه با تأسیس دارالتّبلیغ، تأسیس و حمایت از مجلات دینی مانند مکتب اسلام و حمایت از مؤسّسات اسلامی مانند مؤسّسه در راه حق و کانون بحث و انتقاد دینی و …
آیة الله شریعتمدار رویه مرحوم آیة الله بروجردی را در برخورد با حاکمیت داشت امّا نباید غافل بود که مانند آیة الله بروجردی در موضع قدرت نبود. در عین حال کارهایی اساسی مثل حکم به مرجعیت امام و گرفتن نامه ای از شاه که دولت و دستگاه قضایی (چون آن زمان دادگاهی مستقل از قوه قضاییه که ویژه روحانیت باشد، نبود و دستگاه قضایی به امور اتّهامی و جرائم روحانیت رسیدگی می کرد) نتوانند به مراجع تعرّض کنند (که باعث حفظ جان امام راحل شد) یکی از خدمات ایشان به انقلاب بود. در بعد از انقلاب ایشان به مانند حضرت آیة الله سیّد محمّد شیرازی رضوان الله علیه به شدّت معتقد به تحزّب بود و جامعه یک صدایی را منتهی به استبداد می دانست. بگونه ای که از حزب خلق مسلمان که زادگاه تاسیسی آن توسّط بعضی متدینین آذربایجان بود حمایت می نمود. البته برخلاف آنچه مشهور است ایشان خود مؤسّس این حزب نبود.
سرانجام با القاهای بعضی از افراد مشکوک پیرامون دو مرجع رابطه فیمابین امام راحل و آیة الله شریعتمدار به کدورت و نهایتاً رحلت در حصر آیة الله شریعتمدار ختم گردید. حاج آقای ری شهری که در آن زمان وزیر اطّلاعات بود در جریان این واقعه چنان مبغوض ترکان گردید که میزان آرای او در انتخابات سال ۷۶ در سرزمینهای ترک نشین از نظر آماری نزدیک به هیچ باشد. بعد از رحلت آیة الله شریعتمدار قریب به اتّفاق ترک تباران به مراجع ترک رجوع کردند که در آن زمان حضرت آیة الله خوئی در نجف مرجع علی الاطلاق ترکان و اکثر شیعیان جهان بود.
قلّه نجف
آیة الله خویی از خوی بود امّا سالها در نجف ماند. یک بار در سر درسش فرموده بود من ترکم امّا لهجه ترکی ندارم. طلبه ای بود زبل، همان پای درس گفت حاج آقا بفرمایید مؤمن! آیة الله خویی کلمه را طوری تلفّظ کردند که همه به خنده افتادند: مِئومن! یعنی دقیقاً به لهجه ترکی.
معلوم شد بعد از آن همه سال و آن همه عربی صحبت کردن باز هم ترک نمی تواند از لهجه اش جدا باشد.
نگین انگشتری خوی که مرجعیت بعد از آیة الله بروجردی به او معطوف شده بود، استاد مسلّمی بود که اکثر مراجع فعلی شاگرد او هستند. شاید کمتر مرجعی به مقدار ایشان به تدریس پرداخته باشند و در عین حال در علوم مختلفی که در حوزه رسمیت ندارد هم به کاووش پرداخته باشد و نظریات جدیدی داشته باشد. نوشته هایی مانند رجال، علوم قرآنی، حدیث و …
این مرجع بزرگ هم بعد از انقلاب ایران از سوی بعضی افراد نافهم مورد حملاتی قرار گرفت. فکر می کنم باقی بود که در کتاب حزب قاعدین (که در مورد انجمن حجّتیه نوشته بود و بعد از دوم خرداد سال ۷۶ از موضعش عدول کرد و گفت در آن کتاب به اقتضای آن زمان تند رفته است) بی شرمانه انگشت اتّهام به این مرجع شیعه دراز کرد که چرا نامه مهرآمیز برای شاه ایران نوشته است و انگشتری برای او به هدیه فرستاده است. امّا غافل بود که مرجع ترک عراق که در پی مبارزه و براندازی صدّام بعثی است با این ترفند می خواسته پشتوانه تنها دولت اسماً شیعه آن زمان را داشته باشد.
در همین ایّام بود که نمایندگان آقای خوئی در ایران مثل مرحوم آقای مصباح موسوی در مشهد مورد بی مهریهای فراوان قرار گرفتند. این بی مهریها به ساحت مرجعیت تا زمان رحلت آیة الله خوئی ادامه داشت امّا بعد از رحلت ایشان مجالس و پیامهای تسلیتی در ایران ردّ و بدل شد.
دوران فترت
گرچه مراجع ترک تبار بعد از رحلت آیة الل خوئی بودند امّا هیچ کدام به مانند ایشان یا آقای شریعتمدار ما به الاتّفاق عموم ترکان نبودند. شخصیتهایی مثل مرحوم آیة الله مرندی، آیة الله سیّد عزّالدّین زنجانی، آیة الله شبیری زنجانی، آیة الله دوزدوزانی و ….
تا زمانی که بعد از رحلت بقیة السّلف مرحوم آیة الله اراکی رحمة الله علیه اکثر قریب به اتّفاق ترکان از حضرت آیة الله تبریزی تقلید نمودند. شخصیت بلند مرتبه ای که شکوه مرجعیت را با استدلالهای متقنی که در دروس خارج داشت دوباره نمایان ساخت. طلبه ها به شوخی می گفتند کسی اگر بخواهد درس آقای تبریزی را بفهمد باید به گویش عامیانه و اصطلاحی سه زبان فارسی عربی و ترکی مسلّط باشد.
بعد از آیة الله تبریزی باز ترکان به یک مرجع متّفق نشدند. رجوع به آقای سیّد عزالدّین زنجانی و موسوی اردبیلی باعث شد این دو مرجع رساله خود را بیش از گذشته در اختیار بگذارند و دفاتر خود را هم فعّال کنند، امّا بیش از این دو، مراجعه اقوام ترک به آیة الله شیخ جعفر سبحانی باعث شد این مجتهد مسلّم که تا آن زمان رسالت خود را نوشتن و تدریس در مؤسّسه امام صادق (مؤسّسه علمیی که سالهاست تأسیس کرده بود) را هدف خود می دانست، بپذیرد که رساله عملیه اش را توزیع کرده و به عنوان یک مرجع تقلید معرفی شود.
و در پایان
بی شک توفیقات انسان به همّت او و اتّصالش به ساحت مقدّس خدای متعال بواسطه معصومین مربوط می شود.
در میان مراجع ما مرحوم آیة الله تبریزی یکی از پر توفیق ها بود. ایشان می فرمودند: «من ۴۰ سال است معنای تعطیلی را نفهمیده ام.» و می فرمودند: «اگر ارتباط با معبود حاصل شود جرقّه ای در درون انسان زده خواهد شد که همان جرقّه کار ساز خواهد بود توفیق مراحلی دارد و در هر زمانی ممکن است این توفیق بر انسان حاصل شود و این توفیق مرهون تلاش و اخلاص خود شخص است.»
«بررسی اعتبار تفسیر قرآن به قرآن»
تفسیر به معنای پرده برداشتن و از بین بردن ابهام از ظاهر است و تأویل برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن است.۱ و در حقیقت تأویل، توضیح بطن آیه است. نکته ای که در همین مقدّمه باید گفته شود این است که تفسیر و تأویل هر دو توقیفی است؛ یعنی غیر از خدای متعال و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که قرآن خطاب به ایشان است و اهل بیت علیهم السّلام که سیزده معصوم در کنار پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، هستند؛ احدی اجازه ندارد قرآن را تفسیر کند و نمی تواند قرآن را تأویل هم بنماید. در مورد تأویل قرآن گفتیم نمی تواند این کار را بکند، به جهت آنکه اصلاً در حدّ علم بشری نیست. خدای متعال خودش فرموده است: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْم» تأویل قرآن را غیر از خدا و آنهایی که ریشه در علم دارند، احدی نمی تواند بفهمد. لذا پرده برداشتن از بطن و باطن آیه از حوزه تسلّط بشر خارج است.
امّا در مورد تفسیر گفتیم اجازه ندارد این کار را بکند، به جهت آنکه در بعضی موارد ممکن است انسان بتواند پرده از ظاهر آیه بردارد، امّا به جهت اینکه در اکثر موارد بشر از فهم جزئیات ظاهر آیات هم عاجز است، لذا این کار را هم نباید بکند، مگر به تعلیم از معصومین علیهم السّلام. لذا در روایت میفرمایند: «مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ لَمْ یُؤْجَرْ فَإِنْ أَخْطَأَ کَانَ إِثْمُهُ عَلَیْه» هر کس قرآن را به رأى خود تفسیر کند و درست بگوید، پاداشى به او داده نمى شود، و اگر خطا کند گناه آن بر وى خواهد بود.
بعضی از افاضل گمان برده اند که تفسیر قرآن به قرآن، بدان معنا که به کمک بعضی آیات قرآن مفهوم بعضی آیات دیگر استخراج شود، برای ما بی مانع است. باید دانست این قول بدون حجّت است. بدان معنا که ما روایتی در این باب نداریم. آنچه در افواه و بعضی کتب معروف است که «القرآن یفسّر بعضه بعضاً» در هیچ یک از منابع حدیثی ما وجود ندارد. سابقه این جمله به کتب اهل سنّت برمیگردد و ظاهراً ادامه و توجیه عبارت سخیف «حسبنا کتاب الله» است. بعد از آن در کتابهای تفسیری شیعه هم وارد گشت و از قضاء این جمله بی سند به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم منسوب گردیده است.۲ ثانیاً این نحله مستحدثه در شیعه به نوعی با تفسیر «المیزان» مرحوم علّامه طباطبائی، معروف و نهادینه گردید. ایشان که خود مجتهد بودند به هیچ وجه اعتقاد نداشتند که توضیح بعضی آیات قرآن با بعضی دیگر به عنوان یک منهج تفسیری بخواهد عنوان شود. چون یقیناً با کنار هم گذاشتن آیات، نمیتوان بسیاری از مسائل فقهی را استنباط کرد. مثلاً آیه شریفه می فرماید: «و أقیموا الصّلاة» نماز را بپای دارید؛ کنار هم گذاشتن آیات هیچ گاه کیفیت نماز را تفسیر نمی کند، که این لغتاً و اصصلاحاً خلاف معنای تفسیر است.۳ ممکن است کسانی که این روش را از مناهج تفسیری قرآن می دانند به این فرموده امیرالمؤمنین علیه السّلام استدلال کنند که: «کِتَابُ اللهِ یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً وَ لَا یَنْقُضُ بَعْضُهُ بَعْضا» همه قسمتهای کتاب خدا یکدیگر را تصدیق می کنند و بخشی از آن برخلاف بخش دیگر نیست.
در جواب باید بگوییم که گرچه این کلام سند مقبولی ندارد ولی بواسطه شهرت و ذکر شدن در کتابهایی مانند احتجاج مورد قبول ما هست. الّا اینکه دلالت این کلام چیز دیگری است. امیرالمؤمنین علیه السّلام این کلام را در جواب ابن کوّاء میگویند که می گوید بعضی آیات قرآن آیات دیگر را نقض میکند و باهم اختلاف دارند. حضرت به او می فرمایند: مادرت به عزایت بنشیند. آیات قرآن همدیگر را تصدیق میکنند (و تو چون خواسته ای با فکر خودت از ظاهر قرآن پرده برداری و به اصطلاح تفسیر به رأی کنی، به اشتباه افتاده ای). بنابراین این کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام نه تنها در بیان نوعی منهج تفسیری برای قرآن نیست که در واقع دارد ادّعای وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را مورد تخطئه قرار داده و آن را رد مینماید. البته امیرالمؤمنین علیه السّلام جمله«یُصَدِّقُ بَعْضُهُ بَعْضاً» را در کلام هجدهم نهج البلاغه هم می فرمایند که باز هم از نظر سندی مشکل دارد ولی به علّت شهرت و نقل سیّد رضی مورد قبول ماست. امّا باز هم از لحاظ دلالتی خلاف منظور مدّعین وجود منهج تفسیری قرآن به قرآن را ثابت می کند. چه آنکه حضرت در آن کلام نظریات مختلف و متناقض قاضیها را مورد تخطئه قرار می دهند که علی رغم آنکه همه آنها یک قرآن دارند چند فتوای متضاد می دهند. حضرت می فرمایند فتوای اینها بر چه اساسی است؟ اگر بر اساس قرآن است که در کتاب خدا تناقض وجود ندارد که نظرات متفاوت بشود؟!
جدای از آنچه تا کنون گفتیم شیخ صدوق در کتاب ثواب الاعمال روایت صحیح السّندی که تمام راویان آن امامی و ثقه و جلیل هستند از امام باقر علیه السّلام نقل می کند که حضرت می فرمایند: «مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر» احدی نیست که آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و بخواهد نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.
با توجّه به آنچه گفتیم نتیجه می گیریم که تفسیر قرآن کاملاً توقیفی است و فقط معصومین علیهم السّلام اجازه دارند که قرآن را تفسیر کنند و اگر غیر معصوم بخواهد قرآن را تفسیر کند، اگر چه به حقیقت هم برسد، اشتباه نموده است.۴ و همان معصومی که می فرماید هر کس قرآن را تفسیر به رأی کند،کافر است۵ می فرماید هر کس بخواهد آیات قرآن را در کنار هم بگذارد و نتیجه بگیرد الاّ آنکه کافر می گردد.۶ و اگر بخواهیم از باب جمع بین روایات هم وارد شویم باید بگوییم آیات قرآن یکدیگر را توضیح می دهند امّا استنباط این توضیح هم به وسیله معصومین باید انجام شود.
بنابراین آنچه به نام تفسیر از اعاظم موجود است اگر استنباط فقهی از قرآن بواسطه کلام معصومین علیهم السّلام باشد، در حقیقت تبیین تفسیر معصومین بر قرآن است که مجازاً به آن به صورت مستقل تفسیر گفته می شود.
۱ـ معمولاً اوّل را به معنای آغاز گرفته اند و تأویل را به معنای برگرداندن به معنای اوّل در حالی که صحیح آن است که بگوییم اوّل به معنای «اساس» است (همانطور که مرحوم محمّدتقی جعفری در شرح نهج البلاغه در ذیل جمله «اوّل الدّین معرفته» نوشته اند.) و تأویل به معنای برگرداندن به معنایی که اساس آیه شریفه بر آن قرار گرفته است.
۲ـ الإیمان والکفر؛الشیخ جعفر السبحانی؛ص ۱۸۴: . . . و هذا ما یشیر إلیه الحدیث النبوی المعروف« القرآن یفسر بعضه بعضا» (حدیث معروف مذکور فی التفاسیر ولم نقف على سنده)
۳ ـ الفروق اللغویة؛ أبوهلال العسکری؛ صص ۱۳۳ـ۱۳۴ مؤسسة النشر الإسلامی؛چاپ اوّل: قال بعض المحققین التفسیر کشف الغطاء و دفع الابهام بما لا یخالف الظاهر و مثله ما ورد فی قوله سبحانه: «وأقیموا الصلاة» من بیان أعدادها و أوقاتها و شرائطها و نحو ذلک. و مثل ما ورد فی تفسیر الاستطاعة فی قوله سبحانه: «من استطاع إلیه سبیلا» فی ذکر ماهیة الاستطاعة و شروطها و ما یترکب فیها، فإنّ شیئا من ذلک لا یخالف الظاهر. و التأویل: صرف اللفظ عن ظاهره لوجود ما یقتضی ذلک، مثل قوله سبحانه: «وجوه یومئذ ناضرة إلى ربها ناظرة» على أن المراد نظرها إلى رحمة ربها، أو انتظارها لنعمته وجنته. وحمل قوله سبحانه: «وجاء ربک والملک صفا» على أن المراد والمجئ أمر الرب أو جنوده و ملائکته الفعالة؛ لقیام الأدلة القاطعة على امتناع الرؤیة و المجئ و الذهاب وأمثالهما علیه سبحانه
۴ـ مَنْ قَالَ فِی الْقُرْآنِ بِرَأْیِهِ فَأَصَابَ فَقَدْ أَخْطَأ
۵ ـ من فسّر القرآن برأیه فقد کفر(منسوب به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم) و ما آمن بی من فسّر القرآن برأیه
۶ ـ مَا ضَرَبَ رَجُلٌ الْقُرْآنَ بَعْضَهُ بِبَعْضٍ إِلَّا کَفَر
البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۳
*هو شهر دعیتم فیه الى ضیافة الله و جعلتم فیه من اهل کرامت الله انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب
این ماهى است که عموم شما به مهمانى پروردگار در این ماه دعوت شدهاید و مورد تکریم خداوندى قرار گرفتهاید، در این ماه نفسهایتان تسبیح الهى محسوب مىشود، … و خواب و آسایشتان عبادت و پرستش پروردگار بحساب مىآید، در این ماه کردارتان در دربار کبریائى پروردگار پذیرفته است و دعاهایتان مورد استجابت واقع مىشود،
بیان ۸ : خاصیت دعوتی که خدای متعال می کند طبق قرآن اینهاست: خدای متعال دعوت که می کند به بهشت و به آمرزش دعوت می کند. (وَ اللهُ یَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِه) اثر قبول کردن دعوت خدا این است که روح انسان زنده می شود. (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُم) انسان در صراط مستقیم قرار می گیرد و در سلامتی مستقر می شود. یعنی قلبش سلیم می شود و این سلامت قلب هم مستودع نیست؛ بلکه مستقر است. (وَ اللهُ یَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیمٍ) گذشته انسان آمرزیده می شود و یک مهلت دیگر به انسان داده می شود. (أَ فِی اللهِ شَکٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَدْعُوکُمْ لِیَغْفِرَ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرَکُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى)
بیان ۹: گاهی اوقات دعوتی هست امّا مهمانی نیست. گاهی اوقات رفتید دم درب خانه دوستتان او هم می گوید حالا که تا اینجا آمدی بفرما داخل! این دعوت است امّا ضیافت نیست. ضیافت از قبل انسان دعوت می شود. برای او تدارک می بینند. کما اینکه حضرت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در ادامه می فرمایند که خدا چه تدارکاتی برای ما در این ماه دیده است. (أنفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب)
در غیر ماه رمضان کسی که حج یا عمره می رود مهمان خداست. کسی که نماز می خواند؛ فردی که به دیدن آشنای مؤمنش می رود، اینها مهمان خدایند. امّا در ماه رمضان این ضیافت، عمومی است. (إِنَّ ضَیْفَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ فَهُوَ ضَیْفُ اللهِ حَتَّى یَرْجِعَ إِلَى مَنْزِلِهِ وَ رَجُلٌ کَانَ فِی صَلَاتِهِ فَهُوَ فِی کَنَفِ اللهِ حَتَّى یَنْصَرِفَ وَ رَجُلٌ زَارَ أَخَاهُ الْمُؤْمِنَ فِی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَهُوَ زَائِرُ اللهِ فِی ثَوَابِهِ وَ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ)
این را هم بدانید که خدا کریمتر است از آنکه مهمانش را دست خالی برگرداند. (اللهُ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یَرُدَّ ضَیْفَه) در مورد آداب مهمانی داریم که اگر مهمانی بر شما وارد شد صفت جود داشته باشید. جود یعنی اینکه شما امکانات را در اختیار او بگذارید، ولو او نیاز نداشته باشد یا استفاده نکند. امام علیه السّلام می فرمایند: «لا تَقُلْ لِأَخِیکَ إِذَا دَخَلَ عَلَیْکَ أَکَلْتَ الْیَوْمَ شَیْئاً وَ لَکِنْ قَرِّبْ إِلَیْهِ مَا عِنْدَکَ فَإِنَّ الْجَوَادَ کُلَّ الْجَوَادِ مَنْ بَذَلَ مَا عِنْدَه» وقتی دوست مؤمنت مهمان تو شد، از او نپرس که امروز چیزی خوردی یا نه. تو هرچه را داری در اختیار او بگذار! جواد اگر واقعاً جواد باشد همه آنچه در اختیار اوست برای مهمانش بذل می کند.
حالا خدای متعال جواداً لا یبخل و اجود الاجودین است. آنچیزی هم که در نزد اوست تمام شدنی نیست. (ما عندکم ینفد و ما عند الله باق) خدای متعال هم اگر به معروفی توصیه کند خودش آن را به احسن وجه انجام می دهد. لذا اگر کسی در این ماه رمضان، استفاده نکند این معلوم می شود اصلاً وارد مهمانی نشده است و الّا اگر وارد مهمانی شود، ولو دست خالی و بدون عمل صالح، باید به بهترین نحو پذیرایی شود. اصلاً وقتی انسان به یک بزرگی وارد می شود، هرچه هم که آورده باشد، باز دستش خالی است و همانطور که منسوب است امیرالمؤمنین علیه السّلام بر روی کفن سلمان نوشتند: «وفدت على الکریم بغیر زاد من الحسنات والقلب السلیم وحمل الزاد أقبح کل شئ إذا کان الوفود على الکریم» بر شخص کریمی بدون توشه ای از حسنات و داشتن قلب سلیم وارد شدم، و البته آوردن توشه هم وقتی انسان می خواهد به شخص کریم وارد شود، خیلی کار زشتی است.
بیان ۱۰: دعیتم فیه الی ضیافة الله؛ طفیلی نیستید، دعوت شده اید. برای شما هم ضیافت گرفته اند. در مورد اضافه تشریفاتی صحبت کردیم. اینجا هم خدای متعال ضیافت را به خودش نسبت می دهد. می خواهد عمق ارزش این ضیافت را بفهماند. این ضیافتی است که خود خدا ترتیب داده است. بنابراین هر چه هم در این ضیافت باشد باید در شأن مضیف (میزبان) باشد نه در شأن مضاف (مهمان). همان مطلبی که در زیارتها و دعاها می خوانید: «افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ» با من آنگونه که در شأن خدایی توست رفتار کن نه آنطور که در شأن بندگی من است. امام حسین علیه السّلام در دعای عرفه همین را باز می کنند؛ می فرمایند: «إِلَهِی مِنِّی مَا یَلِیقُ بِلُؤْمِی وَ مِنْکَ مَا یَلِیقُ بِکَرَمِک» خدایا! از من آنچه توقّع است به اندازه پستی من است ولی از تو آنچه توقّع می رود به اندازه کرمت است. حالا در این ماه این کَرَم الهی همه را فراگرفته است. (جعلتم فیه من اهل کرامت الله)
بیان ۱۱: یک کرامة الله الدّائمة داریم که همان بهشت است. در ماه رمضان به نوعی شمّه ای از بهشت به همه اعطاء می شود….
خوب ان شاء الله بقیه توضیح خطبه شعبانیه، اگر عمری باقی بود، در ماه شعبان و رمضان سال آینده.
خدایا! این ماه رمضان هم تمام شد. به عزّت و جلالت قسمت می دهیم ما را هم اهل کرامتت بفرما!
البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۲
*شهر هو عند الله افضل الشّهور، و ایّامه افضل الأیّام و لیالیه افضل اللّیالى و ساعاته افضل السّاعات
ماهى که در نزد خدا از تمامى ماهها برتر است روزهاى آن با فضیلتترین ایّام و شبانگاهانش برترین شبها است ساعتهاى این ماه افضل ساعات است
بیان ۶: ما یک حساب کتابهای بشری داریم، خدا یک حساب کتابهای دیگری دارد. عندالله که می گویند یعنی حساب کتابهای الهی. البته اگر انسان به مرحله بندگی برسد، در صراط مستقیم که صراط بندگی است باشد، حساب کتابهایش با حساب کتابهای الهی یکی می شود. العبد یدبّر و الله یقدّر؛ بنده تدبیر می کند و خدا هم همان چیزی را که بنده تدبیر کرده است، برایش تقدیر می کند. تدبیر یعنی پشت کار را دیدن. ما اگر بنده نباشیم پشت صحنه کار را با دید بشری خودمان می بینیم. بعد مشمول این آیه می شویم که: «عَسى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُون»؛ چه بسا چیزى را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزى را دوست داشته باشید، حال آنکه شرّ شما در آن است. و خدا مىداند، و شما نمىدانید.
امّا اگر بنده شدی که طبق آن روایت که گفتیم، «عبدی أطعنی أجعلک مثلی…»، اینجا تدبیر بنده با تقدیر الهی یکی می شود، نه اینکه این یک فکری می کند خدا هم همان را تقدیر می کند؛ نه! بنده اصلاً تدبیرش همان تقدیر الهی است. افکارش مطابق حکمت شده است فلذا فکری که می کند همانی است که خدا می خواهد تقدیر کند. آن تدبیراتی که فردی غیر حکیم می کند، از بین رفتنی است ولی آن تدبیرهایی که بنده انجام می دهد همیشه باقی می ماند: «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق».
یکی از چیزهایی که در حساب و کتاب ما با عندالله یعنی با حساب و کتاب خدا فرق دارد، مسأله سال و ماه است. إنّ عدّة الشّهور…….. مبنایی که خدا همه چیز را بر اساس آن می چیند، ماههای قمری است. خدا می خواهد ما به ماههای قمری اهمّیت بدهیم. لذا عبادتهای ما را حتّی با ماههای قمری تنظیم کرده است. حجّ را، روزه را ، نمازها و دعاهای مستحبّی را با ماههای قمری تنظیم کرده است.
شهرٌ هو عندالله افضل الشّهور، این ماه در حساب و کتابهای خدا از همه ماهها بافضیلت تر است. فضل یعنی اضافه بر معمول. ماه رمضان افضل ماههاست. هرچیزی که در ماههای مختلف در زیر مجموعه برکت و مغفرت و رحمت به صورت معمول وجود دارد، در این ماه اضافه بر معمول وجود دارد.
ما یک جمع مجموعی داریم یک جمع استغراقی. در جمع مجموعی حکم به مجموع من حیث المجموع تعلّق می گیرد. و اگر یک مورد تخلّف واقع شود، کلّ مجموعه بی ثمر است. مثلاً ایمان به ائمّه. اگر کسی به ۱۱ امام معتقد باشد و به امام زمان علیه السّلام معتقد نباشد، اینجا نمی توان گفت به اندازه ۱۱ امام، ایمانش قبول ولی یک معصیت هم انجام داده است. نه اینجا باید کلّ مجموعه را با هم قبول کند.
در جمع استغراقی هر فرد به تنهایی موضوع برای حکم مذکور است. مثلاً اگر گفتند دانشمندان را احترام کن و ۱۰۰ دانشمند وجود داشته باشد، اگر ۶۰ تایشان را احترام کردی ۶۰ تا ثواب درست است و ۴۰ تا هم معصیت صورت گرفته است.
حالا فضیلت ماه رمضان مجموعی نیست، فضیلت ماه رمضان استغراقی است. یعنی هر روزش، هر شبش، هر ساعتش، و خلاصه هر لحظه اش (حتّی به اندازه یک نفس کشیدن) فضیلت مخصوص به خودش را دارد. یعنی از هر لحظه اش یک استفاده می توان کرد. آن هم نه با حساب و کتابهای ما فضیلت داشته باشد. با حساب و کتابهای الهی فضیلت دارد. خدای متعال، ذوالفضل العظیم است. در وصفش هم می فرماید: «إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللهِ یُؤْتیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللهُ واسِعٌ عَلیم» خدایی که فضلش عظیم است در ماهی که قرار است فضیلتها اعظم باشد، از آنچه که در دست اوست، در حیطه اختیار اوست، می تواند این فضل را به هر صورتی و برای هر فردی هم که می خواهد توسعه دهد، و علم هم دارد؛ یعنی شما می گویید مگر ممکن است فضل تسبیح بودن هر نفس ما در ماه رمضان، احصاء و محاسبه شود؟! جواب این است که خدای علیم می تواند این کار را بکند. محاسبه بعضی از فضیلتها، از عهده مخلوق خارج است. مثلاً ملائکه که خدای متعال می فرماید: «وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظین*کِراماً کاتِبین» اینها که مثقال ذرّه را می توانند محاسبه کنند، حتّی می فرماید: «ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقیبٌ عَتید» انسان هیچ سخنى را بر زبان نمىآورد مگر اینکه همان دم، فرشتهاى مراقب و آماده براى انجام مأموریت(و ضبط آن) است!؛ آنقدر ریز مسائل را می نویسند که انسان در روز قیامت نامه اعمالش را که می بیند، می گوید:«یاوَیْلَتَنا ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغیرَةً وَ لا کَبیرَةً إِلاَّ أَحْصاها وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» اى واى بر ما! این چه کتابى است که هیچ عمل کوچک و بزرگى را فرونگذاشته مگر اینکه آن را به شمار آورده است؟! و(این در حالى است که) همه اعمال خود را حاضر مىبینند؛ حالا این ملائکه با این دقّت در حساب، در بعضی جاها نمی توانند فضیلت بعضی چیزها را محاسبه کنند.
مثلاً اگر تعداد نمازگزاران در نماز جماعت از ده نفر بگذرد، دیگر ملائکه هم نمی توانند فضیلت آن را محاسبه کنند. در مورد روزه هم روایتی داریم که الصَّوْمُ لِی وَ أَنَا اَجْزِی عَلَیْه؛ بعضیها این روایت را می گویند أنا اُُجزی علیه، دومی معنایش این است که جزای روزه خود من هستم امّا اگر به صورت اوّل خوانده شود یعنی جزای روزه با خود من است، غیر من نمی تواند فضیلت روزه را محاسبه کند. این کار خود خدای علیم است.
حالا چه چیزهایی فضل است؟ چه چیزهایی اضافه بر معمول است؟ بد نیست به بعضی موارد فضل اشاره کنیم.
قرآن می فرماید: «کسی که خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را اطاعت کند این همراه کسانی خواهد بود که به آنها نعمت داده شده است. کسانی که به آنها نعمت داده شده است عبارتند از پیامبران، صدّیقین، شهداء، صالحین و اینها خوب با هم مدارا می کنند. (وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفیقاً*ذلِکَ الْفَضْلُ مِنَ اللهِ وَ کَفى بِاللهِ عَلیماً) در آیه قبل از صراط مستقیم صحبت می کند، نشان می دهد که راه کسانی به آنها نعمت داده شده است یعنی صراط مستقیم، راه اطاعت کنندگان از خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است. به اینها اضافه بر معمول عنایت می شود. یعنی همه مردم مرهون به آنچه انجام داده اند هستند ولی اصحاب یمین اینطور نیستند. اصحاب یمین یعنی شیعیان اهل بیت علیهم السّلام. شیعه هم کسی است که اطاعت خدا و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را بکند. پس اوّلین فضل ، ولایت اهل بیت است.
دومین فضل قرآن است. قرآن ثقل اکبر است و اهل بیت علیهم السّلام، ثقل اصغر. خدای متعال هم دراختیار گذاشتن قرآن را، فضل کبیر می داند. (ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْکِتابَ الَّذینَ اصْطَفَیْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ بِإِذْنِ اللهِ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیرُ) روایت می فرماید: السّابق بالخیرات: الإمام، و المقتصد: العارف بالإمام، و الظالم لنفسه: الذی لا یعرف الإمام؛ این فضل را خدا به همه عنایت کرده است. امّا هر کس به اندازه ظرف خود از آنها استفاده می کند. البته ظالم بنفس اگر مستضعف نباشد، استفاده ای نمی برد. چون آیه شریفه می فرماید: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یَزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا» و ما آنچه را براى مؤمنان مایه درمان و رحمت است از قرآن نازل مىکنیم، و ستمگران را جز زیان نمىافزاید. امّا به هر حال این فضل کبیر در میان آنها هم قرار داده شده است. درست مثل ماه رمضان و روزها و شبها و لحظه های آن که پر از فضیلت است ولی اگر کسی برای خودش مانع و حجاب ایجاد کند از آن استفاده نمی کند، اینجا هم قرآن در میان مردم قرار داده شده است، اهل بیت در میان مردم قرار داده شده اند ولی اگر کسی خودش نخواهد از این فضیلت استفاده ای نخواهد کرد.
این فضل کبیر در دنیا. یک فضل کبیر هم در آخرت داریم. (وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر) و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند در باغهاى بهشتند. آنچه را بخواهند نزد پروردگارشان خواهند داشت این است همان فضل کبیر.
تمام فضیلتهای دیگری که در قرآن آمده است به همین دو فضل برمی گردد. یعنی یا خود حجّتهای الهی یا کتابهای آسمانی فضیلت دانسته شده است، یا توفیق پیروی کردن آنها، به عنوان «فضل الله» بیان شده است.
بیان ۷: گفتیم فضیلتهای ماه مبارک رمضان مجموعی نیست. استغراقی است. یعنی از روزه ماه رمضان جداگانه می توان بهره معنوی برد. از قرآن خواندنش جداگانه؛ از نماز خواندن در این ماه جداگانه، از دعا کردن همینطور، از کسب علم که با فضیلت ترین اعمال است جداگانه، از تبلیغ معارف هم جداگانه بهره معنوی می برد.
از آن طرف در روزهای ماه رمضان بهره هایی می توان برداشت که در شبهایش نیست و در شبهایش بهره هایی می توان برداشت که از روزها آن بهره ها را نمی توان استفاده کرد. اصلاً خدای متعال شب و روز را قرار داده است که ما از فضل آن استفاده بکنیم، (وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ وَ النَّهارَ آیَتَیْنِ فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّکُمْ ) حالا در ماه رمضان که این شب و روز افضل است چه استفاده ای می توان کرد؛ خدا می داند.
در سایر ماهها افضل ساعات فقط در موقع نماز و بعد از نماز است. در این ساعت گفتند هر چه بخواهید به شما عنایت می شود، خدا در این ساعت به قصد رحمت و ترحّم به شما نگاه می کند. امّا در ماه رمضان لحظه به لحظه اش اینطور است. (و ارفعوا إلیه أیدیکم بالدّعاء فی أوقات صلواتکم فإنّها أفضل السّاعات، ینظر الله عزّ و جلّ فیها بالرّحمة إلى عباده، یجیبهم إذا ناجوه، و یلبیهم إذانا دوه، و یعطیهم إذا سألوه، و یستجیب لهم إذا دعوه)
فضایل ماه رمضان شباهت به فضایل امیرالمؤمنین علیه السّلام دارد. واقع مطلب این است که اگر باطن قضیه را متوجّه شویم نباید بگوییم فضایل ماه رمضان و فضایل امیرالمؤمنین شبیه همند. اصلاً ماه رمضان چیزی جز ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام نیست. درک شب قدر چیزی جز ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام نیست.
آخر وقتی به ما می گویند «فضیلت»؛ بلافاصله یاد ثواب می افتیم. برای شمردن فضایل هم ثوابها را می شماریم. در حالی که فضیلت یعنی برتری. ماه رمضان برتری دارد ذاتاً نه بخاطر ثوابش. اضافه بر معمول یک چیزهایی دارد این ماه رمضان. علی بن ابی طالب علیه السّلام هم یک سری فضایل دارد اضافه بر معمول. نه بر معمول انسانها. نه در این مورد که اصلاً گفته اند احدی را با ما مقایسه نکنید. فلایقاس بنا احد. نه امیرالمؤمنین علیه السّلام فضیلتهایی اضافه بر سایر ائمّه علیهم السّلام دارد. بعضی فقط در ظاهر است. همین که لقب «امیرالمؤمنین» حرام است به احدی حتّی به ائمّه دیگر علیهم السّلام غیر از علی بن ابی طالب علیه السّلام گفتنش. در باطن هم پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: «إِنَّ اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ لِأَخِی عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السّلام فَضَائِلَ لَا یُحْصِی عَدَدَهَا غَیْرُهُ فَمَنْ ذَکَرَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِهِ مُقِرّاً بِهَا غَفَرَ اللهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لَوْ وَافَى الْقِیَامَةَ بِذُنُوبِ الثَّقَلَیْنِ وَ مَنْ کَتَبَ فَضِیلَةً مِنْ فَضَائِلِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ لَمْ تَزَلِ الْمَلَائِکَةُ تَسْتَغْفِرُ لَهُ مَا بَقِیَ لِتِلْکَ الْکِتَابَةِ رَسْمٌ وَ مَنِ اسْتَمَعَ إِلَى فَضِیلَةٍ مِنْ فَضَائِلِهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِی اکْتَسَبَهَا بِالاسْتِمَاعِ وَ مَنْ نَظَرَ إِلَى کِتَابَةٍ فِی فَضِیلَتِهِ غَفَرَ اللهُ لَهُ الذُّنُوبَ الَّتِی اکْتَسَبَهَا بِالنَّظَرِ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم النَّظَرُ إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ عِبَادَةٌ وَ ذِکْرُهُ عِبَادَةٌ وَ لَا یُقْبَلُ إِیمَانُ عَبْدٍ إِلَّا بِوَلَایَتِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِه»
خداى تبارک و تعالى قرار داد براى برادر من على ابن ابى طالب فضائل بیشمار پس هر که ذکر کند یکى از فضائل او را که مقر باشد بآن بیامرزد خدا از وى آنچه پیش کرده است از گناه و آن چه کند بعد از آن و اگر چه بیاید در قیامت با مثل گناه آدمیان و جنیان و هر کس که بنویسد یک فضل از فضایل على بن ابى طالب علیه السّلام همیشه فرشتگان طلب آمرزش کنند از براى او مادامى که باقى باشد از آن کتابت نشانى و هر کس بشنود یک فضل از فضائل او بیامرزد خدا جمیع گناهان او را که بگوش کرده است و هر کس نظر کند بیک فضل از فضائل او بیامرزد خدا جمیع گناهان او را که بنظر کرده است بعد از آن فرمود رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نظر کردن به على بن ابى طالب علیه السّلام عبادتست و قبول نمی کند خدا ایمان بنده را مگر بولایت و دوستى او و دشمنى با دشمنان او
البیان فی شرح خطبة الشّعبان ـ شرح خطبه شعبانیه رسول خدا صلّی الله علیه و آله۱
ایّها النّاس انّه قد اقبل الیکم شهر اللّه بالبرکة و الرّحمة و المغفرة
هان اى مردمان، ماه خدا آمیخته با برکت و مهربانى و آمرزش به شما رو آورده است
شرح:
بیان ۱: یک سری مسائل تفضّل است. معنای تفضّل این است که شما برای بدست آوردنش کاری نکرده اید. یک موقع هست شما زحمتی می کشید که به چیزی برسید؛ یک موقع هست که یک چیز را به شما عنایت می کنند. اینجا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نمی فرمایند: شما به ماه رمضان رسیدید، شما وارد ماه رمضان شده اید می فرمایند: «ماه خدا به شما روی آورده است.»
بیان ۲: ما یک اضافه ای داریم، به نام اضافه تشریفاتی. یک مضافی را به مضاف الیهی نسبت می دهند که ارزش آن مضاف را بفهمانند. مثلاً شما می گویید فلانی پسر من است. در حالی که واقعاً نسبت پدر و فرزندی ندارید بلکه می خواهید بفهمانید او پیش شما چقدر ارزش دارد.
خدا خانه ای را که حضرت ابراهیم علیه السّلام ساخته است چون خانه توحید است، آنقدر اهمّیت می دهد که می گوید خانه من (بیتی)، خانه خدا (بیت الله). خدا جسم نیست که خانه داشته باشد این اضافه تشریفاتی است می خواهد بفهماند این خانه چقدر در نزد او ارزش دارد. روح انسان را چون می فرماید: «و لقد کرّمنا بنی آدم» به فرزندان آدم ارزش دادیم، این روح را می فرماید: «و نفخت فیه من روحی» از روح خودم در آدم دمیدم. خدا روحی ندارد و جسم نیست لذا اجزاء هم ندارد که حالا بخواهد جزئی از وجودش را به آدم بدهد. این هم اضافه تشریفاتی است یعنی این روح پیش من ارزش دارد. خون امام حسین علیه السّلام را چون پیش خدا خیلی عزیز است می گویندثارالله.
حالا ماه رمضان را هم حضرت می فرمایند « شهرالله» ماه خدا. این ماه پیش خدا ارزش دارد. که در ادامه می فرماید چرا ارزش دارد و خدا این ماه را به خودش نسبت می دهد. روزه در این ماه واجب است که أنا اجزی علیه، روزه برای من است و پاداش روزه هم خودم هستم. یعنی بعد از این ماه خدا به تو می فرماید: «عبدی» و تو هم اجازه داری به خدا بگویی: «ربّی». البته آن مرحله خاصّ ربوبیت. والّا در مرحله عام خدا «ربّ العالمین» است. این ربوبیت عام نه! آن ربوبیت که امام صادق علیه السّلام فرمود: « العبودیّة جوهرة کنهها الرّبوبیّة، فما فقد فی العبودیّة وجد فی الرّبوبیّة، و ما خفى عن الرّبوبیّة اصیب فی العبودیّة» عبودیت یک حقیقتی است که انتهایش با ربوبیت یکی می شود. (نه اینکه عبد و ربّ در ذات یکی شوند، بلکه) به این معنا که کسریهایی که اقتضای مخلوق بودن یک بنده است با ربوبیت جبران می شود. طبق آن حدیثی که می فرماید: «عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، أنا مهما أشاء یکون أجعلک مهما تشاء یکون»؛ « بندهام، اطاعت من را بکن تا تو را مانند خودم سازم. همان طورى که من زنده هستم و نمىمیرم تو هم همیشه زنده باشى. همان طورى که من غنى هستم فقیر نمىشوم تو هم همیشه غنى باشى. همان طورى که من هر چه را اراده کنم مىشود تو را هم همین طور سازم که هر چه را بخواهی، بشود.» بعد می فرماید: هر چیزی هم که از ربوبیت مخفی است در عبودیت می توانی به آن برسی. معنایش این است که مخلوق نمی تواند همه مهربانی خدا، همه جود خدا، همه کرم خدا، همه حلم خدا و سایر صفات فعل الهی را درک کند، ولی آن مقداری که مخلوق می تواند بفهمد، خدای متعال آن را در وجود کسی که به مقام بندگی رسیده قرار می دهد. لذا می فرماید آن چیزی که در ربوبیت مخفی است در عبودیت می توان به آن رسید. خدا جسم نیست که دیده شود امّا اگر کسی می خواهد مظهر اسماء و صفات الهی را ببیند به این آدم که به مقام بندگی رسیده است، نگاه کند.
این معنای عبودیت خاصّ است و بعد از ماه رمضان تو به این معنا عبد می شوی و خدای متعال به این معنا ربّ.
بله! ماه خداست چون در آن عبادتی به نام روزه است که پاداش این عبادت خود خداست. یعنی این ماه تو را به جایی می رساند که اگر گفتی «ربّنا الله» بتوانی بر این حرفت استقامت کنی و تأیید الهی را به واسطه ملائکه ببینی و دیگر نه خوفی داشته باشی و نه حزنی.
این ماه خداست چون در این ماه قرآن نازل شده است. قرآنی که هدایت برای متّقین است. و البته روزه این ماه اوّل تو را متّقی می کند که بتوانی از هدایت این قرآن استفاده کنی. چه استفاده ای؟ چه هدایتی؟
ما قرآن را نمی دانیم به چه دردمان می خورد. در حالی که دوای همه دردهایمان است. اگر آن حقیقت استفاده قرآن نصیب انسان شد، هدیً للنّاس و بیّناتٍ من الهدی و الفرقان، می شود. بیّنات عبارت است از بیّنات هدایت و بیّنات فرقان. هدایت خاصّ می شوی؛ همه مسائل برایت تبیین می شود. بیّن و روشن می شود. یک موقعی کلّیت یک مسأله را برای انسان روشن می کنند، یک موقعی تمام ریز مسأله، تمام جزئیات مسأله را انسان می فهمد، این را می گویند تبیین. قرآن تبیاناً لکلّ شیء است. همه چیز را در مقابل انسان روشن می کند. انسان راهش را پیدا می کند. از مسائل کلّی گرفته تا جزئی ترین مسائل، را برایش روشن می کنند.
بیّنات فرقان یعنی چه؟ فرق بین مسائل را می فهمی. یک بار هست انسان را دستش را می گیرند به مقصد می رسانند این هدایت می شود، در آنچه مربوط به خودش است مسائل برایش تبیین می شود؛ ولی راه را یاد نمی گیرد که بتواند دست دیگران را بگیرد و در فتنه ها که حقّ و ناحقّ با هم مخلوط می شوند، فرق مسائل را بفهمد. اینطور فردی می تواند دست دیگران را هم بگیرد. قرآن، این استفاده را برای ما دارد. این قرآن به این عظمت در این ماه نازل شده است.
دیگر برای چه شهرالله است؟ شب قدر دارد. شب قدر یک ارزشی به خاطر نزول قرآن دارد، یک ارزش ذاتی خودش دارد. خیرٌ من ألف شهر است. فیها یفرق کلّ امرٍ حکیم است. خدا یعنی موجودی که محدود به زمان و مکان نیست و مخلوق یعنی موجودی که محدود به زمان و مکان است. اوّلین مخلوق که روح پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بود، وقتی خلق شد؛ به طفیل وجود او اوّلین زمان و اوّلین مکان هم خلق شد. اوّلین زمان را اسمش را گذاشتند لیلة القدر. البته گذشت زمان یک چیز انتزاعی است و برای هر موقعیتی و هر جایی با موقعیت و جای دیگر تفاوت دارد. براساس گذشت زمان در دنیا و این سال و ماهی که ما داریم هم، سالگرد زمانی که این دنیای ما منظّم شد را شب قدر می گیرند که این سالگرد در ماه رمضان می افتد. (عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السّلام قَالَ: لَقَدْ خَلَقَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ، لَیْلَةَ الْقَدْرِ أَوَّلَ مَا خَلَقَ الدُّنْیَا وَ لَقَدْ خَلَقَ فِیهَا أَوَّلَ نَبِیٍّ یَکُونُ وَ أَوَّلَ وَصِیٍّ یَکُونُ وَ لَقَدْ قَضَى أَنْ یَکُونَ فِی کُلِّ سَنَةٍ لَیْلَةٌ یَهْبِطُ فِیهَا بِتَفْسِیرِ الْأُمُورِ إِلَى مِثْلِهَا مِنَ السَّنَةِ الْمُقْبِلَةِ)
این ماه خدا به سمت شما اقبال کرده است و شما می توانید در این ماه بهترین تقدیرات را تا سال آینده برای خودتان رقم بزنید. بلکه می توانید به اندازه ۸۳ سال یعنی به اندازه یک عمر کامل از برکت این شب استفاده کنید. چون ۱۰۰۰ ماه یعنی ۸۳ سال. حتّی بهتر از ۸۳ سال می توانید استفاده ببرید. لذا این ماه برای شما برکت آورده است.
بیان ۳: برکت در مقابل محق است. ماه در محاق یعنی ماه هست ولی به چشم نمی آید مثل اوّل و آخر هر ماه قمری. برک یعنی جمع ولی جور؛ کم است (جمع است) ولی همه چیز هم دارد (جور) است.
این معنای لغتی برکت. امّا وقتی در روایات از کلمه برکت صحبت می شود، معنایش چیست؟ معنای برکت در هر چیزی این است که در آن چیز مفیدترین حالتش نصیب انسان شود.
برکت در عمر یعنی مفیدترین عمر، عمری که از لحظه لحظه آن، برای خود انسان و برای دیگران استفاده شده باشد.
برکت در مال یعنی مفیدترین ثروت؛ ثروتی که در خیر همراه با عافیت مصرف شود. گاهی اوقات ثروت انسان در خیر مصرف می شود ولی نه در عافیت. یعنی عاقبت خوب است امّا راهی که تا رسیدن به این عاقبت داری تبعاتی دارد. اگر انسان از این تبعات معاف شود می شود «عافیت».
همینطور برکت در هر چیزی یعنی مفیدترین آن مسائل نصیب انسان شود.
ماه رمضان آمیخته به برکت است. آمیخته که می فرمایند یعنی مربوط به خوبی من و تو نمی شود. ما هر جوری باشیم این ماه برای همه ما برکت دارد. حالا اگر استفاده نکنی مربوط به خودت است.
(ال) سر کلمه «البرکة» (ال) استغراق است؛ یعنی همه انواع برکت را این ماه دارد. برکت معنوی، برکت مالی، برکت زندگی فردی، برکت اجتماعی، برکت در عمر، برکت در وقت و …
در سایر ایّام باید دنبال برکت بروی. راه به دست آوردنش این است که ایمان داشته باشی و تقوا داشته باشی. «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکِنْ کَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ» اگر اهل شهرها و آبادیها، ایمان مىآوردند و تقوا پیشه مىکردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها مىگشودیم؛ ولى تکذیب کردند؛ ما هم برابر با دست آوردشان با آنها رفتار می کنیم.
اگر ایمان داشته باشی، ایمان مستقرّ نه ایمان مستودع. ایمانی دائمی که همیشه در قلبت باشد نه ایمانی که ودیعه باشد. الآن در قلب باشد یک ساعت بعد این را از ما بگیرند. ایمان مستقرّ، در قلب سلیم می آید. قلبی که امراض روحی دارد، قلبی که حتّی یک صفت رذیله از آن هفتاد و پنج صفت رذیله که امام صادق علیه السّلام می فرمایند داشته باشد، این قلب آرامش ندارد. این قلب و نفس مطمئنّه نشده است. ایمان دائمی اگر داشتی بعد رعایت شرایط هر کاری را هم کردی، که این می شود تقوا، درهای برکات آسمان و زمین را برایتان باز می کنند. امّا اگر ایمان و تقوا نداشتی مطابق کارت با تو رفتار می کنند، دیگر برکت ندارد. برابر همان نه مفیدتر از آن. گاهی یک کتاب یا حتّی یک جمله آنقدر برکت دارد که سرنوشتی را عوض می کند. گاهی نه به اندازه خودش تأثیر می گذارد. فتوای یک مجتهد اگر مقلّدینش معصیت کار نباشد، همانها عمل می کنند و تأثیرش نهایت در همان اندازه است. امّا گاهی نه! خدا برکتی در این یک خطّی که روی یک برگه پاره نوشته شده باشد قرار می دهد که سرنوشت دوران خودش را که تغییر می دهد، سرنوشت نسلهای بعد را هم تغییر می دهد. مثل فتوای مرحوم میرزای شیرازی رحمة الله علیه.
این به صورت معمول. شما باید ایمان و تقوا داشته باشید تا برکت بهتون بدهند. ولی در ماه رمضان اینطور نیست خدا تفضّلی کرده است برکت را بدون زحمت شما برای شما قرار داده است. حالا در ادامه می آید که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند أنفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة ، شما نفس می زنید برایتان اجر تسبیح نوشته می شود. شما می خوابید برایتان عبادت نوشته می شود. در غیر این ماه، این برکت برای کسانی است که خودشان زمینه ای داشته باشند. مثلاً «نفس المهموم لظلمنا تسبیح» نفس کسی که آنقدر اهمّیت ظلمی را که به ما شده فهمیده باشد و به این خاطر متأثّر باشد و تحت تأثیر باشد (نه فقط تحت تأثیر باشد که گریه کند، نه زندگیش را فکرش را عوض کند) این نفس کشیدنش، تسبیح است. یا مثلاً داریم که «نوم العالم عبادة» خواب عالم عبادت است؛ امّا در ماه رمضان خدای متعال بواسطه روزه شما را تا یک حدّی از تقوا می رساند؛ حدّاقل این است که زمینه تقوا برایت ایجاد می شود. نه اینکه روزه که می گویند فقط گرسنگی کشیدن متبادر به ذهنمان بشود، معنای روزه را شرح خواهیم داد. اگر روزه ای که خدا می خواهد بود «لعلّکم تتّقون» هم پشت سرش می آید. بعد نتیجه اش این می شود که برکت نصیبت می شود. در این ماه مفیدترین مسائل را برایت قرار می دهند.
فقط مواظب باشید کاری نکنید که این برکت از شما منصرف بشود. یک سری کارها برکت را از انسان منصرف می کند. مثلاً امر به معروف و نهی از منکر و کمک کردن به یگدیگر در کارهای خیر، این اگر از بین ما جمع شد برکات از دسترس ما برچیده می شود. (لا تزال أمّتی بخیر، ما أمروا بالمعروف، و نهوا عن المنکر، و تعاونوا على البرّ، فإذا لم یفعلوا ذلک نزعت منهم البرکات، و سلّط بعضهم على بعض، و لم یکن لهم ناصر فی الأرض و لا فی السّماء)
یا اگر خدای نکرده نسبت به نمازت بی اهمّیت بودی، حضرت زهرا سلام الله علیها در مورد سست بودن در نماز از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می پرسند، رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: کسی که به نماز بی اهمّیت باشد مرد باشد یا زن پانزده بلا به سرش می آید که شش تای آن در دنیا است. اوّلی و دومی هم این است که برکت از عمرش برداشته می شود و برکت از روزیش برداشته می شود. این روایت خیلی تکان دهنده است برای همین همه اش را من برایتان می گویم. می فرمایند: «… فقالت: یا أبتاه! ما لمن تهاون بصلوته من الرجال و النساء؟ قال صلّى اللّه علیه و آله: یا فاطمة! من تهاون بصلوته من الرجال و النساء إبتلاه اللّه بخمسة عشر خصلة، ستّ منها فی دار الدنیا و ثلاث عند موته و ثلاث فی قبره و ثلاث فی القیامة إذا خرج من قبره و أمّا اللّواتی تصیبه فی دار الدنیا فالاولى: یرفع اللّه البرکة من عمره، و یرفع اللّه البرکة من رزقه، و یمحو اللّه عز و جل سیمآء الصالحین من وجهه، و کلّ عمل یعمله لا یوجر علیه، و لا یرتفع دعاؤه إلى السمآء، و السادسة: لیس له حظّ فی دعاء الصالحین…» حضرت زهرا سلام الله علیها عرض می کنند: «پدرم! سزاى مردان و زنانى که نماز خود را سبک بشمارند چیست؟» پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: «فاطمه! هر مرد و زنى نماز خود را سبک بشمارد خداوند او را به پانزده خصلت دچار مىکند: شش خصلت در دنیا و سه خصلت هنگام مرگ و سه خصلت در قبر و سه خصلت در قیامت هنگامى که از قبر خارج مىشود. امّا خصلتهائى که در دنیا به او مىرسد، نخست اینکه خداوند عمرش را بىبرکت مىکند، و برکت از روزیش بر مىدارد، و سیماى افراد صالح را از چهرهاش محو مىکند، و در برابر کارهایش پاداشى به او نمىدهد (رشد معنوی ندارد)، و دعایش را به آسمان بالا نمىبرد (نمی تواند با خدا ارتباط برقرار کند)، و ششم اینکه از لذّتی که در دعا (و ارتباط با خدا برای افراد صالح است) بهرهاى ندارد…» ؛ تازه آن نه چیز دیگری که مربوط به بعد از دنیاست خیلی وحشتناکتر از اینهاست.
یک سری چیزهایی هم هست که بر برکت را چند برابر می کند. مثلاً امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: « بالعدل تتضاعف البرکات»؛ اگر هر کس در حیطه خودش عدالت را رعایت کند، یعنی همه چیز را سرجای خودش به اقتضای خودش انجام دهد این برکتش چند برابر می شود.
شما در این ماه اگر یک عبادت مستحبّی انجام دهید، خیلی برکت دارد. ولی اگر همان ساعت عبادت مستحبّی را، البته اگر وظیفه شخصی نداشته باشی که آن عبادت مستحبّت ترک نشود، اگر همان ساعت را بنشینی تبلیغ دین بکنی، یک کاری بکنی که غیر خودت دیگران هم بهره ببرند، اینجا جاش بوده که شما این کار را بکنید فلذا برکت برای شما بیشتر می شود.
این توضیحی در مورد برکت.
بیان ۴: ماه رمضان «رحمت» هم برای انسان می آورد. ممزوج به رحمت هم هست. کلّ «رحمت» هم به انسان داده می شود. آخر یک «رحمت» این است، که بشر زنده بماند و از هوا و آب و سایر نعمات دنیایی استفاده کند. این برای مؤمن و کافر ، مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، اولیاء خدا و مردم غافل، برای امام حسین علیه السّلام و شمر لعنه الله، بلکه برای انسان و غیر انسان؛ بر همه این مهربانی را دارد. این مهربانی عامّ خداست. حتّی این مهربانی در ماه رمضان بیشتر می شود. اطعام طعام؛ دادن فطریه و کفّاره، و اصولاً چشیدن طعم گرسنگی، اینها باعث می شود که انسانها به هم رحم کنند. مهربانی عام خدا به فقرا برسد. بلکه چون گناه در ماه رمضان کمتر می شود، زمینه اینکه اصلاً نعمت بیشتری خدا به بشر بدهد بوجود می آید.
امّا مهمّ دو رحمت دیگر است. رحمت خاصّ و رحمت خاصّ الخاصّ.
رحمت خاصّ یعنی هدایت. دست انسان را بگیرند به مقصد برسانند. این می شود رحمت خاصّ. رحمت خاصّ هم مثل رحمت عام در همه عالم هست. انتهای مراتب در رحمت عام من و شما نیازی نیست کاری انجام دهیم، این رحمت تا روزی که زنده ای به تو می رسد. امّا در رحمت خاص باید کاری بکنی که بتوانی از این رحمت که همه جا را فراگرفته است استفاده کنی. مثل رادیویی که امواجش از مرکز ارسال می شود و شما فقط باید موج دستگاهتان را تنظیم کنید.
«رَبُّنَا الَّذی أَعْطى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى» هدایت را خدا به همه خلقت داده است. انتهای مراتب انسانها چون خدا خواسته اکرامشان بکند، اختیار به آنها داده است و گفته با اختیار خودت دنبال این هدایت برو که برایت فضیلتی باشد، لذا این رحمت «للمؤمنین خاصّة» است؛ فقط برای مؤمنین است.
هدایتی که خدا به بشر داده و معنای رحمت خاصّ است، همان ولایت حجّت زمان می باشد. «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِی حُجَّتَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَکَ ضَلِلْتُ عَنْ دِینِی» اگر حجّت زمان خودت را بشناسی و ولایت او را بپذیری، هدایت می شوی. معنای ولایت هم این است که چون او مظهر همه کمالات است و دوست داشتنی است، پس دوستش داری و چون دوستش داری اطاعتش را می کنی. و چون اطاعتش را می کنی هدایت می شوی. «وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى صِراطِ الْحَمید» در تفسیر این آیه امام علیه السّلام می فرمایند: قول طیّب، قائل بودن به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام است و صراط حمید هم، شیعه بودن است که شما هستید.
بعد، این ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام و این شیعه بودن لوازماتی دارد که اینها نشانه افراد هدایت یافته و نشانه افرادی است که مشمول مهربانی خاصّ خدای متعال هستند می باشد. هر چیزی که به اصطلاح در صفات شیعه گفته شده است.
عمده صفاتی هم که انسانی که مشمول رحمت خاصّ است دارد عبارت است از:
۱ـ تسلیم چهارده معصوم علیهم السّلام بودن: شیعه معارفش را از فلاسفه و صوفیه اخذ نمی کند و می داند که طلب معارف از غیر طریق اهل بیت، سوق دهنده به انکار اهل بیت علیهم السّلام است.(شیعتنا المسلمون لأمرنا الآخذون بقولنا المخالفون لأعدائنا فمن لم یکن کذلک فلیس منا؛ شیعیان ما، تسلیم امر ما هستند، سخنان ما را مىپذیرند و با دشمنان ما مخالفند. پس هر کس این گونه نباشد، از ما نیست.)
۲ـ ارتباط روحی با امام زمانش: شیعه ای که مشمول مهربانی خاصّ پروردگار است، می تواند تشخیص دهد در هر لحظه امامش از او چه می خواهد؛ با شادی امامش شاد می شود و با حزن امامش، محزون می گردد. امام علیه السّلام هم با او همین رابطه را دارد. به این رابطه دو طرفه، ارتباط روحی می گویند. (شیعتنا ینظرون بنور الله و یتقلبون فی رحمة الله و یفوزون بکرامة الله ما من أحد من شیعتنا یمرض إلا مرضنا لمرضه و لا اغتم إلا اغتممنا لغمه و لا یفرح إلا فرحنا لفرحه و لا یغیب عنا أحد من شیعتنا أین کان فی شرق الأرض أو غربها؛ شیعیان ما به نور خدایى مىنگرند و در رحمت خداوند غوطهورند و به کرامت الهى رستگارند. هیچ یک از شیعیان ما مریض نمىشود مگر این که ما به خاطر بیمارى او بیمار مىشویم، و مغموم و اندوهگین نمىشود مگر این که ما به خاطر غم و غصهاش اندوهناک مىشویم، و شاد نمىشود مگر این که ما به خاطر شادىاش فرحناک مىشویم. هیچ یک از شیعیان ما، در هر کجا که باشد، چه در مشرق و چه در مغرب، از ما پنهان و غایب نیست.)
۳ـ تمام صفات خوب در وجودش نمایان می شود: وقتی انسان هدایت شد، قلبش سالم می شود. وقتی قلب سالم شد به اعضاء و جوارح سرایت می کند و جز خوبی از این فرد دیده نمی شود. اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُه» ارزش هر انسانی به کارهای خوبی است که انجام می دهد؛ معنای «یحسنه» این است که عادتش شده باشد، ملکه اش شده باشد؛ ارزش انسان به کارهای خوبی است که دیگر ملکه اش شده است. از قلب سالمش برخیزد. و الّا اگر قلب سالم نباشد، کار خوب کردن، ادای کار خوب را در آوردن است. (شیعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب إحدى و خمسین رکعة فی الیوم و اللیلة القائمون باللیل الصائمون بالنهار یزکون أموالهم و یحجون البیت و یجتنبون کل محرم؛ شیعیان ما پرهیزکار:، کوشا در کار خیر، وفادار، امانتدار و اهل زهد و عبادتند. در هر شبانه روز، پنجاه و یک رکعت نماز مىگزارند. شبها را (به عبادت) بیدارند و روزها را روزه مىگیرند. زکات مالشان را مىدهند و حجّ خانه خدا را بجا مىآورند و از هر کار حرامى دورى مىکنند.)
این رحمت خاصّ؛ رحمت خاصّ الخاص چیست؟
رحمت خاصّ الخاص، همان صلوات است. (أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون) این رحمت برای کسانی است که تحت تربیت خدا باشند، بتوانند بگویند «ربّنا الله». لذا می فرماید: «من ربّهم» از ناحیه ربّشان، این صلوات به آنها می رسد.
صلوات در درجه اوّل برای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت عصمت علیهم السّلام است. چون اینها بی تردید فرد اکمل، افرادی هستند که مشمول «ربّنا الله» هستند، در درجه بعدی هر کسی بتواند بگوید «ربّنا الله».
مثلاً هرکس در امتحانات بتواند صبر کند و متوجّه این نکته باشد که باید برای خدا زندگی کند و باید در طول زندگی، به سوی او حرکت کند، این هم مشمول رحمت خاصّ الخاص یعنی صلوات، می شود.«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرین*الَّذینَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصیبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ*أُولئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُون»
مصیبت امام حسین علیه السّلام را اگر درک کنید و واقعاً صاحب مصیبت باشید، در زیارت عاشورا دارد که می فرماید:«وَ أَسْأَلُ اللَّهَ بِحَقِّکُمْ وَ بِالشَّأْنِ الَّذِی لَکُمْ عِنْدَهُ أَنْ یُعْطِیَنِی بِمُصَابِی بِکُمْ أَفْضَلَ مَا أَعْطَى مُصَاباً بِمُصِیبَةٍ أَقُولُ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ یَا لَهَا مِنْ مُصِیبَةٍ مَا أَعْظَمَهَا وَ أَعْظَمَ رَزِیَّتَهَا فِی الْإِسْلَامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْکَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ» آنچه به صاحبان مصیبت که در مصیبت صبر می کنند، داده می شوند، رسیدن به مقامی است که صلوات و رحمت و مغفرت به آنها داده شود.
ویژگی رحمت خاصّ الخاص خدا (صلوات) این است که انسان متّصل به خدای متعال می شود فلذا این ثمرات هم برایش بوجود می آید:
۱ـ آرامش : و صلّ علیهم إنّ صلاتک سکن لهم؛ حالت سکینه حالتی است در اثر ارتباط با منبع علم و قدرت برای انسان به دست می آید.
۲ـ خارج شدن از ظلمت به سوی نور: هُوَ الَّذی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنینَ رَحیما؛ منظور از نور چیزی است که خودش واضح است و باعث می شود مسائل اطراف انسان هم برایش واضح شود. علم نور است. (العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء)؛ بیداری از غفلت نور است(الیقظة نور)؛ نماز نور است(الصَّلَاةُ نُور)؛ علی بن ابی طالب علیه السّلام، نور است(إِنَّ عَلِیّاً إِمَامُ أَوْلِیَائِی وَ نُورٌ لِمَنْ أَطَاعَنِی)؛ پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که اوّلین مخلوق خداست، نور است(أول ما خلق الله النور)
در یک کلام باز هم باید بگوییم به منبع علم و قدرت متّصل می شود. فلذا آیه شریفه می فرماید: «اللهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض …»
۳ـ تزکیه نفسش کامل می شود.(فَزَکِّنَا بِصَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ إِنَّهُ فِی وَعْدِکَ وَ قَوْلِکَ هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَ مَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً)
نکته مهمّی که باید تذکّر داد این است که در روایت آمده، «مَنْ أَدْرَکَ رَمَضَانَ فَلَمْ تُصِبْهُ الرَّحْمَةُ فَقَدْ شَقِی»، هرکس رمضان را درک کند ولی هیچ نوع رحمتی نصیبش نشود این بدبخت است.
بیان ۵ : ماه رمضان ممزوج به تمام انواع مغفرت هم هست. غفران و مغفرت به معنای پنهان کردن است. یک نوع مغفرت این است که خدای متعال، اشتباهات و گناهان انسان را پنهان کند و از آنها چشم پوشی کند. این مغفرت عام است.
یک نوع مغفرت هم داریم که قبل از اینکه انسان به عثرت بیفتد، قبل از آنکه پایش بخواهد بلغزد خدا لغزشگاهها را برای او می پوشاند. این نوع مغفرت را می گویند «اقاله عثرت» یعنی نگه داشته شدن از لغزش. قدر این نوع از مغفرت را بدانید. ملائکه سرپرست انسان می شوند و در لغزشگاهها او را نگه می دارند. اینجا اگر انسان سرکشی بکند، این نوع از مغفرت را از او دریغ خواهند کرد.
«متن و ترجمه خطبه شعبانیه»
میلاد با سعادت کریم اهل بیت، امام مجتبی علیه السّلام را خدمت همه دوستان عزیز دهلیزیمان تبریک عرض می نمایم. عیدی ما برای دوستانمان این است که ان شاء الله تصمیم گرفتیم در چند شماره توضیحاتی را در شرح خطبه شعبانیه (خطبه ای را که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم در آخرین جمعه ماه شعبان و در آستانه ماه رمضان بیان فرمودند) بنویسیم، پس اوّلین بخش از توضیحات را از فایل ذیل دانلود کنید.
این هم متن و ترجمه خطبه شعبانیه:
*ایّها النّاس انّه قد اقبل الیکم شهر الله بالبرکة و الرّحمة و المغفرة
هان اى مردمان، ماه خدا آمیخته با برکت و مهربانى و آمرزش به شما رو آورده است
*شهر هو عند الله افضل الشّهور، و ایّامه افضل الأیّام و لیالیه افضل اللّیالى و ساعاته افضل السّاعات
ماهى که در نزد خدا از تمامى ماهها برتر است روزهاى آن با فضیلتترین ایّام و شبانگاهانش برترین شبها است ساعتهاى این ماه افضل ساعات است
*هو شهر دعیتم فیه الى ضیافة الله و جعلتم فیه من اهل کرامت الله انفاسکم فیه تسبیح و نومکم فیه عبادة و عملکم فیه مقبول و دعائکم فیه مستجاب
این ماهى است که عموم شما به مهمانى پروردگار در این ماه دعوت شدهاید و مورد تکریم خداوندى قرار گرفتهاید، در این ماه نفسهایتان تسبیح الهى محسوب مىشود، … و خواب و آسایشتان عبادت و پرستش پروردگار بحساب مى آید، در این ماه کردارتان در دربار کبریائى پروردگار پذیرفته است و دعاهایتان مورد استجابت واقع مى شود،
*فاسألوا الله ربّکم بنیّات صادقة و قلوب طاهرة ان یوفقکم لصیامه و تلاوة کتابه
با نیّت کامل و دل پاک از خداى خود مسألت دارید که شما را در این ماه به روزه گرفتن و تلاوت قرآن موفّق بدارد،
*فانّ الشّقىّ من حرم غفران الله فى هذا الشّهر العظیم
بدبخت آن فرومایهاى است که در این ماه بزرگ از آمرزش خداوند محروم بماند،
*و اذکروا بجوعکم و عطشکم فیه جوع یوم القیامة و عطشه و تصدّقوا على فقرائکم و مساکینکم و وقرّوا کبارکم، و ارحموا صغارکم، و صلوا ارحامکم و احفظوا السنتکم و غضّوا عمّا لا یحلّ النّظر الیه ابصارکم و عمّا لا یحلّ الاستماع الیه اسماعکم و تحنّنوا على ایتام النّاس یتحنّن على ایتامکم و توبوا الیه من ذنوبکم،
در گرسنگى و تشنگى آن، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را یادآور شوید به بیچارگان و درماندگان اجتماعتان تصدّق کنید، در مقابل بزرگان تعظیم نمائید، و نسبت به کوچکان مهربانى بورزید، به خویشاوندان خود پیوند کنید، زبان خود را از گفتار ناهنجار حفظ کنید … و چشمان خود را در مقابل مناظر حرام فرو پوشید، از نغمات و سخنانى که شنیدن آنها مجاز نیست گوشهایتان را فرو بندید، بفرزندان یتیم مردم رحم کنید تا به یتیمان شما رحم کنند، از گناهانتان توبه نمائید،
*و ارفعوا الیه ایدیکم بالدّعاء فى اوقات صلواتکم فانّها افضل السّاعات ینظر الله عزّ و جلّ فیها بالرّحمة الى عباده، یجیبهم اذا ناجوه و یلبیّهم اذا نادوه و یستجیب و لهم اذا دعوه،
در هنگام نماز دستهایتان را به دعاء بسوى دربار الهى برافرازید آن هنگام با فضیلتترین ساعات زندگى شما است که خداوند با دید محبّت در آن لحظه به بندگان نظر مىافکند، که هر گاه با او نیایش کنند اجابتشان کند، و هر زمان او را صدا بزنند جوابشان دهد، و هر وقت از وى مسألتى داشته باشند به استجابت رساند،
*ایّها النّاس انّ انفسکم مرهونة باعمالکم ففکّوها باستغفارکم و ظهورکم ثقیلة من اوزارکم فخفّفوا عنها بطول سجودکم و اعلموا انّ الله تعالى ذکره اقسم بعزّته ان لا یعذّب المصلّین و السّاجدین و ان لا یروّعهم بالنّار یوم یقوم النّاس لربّ العالمین
هان اى مردم، جانهاى شما در گرو کردار شما است، به سبب استغفار و طلب آمرزش، جانهایتان را آزاد کنید … پشت شما از بار گناهانتان سنگین است و با ادامه دادن سجدههایتان پشت خود را از بار وزر و معصیت سبک سازید مردم، بهوش باشید آن خدائى که یاد او بلند است بعزّت خود سوگند یاد کرده که نمازگزاران و سجدهکنندگان را عقوبت نفرماید و حتّى آنان را در روز محشر از آتش دوزخ هم نترساند،
*ایّها النّاس من فطّر منکم صائما مؤمنا فى هذا الشّهر کان له بذلک عند الله عتق رقبة و مغفرة لما مضى من ذنوبه، قیل یا رسول الله و لیس کلّنا یقدر على ذلک، فقال: اتّقوا النّار و لو بشقّ تمرة، اتّقوا النّار و لو بشربة من ماء،
اى مردم هر کس در این ماه روزه دارى را افطار دهد خداوند به او پاداش آزاد کردن بندهاى را عطاء میفرماید و گناهان گذشتهاش را مىآمرزد، عرض شد یا رسول الله عموم ما توانائى نداریم که ضیافت افطارى تشکیل دهیم، پیغمبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: شما مىتوانید با نصف خرما، یا با یک جرعه آب افطارى دادن، خود را از آتش دوزخ حفظ کنید …
*ایّها النّاس من حسّن منکم فى هذا الشّهر خلقه کان له جوازا على الصّراط یوم تزلّ فیه الاقدام،
اى مردم آن کس که خوش خلق است اخلاق نیکویش گذرنامهاى است که وى را از صراط عبور میدهد در آن روزى که گامها بر آن لرزان است،
*و من خفّف فى هذا الشّهر عمّا ملکت یمینه خفّف الله علیه حسابه
کسى که خدمتگزاران خود را در این ماه از نظر انجام وظائف سبکبار سازد خداوند حساب روز قیامت را براى وى آسان گرداند
*و من کفّ فیه شرّه کفّ الله عنه غضبه یوم یلقاه،
و هر کس که در این ماه مردم از بدرفتاریش مصون باشند پروردگار او را از خشم خود در روز واپسین حفظ کند،
*و من اکرم فیه یتیما اکرمه الله یوم یلقاه،
هر فردى که یتیمى را در این ماه گرامى بدارد خداوند او را روز قیامت گرامى میدارد
*و من وصل فیه رحمه وصله الله برحمته یوم یلقاه، و من قطع فیه رحمه قطع الله عنه رحمته یوم یلقاه
آن انسانى که در این ماه به خویشاوندانش پیوند کند خداوند رحمتش را در محشر بدو وصل مىنماید و آن کس که رشته وابستگى را با اقوامش در این ماه بگسلد خداوند مهربانیش را در روز رستخیز از او قطع خواهد کرد،
*و من تطوّع فیه بصلوة کتب الله له برآءة من النّار
آن شخصى که در این ماه نماز مستحبّى بخواند، خداوند برات آزادى از آتش را براى وى مىنویسد …
*و من ادّى فیه فرضا کان له ثواب من ادّى سبعین فریضة فى ما سواه من الشّهور
هر فردى که واجبى را در این ماه بجا آورد براى وى پاداش اداء هفتاد واجب است که در ماههاى دیگر انجام دهد،
*و من اکثر فیه من الصّلاة علىّ ثقّل الله میزانه یوم تخفّ الموازین،
آن کسى که در این ماه بر من زیاد درود فرستد خداوند میزان اعمالش را سنگین میفرماید در آن روزى که کفّههاى ترازوهاى اعمال سبک است،
*و من تلا فیه ایة من القران کان له مثل اجر من ختم القران فى غیره من الشّهور
هر کس که در این ماه یک آیه از قرآن تلاوت کند به او پاداش یک ختم قرآن در ماههاى دیگر داده مىشود
*ایّها النّاس انّ ابواب الجنان فى هذا الشّهر مفتّحة فسلوا ربّکم ان لا یغلقها علیکم
اى مردم، درهاى بهشت در این ماه باز است از خدا بخواهید که بر روى شما بسته نشود،
*و ابواب النّیران مغلقة فسلوا ربّکم ان لا یفتّحها علیکم
درهاى دوزخ در این ماه بر روى شما بسته است، از خدا مسألت دارید که به رویتان باز نگردد،
*و الشّیاطین مغلولة فسلوا ربّکم ان لا یسلّطها علیکم،
شیاطین در این ماه مغلول و گرفتارند، از خدا بخواهید آنها را بر شما مسلّط نفرماید …
*قال امیر المؤمنین علیه السّلام: فقمت و قلت یا رسول الله ما افضل الأعمال فى هذا الشّهر؟ فقال: یا ابا الحسن افضل الأعمال فى هذا الشّهر الورع عن محارم الله،
امیر المؤمنین علیه السّلام میفرماید: سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بدینجا که رسید از جاى حرکت کردم و از حضرت پرسیدم با فضیلتترین اعمال در این ماه چیست؟ رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم فرمود یا ابا الحسن برترین کارها در این ماه اجتناب از محرّمات خدا است،
*ثمّ بکى، فقلت یا رسول الله ما یبکیک؟ قال: یا علىّ ابکى لما یستحلّ منک فى هذا الشّهر کانّى بک و انت تصلّى لربّک و قد انبعث اشقى الاوّلین و الأخرین شقیق عاقر ناقة ثمود فضربک ضربة على قرنک فخضّب منها لحیتک .. قال امیر المؤمنین علیه السّلام: فقلت یا رسول الله، و ذلک فى سلامة من دینى؟ فقال فى سلامة من دینک، ثمّ قال: یا علىّ من قتلک فقد قتلنى و من ابغضک فقد ابغضنى و من سبّک فقد سبّنى، لانّک منّى کنفسى، روحک من روحى و طینتک من طینتى، انّ الله تبارک و تعالى خلقنى و ایّاک و اصطفانى و ایّاک و اختارنى للنّبوّة و اختارک للامامة، و من انکر امامتک فقد انکر نبوّتىیا علىّ انت وصیّى و ابو ولدى و زوج ابنتى و خلیفتى على امّتى فى حیوتى و بعد موتى، امرک امرى، و نهیک نهیى اقسم بالّذى بعثنى بالنّبوّة و جعلنى خیر البریّة انّک لحجّة الله على خلقه و امینه على سرّه و خلیفته على عباده
سپس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم شروع کرد گریه کردن، من سؤال کردم یا رسول الله چه چیز تو را به گریه درآورد؟ رسول الله صلّى الله علیه و آله فرمود: من گریه مىکنم براى حادثهاى که در این ماه بر تو فرود مىآید، گویا تو را مىبینم که به سوى پروردگارت نماز میگذارى و بدبختترین افراد جهان، نابکارتر از پىکننده ناقه، ضربهاى بر فرق سرت فرود مىآورد که محاسن تو را خضاب خواهد کرد … امیر المؤمنین علیه السّلام مىفرماید: عرضه داشتم یا رسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آیا در این حالت، دین من از گزند شیطان، سالم خواهد بود؟ پیغمبر ص فرمود آرى در این هنگام دینت سلامت است، یا على هر کس ترا بکشد مرا کشته، هر کس بتو کینه بورزد با من عداوت نموده و آن کس که بتو دشنام دهد مرا دشنام داده است، تو نسبت بمن مثل خود من هستى، روان تو جان من است خمیره تو از طینت وجود من است، خداوند من و تو را آفرید و من و تو را برگزید، مرا براى مقام پیامبرى انتخاب کرد و تو را به مقام امامت نصب فرمود، آن کس که امامت تو را انکار کند، پیامبرى مرا انکار نموده است … یا على تو جانشین من و پدر فرزندانم و همسر دخترم هستى و خلیفه من بر امّتم در زندگى و مرگم میباشى، فرمان تو فرمان من است و نهى تو نهى من است، سوگند بخدائى که مرا به پیامبرى برگزیده و بهترین جهانیان قرار داده است تو حجّت خدا بر آفریدگان او هستى، و امین سرّ پروردگارى، و بر بندگان خلیفة اللّهى
«احکام روزه»
از عمده کارهایی که در ماه مبارک رمضان مورد توجّه قرار می گیرد مسأله احکام است . برآن شدیم برخی از احکام روزه را در این هفته بیان کنیم تا ما هم به سهم خود در این مسیر شریک باشیم :
صیام که معنای فارسیش روزه است به معنای امساک و خودداری از هر کاری است . در ادیان قبلی روزه و صیامهای دیگری غیر از روزه ما بوده است . مثلاً یکی از این روزه ها امساک از حرف زدن بوده است . حضرت مریم می گوید : « انّی نذرت للرّحمان صوما فلن اکلّم الیوم انسیا » من نذر کردم برای خدا روزه بگیرم روزه ام به این صورت باشد که با هیچ انسانی صحبت نکنم .
امّا این نوع روزه که روزه سکوت نام دارد در اسلام حرام اعلام شده است . روزه ای که اسلام معرفی می کند اینگونه است : « به خاطرخدا از اوّل اذان صبح تا اذان مغرب از ۱۰ چیز امساک کند . »
اینکه می گوییم به خاطر خدا باشد ، اصطلاحاً می گویند نیّت .
در بعضی کارها به نیّت احتیاجی نیست . مثلاً شما واجب است که برای نماز لباس نجستان را بشویید امّا لازم نیست در موقع شستن آن نیّت کنید که به خاطر حدا این لباس را می شویم . حتّی اگر حود لباس شسته شود مثلاً بیفتد توی حوض آبی که آبش از یک حدّی زیادتر باشد این پاک می شود . نیّت هم لازم نیست . به واجبی که در آن نیّت لازم نباشد واجب توصّلی می گویند و به واجبی که در آن نیّت لازم باشد واجب تعبّدی می گویند .
در واجبات تعبّدی اگر از نیّت دست برداشتید حتّی اگر کاری که آن واجب را به هم بزند هم انجام نداده اید باز هم آن واجب باطل است . مثلاً شما در نماز تصمیم می گیرید دیگر این نماز به خاطر خدا نباشد . هیچ باطل کننده نماز را هم انجام نداده اید ولی دیگر نمازتان باطل شده است .
روزه هم همینطور است . واجب تعبّدی است یعنی باید به خاطر خدا از کارهایی که ۱۰ نوع است و اصطلاحاً به آن مبطِلات روزه می گویند دست برداریم .
اوّلینش همین است که نیّت را تا اذان مغرب ادامه دهد . وسط روز اگر از نیّتش برگشت . خواست روزه نباشد ، یا روزه اش به خاطر خدا نباشد این هیچ باطل کننده دیگری هم انجام نداده باشد روزه اش باطل است . حتّی اگر مردّد شود که روزه باشم یا نه روزه اش باطل می شود . ( البته اگر مردّد شود روزه ام براثر انجام باطل کننده ای باطل شده یا باید روزه را ادامه دهم این به معنای تردید در اصل نیّت روزه نیست و روزه را باطل نمی کند . )
در روزه مستحبّی اگر از نیّت برگشت تا قبل از غروب می تواند دوباره نیّت کند و روزه اش صحیح است .
روزه واجب ۲ نوع است . یکی واجب معیّن مثلاً روزه ماه رمضان که دیگر در غیر این روز نمی تواند به صورت اداء روزه را بگیرد و اگر در همان روز خودش نگرفت باید قضای آن را بگیرد .
یکی دیگر واجب غیر معیّن مثلاً روزه کفّاره .
در روزه واجب معیّن مثل روزه ماه رمضان که گفتیم دست برداشتن از نیّت همانا و باطل شدن روزه هم همان . در روزه واجب غیر معیّن اگر از نیّت دست برداشت نه مثل روزه واجب معیّن روزه اش باطل می شود نه مثل روزه مستحب تا غروب وقت برگشت به نیّت را دارد بلکه تا قبل از ظهر می تواند دوباره به نیّت برگردد . ( نکته : روزه نذری اگر روزش را هم در نذر شرط کرده باشد واجب معیّن می شود ولی اگر روز خاصّی را ذکر نکرده باشد روزه غیر معیّن می شود )
نیّت هر واجبی را هم باید در زمان خودش کرد . اگر شما در روز دوم ماه رمضان نیّت روز پنجم بکنید ، روزه اش باطل است .
حالا شما بگویید : اگر تردید دارد امروز آخر شعبان است یا اوّل رمضان ، می تواند نیّت اوّل رمضان بکند ؟
درست حدس زدید ، نمی تواند و اگر این کار را بکند حتّی اگر بعداً بفهمد ماه رمضان هم بوده روزه اش باطل است .
البته اگر مافی الذّمه روزه بگیرد یعنی بگوید هر چه به گردنم هست همان روزه منظورم باشد ( اگر رمضان است ، رمضان باشد ، و اگر رمضان نیست روزه قضا باشد یا روزه مستحبّی آخر شعبان ، ) بعضی از مراچع می فرمایند بعید نیست درست باشد امّا بهتر است به نیّت « یوم الشّک » روزه مشکوک بگیرد .
یک نکته را هم تذکرّ بدهیم : روزه ای به نام پیشواز نداریم . البته کلّا روزه در هر روزی مستحب است به خصوص در ماه شعبان و به خصوص سه روز آخر شعبان .
امّا ۹ چیز دیگری که روزه را باطل می کند عبارتند از :
این کلمه رمز را که از اوّل این کلمات برداشته شده به خاطر بسپارید : « خفقان داغا »
خوردن و آشامیدن
فروبردن سر در آب (به فتوای بعضی آقایان مبطل نیست ولی کراهت شدید دارد)
قی کردن عمدی
استمناء
ناپاک ماندن تا اذان صبح
دروغ بستن به خدا و چهارده معصوم و سایر انبیاء و اوصیای آنها
اماله کردن
غبار غلیظ را به حلق رساندن
آمیزش جنسی
چون خوردن و آشامیدن بیشتر از سایر باطل کننده ها ، مبتلا به است چند مسأله را در مورد این مسأله توضیح می دهیم: خوردن و آشامیدن اگر عمدی باشد روزه را باطل می کند . سرم و آمپول تقویتی هم روزه را باطل می کند . امّا آمپولهای دیگر اشکال ندارد ولی بهتر است در زمان روزه استعمال نکنند .
البته بعضی مراجع می گویند آنچه وریدی باشد ( در رگ تزریق شود ) روزه را باطل می کند وآنچه عضلانی باشد روزه را باطل نمی کند . بعضی هم می گویند احتیاط است که هر نوع آمپولی غیر آمپول بی حسّی زد ، در عین آنکه آن روز را امساک می کند احتیاطا قضای آن را هم باید بعداً به جا آورد .
حوردن و آشامیدن چیزهای غیر معمول هم روزه را باطل می کند مثلاً مهتابی شکسته بخورد ، خاک بخورد . اخلاط سر و سینه هم اگر به فضای دهان برسد نباید فروببرد.
امّا چند مسأله هم در مورد مسأله دروغ بستن به خدا و معصومین: اگر روزه دار با نوشتن ، صحبت کردن ، یا اشاره به خدا و معصومین دروغ ببندد روزه اش باطل است و باید کفّاره جمع هم بدهد چون به حرام روزه اش را باطل کرده است.
اگر هم از کسی شنیده است یا در کتابی دیده است ، باید به نقل از همان منبع بگوید والّا روزه اش باطل می شود.
ترجمه دعای افتتاح
بی تردبد خدای متعال می توانست همه حاجتهاو نیازهای ما را بدون اینکه ما از او بخواهیم ، درست مثل اکسیژن هوا برای ما قرار دهد امّا اینگونه نکرد . نه بدین خاطر که فقر ما را به رخمان بکشد که اصلاً مخلوق بودن ماوی فقیر بودن است بلکه خدا می خواسته است ما برای به دست آوردن این حاجتها به سوی او رغبت کنیم و از او درخواست نماییم تا به این وسیله به رشد برسیم . خودش می فرماید فلیستجیوا لی و لیؤمنوا بی لعلّهم یرشدون . بندگان بیایند و فراخوان مرا برای دعا کردن اجابت کنند و باور داشته باشند که می توانم حاجتشان را بدهم شاید رشد کنند .
آری ! هدف از دعا ( چه آن دعا برآورده بشود چه به نوعی دیگر به انسان فایده اش برسد و چه در آخرت در حسابمان قرار گیرد ) نهایتاً این است که با دعا کردن با خدا انس گرفته و از طریق این انس رشد کنیم .
در این میان بهترین دعاها دعایی است که از زبان معصومین علیهم السّلام صادر شده باشد چون در عین اینکه آداب صحبت با خدای متعال در آن رعایت شده است ، نحوه درخواست حاجت هم به بهترین و کاملترین وجه ، صورت می گیرد .
دعای افتتاح از دعاهایی است که در شبهای ماه مبارک رمضان خوانده می شود . در بسیاری از ادعیه ماه مبارک رمضان و به خصوص شبهای احیا، در دعاها توجّه ما را به مسأله تشکیل حکومت اهل بیت علیهم السّلام و درخواست ظهور امام عصر علیه السّلام معطوف است . دعای افتتاح یکی از مهمترین این دعاهاست . لذا تصمیم گرفتیم در این هفته ترجمه ای روان از دعای افتتاح را ارائه دهیم :
اى خدا ! من ستایشی را که از تو می خواهم بگویم باحمد کردن تو شروع مىکنم . امّا اینکه این حمد ، حمد در خوری باشد باید خودت به من منّت بگذاری وو خودت آن را درست و حسابی کنی .
و به این یقین رسیده ام که تو مهربانترین مهربانان عالمى در موضع عفو و بخشش
و سختترین عقاب کنندگانی در مقام جزا و انتقام و بزرگترین جبروت را داری وقتی که بخواهی بزرگى و کبریایى خود را به نمایش بگذاری .اى خدا به من اجازه دادى که به درگاهت دعا و گدایی کنم پس حالا اى خداى شنوا تعریفهای من را گوش کن
و ای کسی که با مؤمنها یک برخورد ویژه داری دعایم را اجابت فرما و ای کسی که همیشه پرده پوشی می کنی از لغزشم درگذر !
خدای من ! چقدر غصه ها داشتم که تو برطرف کردى و چه مسائل مهمّی که در آنها مانده بودم و تو آنها را هم زایل ساختی چه لغزشهایی از من سر زد و تو نادیده گرفتی . چقدرعنایتها که بر من فرو ریختی و چه بلاهایی که زنجیروار مرا احاطه کرده بود و تو آنها را در هم گسستهاى !
ستایش خداى را که جفت و فرزندى نگرفته و نه برای او در مالکیتش شریکى هست و یاری به سبب نیاز برای خود اتّخاذ نمی کند . او را به بزرگ بدان آن هم نه بزرگداشت معمولی .
ستایش خدا راست به جمیع اوصاف کمالیهاش بر تمام نعمتهاى بىشمارش
ستایش خدا راست که در ملکش هیچ ضد و مخالفى ندارد و در امر و فرمانش کسی نمی تواند چون و چرا کند .
ستایش خدا را که در آفرینش او را شریک نباشد و در بزرگى و بزرگوارى او را مانند نیست
سپاس خداى راست که امرش در خلق نافذ و اوصافش آشکار و مجد و بزرگواریش به لطف و کرمش پدیدار است
و دست عنایتش به جود و بخشش بر خلق گشاده است . گنجینههاى رحمتش نقصان نپذیرد . و کثرت عطا و بخشش جز بر جود و کرامتش نیفزاید که او بسیار با عزت و اقتدار و بخشش است .
خدایا این درخواستی که از تو مىکنم بخش کوچکی از حاجات بسیار من است . ( که من همه وجودمم حاجت و فقر به توست ) . البته حاجت من به همین اندک خیلی زیاد است درحالی که آنچه این نیاز مرا برطرف می کند همیشه بىنیاز بودى و همان قلیل حاجت نزد من بسیار است و براى تو ادایش سهل و آسان
اى خدا ! آمرزش تو از گناهم و گذشتت از خطاهایم و بخششت از ظلمم و پرده پوشیت بر عمل زشتم و حلم و بردباریت بر جرم و گناه بسیارم که به عمد یا خطا مرتکب آن شدم ؛ مرا به طمع انداخت که از تو درخواست دیگری بکنم . چیزى که استحقاق آن را ندارم .
از تویی که آنچه به من ارزانی کرده ای به لطف و رحمتت بوده ازتویی که قدرتت را بارها و بارها به من نشان دادى . از تویی که اجابتت را بارها به من نشان داده اى .
برای همین شد که امروز اینطور شده ام که با دل مطمئن تو را بخوانم و با انس و آرامش و بىترس مهابت از تو درخواست نمایم و باز هم برای بدست آوردن آنچه قصد کرده ام تو را نشان بکنم .
و اگر دیر حاجتم برآوردى از نادانى بر تو عتاب کردم در صورتى که تأخیر حاجتم مرا بهتر بوده چون تو دانا به عاقبت امور خلقى .
من هیچ مولاى کریمى را بر بنده لئیمى صبورتر از تو بر خود ندیدم اى پروردگار من تو مرا دعوت مىکنى من از تو روى مىگردانم تو لحظه به لحظه بیشتر محبت می کنی من با تو دشمنی می کنم . با من دوستى و شفقت مىفرمایى و من از جهل نمى پذیرم ( برخورد من با تو و برخورد تو با من طوری بوده که گویا ) مرا بر تو حق نعمت و منت است (نه تو را بر من)
و این ناسپاسى من مانع از افاضه رحمت و احسانت بر من نشد و از فضل و جود و کرمت نکاست
پس به حال این بنده نادانت ترحم کن و به فضل و احسانت بر او ببخش که تو بسیار با بخشش و کرمى
ستایش مخصوص خداست که مالک ملک است و روان ساز کشتیهاى عالم و مسخر کننده بادها و پدید آرنده صبحگاهان از شب حکم فرماى روز جزا و پروردگار عالمیان
ستایش خدا را بر حلم او پس از علمش و ستایش خدا را بر عفو او پس از قدرتش
و ستایش خدا را بر حلم و بردبارى طولانى او در مقام غضبش در صورتى که بر هر چه خواهد توانا است
ستایش مخصوص خداست که آفریننده خلق و گستراننده انواع روزى بر خلق و پدید آرنده صبحگاهان و صاحب جلال و بزرگوارى است و بی حساب عطا کردن و نعمت فروریختن
آن خدایى که از نظرها دور است و دیده نخواهد شد درعین حال به همه نزدیک است و ناظر رازهاى پنهانشان اوست بزرگوار و بلند مرتبه
ستایش مخصوص خدایى است که نه کسى که مقابلش به خصومت برخیزد و نه شریکى که مانندش باشد و نه معینى که مددکار او شود .
گردن کشان همه در مقابل عزّتش مقهورند و بزرگان همه در پیشگاه عظمتش فروتن و خاضعند و قدرت کاملش بر هر چه خواهد غالب است .
ستایش خدا را که چون او را ندا کنم جواب دهد و هر عیب و نقص را بر من بپوشاند در حالى که مرتکب معصیت او هستم .
اویی که مرا نعمت بزرگ مىبخشد و من شکرش نمىگزارم . پس چه بسیار موهبت و بخشش گرانبها مرا عطا کرد و چه امور هولناک سخت را از من دفع کرد و شادمانیهاى شگفتانگیز را نمودارم ساخت پس من هم او را به ستایش ثنا گویم و به پاکى منزه از هر عیب بودن یاد کنم .
ستایش مختص خدایى است که پردهاى که او نهد کس ندرد و درى که او بگشاید کس نبندد کسی که از او درخواست کند مردود نشود و هر که باو چشم امید دارد محروم نخواهد گشت .
ستایش خدا را که ترسناکان را ایمنى بخشد و صالحان را نجات دهد و ضعیفان را بلند گرداند و گردنکشان را خوار سازد پادشاهان را هلاک سازد و دیگران را بجاى آنان بنشاند .
ستایش خداى را که درهم شکننده سرکشانست و هلاک کننده ستمکاران است و دریابنده گریزندگان و به کیفر رساننده ظالمان . فریادرس فریاد خواهان است و مرجع حاجت نیازمندان و محل اعتماد اهل ایمان .
ستایش خداى را که آسمان و ساکنانش از ترس او مىنالند و زمین و اهلش بر خود مىلرزند و دریا و هر که در اعماقش شناور است جوشان و خروشانند .
ستایش خداى را که ما را به این ( عقاید و معارفی که داریم ) هدایت کرد و اگر او ما را ، راهنمایى نمىکرد ما خود نمی توانستیم به آنها برسیم .
ستایش مخصوص خداست که خلق مىکند و کسى او را خلق نکرده و روزى مىدهد و خود روزى نمىخواهد طعام مىخوراند و خود از طعام مستغنى است . زندهها را مىمیراند و مردهها را زنده مىسازد و خود زنده ابدى است هر خیر و نیکویى بدست اوست و او بر هر چیز تواناست .
خدایا رحمت خاصّ الخاص خودت را بر محمّد بنده مقرّبت و رسول و امین وحیت و برگزیده و حبیبت و مختار تو از خلق و حافظ سرّ تو و رساننده رسالتت به خلق عنایت کن . بافضیلت ترین نوع رحمت و خوبترین و بی نقص ترین و کاملترین و خالصترین و بابرکتترین و پاکترین و خوشترین وبالاترین و بیشترین آن .
رحمتی بافضیلت تر از تمام رحمت های خاصّ الخاص و برکتها و رحمتهای ویژه مؤمنین و تهنیتها و تحیتها که بر هر یک از بندگان خاصت و پیغمبران و رسولانت و خاصّان اهل کرامت و عزتت از میان خلایق عنایت کرده ای .
خدایا رحمت خاصّ الخاصت را بر على (علیه السّلام) پیشواى اهل ایمان و وصى پیغمبر خداى جهانیان و بنده خاص و ولى و دوستدار تو و برادر رسولت و حجت بر خلق تو و آیت و نشانه بزرگت و خبر با شأن و عظمتت عنایت بفرما .
و رحمت خاصّ الخاصت را بر صدیقه طاهره حضرت فاطمه (علیها السّلام) سیده زنان عالم مرحمت کن .
و هم رحمت خاصّ الخاصت را بر دو سبط پیغمبر رحمت و دو پیشواى هدایت حضرت امام حسن (علیه السّلام) و آقا امام حسین (علیه السّلام) دو سید جوانان اهل بهشت عنایت کن .
و همینطور رحمت خاصّ الخاصت را بر امامان و پیشوایان اسلام حضرت على بن الحسین (علیه السّلام) و محمد بن على (علیه السّلام) و جعفر بن محمد (علیه السّلام) و موسى بن جعفر (علیه السّلام) و على بن موسى الرضا (علیه السّلام) و محمد بن على التقى (علیه السّلام) و على بن محمد النقى (علیه السّلام) و حسن بن على العسکرى (علیه السّلام) و خلف او امام هدایت کننده که در همه امور از جانب خدا هدایت می شود (علیه السّلام ) مرحمت بفرما .
بر این حجّتهایت بر بندگانت و امینهاى تو در شهرهای عالم . خدایا رحمت بسیار و دایم بر آنان فرست .
خدایا درود فرست بر ولى خود صاحب الامر (علیه السّلام) امام قائم منتظر ، و او را به سپاه فرشتگان مقربت فراگیر و به روح القدسش مؤید بدار اى پروردگار عالمین !
خدایا ایشان را دعوت کننده به کتابت قرار بده و مقرّر بداربرای دین تو قیام فرماید و او را خلیفه خود در زمین گردان چنانکه پیشینیان او را امام و خلیفه گردانیدى !
و امکانات برقراری دینی را برای او فراهم آور که برقرایش را به وسیله او دوست می داری و خوف او را پس از این مدت تبدیل به ایمنى گردان . چه را که او بندگی تو را ترویج می کند و نمی گذارد در عبودیت تو شرکی ایجاد شود .
خدایا ! او را عزت بخش و ما را به ظهورش عزیز گردان و او را یارى کن و ما را به او یارى فرما و او را نصرت کامل با عزت و اقتدار بخش .
و به آسانى جهان را به دست او فتح کن و از جانب خود او را سلطنت و قدرت عنایت فرما .
خدایا به دست او دینت را و سنت پیغمبرت را آشکار ساز تا آنکه دیگر چیزى از حق و حقیقت از ترس احدى از خلق مخفى نماند .
خدایا ما با یک خواسته به سوی تو آمده ایم ما آن دولت کریمه ای را می خواهیم که امام زمان علیه السّلام ایجاد می کند و در آن اسلام و اهلش را عزیز می کنی و نفاق و اهل نفاق را ذلیل و خوار می گردانى دوست داریم ما را در آن دولت حقّه اهل دعوت به طاعتت و از پیشوایان راه هدایت قرار دهى و بواسطه آن بزرگوار به ما کرامت دنیا و آخرت عطا فرمایى .
خدایا آنچه از حق که ما را به آن آشنا کردى به عمل کردن آن ما را موفّق کن و آنچه نشناختهایم به معرفتش ما را توفیق بده .
خدایا پریشانى ما را به واسطه ایشان جمع گردان و پراکندگى امور ما را بوجودشان اصلاح فرما و شکاف و تفرقههاى ما را اتّحاد بخش و عده قلیل ما را بسیار گردان .
و ذلت ما را بوجودشان بدل به عزّت ساز و نیاز ما را بدل به بىنیازى گردان و دین ما را ببرکتش ادا فرما و فقر ما را جبران فرما و نقص ما را برظرف کن و مشکلات ما را به برکت ایشان آسان گردان و به وجود ایشان ما را روسفید گردان و اسیران ما را آزاد ساز و بواسطه حضرتش حاجتهاى ما را روا گردان و وعدههایى که دادى منجز گردان و به برکتش دعاهاى ما مستجاب و درخواستهاى ما عطا فرما و به آرزوهایى که در دنیا و آخرت داریم برسان و به ما فوق آنچه مایلیم عطا فرما .
اى بهترین کسی که می شود از او درخواست کرد و وسیع نظرتر از همه عطا کنندگان .
به برکت امام زمان علیه السّلام دردهاى باطنى ما را شفا بخش به او خشم دلهاى ما را فرو نشان .
و به وجودش ما را با همه اختلافی که در شناخت حقیقت شده است به هدایت برسان که تو البته هر که را خواهى به راه راست هدایت مىفرمایى .
و به ظهور او ما را بر دشمنانت و بر دشمنان ما نصرت بخش ، اى خداى به حق این دعا را به کرمت مستجاب فرما .
بارالها ما به درگاه تو شکایت مىکنیم از فقدان پیغمبرمان صلوات الله علیه و آله و از غیبت اماممان و از بسیارى دشمنانمان و کمى عدد ما و فتنههاى سخت بر ما و غلبه محیط روزگار بر ما؛
پس درود بر محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) و آلش فرست و ما را در همه این امور یارى کن به فتح عاجلى از جانب خود و برطرف ساختن رنج و سختى و به نصرت با اقتدار و عزت و سلطنت حقه که تو آشکار گردانى و رحمتى از توجّهت که بر همه ما شامل گردد و لباس عافیت که ما را بپوشاند به حق رحمت نامنتهایت اى مهربانترین مهربانان عالم.
«قصّه مباهله»
دوستی می گفت ترجمه یعنی اینکه در ازای کلمه در زبان مادر معادلی در زبان دوم برای آن بیاری که با شنیدن آن، همان احساسی که با شنیدن کلمه در زبان مادر برای آشنایان به آن زبان ایجاد می شود، برای شنونده زبان دوم ایجاد شود.
حالا، مباهله را اگر به این معنا بخواهیم به فارسی برگردانیم، بهتر است بگوییم زدن به سیم آخر! (بهلت النّاقة یعنی شتر بی قید شد و ابتهال یعنی با تضرّع و بیچارگی دعا کردن)
اصل مباهله آن است که دو نفر یا دو گروه پس از آنکه با مناظره و احتجاج، حجّت برایشان تمام شده به عقیده اشتباه خود اصرار بورزند. در اینجا برای اثبات حقّانیت هر یک از طرفین مسأله را به خدا واگذار می کنند و هر یک از آنها از خدای متعال می خواهد که عذاب را بر دروغگو نازل کند.
روش مباهله هم این است که سه روز روزه می گیری بعد غسل می کنی. در زمان مباهله انگشتان را در انگشتان طرف مقابل قرار می دهی و می گویی:«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ الرَّحْمَنَ الرَّحِیمَ إِنْ کَانَ(اسم خودت را می بری)جَحَدَ حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیما وَ إِنْ کَانَ (فلان) حَقّاً وَ ادَّعَى بَاطِلًا فَأَنْزِلْ عَلَیْهِ حُسْبَاناً مِنَ السَّمَاءِ أَوْ عَذَاباً أَلِیما» یعنی: بار خدایا! اى پروردگار هفت آسمان و هفت زمین! داناى نهان و عیان! بخشاینده و مهربان! اگر (اسم خودت را می بری) حق را انکار کرده و مدّعى باطل است، یک بلای آسمانی یا عذاب دردناکى بر او فرود آور» و سپس نفرین را به او برگردان و بگو: «و اگر فلان کس حقى را انکار کرده و مدّعى باطل است، بر او عذابى دردناک از آسمان فرود آور»
وقت مباهله هم بین الطّلوعین است.(از اذان صبح تا طلوع آفتاب) و اگر مقدّمات آن یعنی حجّت آوردن(احتجاج) انجام شده باشد خدای متعال بلافاصله جواب این نفرین را خواهد داد.(نه اینکه مثل مولوی عبدالحمید که اخیراً آیة الله حسینی قزوینی او را به مناظره دعوت کرد بگوید نه فقط مباهله و بعد به همان مباهله هم راضی نشود. یا آن دیگری که در کتاب خاطراتش می نویسد من حاضرم با تمام کسانی که می گویند من به آیة الله شریعتمداری توگوشی زده ام (اثبات شیء نفی ماعدا نمی کند!!!) مباهله کنم!)
در اواخر سال نهم هجری بود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نامه ای به اسقف اعظم مسیحیان سرزمین نجران یعنی «ابوحارثه حصین بن علقمه» می نویسند و آنها را به اسلام دعوت می فرمایند. نجران با قدمت ۴۰۰۰ ساله در آخرین منطقه شمالی یمن و در فاصله ۸۰۰ کیلومتری جنوب مکّه سرزمین حاصلخیزی است که بین دو رشته کوه از شرق به غرب ادامه می یابد. نام این آبادی از اسم شخصی گرفته شده است که اوّلین آبادانی را آنجا ایجاد نمود. نجران را شاید بشود تشبیه به واتیکان نمود. با این تفاوت که در کتابخانه کلیسای نجران مجموعه کتب آسمانی از صحف آدم و ادریس و ابراهیم و تورات و انجیل به صورت تحریف نشده وجود داشت که از آن تعبیر به جامعه و زاجره می کردند.
کم کم انحرافات شروع شد. عیسی را پسر خدا معرفی کردند. در نجران بنایی ساختند که مردم به زیارت بنای ابراهیمی کعبه در مکّه نروند و نام آن را هم کعبه نجران گذاشتند. مردم ۷۳ آبادی به سمت نجران می آمدند و مراسم خاصّی را در کعبه نجران به جای می آوردند.
اسقف اعظم دستور یک گردهمایی علنی با حضور همه مردم را داد. در این گردهمایی بود که نامه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم قرائت شد.
ابتدا پیشنهاد جنگ داده شد. امّا این نظر پذیرفته نشد. پیشنهاد دوم این بود که عدّه ای با بردن هدایایی به مدینه مسلمانان را سرگرم کنند تا در این فاصله پیکهایی به سوی قیصر روم و پادشاهان مسیحی آفریقا برای درخواست کمک بروند. امّا نامه نگاری پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم با حکّام مختلف این تهدیدها را خنثی کرده بود. قیصر پس از جنگ تبوک انرژی لازم برای باز کردن یک جبهه جدید برای جنگ را نداشت و نجاشی، پادشاه حبشه هم مسلمان شده بود.
صحبت بر سر جنگ یا صلح ادامه داشت که فردی به نام «حارثة بن اُثال» که از علمای نجران بود، موضوع بحث را وارد مرحله جدیدی کرد. او پیشنهاد کرد که قبل از صحبت درباره جنگ یا صلح، به این مسأله بیندیشند که آیا دعوت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم حقّ است یا خیر؟ و اگر آن حضرت را پیامبر موعود انبیاء گذشته تشخیص دادند به او ایمان بیاورند.
جامعه و زاجره را آوردند. صفاتی که برای پیامبر موعود در صحف آدم و شیث وابراهیم و در تورات و انجیل بود قرائت شد. نشانیها درست بود پبامبری در میان مردم امّی که نامش احمد و محمّد بود و نسل او از دخترش فاطمه زهرا سلام الله علیها ادامه می یافت. دوازده وصیّ داشت که اوّل آنها علی بن ابی طالب علیه السّلام و آخرشان حضرت مهدی صلوات الله و سلامه علیه بود؛ همان که جهان را پر از عدل و داد می کند. …تصمیم بر آن شد که ۸۸ نفر از بزرگان نجران به سوی مدینه حرکت کردند. رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به آنها پیشنهاد داد که سه روز در مدینه تحقیق کنند. (ببینید سیاست خارجی پیامبرمان که جان همه ما به قربانش باد چگونه براساس عقلانیت و مدارا پایه ریزی شده است.) نجرانیان در این سه روز با یهودیان و مسلمانان تماس داشتند.
تنها نقطه مورد بحث در روز موعود اعتقاد به الوهیت عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام بود. نجرانیان بدون پدر بودن عیسی را دلیل بر الوهیت او می دانستند که این آیه نازل شد: «انّ مثل عیسی عند الله کمثل آدم …»
سخن به اینجا که رسید نجرانیان گفتند: ما این را نمی توانیم بپذیریم و حاضریم در حقّانیت عقیده مان با تو مباهله کنیم.
وحی الهی بر همین مطلب قرار گرفت: «فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ» (۶۱ آلعمران)
هر گاه بعد از علم و دانشى که(در باره مسیح) به تو رسیده، (باز) کسانى با تو به محاجّه و ستیز برخیزند، به آنها بگو: «بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما از نفوس خود دعوت کنیم، شما هم از نفوس خود؛ آن گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.
نجرانیان از این پاسخ فوری ترسیدند و تا صبح فردا مهلت خواستند.
پیامبر اکرم دستور فرمودند محلّ مباهله را در نزدیکی بقیع بین دو درخت با نصب آن عبای یمانی معروف (کساء) آماده کنند. فردا صبح سیل جمعیت مدینه برای دیدن مباهله به محلّ موعود آمدند. ناگهان پیامبر اکرم به همراه چهار بزرگوار با چهره های ملکوتی وارد شدند. یک بانوی ۱۶ ساله رشیده، یک آقای ۳۱ ساله زیبا ، دو آقا زاده ۷ و ۶ ساله و خود وجود مقدّس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هم ۶۱ سال داشتند. پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم عبای نازک مشکیی بر دوش مبارک انداخته بودند. به آن چهار بزرگوار فرمودند: هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.
به محلّ مباهله رسیدند. پیامبر اکرم ایستاده دست راست خود به سوی آسمان بالا بردند و فرمودند:«اللَّهُمَّ هَذَا نَفْسِی وَ هُوَ عِنْدِی عِدْلُ نَفْسِی، اللَّهُمَّ هَذِهِ [نِسَائِی] أَفْضَلُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ،اللَّهُمَّ هَذَانِ وَلَدَایَ وَ سِبْطَایَ، فَأَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبُوا، وَ سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمُوا، مَیَّزَ اللَّهُ بِذَلِکَ الصَّادِقِینَ مِنَ الْکَاذِبِینَ»
خدایا این (اشاره به امیرالمؤمنین علیه السّلام) نفس من است و او همتای نفس من است. خدایا این فاطمه (که منظور از نسائی:زنان من) می باشد بافضیلت ترین زنان جهانیان است. خدایا! این دو فرزندان و نوه های من هستند پس من دشمنم با آنانی که با ایشان دشمن باشند و با آنهایی که با ایشان دوستی ورزند دوستم. با این (دوستی و دشمنی) خدا راستگویان را از کاذبان جدا خواهد کرد.
اسقف اعظم سؤال کرد پیامبر با چه کسانی به مباهله آمده اند؟ پاسخ شنید با دخترش فاطمه داماد و وصیّش علی و دو فرزندش حسن و حسین.
قلب نجرانیان فروریخت. اینها همانانند که نامشان در جامعه و زاجره آمده بود. ندای نجرانیان بلند شد که اینها صورتهایی است که اگر خدا را قسم دهند که کوهها را از جا بِکَند، آنها را از جای خواهد کَند. با اینها مباهله نکنید که خداوند دعایشان را بر علیه ما مستجاب خواهد کرد. لذا شخصی به نام شرحبیل را به سوی امیرالمؤمنین علیه السّلام فرستادند که وساطت برای عدم مباهله و جنگ و برنگشتن از دینشان و دادن جزیه بکنند.
در این سوی فرشته الهی برای چندمین بار این آیه را نازل فرمود: «إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً» (أحزاب ۳۳) این است و جز این نیست که خداوند مىخواهد هر نوع پلیدى را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.
آنگاه این پیام الهی را به پیامبر اکرم رساند: ای احمد! به عزّت و جلالم سوگند اگر تو با کسانی از اهل بیتت که در زیر کساء بودند با همه اهل آسمان و زمین و مخلوقات مباهله می کردی، آسمان تکّه تکّه می شد و کوهها قطعه قطعه می گشت و زمین از هم گسیخته می شد و هرگز آرام نمی گرفت مگر آنکه من اراده می کردم.
چندی بعد امیرالمؤمنین علیه السّلام به نجران رفتند و اوّلین جزیه را از مسیحیان گرفتند. مردم نجران و علمای دیار عدّه عدّه مسلمان می شدند. تا آنکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم رحلت فرمودند. غاصبین خلافت و سامری امّت عمر بن خطّاب دستور اخراج نجرانیان را از آن منطقه داد تا خاطره ای که یادآور فضیلتی از اهل بیت بود به فراموشی سپرده شود. فضیلتی که به فرمایش امام رضا علیه السّلام بزرگترین فضیلت ذکر شده در قرآن است.
یکی از بزرگترین آرزوهای امیرالمؤمنین علیه السّلام این بود که بتوانند نجرانیان را به محلّ زندگی خود برگردانند ولی می فرمودند: «اگر بخواهم اهل نجران را به جای خودشان بازگردانم، مردمی که بر دین سقیفه هستند نمی گذارند»
حقایقی از آیه مباهله در کلام اهل بیت علیهم السّلام:
«فَمَنْ حَاجَّکَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْکاذِبینَ» (۶۱ آل عمران)
۱ـ اهل بیت علیهم السّلام سیّد مادری را به مانند سیّد پدری می دانستند و به دلایل مختلفی احتجاج می کردند. یکی از این دلایل همین آیه مباهله بود که در آن فرزند دختر پیامبر، فرزند پیامبر دانسته شده است. (ابنائنا)
۲ـ امیرالمؤمنین علیه السّلام نفس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند و این از فضایل و افتخاراتی است که بارها حضرتش به آن افتخار نموده اند. (انفسنا)
۳ ـ آنچه در اسلام منع شده سبّ و دشنام دادن است. ولی لعن کردن در مورد دشمنان دین و دشمنان اهل بیت و کاذبین که جاهل قاصر نباشند، نه تنها منع ندارد که دستور هم دارد. (فنجعل لعنت الله علی الکاذبین)
۴ـ این آیه از بزرگترین استدلالات قرآنی تشیّع در قرآن کریم است. در جایی که نفس پیامبر حضور دارد نوبت به چه کسی برای خلافت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می رسد.
۵ ـ برای روز مباهله در روایات ما احکامی هم گفته شده است: غسل، پوشیدن لباس پاکیزه، عطر زدن، روزه ، نماز دو رکعتی روز مباهله، نیم ساعت قبل از ظهر روز مباهله نمازی که معادل صدهزار حج و صد هزار عمره است و هر حاجتی با خواندن آن ان شاء الله برآورده می شود. سه دعا برای روز مباهله.(به وسائل ج ۸ و اقبال ج ۲ مراجعه کنید)
به هرحال روز مباهله یکی از اعیاد بزرگ برای مسلمانان (شیعیان) است که باید گرامی داشته شود.
«بدعت به حذف از دین»
«دین بدون ولایت و برائت دین نیست»
در تعریف بدعت گفته اند : « البدعة ادخال ما لیس من الدّین فی الدّین بقصد أنّه من الدّین » بدعت یعنی آنچه از دین نیست به عنوان دین ، در دین وارد کنی !
نکته ای که در این میان مورد غفلت قرار گرفته این است که بدعت لزوماً یک امر وجودی نیست بلکه یک امر عدمی هم اگر به عنوان دین مطرح شود بدعت خواهد بود. به دیگر بیان ترک یک مسأله دینی و جا انداختن اینکه دینِ منهای این مسأله هم دین است خود ایجاد بدعت در دین خواهد بود. و لذا صحیح تر این است که تعریف بدعت را اینگونه بگوییم:«ادخال ما لیس من الدّین فی الدّین و اخراج ما کان من الدّین عن الدّین و جعل هذین سیرة مستمرة حتّی یقال أنّ هذه السّیرة هو الدّین»
در اینکه تولّا و تبرّی جزو دین است هیچ شبهه ای نیست . بلکه امام باقر علیه السّلام در جواب فردی که می گوید من گناهانم رابه یادمی آورم و نا امید می شوم ولی بعد می بینم محبّتی دارم که فقط معطوف به شماست ؛ می فرمایند:«مگر دین چیزی به جز دوست داشتنها و دشمن داشتنهاست ؟ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ؟» (مستدرکالوسائل ج۱۲ ص۲۲۶ باب۱۴- باب وجوب الحب فی الله و البغض فی الله)
لذا باید توجّه داشته باشم که ولایت و برائت نه از اصول مذهب که از اصول دین است و دین بدون ولایت و برائت دین نیست. بلکه امام صادق علیه السّلام یکی از اقسام کافر را کسی می دانند که بدعتی(چه به اضافه در دین و چه به حذف از دین) ایجاد کند و بعد ولایتش بر اساس همان عقیده نوظهورش باشد و از کسانی که با عقیده خودساخته او مخالفت می کنند برائت جوید.
عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام مَا أَدْنَى مَا یَکُونُ بِهِ الْعَبْدُ کَافِراً قَالَ أَنْ یَبْتَدِعَ شَیْئاً فَیَتَوَلَّى عَلَیْهِ وَ یَبْرَأَ مِمَّنْ خَالَفَه حلبى گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: کمترین چیزى که به سبب آن بنده کافر مى شود، چیست؟ فرمود: آن است که به وسیله او عقیده فاسد نوظهورى ایجاد گردد، و دوستیش بر معیار آن باشد و از کسى که با او مخالفت ورزد، بیزارى جوید.
بنابراین در نظر اهل بیت جدای از اینکه بدعت خودش یک قبح دارد امّا قبح دیگر آن آنجاست که این بدعت از بدعتهایی باشد که مسأله ولایت و برائت و حبّ و بغض را نشانه گرفته اند که به اصطلاح به آن «بدعت در شعائر» می گویند. یعنی حذف و اضافه در مسائلی از دین که به عنوان تابلوی راهنمای دین است.
«حذف شعائر زمینه ساز حذف ولایت و و برائت»
در سالهای اخیر بعضی از شعائر دینی از سوی برخی مشاهیر جاهل مورد هجمه قرار گرفته است که تمام آنها ریشه در حذف دو رکن ولایت و برائت از دین دارد. از آنجا که دشمن دانا یا دوست نادان نمی تواند مستقیماً این دو رکن را مورد هجوم قرار دهد لذا شعائری را مورد هجمه قرار می دهد که بر پایه ولایت و برائت چیده شده اند. چرا که خوب می داند اگر توانست حرمت شکنی کند زمینه برای حذف اصل موضوع هم فراهم می آید. عیناً همان کاری که غاصبین خلافت با فاطمه زهرا سلام الله علیها انجام دادند تا زمینه برای حذف مسأله ولایت آماده گردد.
شعائر جمع شعیره به معنای نشانه ای است که انسان را به جهتی راهنمایی کند شعائر الله نشانه هایی است که انسان را به خدای تعالی معطوف کند . استاد بزرگوار و مرجع راحل آیة الله سیّد محمّد شیرازی در تفسیرشان می فرمایند:«الالتزام بحرمات اللّه جانب من التقوى، اما الجانب الأکمل منها فهو تعظیم شعائر اللّه، الذی یعنی تعظیم کل شیء یدلنا على اللّه. ان تعظیم قطعة قماش منصوبة على طرف عمود لیس تعظیما لذاتها، انما هو تعظیم للوطن الذی یمثله هذا العلم، کذلک تعظیم المسجد، و العالم و القرآن انما هو تعظیم للّه، فاللّه سبحانه هو الحق، و سائر الحرمات و الشعائر وسائل الیه، و کل شیء محترم أو شخص مقرّب، یقدر للّه، لا لأجل ذاته.»
یعنی : «گرچه ملتزم بودن به حریمهای الهی بخشی از تقواست امّا بخش کاملتر آن ، این است که شعائر الهی را تعظیم نمایی ! آن شعائر هر آن چیزی است که ما را بسوی خدا رهنمون باشد . بزرگداشت یک تکّه پارچه ای که به میله ای نصب شده ، بزرگ شمردن خود آن پارچه نیست بلکه بزرگداشت کشوری است که این پارچه مظهر آن است . همینطور بزرگ داشت مسجد ، یا عالِم یا قرآن و …. تعظیم خدای تعالی است . به این معنا که خدای سبحان حقیقت است و هم رعایت حریمها و هم تعظیم شعائر راههایی به سوی خدایند . و هر شخصی را که حرمتش را حفظ می کنیم یا به او تقرّب می جوییم نه به سبب خود اوست بلکه خدا را مدّ نظر می گیریم .»
تهیه حیوان برای قربانی ارزش دینی مستقلّی ندارد که آن را به عنوان شعائر الله بدانیم امّا زمانی که این قربانی نشان از عمق باور انسان به دینش باشد یعنی آن موقع که هابیل وار بهترین قربانی ممکن را به قربانگاه می بری همان قربانی جزو شعائر الله می شود و نشانه ای نسبت به اینکه تقوای قلبیت چقدر است . به همین سبب است که گفته اند بهترین قربانیی را که می توانی انتخاب کن و برای کم کردن قیمت آن هم بحث نکن . اینجا فقط به این فکر کن که می خواهی تولّایت را ثابت کنی ! می خواهی بگویی خدای تعالی را چقدر دوست داری !
درست با همین استدلال باید قائل شویم آنهایی که هر معنونی را که مصداق تعظیم شعائر الهی است ، تحت هر عنوانی ، ترک کرده یا سبک می شمارند ، بدعت گزارند .
«دو نمونه از بدعت (به وسیله حذف شعائر)»
اگر سیره تشیّع این است که در اذان و اقامه شهادت ثلاثه ( شهادت به ولایت ) بگویند غیر از دلالت عمومات ادلّه به جواز تکلّم بین عبارات اذان و اقامه و دلالت روایات به مقبولیت و رجحان شهادت به ولایت بعد از شهادت به نبوّت در هر موضعی که باشد و به جز سیره مستمره متشرّعه و به جز وجود روایاتی که دالّ بر گفتن شهادت ثلاثه در اذان و اقامه از سوی بعضی اصحاب مانند سلمان می باشد ، یک اصل دیگر باقی می ماند و آن این است که برفرض عدم دلالت کلّ این موارد به وجوب یا استحباب شهادت ثلاثه ، جواز آن ثابت است و از سوی دیگر ترک تعظیم شعائر الله حرام است . آنهایی که بطور تعمّدی و مداوم شهادت ثلاثه را با عنوان بدعت ترک می کنند از این نکته غافل شده اند که حتّی اگر بشود فتوا به حرمت قائل بودن به جزئیت شهادت ثلاثه داد ، نمی توانیم فتوا به عدم جواز گفتن آن (لااقلّ بدون قصد جزئیت) بدهیم و آن را بدعت قلمداد کنیم ، امّا در مقابل می توانیم قائل بودن به ترک سیره مستمرّه متشرّعین آن هم سیره ای که از اعظم مصادیق تعظیم شعائر الهی است (یعنی گفتن اذان و اقامه بدون شهادت ثلاثه را) نوعی اذان و اقامه جدید و در نتیجه بدعت بدانیم که با نشانه گرفتن این شعار عظمای الهی قصد حذف ولایت از دین را دارد.
چون در این ورطه تهمتهاست بسی و کسانی که اسمشان در جامعه بزرگ است تاب نمی آورند که بحث علمی در این رابطه داشته باشند، و به تعبیر امام صادق علیه السّلام می خواهند بر اساس همان بدعتی که ایجاد کرده اند ولایت داشته باشند و با مخالفین نظرشان برائت دارند، لذا به همین اشارت کفایت می کنیم و تفصیل این سخن را به مجال خود وامی گذاریم.
«نمونه دوم بدعت(به وسیله حذف شعائر)»
نمونه دوم بحث دین بدون برائت است که با کج فهمی بعضی نسبت به مسأله تقریب و وحدت در شرف شکل گیری است. یکی از جدیدترین حیله های شیاطین جنّی و انسی که بی شک از مصادیق بارز بدعت است ،تأسیس دین بدون برائت و تخریب تبرّی و حذف آن از دین است . آری ! دین بدون برائت بدعتی است که باید در نطفه خشکانده شود.
اینکه اخیراً عدّه ای صحبت از احترام به اجماع امّت! و پیروی از سکوت امیرالمومنین در باب مسأله خلافت می کنند و بعد با نشر اکاذیب ادّعا می کنند که آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه فرموده در این عصر مسأله این نیست که خلیفه چه کسی بوده بلکه در این عصر باید به مردم بگوییم فقهشان را از چه منبعی بگیرند و اینکه معاون او ابولولو را تروریست می خواند و پیگیر تخریب مضجع شریف او که با اعانت مرحوم آیة الله تبریزی ساخته شده بود، می شود و اینکه همان شخص اعلام می دارد که تمام نحله های فکری اسلام حتّی وهابیت (!!) می توانند نظرات خود را در جلسات مجمع تقریب عنوان کنند، و … همه همه از حذف رکن تبرّی حکایت دارد با نشانه رفتن شعائر آن.
این فعّالیتها در حالی انجام می شود که صریح آیه قرآن است که:«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون» هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمىیابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایى از بهشت وارد مىکند که نهرها از زیر(درختانش) جارى است، جاودانه در آن مىمانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها«حزب الله»اند؛ بدانید«حزب الله» پیروزان و رستگارانند.
امام رضا علیه السّلام در ذیل همین آیه می فرمایند: دین کامل ولایت ما اهل بیت و برائت از دشمنان ماست. بدان که ولایت تمام نخواهد بود محبّت خالص نمی باشد و مودّت خاندان پیامبر ثابت نمی گردد مگر با برائت از دشمنان این خاندان. چه آن دشمن نزدیک باشد یا دورمبادا نسبت به او ذرّه ای مهرورزی داشته باشی. چرا که خداوند متعال می فرماید: هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمىیابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایى از بهشت وارد مىکند که نهرها از زیر(درختانش) جارى است، جاودانه در آن مىمانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها«حزب الله»اند؛ بدانید«حزب الله» پیروزان و رستگارانند. (وَ رُوِیَ عَنِ الرِّضَا علیه السّلام أَنَّهُ قَالَ کَمَالُ الدِّینِ وَلَایَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا ثُمَّ قَالَ الصَّفْوَانِیُّ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَتِمُّ الْوَلَایَةُ وَ لَا تَخْلُصُ الْمَحَبَّةُ وَ لَا تَثْبُتُ الْمَوَدَّةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ قَرِیباً کَانَ أَوْ بَعِیداً فَلَا تَأْخُذْکَ بِهِ رَأْفَةٌ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ الْآیَةَ)
«چه کسانی در زمان غیبت امام زمان بردین ثابت قدمند؟»
از امام کاظم و امام سجّاد علیهما السّلام روایت است که : طُوبَى لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً وَ طُوبَى لَهُمْ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ
خوشا بر شیعیان ما که برشته ولایت ما چسبیدهاند در غیبت قائم ما و بر دوستى ما برجا هستند و از دشمنان ما بیزارند آنان از مایند و ما از آنهائیم بتحقیق ما را بامامت پسندیدهاند و ما هم آنها را بشیعه بودن پسندیدیم خوشا بر آنها و خوشا بر آنها ایشان بخدا در روز قیامت همدرجه ما باشند.
در این میان فراموش نکنیم زمانی که خلیفه دوم ، مسیحیهای نجران را که یادآور فضیلتی برای اهل بیت علیهم السّلام بودند از سرزمینشان طرد کرد تا جریان مباهله و فضیلت امیرالمؤمنین علیه السّلام به فراموشی سپرده شود ، یا زمانی که نماز تراویح را رسم کرد و بعد خودآن را « نعمت البدعة » خواند یا زمانی که متعه را منع نمود یا نوشتن حدیث را بازداشت ، یک بدعت و یک گناه نبود بلکه به صریح روایت کسی که بدعتی را ایجاد کند تا زمانی که احدی به آن عمل می کند در گناه آن شریک است .
و باز فراموش نکنیم که امیرالمؤمنین بارها مضامین درد دلهای امیرالمؤمنین علیه السّلام را که من دوست می داشتم این بدعتها را حذف کنم ، من دوست می داشتم که مسیحیان نجران را به وطنشان بازگردانم ، من می خواستم که نماز تراویح را منع کنم ولی با ندای « وا سنّة عمراه » روبرو شدم .
شاید بدعتی که امروز فردی ایجاد می کند و دل حضرت بقیة الله علیه السّلام را خون می نماید تا زمان ظهور خود حضرتش دیگر جبران پذیر نباشد. پس همه برای حفظ ثغور دین و دو مسأله مهمّ ولایت و برائت آماده سیلی خوردن و تازیانه خوردن باشیم.
| زندگینامه حضرت ابولولو رضوان الله علیه |