«نحوه فرهنگ سازی حضرت ولیّ عصر علیه السّلام»
اصولاً هر تغییری بخواهد در جوامع انسانی ایجاد شود باید بر مبنای تغییر در انسانها باشد و الّا آن تغییر ابتر و ناقص است و اگر هم مدّتی به سبب وجود اهرمهایی مانند ایجاد ترس و زور ادامه پیدا کند ، دائمی نخواهد بود و در اوّلین فرصت این نوع تغییر از بین خواهد رفت .
آنچه در مدینه مهدوی به وجود می آید فقط یک تغییر عملکرد ظاهری نیست .
اساس اصلاحات در مدینه فاضله حضرت مهدی علیه السّلام بر اساس تغییر روحیات ، افکار و فرهنگ مردم است . به عنوان مثال سه نوع فرهنگ سازی مختلف را که در مدینه مهدوی شکل می گیرد ، مورد کنکاش و بررسی قرار می دهیم :
الف ) فرهنگ انصاف :
انصاف یکی از لشکریان ( هفتاد و پنج صفت ) عقل است که ضدّ آن تعصّب ( حمیّة ) می باشد .۱ جامعه مهدوی باید چنان شالودة فرهنگیش پایه ریزی شده باشد که مردم ، در راه ایجاد قسط ، فرهنگ انصاف که از اساسیترین پایه های برقراری و ماندگاری مدینه فاضله است را ، کاملاً رعایت کنند و آنچه را برای خود نمی پسندند برای احدی نپسندند . همان فرهنگی که امیرالمؤمنین علیه السّلام در وصیّتشان به امام مجتبی علیه السّلام اینگونه توضیح می دهند :
« اجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزَاناً فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرِکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرِکَ مَا تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَ اکْرَهْ لَهُ مَا تَکْرَهُ َهَا وَ لَا تَظْلِمْ کَمَا لَا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ کَمَا تُحِبُّ أَنْ یُحْسَنَ إِلَیْکَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِکَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَیْرِکَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِکَ »۲
« خودت را وسیله سنجش برای آن چیزهایی قرار بده که میان تو و دیگران است ؛ ببین چه را برای خود می پسندی همان را برای دیگران دوست داشته باش و از چه برای خودت بیزاری از همان برای دیگران بیزار باش و هیچ وقت ظلم نکن همانطور که دوست داری مورد ظلم واقع نشوی و همیشه خوبی کن همانطور که دوست داری به تو خوبی بشود و آنچه را از دیگران زشت می بینی در خودت هم زشت بدان و راضی باش برای مردم به همانچه که راضی هستی برای خودت . »
این زیر بنای روحی و پیوند عاطفی و فرهنگ سازی اسلامی که در مدینه مهدوی ایجاد می گردد، زمینه ساز و عامل بقای فرهنگ اسلامیی خواهد بود که امام عصر علیه السّلام به این مردم عرضه می کنند و لذا مردم به جایی می رسند که فقط در صفات حمیده تعصّب دارند . فرهنگ انصاف ، در جامعه مهدوی در سه بعد برای مردم نهادینه می شود :
انصاف امام علیه السّلام و کارگزاران دولت مهدوی با مردم
انصاف مردم با یکدیگر
۱ ـ انصاف امام علیه السّلام و کارگزاران دولت مهدوی با مردم : معنای انصاف از سوی دولت و دولتمردان این است که برای خود مزایایی در مواردی که باید همه مردم در آنها یکسان باشند۳ قائل نشوند .
همانگونه که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام در عهدنامه مالک اشتر می فرمایند : « إِیَّاکَ وَ الِاسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِیهِ أُسْوَةٌ »۴
برحذر باش در مواردی که همه در آن یکسانند قائل به حقّ ویژه ای باشی !
و باز به این کارگزار خود می فرمایند : « أَنْصِفِ اللَّهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ وَ مَنْ لَکَ فِیهِ هَوًى مِنْ رَعِیَّتِکَ فَإِنَّکَ إِلَّا تَفْعَلْ تَظْلِمْ »۵
رعایت ( رضای ) خدای متعال و رعایت ( حقوق ) مردم را در موردی که ( نفعی ) برای خودت یا برای فامیلهای نزدیکت یا هر کس که از افراد تحت حکومتت که علاقه ای به او داری بنما که اگر چنین نکنی ظلم کرده ای !
و یا در نامه ای که به کار گزاران بیت المال می نویسد می فرماید : « فانصفوا النّاس من أنفسکم »۶
برای مردم همانطور که برای خودتان می پسندید عمل کنید .
در مورد چشم انداز حکومت امام زمان علیه السّلام پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند :
« یرضی عنه ساکن السّماء و ساکن الأرض »۷
ساکنین زمین و ساکنین آسمان از او راضی هستند . امام عصر علیه السّلام آنگونه حکومتی برپا می کنند که مظلوم در آن مزّه انصاف و رسیدن به حقوق خودش را می چشد.۸
۲ ـ انصاف مردم با یکدیگر : همانطور که گفتیم معنای انصاف بی تعصّب بودن است . امّا این بدان معنا نیست که نسبت به هیچ چیز نباید تعصّب داشت . انسان کامل کسی است که نسبت به خصلتهای حمیده تعصّب داشته باشد که یکی از آن خصلتها داشتن انصاف است .
آری! باید در داشتن انصاف تعصّب داشت که فرموده اند: « و تعصّبوا لخلال الحمد من …. و الإنصاف للخلق »۹
مردم جامعه مهدوی نسبت به یکدیگر همان چیزی را می پسندند که برای خودشان می پسندند چرا که وقتی ذائقه روحی مردم تغییر کرد دیگر خودخواهی ، سود جویی و هوسبازی در آنها وجود نخواهد داشت ؛ بنابراین علّتی برای ترجیح دادن بلا مرجّح خود بر دیگران نخواهد بود.
فرهنگ انصاف در میان مردم مدینه طیّبه مهدوی تا آن اندازه رشد کرده است که وقتی امام صادق علیه السّلام از مواساتی که باید بین برادران دینی باشد صحبت می فرمایند برای راوی سنگین به نظر می آید و نمی تواند این مسأله را هضم کند؛ امام صادق علیه السّلام که با فراست خود متوجّه مسأله هستند می فرمایند :
« إِنَّمَا ذَلِکَ إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَجَبَ عَلَیْهِمْ أَنْ یُجَهِّزُوا إِخْوَانَهُمْ وَ أَنْ یُقَوُّوهُمْ »
این نوع مواسات مربوط به زمان قائم ما علیه السّلام است و در آن زمان است که بر مؤمن واجب اس که برادر مؤمن خود را دستگیری و تقویت نماید.۱۰
امیر المؤمنین علیه السّلام می فرمایند : با رعایت فرهنگ انصاف ارتباطها بیشتر می گردد.۱۱و بر همین اساس است که فرموده اند :
در زمان حکومت امام عصر علیه السّلام کینه ها از قلوب مردم می رود.۱۲ و آنها بعد از این همه دشمنی برادرانه زندگی خواهند کرد .۱۳ آن زمان است که مرد و زن مؤمن بعضی اولیاء بعضی دیگر می شوند۱۴ یعنی به خاطر خدا یکدیگر را دوست دارند و به آنچه خدا می خواهد همدیگر را راهنمایی خواهند کرد.۱۵
ب ) فرهنگ احسان :
زیاد شنیده ایم که وقتی مدینه مهدوی تشکیل شود دنیا پر از قسط و عدل می گردد۱۶ و در این نوشتار هم در بخش فرهنگ انصاف آن را توضیح دادیم امّا آنچه در این باب گفته شده است بیان حدّاقلّ چیزی است که بشر باید به آن برسد و ما از آن فاصله داریم لذا اینکه برایمان بگویند در مدینه مهدوی کاملاً قسط و عدل رعایت می شود ، ما را متعجّب می کند و حال آنکه در مدینه مهدوی چیزی بالاتر از فرهنگ انصاف حاکم خواهد بود و آن فرهنگ احسان است .
ایجاد عدالت ، ایجاد فرهنگ انصاف است و حال آنکه فرهنگ احسان فرهنگ ایثار و فرهنگ تفضّل است . فردی که انصاف را رعایت می کند ، برای دیگران همان را می پسندد که برای خود می پسندد امّا فردی که به فرهنگ احسان عمل می کند دیگران را بر خود ترجیح می دهد و در یک کلام بهترین تعریف را از فرهنگ احسان امیر المؤمنین علیه السّلام بیان می کنند آنجا که در مورد آیة ( إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ (۱۷ فرمودند : « الْعَدْلُ الْإِنْصَافُ وَ الْإِحْسَانُ التَّفَضُّلُ »۱۸ عدل همان انصاف است و احسان ، تفضّل ( اضافه بر حقّ عطا نمودن ) است . به همین خاطر است که امام علیه السّلام می فرمایند : « حکومت ما اهل بیت علیهم السّلام با مدارا ، ایجاد روحیه الفت ، . . . و حسن معاشرت . . . است »۱۹ در مدینه مهدوی امام زمان علیه السّلام بسیار بیش از توقّع مردم به آنها در زمینه های مختلف عنایت می کنند : « فیعطی شیئا لم یعطه أحد کان قبله »۲۰
آنگونه به مردم عنایت می کند که تا قبل از ایشان سابقه نداشته کسی آنطور به مردم رسیدگی کند و مهمتر آنکه این عنایات با گوارایی است یعنی نه منّتی بر مردم گذاشته می شود۲۱ و نه برای نائل شدن به این عنایات روال سخت اداریی لازم است ، بگونه ای که برای گرفتن پول از خزانه حکومت امام علیه السّلام نیازی به حواله ، ضامن و . . . نیست و به گفته ارباب رجوع اعتماد می شود : « یأمر منادیا ینادی یقول من له فی المال حاجة فما یقوم من الناس إلا رجل واحد فیقول أنا فیقول ائت السدان یعنی الخازن فقل له إن المهدی یأمرک أن تعطینی مالا فیقول له احث »۲۲ سخنگوی دولت امام علیه السّلام اعلام می کند که چه کسی به پول احتیاج دارد ؟ هیچ کس غیر از یک نفر بلند نمی شود و می گوید : من ! می گوید به خزانه دار مراجعه کن و بگو مهدی علیه السّلام به تو امر می کند که به من پول بدهی ، خزانه دار می گوید بردار…..
امام عصر علیه السّلام به مقتضای مقام امامت خیر خواهترین و با محبّت ترین افراد به مردم و اوج نمایش مقام احسان می باشد کما اینکه حضرتش علیه السّلام در توقیعی می فرمایند : « فقد نصحت لکم و الله شاهد علی و علیکم و لو لا ما عندنا من محبة صلاحکم و رحمتکم و الإشفاق علیکم لکنا عن مخاطبتکم فی شغل »۲۳ به تحقیق برایتان خیرخواهم و خدا شاهد بین من و شماست و اگر نبود آن چه از محبّت در وجود ما هست که صلاح شما را می خواهیم و می خواهیم مورد رحمت قرار بگیرید و دلسوز بر شما هستیم به جای صحبت کردن با شما به کارهای دیگر می پرداختیم.
میزان احسان دولت مهدوی به مردم آنقدر زیاد است که حضرتش پس از تشکیل حکومت اوّلین کاری را که خود را مقیّد به انجام آن می دانند این است که بدهیهای شیعیانی را که از دار دنیا رفته اند و این دیون بر ذمّة آنها مانده است پرداخت کنند.!۲۴
امّا بخش دوم فرهنگ احسان ، احسانی است که بین مردم در مدینه طیّبه مهدوی جاری و ساری است . در این مقام تذکّر این نکته لازم است که ما از صمیمیت در جامعه ای صحبت می کنیم که همه افراد آن جامعه از لحاظ مادّی۲۵ و معنوی۲۶ و علمی۲۷ غنی هستند و نیازی به یکدیگر ندارند و در عین حال بین آنها صمیمیّت کامل برقرار است .
امام صادق علیه السّلام به برید عجلی ، می فرمایند : « مردم تا قبل از زمان امام عصر علیه السّلام ارتباطشان بر اساس یک سکون است با یکدیگر ازدواج می کنیم ، از یک دیگر ارث می بریم بر آنها حدّ را جاری می کنیم ، ادای امانت می کنیم ؛ امّا زمانی که امام عصر علیه السّلام حکومت تشکیل دهند مردم جامعه مهدوی ارتباطشان بر اساس رفاقت با یکدیگر خواهد بود به گونه ای که شخصی سراغ جیب رفیقش می آید و به مقدار نیازش از جیب او بر می دارد و برادر دینیش هم مانع او نمی شود.»۲۸
این ایثار دیگران بر خود و این فرهنگ احسان را امام صادق علیه السّلام از نشانه های کامل شدن ایمان می دانند و می فرمایند این حالت ایجاد نمی گردد مگر با ظهور امام زمان علیه السّلام .۲۹
ج ) فرهنگ استغناء :
گرچه در زمان امام عصر علیه السّلام ثروت آنقدر زیاد می شود که مردم برای پرداخت صدقه و زکات فقیری پیدا نمی کنند۳۰ امّا به این خاطر نیست که مردم در آن زمان به اموال یکدیگر چشم ندارند ، در همین زمان خودمان هم هستندکسانی که ثروت زیادی دارند امّا دچار بیماری روحی پست طبعی هستند .
آنچه در زمان امام زمان علیه السّلام رخ می دهد فقط دادن ثروت به مردم نیست بلکه ایجاد روحیه استغناء در آنهاست . استغنا یعنی داشتن روحیه بی نیازی .
این معنا را پیامبر اکرم ص در روایتی اینگونه ترسیم می کنند : « وَ یَجْعَلُ اللَّهُ الْغِنَى فِی قُلُوبِ هَذِهِ الْأُمَّة »۳۱ خدا بی نیازی را در قلبهای این امّت جای می دهد .
دقّت کنید که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم بی نیازی را به قلب نسبت می دهند . آری ! کاری که امام زمان علیه السّلام می کنند تغییر روحیه و نگرش مردم و سازندگی درونی اینهاست نه پول دادن به آنها. در روایت دیگری که پیش از این آن را ذکر کردیم امام علیه السّلام صحنه ای را ترسیم می کنند که سخنگوی دولت امام زمان علیه السّلام اعلام می نماید که کسی هست که به مادّیات نیاز داشته باشد ؟ از میان همه آن جمعیتن فقط یک نفر خود را نیازمند معرفی می کند . مسؤول خزانه امام علیه السّلام تا جایی که توانایی حمل کردن داشته باشد به او می بخشند . امّا همین فرد هم پشیمان شده و با خود می گوید : من حریصترین فرد از امّت من هستم.
وقتی آن اموال را پس می آورد ، حضرت ( در جهت تقویت همین روحیه استغناء ) از او قبول نمی کنند.
« وَ یَمْلَأُ اللَّهُ قُلُوبَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص غِنًى وَ یَسَعُهُمْ عَدْلُهُ حَتَّى یَأْمُرَ مُنَادِیاً یُنَادِی یَقُولُ مَنْ لَهُ فِی الْمَالِ حَاجَةٌ فَمَا یَقُومُ مِنَ النَّاسِ إِلَّا رَجُلٌ وَاحِدٌ فَیَقُولُ أَنَا فَیَقُولُ ائْتِ السَّدَّانَ یَعْنِی الْخَازِنَ فَقُلْ لَهُ إِنَّ الْمَهْدِیَّ یَأْمُرُکَ أَنْ تُعْطِیَنِی مَالًا فَیَقُولُ لَهُ احْثُ حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ فِی حَجْرِهِ وَ أَبْرَزَهُ نَدِمَ فَیَقُولُ کُنْتُ أَجْشَعَ أُمَّةِ مُحَمَّدٍ نَفْساً أَعْجَزَ عَمَّا وَسِعَهُمْ فَیَرُدُّهُ وَ لَا یَقْبَلُ مِنْهُ فَیُقَالُ لَهُ إِنَّا لَا نَأْخُذُ شَیْئاً أَعْطَیْنَاهُ »۳۲
آری ! مردم در دولت مهدوی به رشدی رسیده اند که به حقیقت زهد دست پیدا کرده اند یعنی با اینکه از لحاظ مالی در نهایت رفاه هستند امّا دلبستگی به آن ندارند و بر اینکه از این اموال از دستشان خارج شود تأسّف نمی خورند .۳۳
آنها به مقام عظیم بندگی نائل شده اند و لذا اموال را متعلّق به خدا می بینند و برای خودشان ملکیتی قائل نیستند و در هر جایی که خدا بخواهد آن را مصرف می کنند: « قُلْتُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِه »۳۴
حال که سه نوع از فرهنگ سازیهایی که در دولت کریمه مهدوی انجام می شود را مورد مطالعه قرار دادیم ، جا دارد به یک پرسش اساسی پاسخ بدهیم و آن اینکه :
چگونه ممکن است امام زمان علیه السّلام بتوانند در دنیایی که دارای فرهنگهای بسیار متعدّد است فرهنگ مشترکی را پایه گذاری کنند ؟ آن هم جوامعی که در عین تباین در اندیشه ها هر یک خود را دارای فرهنگ و تمدّن برتر می دانند و در این میان صحبت از جنگ تمدّنها هم می کنند؟!
جواب این است که حضرت ولیّ عصر علیه السّلام به اذن خدا به سبب سه مسأله موفّق به این مهمّ می شوند :
اوّل آنکه آن کسانی که اهل استدلال نیستند و در مقابل حرفهای منطقی امام زمانعلیه السّلام بدون هیچ منطق علمی عرض اندام می کنند و قصد ایجاد هرج و مرج دارند به واسطه رُعبی که خدای متعال در قلب آنها می اندازد توانایی بر هم زدن برنامه های فرهنگ ساز حضرت را ندارند۳۵ و طوعا یا کُرهاً سکوت اختیار می کنند و تسلیم حضرتش می گردند .۳۶ و امام عصر علیه السّلام هم از این فرصت برای عرضه کردن فرهنگ جدید استفاده می کنند.
دوم آنکه فرهنگی که امام عصر علیه السّلام به مردم جهان معرفی می کنند بر پایة یک اصل مهم به نام فطرت شکل گرفته است و آنچه بر مبنای فطریات انسان باشد و با زبان فطرت بیان شود قومیّت و مرز نمی شناسد و مورد قبول همگان خواهد بود چه آنکه فرموده اند« کلّ مولود یولد علی الفطرة » هر که متولّد می شود با فطریات متولّد می شود.
از سوی دیگر اگر چه ممکن است انسانها در کشاکش فرهنگها برخی نظریات برایشان به غلط ایجاد شود و برای مدّتی انسان از فطرت خود غافل بماند ولی در عین حال فطریات تغییر نا پذیر است۳۷ و با بیان مطلب و فرهنگ صحیح فطرت باز بیدار خواهد شد .
لذا امام رضا علیه السّلام می فرمایند : « لو علم الناس محاسن کلامنا لاتّبعونا »۳۸
اگر به مردم خوبیهای کلام ما می رسید تابع ما می شدند.
سومین مسأله ای که حضرت ولیّ عصر علیه السّلام را در مسیر فرهنگ سازی یاری خواهد داد ، این است که شخصیت ایشان یک شخصیّت بین المللی است و لذا به نوعی مورد پذیرش همگانی واقع می شوند.
جدای از آنکه امام علیه السّلام به همه زبانها و گویشها مسلّط است ، حضرت حجّت صلوات الله و سلامه علیه به نوعی تعلّق قومیتی هم با اقوام مختلف دارد .
اگر چه مردم باید یاد بگیرند که برای همه قومیتها دل بسوزانند و باید بدانند که مؤمنین اعضای یک پیکرند و باید بفهمند که می بایست طالب عمران در هر نقطه ای از زمین باشند که خدای متعال آنها را مأمور آباد کردن همه زمین دانسته۳۹ و مهمتر از همه باید بدانند هیچ قومیّتی بر قومیّت دیگر فخری ندارد و با ارزشترین انسانها ، با تقواترین آنهاست امّا در عین حال این نقطه خود حائز اهمّیت است که تا زمانی که این مطالب برای آنها فرهنگ سازی شود و به نوعی جهان وطنی ممدوح نزدیک شوند ، خواهی نخواهی اکثر اقوام نسبت به وطن ( به معنای وطن مادریشان ) تعلّق خاطری دارند.
حضرت ولیّ عصر علیه السّلام تا زمانی که برای مردم جا بیندازند که ارزش اماکن مختلف روی زمین هم فقط به حسب ارزشی که خدای تعالی به آنها داده است ، دارای اهمّیت می باشد از همین اهرم حبّ وطن استفاده مثبت می کنند ؛ چرا که «بحبّ الأوطان عمرت البلدان»۴۰ با دوست داشتن وطنهاست که شهرها آباد می شوند.
نحوه استفاده از این پتانسیل به این طریق است که قومیتها مختلف وقتی می بینند امام زمان علیه السّلام از سویی به عرب و از سوی دیگر به عجم تعلّق دارد ، از جانبی به اروپا و از جانب دیگر به آفریقا متعلّق است ، به نوعی احساس تقارب با حضرتش علیه السّلام می نمایند و ایشان را دوست می دارند ، در عین اینکه فراموش نکنید افراد خاصّ سپاه امام علیه السّلام هم از قومیتها و ملل مختلف جهان هستند که اکثراً به همان مناطق گسیل داده می شوند .۴۱ و مثلاً وقتی مسیحیان دنیا ببینند حضرت عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام در نماز به امام عصر علیه السّلام اقتدا می کنند ؛ تابعیت ایشان را نموده و معتقد به دین اسلام می گردند.۴۲
این دو مورد سببی می شود که حضرت ولیّ عصر علیه السّلام بتوانند برنامه های اصلاحی زیربنایی خود را در جای جای دنیا پیاده کنند.
۱- الکافی ج۱ص ۲۰ کتاب العقل و الجهل فی خبر یذکر علیه السّلام فیه العقل و جنوده و الجهل و جنوده : الْإِنْصَافُ وَ ضِدَّهُ الْحَمِیَّةَ
۲- نهجالبلاغة نامه ۳۱- و من وصیة له علیه السّلام للحسن بن علی علیه السّلام کتبها بحاضرین عند انصرافه من صفّین
۳- توجّه داشته باشید که طبق آنچه از کلام امیرالمؤمنین علیه السّلام ذکر کردیم برای دولتمردان و خانواده آنها در مواردی که همه باید یکسان باشند نمی توان امتیازی قائل بود امّا در برخی موارد لزومی ندارد که حاکم با مردم مساوی باشد و می تواند از چیزهایی برای خود و خانواده اش استفاده کند که شرعاً به سایرین تعلّق ندارد مثلاً در مورد صفایا ( آنچه امام علیه السّلام برای خود برمی دارد مانند بهترین اسب و سلاح بدست آمده) یا فیء ( آنچه بدون خونریزی به دست سپاه مسلمانان بیفتد که مصداق بارز آن را می توان اراضی فدک دانست که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در عین اینکه اهل صفّه که بسیار هم محتاج بودند در آن موقع وجود داشتند امّا بر اساس مصلحت به نزدیکترین فرد به خود یعنی حضرت زهرا علیها السّلام بخشیدند ) یا انفال ( اراضی موات ، معادن ، سرزمینهایی که صاحبان آنها کوچ کرده اند ، دریاها و … ) و هر چه بر اساس حقّ اولویت ، امام علیه السّلام بر آن تصرّف کنند ( مانند تصرّف امام صادق در اموال یکی از پیروانشان که پولی را به امام داده بود تا با آن برای او خانه ای بگیرند ولی حضرت آن پول را به سادات بخشیدند یعنی با استفاده از حقّ مولویت آن را در غیر موردی که صاحب مال از امام خواسته بود خرج کردند ( ر.ک مستدرکالوسائل ج۱۲ص۳۷۳باب۱۷ح ۲ )
۴- نهجالبلاغةنامه۵۳- و من کتاب له علیه السّلام کتبه للأشتر النخعی
۵- نهجالبلاغةنامه۵۳- و من کتاب له علیه السّلام کتبه للأشتر النخعی
۶- نهج البلاغة نامه ۵۱ – و من کتاب له علیه السّلام الی عمّاله علی الخراج
۷- کشفالغمة ج۲ص ۴۸۳ الباب العاشر فی ذکر کرم المهدی علیه السّلام
۸- بحارالأنوار ج۵۲ص۱۴۴باب ۲۲- فضل انتظار الفرج و مدح الشیعة … : … فقلت فما نتمنى القائم علیه السّلام إذا کان على هذا قال فقال لی سبحان الله أ ما تحب أن یظهر العدل و یأمن السبل و ینصف المظلوم
۹- نهج البلاغة خطب الإمام علی علیه السّلام ج ۲ – ص ۱۵۰
۱۰- وسائلالشیعة ج۱۲ص۲۶ باب۱۴ استحباب مواساة الإخوان:عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام فَذَکَرَ مُوَاسَاةَ الرَّجُلِ لِإِخْوَانِهِ وَ مَا یَجِبُ لَهُ عَلَیْهِمْ فَدَخَلَنِی مِنْ ذَلِکَ أَمْرٌ عَظِیمٌ فَقَالَ
۱۱- نهج البلاغة حکمت۲۲۴- … و بِالنَّصَفَةِ یَکْثُرُ الْمُوَاصِلُونَ
۱۲- بحارالأنوار ج۵۲ ص۳۱۶باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه : و لو قد قام قائمنا …. و لذهبت الشحناء من قلوب العباد
۱۳- بحارالأنوار ج۵۱ ص۸۴ باب ۱- ما ورد من إخبار الله و اخبار النبی صلّی الله علیه و آله و سلّم بالقائم علیه السّلام من طرق الخاصة و العامة : عن علی بن أبی طالب علیه السّلام قال قلت یا رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم: …( قال صلّی الله علیه و آله و سلّم ) و بنا یؤلف الله بین قلوبهم بعد عداوة الفتنة إخوانا کما ألف بینهم بعد عداوة الشرک إخوانا فی دینهم
۱۴- وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطِیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (توبه آیه ۷۱)
۱۵- بحارالأنوار ج۵۲ ص۳۸۴ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه و خصائص زمانه و أحول أصحابه: قضیت و حتمت أن أطهر الأرض ذلک الیوم من الکفر و الشرک و المعاصی و انتخبت لذلک الوقت عبادا امتحنت قلوبهم للإیمان و حشوتها بالورع و الإخلاص و الیقین و التقوى و الخشوع و الصدق و الحلم و الصبر و الوقار و التقى و الزهد فی الدنیا و الرغبة فیما عندی و أجعلهم دعاة الشمس و القمر و أستخلفهم فی الأرض و أمکن لهم دینهم الذی ارتضیته لهم ثم یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً یُقِیمُونَ الصَّلاةَ لوقتها وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ لحینها و یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ
۱۶- بحارالأنوارج۲۸ص۵۲ باب۲ ومنا والذی نفسی بیده مهدی هذه الأمة الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا
۱۷- سوره نحل آیه ۹۰ خدا به عدالت و به احسان امر می فرماید.
۱۸- نهجالبلاغة حکمت ۲۳۱
۱۹- الخصال ج : ۲ ص : ۳۵۵ أن إمارتنا بالرفق و التألف و الوقار و التقیة و حسن الخلطة و الورع و الاجتهاد …
۲۰- الغیبةللنعمانی ص۲۳۷ باب۱۳- باب ما روی فی صفته و سیرته …
۲۱- بحارالأنوار ج۵۱ص۸۲ باب۱ ما ورد من إخبار الله و … : قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم یکون عند انقطاع من الزمان و ظهور من الفتن رجل یقال له المهدی یکون عطاؤه هنیئا
۲۲- بحارالأنوار ج۵۱ ص۹۲ باب ۱- ما ورد من إخبار الله و …
۲۳- بحارالأنوار ج۵۳ ص۱۷۸باب ۳۱- ما خرج من توقیعاته علیه السّلام …..
۲۴- بحارالأنوار ج۵۳ ص۳۳ باب ۲۸- ما یکون عند ظهوره علیه السّلام بروایة قال المفضل یا مولای من مات من شیعتکم و علیه دین لإخوانه و لأضداده کیف یکون قال الصادق علیه السّلام أول ما یبتدئ المهدی علیه السّلام أن ینادی فی جمیع العالم ألا من له عند أحد من شیعتنا دین فلیذکره حتى یرد الثومة و الخردلة فضلا عن الْقَناطِیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ و الأملاک فیوفیه إیاه
۲۵- مسند احمد ج ۲ ص ۵۳۰ عن أبی الزناد عن الأعرج عن أبی هریرة قال قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم لا تقوم الساعة حتى یفیض فیکم المال وحتى یهم الرجل بما له من یقبله منه حین یتصدق الذی یعرض علیه لا إرب لی به حدثنا
۲۶- بحارالأنوار ج۵۲ص ۳۳۶ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه : عن أبی خالد الکابلی عن أبی جعفر علیه السّلام قال إذا قام قائمنا وضع یده على رءوس العباد فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم
۲۷- بحارالأنوار ج۵۳ ص۸۵ باب ۲۹- الرجعة : و یقذف فی قلوب المؤمنین العلم فلا یحتاج مؤمن إلى ما عند أخیه من علم فیومئذ تأویل هذه الآیة یُغْنِ اللَّهُ کُلًّا مِنْ سَعَتِهِ
۲۸- بحارالأنوار ج۵۲ ص۳۷۲ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۱۶۴: و بإسناده عن ربعی عن برید العجلی قال قیل لأبی جعفر علیه السّلام إن أصحابنا بالکوفة جماعة کثیرة فلو أمرتهم لأطاعوک و اتبعوک فقال یجیء أحدهم إلى کیس أخیه فیأخذ منه حاجته فقال لا قال فهم بدمائهم أبخل ثم قال إن الناس فی هدنة نناکحهم و نوارثهم و نقیم علیهم الحدود و نؤدی أماناتهم حتى إذ قام القائم جاءت المزاملة و یأتی الرجل إلى کیس أخیه فیأخذ حاجته لا یمنعه
۲۹- مستدرکالوسائل ج۷ ص ۲۱۳ باب ۲۶- باب استحباب الإیثار على النفس : زَیْدٌ الزَّرَّادُ فِی أَصْلِهِ، قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام نَخْشَى أَنْ لَا نَکُونَ مُؤْمِنِینَ قَالَ وَ لِمَ ذَاکَ فَقُلْتُ وَ ذَلِکَ أَنَّا لَا نَجِدُ فِینَا مَنْ یَکُونُ أَخُوهُ عِنْدَهُ آثَرَ مِنْ دِرْهَمِهِ وَ دِینَارِهِ وَ نَجِدُ الدِّینَارَ وَ الدِّرْهَمَ آثَرَ عِنْدَنَا مِنْ أَخٍ قَدْ جَمَعَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ مُوَالَاةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام فَقَالَ کَلَّا إِنَّکُمْ مُؤْمِنُونَ وَ لَکِنْ لَا تُکْمِلُونَ إِیمَانَکُمْ حَتَّى یَخْرُجَ قَائِمُنَا فَعِنْدَهَا یَجْمَعُ اللَّهُ أَحْلَامَکُمْ فَتَکُونُونَ مُؤْمِنِینَ کَامِلِینَ
۳۰- قبلا به تفصیل روایات این بخش را آوردیم و در بخشهای آتی هم روایات دیگری خواهد آمد .
۳۱- بحارالأنوار ج۸۴ ص۵۱ باب ۱- ما ورد من إخبار الله و…
۳۲- بحارالأنوار ج۹۲ ص۵۱ باب ۱- ما ورد من إخبار الله و…
۳۳- نهجالبلاغة حکمت ۳۹- الزُّهْدُ کُلُّهُ بَیْنَ کَلِمَتَیْنِ مِنَ الْقُرْآنِ قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَى الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ
۳۴- بحارالأنوار ج ۲۲۴ ص ۱ باب ۷- آداب طلب العلم و أحکامه ….
۳۵- إعلامالورى ص۴۶۳الفصل الثالث فی ذکر نبذ من سیرته : عن محمد بن مسلم الثقفی قال سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول القائم منا منصور بالرعب مؤید بالنصر
۳۶- بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۵ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۱۴۴ : عن محمد بن جعفر عن أبیه علیه السّلام قال إذا قام القائم بعث فی أقالیم الأرض فی کل إقلیم رجلا یقول عهدک فی کفک فإذا ورد علیک ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فیه فانظر إلى کفک و اعمل بما فیها قال و یبعث جندا إلى القسطنطینیة فإذا بلغوا إلى الخلیج کتبوا على أقدامهم شیئا و مشوا على الماء فإذا نظر إلیهم الروم یمشون على الماء قالوا هؤلاء أصحابه یمشون على الماء فکیف هو فعند ذلک یفتحون لهم باب المدینة فیدخلونها فیحکمون فیها بما یریدون
۳۷- فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَْا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ(۳۰)
۳۸- عیون أخبار الرضا علیه السّلام الشیخ الصدوق ج ۲ص ۲۷۵
۳۹- هود :۶۱ … هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ
۴۰- بحار الأنوار ج ۷۵ -ص ۴۵ ح۵۰
۴۱- بحارالأنوار ج : ۵۲ ص : ۳۸۳ ح ۱۹۳- أقول روى الحسین بن مسعود فی شرح السنة بإسناده عن النبی ص أنه قال و الذی نفسی بیده لیوشکن أن ینزل فیکم ابن مریم حکما عدلا یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة فیفیض المال حتى لا یقبله أحد
۴۲- إعلامالورى ص۴۶۳الفصل الثالث فی ذکر نبذ من سیرته :… یبلغ سلطانه المشرق و المغرب و یظهر به الله دینه على الدین کله و لو کره المشرکون فلا یبقى فی الأرض خراب إلا عمر و ینزل روح الله عیسى ابن مریم فیصلی خلفه
«چشم انداز مدینه مهدوی»
ایّام حکومت امام عصر علیه السّلام را یکی از سه مصداق ایّام الله ذکر کرده اند۱ که خدای متعال در قرآن فرموده است
و ذکّرهم بأیّام الله)۲، پس یقیناً این ایّام در جنبه های مختلف ایّامی پر از خیر است .
گرچه این ایّام را باید درک کرد و تصویر گریش بدون درک کردن آن آسان نیست امّا در این فصل می خواهیم ترسیمی از مدینة طیّبه مهدوی را در جنبه های مختلف از آیات و روایات استخراج کنیم :
معنویات در مدینه مهدوی
بزرگترین خصیصه دولت کریمه امام زمان علیه السّلام و مدینه مهدوی این است که در آن معنویت و کمالات و دین مداری موج می زند . سیاست یا اقتصاد یا نشر علوم یا بهداشت و درمان در مدینه مهدوی خود عاملی برای تقویت دین مداری و معنویت مردم جامعه جهانی مهدوی خواهد بود.
در مدینه مهدوی حتّی اگر زمینی ارزش پیدا می کند و قیمت آن گران می شود به سبب آن است که موج معنویت در آن سرزمین و آن منطقه از سایر نقاط بیشتر است . به عنوان مثال اگر در مورد کوفه گفته شده است که وجبی از آن را به طلا ونقره نمی فروشند به خاطر این است که این سرزمین پایتخت و عاصمة حکومت جهانی حضرت ولی عصر علیه السّلام است . یا اگر شهر کربلا گسترش یافته و بزرگ می گردد به گونه ای که با کوفه یکی می گردد به این خاطر است که معقل و پناهگاه معنوی مردم است .۳
در مدینه مهدوی در تمام گسترة شهرها هیچ کافری باقی نمی ماند مگر آنکه ایمان می آورد و هیچ فرد ناشایسته ای نیست مگر آنکه اصلاح می شود.۴
در مدینه جهانی مهدوی اسلام دین جهانی خواهد بود « … و لم یبق أهل دین حتى یظهروا الإسلام و یعترفوا بالإیمان أ ما سمعت الله سبحانه یقول ( وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ ) »۵
ما قبلاً به این سؤال پاسخ داده ایم که چگونه ممکن است امام زمان علیه السّلام دین اسلام را بر همة ادیان غالب می کنند و حال آنکه بسیاری از مردم دنیا غیر مسلمانند و این امر را به فرهنگ سازیی که امام عصر علیه السّلام انجام می دهند نسبت دادیم. ابن بکیر وقتی می شنود امام علیه السّلام می فرمایند : « هرکس مسلمان نشود ( چون حجّت بر او تمام شده و حقیقت بر او معلوم گردیده است ) گردن زده می شود و در تمام دنیا هیچ کس باقی نمی ماند مگر اینکه معتقد به توحید می شود » تعجّب می کند و عرضه می دارد که : « چگونه چنین چیزی ممکن است و حال آنکه مردم (غیر مسلمان) بسیار بیشتر از این حرفها هستند؟
امام علیه السّلام در جواب او می فرمایند : « خدای تعالی اگر اراده کند زیاد را کم می کند و کم را زیاد می گرداند ».۶
این کلام امام علیه السّلام اشاره به همان فرهنگ سازی ، و قبل از آن اشاره به رُ عبی دارد که باعث می شود مردم یا به امام علیه السّلام از همان ابتدا گرایش پیدا کنند و یا اگر با ایشان مخالفند ، مخالفت خود را علنی و ظاهر نگردانند و با کراهت هم که شده اقرار به اسلام و آنچه حضرت رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم آورده اند ، بنمایند.۷ و بقعه ای بر روی زمین باقی نمی ماند مگر آنکه در آن خدا بندگی گردد.۸ اسلامی که در دولت کریمه مهدوی عرضه می گردد ، اسلامی نیست که اکنون اکثر مردم آن را می شناسند که حقیقتاً به فرمایش پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در این دوران از اسلام جز اسمی باقی نمانده است۹ بلکه اسلامی است که توسّط امام زمان علیه السّلام و کارگزاران ایشان از همة بدعتها و مسائل باطل پیراسته گردیده است .۱۰
اسلام توسّط پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به همه معرفی شد و بدین طریق دین بر آنها کامل گردید امّا بر همه ایسمهای موجود غالب نشد .۱۱
خدای متعال که می خواست با اقبال مردم به سوی امیرالمؤمنین علیه السّلام نعمت بر آنها تمام شود ادامه راه را به ولایت ائمّه علیهم السّلام موکول کرد امّا این کار نه تنها در زمان حضرت علی علیه السّلام انجام نشد بلکه هیچ یک از ائمّه هم به علّت عدم خواست مردم نتوانستند این کار را به اتمام برسانند.
زمانی که دولت مهدوی تشکیل گردد به یقین خدای متعال نعمت را بر مردم تمام خواهد کرد .۱۲ لذا در تأویل آیة ( وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ ) امام علیه السّلام می فرمایند :
« ( لیظهر على الدین کلّه ) قال یظهر على جمیع الأدیان عند قیام القائم لقول الله عز و جل ( وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ ) بولایة القائم ( وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ ) لولایة علی »۱۳
آری ! طبق روایات در زمان تشکیل مدینة جهانی مهدوی ، دین پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم به هر جایی که شب به آنجا راه پیدا کند (یعنی به اقصاء نقاط شمالی و جنوبی زمین که هیچ وقت روز کامل هم در آن مناطق وجود ندارد) می رسد.۱۴
مبنای معنویات در مدینة مهدوی برپایة قرآن است امّا نه این قرآنی که ما در دست داریم بلکه قرآنی که بر اساس تفسیر پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و به خطّ امیرالمؤمنین نوشته شده است و در آن تأویل و تفسیر همة آیات به انشای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم موجود می باشد تا جایی که حتّی دیة خراش هم در آن از قلم نیفتاده است .۱۵
وقتی امام علیه السّلام حکومتشان مستقرّ شد ، در پایتخت حکومت خود یعنی در مسجد کوفه چادرهایی نصب می گردد و یک دورة آموزشی قرآن مذکور گذاشته خواهد شد . آن روز برای افرادی که قرآن فعلی را حافظند یادگرفتن قرآنی که حضرت علیه السّلام عرضه می کنند سخت تر است ، چرا که نحوه تألیف آیات با آنچه اکنون وجود دارد فرق می کند ( در آن قرآن آیات همراه با توضیح و تأویل و تفسیر بیان شده است )۱۶
امّا با توجّه به اینکه شیعه به حقایق معانی آیات با روایات اهل بیت علیهم السّلام از قبل از ظهور تا حدودی آشنا هستند مطالب برای آنها چندان سنگین نیست که برای سایر فرق سنگین است و لذا شیعیان زودتر با قرآن پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم که حضرت ولیّ عصر علیه السّلام عرضه می کنند آشنا می شوند و به دیگران این قرآن را یاد می دهند .۱۷
این مسأله که اوّلا عجمها قرآن را از نو به عربها یاد بدهند و دومند عربها متوجّه شوند بسیاری از آیات که تأویلات آنها به بعضی بزرگان قریش بر می گردد را در تمام این مدّت بدون دانستن تأویل آن می خوانده اند و الآن باید تبرّی خود را از این افراد اظهار کنند بسیار بر آنها سنگین می آید .۱۸
البته مطالب نابی که امام عصر علیه السّلام از معنویات و معارف بیان می کنند ، آنقدر برای مردم دور افتادة از صراط مستقیم غیر مأنوس است که گاهی حتّی بسیاری از نزدیکان هم نمی توانند این معانی را تحمّل کنند.
در روایت است که امام علیه السّلام کتابی را می گشایند و مطلبی را از روی آن می خوانند که مردم مانند گوسفند رم کرده فرار می کنند و نمی توانند آن را هضم نمایند به طوری که فقط نقبای حضرت علیه السّلام در کنار ایشان باقی می مانند ، امّا بعد از مدّتی متوجّه می شوند که حقّ با امام علیه السّلام است و دوباره بسوی ایشان باز می گردند .۱۹
نکته حائز اهمّیت در رابطه با معنویتی که مردم در مدینه مهدوی دارند این است که اساس این معنویت و دین مداری بر پایة نشاط است . اصلاً در روایات از امام عصر علیه السّلام با عنوان« سارّ » یاد شده است۲۰ یعنی کسی که ایجاد کنندة سرور و نشاط است .
معنویتی که امام زمان علیه السّلام به مردم عرضه می کنند که مزّة فرح و خوشحالی آن را همه در اعماق وجودشان و حتّی مردگان در قبرهایشان حسّ می کنند.۲۱
همین معنویت است که حتّی بر نیروی بدنی مردم مدینه مهدوی هم تأثیر می گذارد چون آنها را به مقام استقامت و به مقام اولیاء خدا رسانده است که از هیچ چیز خوفی ندارند .۲۲ لذا امام صادق علیه السّلام می فرمایند : « إن الله نزع الخوف من قلوب شیعتنا و أسکنه قلوب أعدائنا فواحدهم أمضى من سنان و أجرى من لیث یطعن عدوه برمحه و یضربه بسیفه و یدوسه بقدمه»۲۳ خدای متعال خوف و ترس را از قلبهای شیعیان ما کنده است و در قلبهای دشمنان ما قرار داده است لذا هر شیعه از شمشیر برّنده تر است و از شیر با جرأتتر دشمنش را با نیزه اش زخمی می کند و با شمشیرش ضرب می زند و به وسیله قدمهایش خُرد می نماید.
مردم جامعه مهدوی در عین اینکه شیران روزند پارسایان شبند.۲۴ حضور ملائکه ای را که خدّام آنهایند۲۵ و دوستان بامحبّتی برایشان می باشند در همین دنیا کاملاً حسّ می کنند.۲۶ « به دستور امام زمان علیه السّلام ملائکه تسلیم مؤمنین خواهند بود و با آنها در مجالسشان شرکت می کنند.
اگر یکی از مؤمنین با امام زمانش کاری داشته باشد ملائکه را به عنوان پیامرسان خدمت حضرتش می فرستد تا به خدمت حضرت ولیّ عصر علیه السّلام شرفیاب شود و حاجت آن مؤمن را به ایشان برساند.
آنگاه امام علیه السّلام به او جواب می دهند و او را به سوی آن مؤمن فرمان بازگشت می دهند. بعضی از مؤمنین در مدینة مهدوی با ابر به این طرف و آن طرف می روند ، بعضی با ملائکه پرواز می کنند ؛ بعضی دیگر با ملائکه راه می روند و گروهی هم با آنها مسابقه می دهند .
بعضی ملائکه از مؤمنین کسب تکلیف می کنند و مؤمن در پیشگاه خدا از ملائکه بالاتر است. که حتّی امام زمان علیه السّلام گروهی از مؤمنین را حکمران میان صد هزار از ملائکه قرار می دهند .»۲۷
دین مداری در مدینه مهدوی آنقدر قوی است که حتّی زنان خانه دار هم مجتهده هستند و در خانه خود بر اساس کتاب خدا وسنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم کارها را به جریان می اندازد .۲۸
آری ! اگر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم معنویت را زمانی برای مردم به ارمغان آورد که آنها بر لب پرتگاه جهنّم بودند ، امام زمان علیه السّلام معنویت را در زمان فترت برای آنها خواهد آورد و آنها را در صراط مستقیم دین متعادل خواهد نمود.۳۰ بنابراین گزاف نیست این که بگوییم اسلام در مدینه مهدوی شروعی دوباره خواهد داشت .۲۹
حتّی اکثر کسانی که در این دوران به عنوان مؤمن شناخته می شوند ، ایمان برای آنها هم تتمّه ای خواهد داشت که در زمان استقرار مدینه مهدوی به آن درجه می رسند و ایمانشان کامل می شود.۳۱
۱- بحارالأنوار ج ۷ ص ۶۱ باب ۴- أسماء القیامة ح ۱۳ عن موسى الحناط قال سمعت أبا عبد الله علیه السّلام یقول أیام الله ثلاثة یوم یقوم القائم علیه السّلام و یوم الکرة و یوم القیامة
۲- بحار الأنوار ج ۷۵ -ص ۴۵ ح۵۰
۳- بحارالأنوار ج۵۳ ص۱۱ باب ۲۸- ما یکون عند ظهوره علیه السّلام : لیودن أکثر الناس أنه اشترى شبرا من أرض السبع بشبر من ذهب و السبع خطة من خطط همدان و لیصیرن الکوفة أربعة و خمسین میلا و لیجاورن قصورها کربلاء و لیصیرن الله کربلاء معقلا و مقاما تختلف فیه الملائکة و المؤمنون و لیکونن لها شأن من الشأن و لیکونن فیها من البرکات ما لو وقف مؤمن و دعا ربه بدعوة لأعطاه الله بدعوته الواحدة مثل ملک الدنیا ألف مرة
۴- بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۲۰ باب ۱۸ح ۴یدین له عرض البلاد و طولها لا یبقى کافر إلا آمن به و لا طالح إلا صلح
۵- بحارالأنوار ج۵۲ص۳۳۸باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۸۳
۶- بحارالأنوار ج۵۲ص۳۴۰باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح۹۰- : عن ابن بکیر قال سألت أبا الحسن علیه السّلام عن قوله وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً قال أنزلت فی القائم علیه السّلام إذا خرج بالیهود و النصارى و الصابئین و الزنادقة و أهل الردة و الکفار فی شرق الأرض و غربها فعرض علیهم الإسلام فمن أسلم طوعا أمره بالصلاة و الزکاة و ما یؤمر به المسلم و یجب لله علیه و من لم یسلم ضرب عنقه حتى لا یبقى فی المشارق و المغارب أحد إلا وحد الله قلت له جعلت فداک إن الخلق أکثر من ذلک فقال إن الله إذا أراد أمرا قلل الکثیر و کثر القلیل
۷- تفسیرالعیاشی ج۲ص۸۷ ح۵۰- عن أبی المقدام عن أبی جعفر علیه السّلام فی قول الله » لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ« یکون أن لا یبقى أحد إلا أقر بمحمد صلّی الله علیه و آله و سلّم
۸- کمالالدین ج۲ ص۳۴۵ باب۳۳ح۳۱- عن أبی بصیر قال سمعت أبا عبد الله علیه السّلام یقول … یغیب غیبة یرتاب فیها المبطلون ثم یظهره الله عز و جل فیفتح الله على یده مشارق الأرض و مغاربها و ینزل روح الله عیسى ابن مریم علیه السّلام فیصلی خلفه و تشرق الأرض بنور ربها و لا تبقى فی الأرض بقعة عبد فیها غیر الله عز و جل إلا عبد الله فیها و یکون الدین کله لله و لو کره المشرکون
۹- جامع أحادیث الشیعة ، السید البروجردی ج ۱ ص ۵۶ … یاتی على أمتی بزمن لا یبقى من الاسلام الا اسمه ولا یبقى من القرآن الا رسمه فحینئذ یأذن الله تبارک وتعالى له بالخروج …
۱۰- تأویلالآیاتالظاهرة ص۳۳۹سورة الحج : عن أبی الجارود عن أبی جعفر ع فی قوله عز و جل الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ قال هذه لآل محمد و المهدی و أصحابه یملکهم الله تعالى مشارق الأرض و مغاربها و یظهر الدین و یمیت الله عز و جل به و بأصحابه البدع و الباطل کما أمات السفهة الحق حتى لا یرى أثر من الظلم و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و لله عاقبة الأمور
۱۱- بحارالأنوار ج۵۳ ص۳ باب ۲۸- ما یکون عند ظهوره علیه السّلام: قال المفضل یا مولای فقوله لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ ما کان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم ظهر على الدین کله قال یا مفضل لو کان رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم ظهر على الدین کله ما کانت مجوسیة و لا یهودیة و لا صابئیة و لا نصرانیة و لا فرقة و لا خلاف و لا شک و لا شرک و لا عبدة أصنام و لا أوثان و لا اللات و العزى و لا عبدة الشمس و القمر و لا النجوم و لا النار و لا الحجارة و إنما قوله لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ فی هذا الیوم و هذا المهدی و هذه الرجعة و هو قوله وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ
۱۲- دعای ندبه و اتمم نعمتک بتقدیمک ایّاه امامنا
۱۳- تأویلالآیاتالظاهرة ص۶۶۱ سورة الصف
۱۴- تفسیرالعیاشی ج۲ص۵۶ من سورة الأنفال : قال أبو عبد الله علیه السّلام سئل أبی عن قول الله ( قاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَما یُقاتِلُونَکُمْ کَافَّةً حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ) فقال إنه [تأویل] لم یجئ تأویل هذه الآیة، و لو قد قام قائمنا بعده سیرى من یدرکه ما یکون من تأویل هذه الآیة، و لیبلغن دین محمد ص ما بلغ اللیل حتى لا یکون شرک [مشرک] على ظهر الأرض کما قال الله
۱۵- عیون أخبار الرضا علیه السّلامالشیخ الصدوق ج ۲ ص ۱۹۲ – ۱۹۳ح۱… ویکون عنده الجامعة وهی صحیفة طولها سبعون ذراعا فیها جمیع ما یحتاج إلیه ولد آدم ویکون عنده الجفر الأکبر والأصغر واهاب ماعز واهاب کبش فیهما جمیع العلوم حتى أرش الخدش وحتى الجلدة ونصف الجلدة ویکون عنده مصحف فاطمة علیها السّلام
۱۶- بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۳۹ باب ۲۷ سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۸۵ عن أبی جعفر علیه السّلام أنه قال إذا قام قائم آل محمد علیهم السّلام ضرب فساطیط لمن یعلم الناس القرآن على ما أنزل الله جل جلاله فأصعب ما یکون على من حفظه الیوم لأنه یخالف فیه التألیف
۱۷- بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۴ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۱۴۰عن أبی عبد الله علیه السّلام أنه قال کأنی بشیعة علی فی أیدیهم المثانی یعلمون الناس المستأنف
۱۸- بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۶۴ح۱۴۱عن الغیبة للنعمانی عن ابن نباتة قال سمعت علیا علیه السّلام یقول کأنی بالعجم فساطیطهم فی مسجد الکوفة یعلمون الناس القرآن کما أنزل قلت یا أمیر المؤمنین أ و لیس هو کما أنزل فقال لا محی منه سبعون من قریش بأسمائهم و أسماء آبائهم و ما ترک أبو لهب إلا للإزراء على رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم لأنه عمه + ح۱۴۲- عن الغیبة للنعمانی عن علی بن أحمد عن عبید الله بن موسى عمن رواه عن جعفر بن یحیى عن أبیه عن أبی عبد الله جعفر بن محمد علیه السّلام أنه قال کیف أنتم لو ضرب أصحاب القائم علیه السّلام الفساطیط فی مسجد الکوفان ثم یخرج إلیهم المثال المستأنف أمر جدید على العرب شدید
۱۹- الکافی ج ۸ ص ۱۶۷حدیث الناس یوم القیامة ح ۱۸۵عن أبی عبد الله علیه السّلام أنه قال کأنی بالقائم على منبر الکوفة علیه قباء فیخرج من وریان قبائه کتابا مختوما بخاتم من ذهب فیفکه فیقرأه على الناس فیجفلون عنه إجفال الغنم فلم یبق إلا النقباء فیتکلم بکلام فلا یلحقون ملجأ حتى یرجعوا إلیه و إنی لأعرف الکلام الذی یتکلم به
۲۰- بحارالأنوار ج ۵۲ ص۳۰۹ باب ۲۷- سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۴: فَهُوَ إِمَامٌ تَقِیٌّ نَقِیٌّ سَارٌّ مَرْضِیٌّ هَادٍ مَهْدِی
۲۱- إعلامالورى ص ۴۶۵ الفصل الرابع فی ذکر صفة القائم : وضع یده على رءوس العباد فلا یبقى مؤمن إلا صار قلبه أشد من زبر الحدید و أعطاه الله عز و جل قوة أربعین رجلا و لا یبقى مؤمن إلا دخل علیه تلک الفرحة فی قلبه و فی قبره فهم یتزاورون فی قبورهم و یتباشرون بقیام القائم
۲۲- یونس : ۶۲ أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ
۲۳- بحار الأنوار العلامة المجلسی ج ۵۲ ص ۳۳۶ح ۷۰
۲۴- رهبان باللیل لیوث بالنهار بحار الأنوار ۵۲ / ۳۰۸
۲۵- إنّ الملائکة لخدّامنا و خدّام محبّینا ( بحارالأنوار ج ۱۸ ص ۳۴۵ باب ۳- إثبات المعراج و معناه و کیفیته ح ۵۶ )
۲۶- نحن اولیائکم فی الحیاة الدّنیاء و فی الآخرة ( فصلت ۳۱ )
۲۷- دلائلالإمامة ص۲۴۱معرفة وجوب القائم عن أبی الحسن الرضا علیه السّلام قال إذا قام القائم یأمر الله الملائکة بالسلام على المؤمنین و الجلوس معهم فی مجالسهم فإذا أراد واحد حاجة أرسل القائم من بعض الملائکة أن یحمله فیحمله الملک حتى یأتی القائم فیقضی حاجته ثم یرده و من المؤمنین من یسیر فی السحاب و منهم من یطیر مع الملائکة و منهم من یمشی مع الملائکة مشیا و منهم من یسبق الملائکة و منهم من یتحاکم الملائکة إلیه و المؤمن أکرم على الله من الملائکة و منهم من یصیره القائم قاضیا بین مائة ألف من الملائکة
۲۸- الغیبةللنعمانی ص ۲۳۸باب ۱۳ما روی فی صفته و سیرته ح ۳۰ عن أبی جعفر علیه السّلام أنه قال … و تؤتون الحکمة فی زمانه حتى أن المرأة لتقضی فی بیتها بکتاب الله تعالى و سنة رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم
۲۹- تهذیبالأحکام ج ۶ ص ۱۵۴باب ۷۰ سیرة الإمام ح ۱ عن محمد قال سألت أبا جعفر علیه السّلام عن القائم إذا قام بأی سیرة یسیر فی الناس فقال بسیرة ما سار به رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم حتى یظهر الإسلام قلت و ما کانت سیرة رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم قال أبطل ما کانت فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم علیه السّلام إذا قام یبطل ما کان فی الهدنة مما کان فی أیدی الناس و یستقبل بهم العدل
۳۰- بحارالأنوار ج ۵۲ ص ۳۵۴ باب ۲۷ سیره و أخلاقه و عدد أصحابه ح ۱۱۲عن عبد الله بن عطا قال سألت أبا جعفر الباقر علیه السّلام فقلت إذا قام القائم علیه السّلام بأی سیرة یسیر فی الناس فقال یهدم ما قبله کما صنع رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم و یستأنف الإسلام جدیدا
۳۱- مستدرکالوسائل ج۷ ص ۲۱۳باب ۲۶ح ۶- زَیْدٌ الزَّرَّادُ فِی أَصْلِهِ، قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع نَخْشَى أَنْ لَا نَکُونَ مُؤْمِنِینَ قَالَ وَ لِمَ ذَاکَ فَقُلْتُ وَ ذَلِکَ أَنَّا لَا نَجِدُ فِینَا مَنْ یَکُونُ أَخُوهُ عِنْدَهُ آثَرَ مِنْ دِرْهَمِهِ وَ دِینَارِهِ وَ نَجِدُ الدِّینَارَ وَ الدِّرْهَمَ آثَرَ عِنْدَنَا مِنْ أَخٍ قَدْ جَمَعَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ مُوَالَاةُ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع فَقَالَ کَلَّا إِنَّکُمْ مُؤْمِنُونَ وَ لَکِنْ لَا تُکْمِلُونَ إِیمَانَکُمْ حَتَّى یَخْرُجَ قَائِمُنَا فَعِنْدَهَا یَجْمَعُ اللَّهُ أَحْلَامَکُمْ فَتَکُونُونَ مُؤْمِنِینَ کَامِلِینَ
«حقیقتی به نام ظهور فردی»
بدون شک همه ما دوست داریم زودتر ظهور امام زمان صلوات الله و سلامه علیه را درک کنیم. این آرزوی هر شیعه بلکه هر آزاده و هر رنج کشیده ای است که زودتر آن کسی که به داد مظلومان می رسد و ظالمین را سر جای خودشان می نشاند تشریف بیاورند. البته نباید فراموش کرد که آنهایی که در زمان غیبت امام زمان صلوات الله و سلامه علیه با تمام تاریکی ها و سختی ها و تقیه ها دینشان را حفظ می کنند اینها از این جنبه به یاران امام زمان صلوات الله و سلامه علیه برتری دارند، امّا به هرحال این سؤال همیشه ممکن است برای همه پیش بیاید که ما هم دوست داریم زمان ظهور امام عصر صلوات الله و سلامه علیه را درک کنیم و خیلی از افرادی هم که در این هزار و صد و هفتاد و اندی سالی که دچار غیبت آقا شده ایم این آرزو را داشته اند؛ خدای عدل حکیم برای این دسته که خودشان اشتیاق دارند، خودشان آماده اند ولی چون جامعه آماده نیست دچار فقدان امام زمان صلوات الله و سلامه علیه شده اند چگونه مسأله را جبران می کند؟
اوّلاً ما باید معنای ظهور را درک کنیم. ظهور یعنی تشکیل حکومت واحد جهانی توسّط رهبری الهی که سه ویژگی علم کامل، قدرت کامل، عصمت و پاکی کامل را دارا باشد. ظهور یک سری تأثیرات و تغییرات اجتماعی به دنبال دارد و یک سری تأثیرات و تغییرات فردی. مثلاً اینکه گفته اند: راهها امنیت پیدا می کند، خوب این یک تأثیر اجتماعی است ولی اینکه گفته اند حضرت دست مبارکشان را روی سر مردم می گذارند و بدین وسیله عقلها کامل می شود یک تغییری است که در فرد فرد اشخاص جامعه ایجاد می شود. به عبارت واضحتر ظهور دو جنبه دارد: ظهور اجتماعی و ظهور فردی.
به تعبیر دعای عهد امام عصر صلوات الله و سلامه علیه که می فرماید: « وَ اعْمُرِ اللَّهُمَّ بِهِ بِلَادَکَ وَ أَحْیِ بِهِ عِبَادَکَ » یک بعد ظهور عمران و آبادانی بلاد و سرزمینهاست و یک بعد ظهور احیاء و زندگی روحی بحشیدن به بندگان خداست .
ظهور در جنبه اجتماعیش آسایش را به همراه دارد و در جنبه فردیش آرامش را. آسایش داشتن امکانات است ولی در اختیار داشتن امکانات لزوماً آرامش زا نیست. نمی توان گفت همه کسانی که در آسایش به سر می برند آرامش دارند امّا باید یقین کرد کسی که به آرامش برسد لزوماً آسایش را هم دارد. تعبیر قرآن از آنچه ما آرامش می نامیم ایمان است و آنچه را که ما آسایش می گوییم در لسان قرآن تمکین نامیده شده است.
یک ولی خدا که به مراحل بالای ایمان رسیده و ایمان در وجودش تثبیت شده است از آسایش هم برخوردار است. اینکه شخصی چقدر از اموال و دارایی ها داشته باشد نشان دهنده متمکّن بودن او نیست. تمکین یعنی در اختیار داشتن امکانات متناسب با میزان نیاز . گاهی ممکن است برای فردی مانند ذوالقرنین یا سلیمان به اندازه اداره تمام جهان به انسان تمکین داده شود و گاهی ممکن است به اندازه قوت روز خود فرد امکانات در اختیار او قرار بگیرد. مهمّ این است که به مقدار کفاف و در حدّ رفع نیازهایش به او امکانات داده شود. اگر نیازهای او با ملیاردها تومان برطرف می شود با این مقدار و اگر با قوت روز برطرف می شود با همان مقدار از دارایی او را متمکّن می توان گفت و می توان ادّعا کرد به او آسایش داده شده است.
در مورد ذوالقرنین خدای متعال در سوره مبارکه کهف می فرماید:(انّا مکّنّا له فی الأرض و آتیناه من کلّ شیء سببا) ما در زمین به او تمکّن (امکانات به مقدار نیاز او) دادیم و از هرچیزی اسباب آن را در اختیارش گذاشتیم. گمان نکنیم در زمان ذوالقرنین جامعه بشری در صراط مستقیم سیر می نموده است و ذوالقرنین هیچ سختیی را در زندگی نداشته است. در همین سوره کهف جریان برخورد ذوالقرنین با طوایف بی تمدّنی که حتّی پوششی نداشته اند یا دو قوم یأجوج و مأجوج که جز با کشیدن سدّی فولادی راهی برای سازش بین آنها وجود نداشته است بیان شده است.
کما اینکه نباید گمان کنیم که اصحاب خاصّه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف بی هیچ سختیی حکومت عدل الهی را برقرار خواهند کرد.
معلى بن خنیس، به امام صادق عرض کرد:«لو کان هذا الامر الیکم لَعشنا معکم!» اگر حکومت در اختیار شما بود ما در راحتى زندگى مىکردیم!
حضرت در پاسخ فرمودند: «و الله لوکان هذا الامر الینا لما کان الا اکل الجشب و لبس الخشن»
به خدا قسم! اگر حکومت در دست ما بود چیزى جز غذاهای خشک و بی خورشت و لباسهای درشت بافت نصیب ما و شما (که خود را یاران ما مىدانید) نمىشد.(کنایه از اینکه فرصتی برای راحت طلبی نیست)
امام عسکرى صلوات الله و سلامه علیه در قنوت نمازشان آن بزرگواران را یاد کرده و شرح حال آنها را بدینصورت تقریر مىفرماید:« الذین سَلَوا عن الاهل والاولاد و جفَوا الوطن و عطَّلو الوثیر من المهاد و رفضوا تجارتهم و اضرّوا بمعائشهم و فقدوانى اندیتهم بغیر غیبة عن مصرهم و خالوا البعید ممن عاضرهم على الامر و قلوا القریب ممن صدّ عن وجهتهم فائتلفوا بعد التدابر و التقاطع فى دهرهم و قطّعوا الاسباب المتصلة بعاجل حطام الدنیا»
یاران شایسته فرزندم مهدى عجّل الله تعالی فرجه الشّریف کسانى هستند که از خانواده و فرزندان دل کندهاند و ترک وطن نموده، از خواب و استراحت گذشته تجارت را رها کرده و به مادّیات خود ضرر رساندهاند. آنها در مجالس دیده نمىشوند(بدون اینکه از شهر خارج شده یا پنهان باشند) با کسانى که قرابتى بینشان نبود(به خاطر یارى کردن در راه رسیدن به اهداف الهى) رابطهى دوستى برقرار نموده و نزدیکانى را که سدّ راهشان بودند کنار گذاشتهاند و پس از طى این مرحله، گروهى متّحد تشکیل دادند و هر آنچه را که به خار و خاشاک و زودگذر دنیا بسته بودند از بیخ و بن برکندند.
پس نباید گمان کرد ظهور مخصوصاً برای کارگزاران حکومت ائمه صلوات الله و سلامه علیهم و اوتاد حکومت امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف نبودن سختی است. اصلاً امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:« … وَ لَکِنْ قُولُوا اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَن» (دنیا محلّ فتنه است. اقلّش این است که مال و اولاد فتنه است. پس انسان نباید بگوید خدایا! من را به سختی و فتنه و امتحان مبتلا نکن) بلکه بگویید: خدایا! ما پناه می بریم به تو از گمراهیهای امتحانات.
مطلب این است که آسایش داشتن به معنای امتحان نشدن و قرار نگرفتن در موقعیتهای سخت نیست بلکه به این معناست که انسان روحیه ای را به دست آورده باشد که به مانند امام زمانش صلوات الله و سلامه علیه خدای تعالی هر مشکلی را برای او آسان کند و هر سختی را در برابر او کوچک قرار دهد. «…یسهل الله له کل عسیر و یذلل له کل صعب …»
بنابر آنچه از معنای آسایش گفتیم به این نکته می رسیم که حضرت موسی بن جعفر صلوات الله و سلامه علیه در زندانهای هارونی و آقا امام حسین صلوات الله و سلامه علیه در روز عاشورا نه تنها آرامش داشتند که چون وظیفه خود را در قبال پروردگارشان جلّ جلاله انجام می دادند کاملاً از آسایش هم برخوردارند و مگر نه آنکه اصحاب سیّد الشّهداء صلوات الله و سلامه علیه در شب و روز عاشورا چهره اشان گلگون می شد و لبهایشان خندان بود و به مزاح با یکدیگر می پرداختند. آیا برای این می توان واژه ای غیر از آسایش قرار داد که ( الا إنّ اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون( آگاه باشید که اولیاء خدا نه خوفی دارند و نه محزون می شوند.
به آغاز بحثمان برگردیم. گفتیم ظهور یک ثمرات اجتماعی دارد که از آن به تمکین یا آسایش یاد می کنیم و یک ثمرات فردی که آن را آرامش یا ایمان می گوییم. و معنای آسایش را هم بیان کردیم. باید توجّه داشت که وجود مقدّس بقیة الله الاعظم امام عصر علیه السّلام با ظهورشان برای مردم همین دو چیز یعنی ایمان و تمکّن را به ارمغان می آورند. آیه ۵۵ سوره نور به همین مطلب اشاره دارد:(وَعَدَ اللَّهُ الَّذینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دینَهُمُ الَّذِی ارْتَضى لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنی لا یُشْرِکُونَ بی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ(
خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادهاند وعده مىدهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید؛ و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشهدار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مىکند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.
امام صادق صلوات الله و سلامه علیه در تفسیر این آیه می فرمایند:(آنهایی که بر اثر ایمان و انجام کار شایسته خدا وعده تمکّن و آرامش و امنیّت و در یک کلام آسایش را به آنها داده است) الْقَائِمُ وَ أَصْحَابُه
حال با این بیان اگر فردی مانند اصحاب سیّدالشّهداء صلوات الله و سلامه علیه یا اصحاب خاصّ ائمّه صلوات الله و سلامه علیهم ایمانشان را به مرحله ای برسانند که این تمکّن در همان دوره ای که امام آن زمان حکومت جهانی را در دست نگرفته است برای او به وجود بیاید یقیناً از مزایای زمان حکومت اهل بیت صلوات الله و سلامه علیهم در همین زمان برخوردار شده است.
در عصر حاضر هم اگر ما بتوانیم ایمانمان را به حقایق و به رأس همه حقایق یعنی امام زمان صلوات الله و سلامه علیه رشد دهیم و به ایمان به غیب که ایمان به حضرت ولی عصر صلوات الله و سلامه علیه است، دست یابیم می توانیم از مزایای زمان ظهور امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف در همین دوران غیبت برخوردار شویم.
ما نام این حقیقت را ظهور فردی می گذاریم. یعنی در همین دورانی که اکثر مردم بینایی و شنوایی و تفقّه خود را از دست داده اند، انسان مانند زمان ظهور امام عصر صلوات الله و سلامه علیه از آسایش و آرامش برخوردار باشد.
احمد بن على بن ابى طالب طبرسى در کتاب احتجاج از ابو حمزه ثمالى و اواز ابو خالد کابلى روایت میکند که امام زین العابدین صلوات الله و سلامه علیه فرمود: غیبت بوسیله دوازدهمى از جانشینان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و امامان بعد از او صلوات الله و سلامه علیهم ممتد مىشود. اى ابوخالد! مردم زمان او که قائل به امامت وى می باشند و منتظر ظهور او هستند، از مردم تمام زمانها بهترند، زیرا خداوند عقل و فهمى بآنها داده که غیبت در نزد آنها حکم مشاهده را دارد! « لأن الله تعالى ذکره أعطاهم من العقول و الأفهام و المعرفة ما صارت به الغیبة عنهم بمنزلة المشاهدة»
با عنایت به این روایت که به صراحت به مسأله ظهور فردی اشعار دارد، می توانیم متوجّه شویم ظهور فردی برای چه کسانی اتّفاق می افتد.
شرط اوّلی که انسان باید داشته باشد تا از مزایای زمان ظهور برخوردار شود، اعتقاد و اقرار به امامت حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است. (الْقَائِلِینَ بِإِمَامَتِهِ) اینکه امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه از واژه (المعتقدین بامامته) استفاده نکرده اند بلکه فرموده اند (القائلین بامامته) دقیقه ظریفه ای دارد. اعتقاد، عقد و گره قلبی است و می تواند هیچگاه اظهار نگردد امّا قائل بودن اعتقادی است که اقرار و به زبان آوردن به دنبال دارد.
به این نکته ظریف عنایت داشته باشید که از ما خواسته اند نه تنها در قلب معتقد به امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف باشیم به زبان هم به این مسأله اقرار کنیم. به این مهم آقا امام عسکری صلوات الله و سلامه علیه هم در روایتی دیگر اشاره می فرمایند که:«والله لیغیبنّ غیبة لا ینجو فیها من الهلکة الّا من ثبّته الله عزّ و جلّ على القول بامامته و وفّقه فیها للدّعاء بتعجیل فرجه» به خدا سوگند، (حضرت مهدى عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) حتماً و قطعاً غیبتى دارد که در این غیبت، هیچ کس از هلاکت نجات نمىیابد، مگر آن کس که خداى عزّوجلّ ، او را بر قول به امامت ایشان (حضرت ولی عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) ثابت بدارد، و به دعاى بر تعجیل فرج حضرتش موفّق بدارد.
از فعّالیتهای عمده شیطان در هر دوره ای بازداشتن مردم آن زمان از صحبت کردن پیرامون امام همان زمان بوده و هست. توضیح آنکه شیطان در صدر اسلام که باید مردم به امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه متوجّه می بودند به واسطه اعوان انسی خود به القای «حسبنا کتاب الله» و چندی بعد «ان الحکم الّا لله» پرداخت. تا توجّه مردم به امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه نباشد و از ولایت او که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در هر موقف و حرکتی اظهارش می کردند، صحبتی نکنند.
در زمان امامت امام مجتبی صلوات الله و سلامه علیه شیطان ابایی از این مطلب نداشت که از امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه صحبتی بشود. ولی این مطلب را به نزدیکترین افراد القاء کرده بود که آنانی که پیرو امام آن زمان یعنی امام مجتبی صلوات الله و سلامه علیه باشند، پیروان «مذلّ المؤمنین» هستند.
در زمان امام حسین و امام سجّاد علیهما السّلام اگر کسی از امیرالمؤمنین و امام مجتبی علیهما السّلام صحبت می کرد به چیزی متّهم نمی شد، امّا صحبت از امام آن زمان مساوی با انگ خارجی خوردن به قائل بود.
در زمان موسی بن جعفر صلوات الله و سلامه علیه شیطان واژه رافضی را برای کسانی که از امام آن زمان صحبت می کردند رواج داد و اکنون نیز اگر از ائمه گذشته صلوات الله و سلامه علیهم صحبت شود آنقدر مانع از ناحیه شیطانیان ایجاد نمی شود که اگر کسی بخواهد از امام این زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف که محور امور در زمان ما هستند، صحبت کند به عناوین مختلف مثل حجّتیه مانع صحبت از امام زمان صلوات الله و سلامه علیه می شوند.
سرّ مطلب اینجاست که امام هر زمان صاحب امر در آن زمان است و صحبت از امام هر زمان در زمان خودش باعث احیاء امر اهل بیت صلوات الله و سلامه علیهم و منتهی به تشکیل دولتشان می شود و تشکیل دولت اهل بیت صلوات الله و سلامه علیهم یعنی پایان عمر فعّالیت شیطان و این است که شیطان تمام تمرکز خود را به مانع تراشی برای ترویج نام امام هر زمان در آن زمان داده است.
اباصلت هِرَوى مىگوید: از امام ابوالحسن على بن موسى الرّضا علیه السّلام شنیدم که مىفرمود: «رحم الله عبداً احیى امرنا» خدا رحمت آورد بر بندهاى که امر ما را احیاء کند.
گفتم: چگونه امر شما احیاء مىشود؟
فرمود: علوم ما را فرا گیرد و به مردم بیاموزد، زیرا که مردم اگر زیباییهاى کلام ما را بدانند، از ما پیروى مىکنند.
بنا بر آنچه گفتیم اوّلین پیش شرطی که برای ظهور فردی در روایت امام سجّادصلوات الله و سلامه علیه بیان شده است، صحبت کردن از امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف و ترویج نام مقدّسش می باشد. و آنانی که فقط به اعتقاد قلبی بسنده می کنند به ظهور فردی دست نمی یابند.
شرط دوم ظهور فردی بنابر روایت امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه ، انتظار ظهور حضرتش را داشتن است.(وَ الْمُنْتَظِرِینَ لِظُهُورِهِ)
این شرط چنان در رساندن انسان به ظهور فردی مؤثّر است که در انتهای همین روایت امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«انْتِظَارُ الْفَرَجِ مِنْ أَعْظَمِ الْفَرَج» انتظار فرج بخش عظیمی از خود فرج است.
بیان این مطلب هم بسیار واضح است. انتظار به معنای توقّع داشتن به خاطر علاقه است. توضیح آنکه یک وقت ممکن است انسان توقّع چیزی را داشته باشد ولی به آن علاقه ای نداشته باشد. مثلاً یک فردی که انسان دوستش دارد به بیماریی مبتلا شده که پزشکان گفته اند تا چند وقت دیگر خواهد مُرد. اینجا شما توقّع مرگ او را دارید امّا منتظر و به تعبیر فارسی چشم به راه این مسأله نیستید. امّا اگر انسان توقّع مسأله ای را روی علاقه به آن داشته باشد، به این انتظار می گویند. مثلاً فردی که در آزمونی شرکت کرده است که قبولی در آن آینده اش را روشن می کند، توقّع اعلام نتایج آن را دارد و این توقّع همراه با علاقه است. این را می گویند انتظار یا چشم به راه بودن.
اینکه می گویند انتظار یک مکتب سازنده است درست به همین علّت است که اگر انسان توقّع چیزی را داشته باشد که به آن علاقه دارد، خودش را برای آن آماده می کند و برخلاف موردی که به آن علاقه ندارد و از آن فرار می کند اینجا خودش به طرف منتظَرش می رود. درست به همین خاطر است که لحظه به لحظه و قدم به قدم به مطلوبش نزدیکتر می شود.
فردی که منتظِر ظهور امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است، به سوی حضرتش خواهد رفت و رفتن به سوی امام همان تهذیب نفس و قرار گرفتن در مسیر سیر الی الله است. لذا به نقطه ای می رسد که اگر (العیاذ بالله) ظهور عمومی نشد، برای او فرَجی می گردد که این همان مفهوم ظهور فردی است.
ابوبصیر می گوید: به امام صادق صلوات الله و سلامه علیه عرض کردم: « جعلت فداک متى الفرج؟» فدایتان بشوم! فرج چه وقت می رسد؟
آقا صلوات الله و سلامه علیه فرمودند:«یا با بصیر أنت ممن یرید الدنیا من عرف هذا الأمر فقد فرج عنه بانتظاره» ای ابابصیر! مگر تو هم ظاهربین شده ای؟ کسی که به این امر (امر ولایت و انتظار برای قرار گرفتن در زیر چتر ولایت) معرفت داشته باشد، به تحقیق به واسطه همین انتظارش فرَجی برای او محقّق می شود.
آیا این فرموده امام صادق صلوات الله و سلامه علیه غیر از همان بهره مند شدن از مزایای زمان ظهور در زمان غیبت است. حالا اگر شما نمی خواهید نام آن را ظهور فردی بگذارید هیچ مانعی ندارد. ما بر سر اسم دعوایی نداریم. امّا این حقیقت عقلاً و شرعاً ثابت است که اگر کسی معرفت داشته باشد و زمینه را لااقل در روح خودش ایجاد کند عقلاً باید خدای مهربان برای او مزایایی را قائل شود این همان مفهومی است که در روایت از آن تحت این عنوان یاد شده است که:« من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه بانتظاره»
خصوصیت افرادی که توفیق ظهور فردی عایدشان شده است را هم امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه این گونه ترسیم می کنند که:«أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى ذِکْرُهُ أَعْطَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ وَ الْأَفْهَامِ وَ الْمَعْرِفَةِ مَا صَارَتْ بِهِ الْغَیْبَةُ عِنْدَهُمْ بِمَنْزِلَةِ الْمُشَاهَدَةِ» خدای متعال آن قدر از عقول و افهام و معرفت به آنها عنایت کرده است که غیبت در نزد آنان به مانند مشاهده شده است.
از این فراز استفاده می شود که آنچه باعث می شود انسان به ظهور فردی موفّق شود کامل شدن سه چیز از ناحیه خدای متعال برای انسان است: ۱ـ اعطای «عقل» ۲ـ اعطای «فهم» ۳ـ اعطای «معرفت»
در این مقام توضیح این مطلب لازم است که صحبت از اعطای این سه از ناحیه خدای متعال است. معنای این نکته لطیف این است که آنچه به نام «عقل» و «فهم» و «معرفت» از منبعی غیر از وحی به انسان برسد در حقیقت تقلّبی است و ناخالصی دارد و کذب است بنابراین کسی که در طلب این سه گوهر از غیر منبعش یعنی وحی باشد مخلَص و شیعه دارای صدق نورانی۱ نمی شود و حال آنکه امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه افرادی را که به ظهور فردی رسیده اند و زمان غیبت امام صلوات الله و سلامه علیه در نزد آنان به منزله زمان مشاهده امام صلوات الله و سلامه علیه شده است، اینگونه توصیف می فرمایند که:«أُولَئِکَ الْمُخْلَصُونَ حَقّاً وَ شِیعَتُنَا صِدْقاً» اینان مخلَصین حقیقی هستند و شیعیان دارای صدقند.(۱: برای تبیین معنای صداقت نورانی مراجعه کنید به کتاب نوراز سلسله کتب رموز اثر حجّة الاسلام گنجی فرد)
گمان نبریم آن کس که به دنبال کسب «عقل» از غیر معصوم است یا فردی که «فهم» را از گفته های فلاسفه می جوید یا شخصی که «معرفت» را از طریق صوفیه می خواهد به دست آورد، چیزی عایدشان می شود و ذرّه ای از نعمات زمان ظهور را درک می کنند.
آری! شرط دیگری که برای رسیدن به ظهور فردی لازم است، آن است که انسان معارف را از منبع آن به دست آورد. به همین خاطر است که امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف به مرحوم آیة الله میرزا مهدی اصفهانی رحمه الله فرمودند:«طلب المعارف من غیر طریقنا اهل البیت مساوق (مساوٍ) لانکارنا» طلب معرفت از غیر راه ما اهل بیت سوق دهنده (یا مساوی) انکار ما اهل بیت است. و آقا امام صادق صلوات الله و سلامه علیه به آن دو نفری که مدّتی به خیال آنکه ابوحنیفه هم حرفی برای گفتن دارد از درس امام صلوات الله و سلامه علیه به درس ابوحنیفه رفتند، در آن زمان که به مسجد و به درس امام صلوات الله و سلامه علیه بازگشتند فرمودند:«شرّقا و غرّبا لن تجدا علما صحیحا الّا شیئا یخرج من عندنا اهل البیت» [اگر] به شرق و غرب عالم بروید، هرگز به علم صحیح و درستى دست نمىیابید، مگر آن علمى که از نزد ما آل محمّد بیرون مىآید.
بنابراین اوّلین شرطی که از این فراز از روایت آقا امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه برای رسیدن به ظهور فردی استفاده می شود این است که باید «عقل» و «فهم» و «معرفت» از منبع وحی به ما برسد. امّا نکته دوم این است که بدانیم معنای هر یک از این سه مورد چیست.
«عقل» صفات حمیده ای است که مؤظّف به ایجاد و تثبیت آنها در روحمان هستیم که در روایات جنود عقل و جهل، آقا امام صادق صلوات الله و سلامه علیه آنها را به شماره می آورند و صفات رذیله مقابل هر یک از آن صفات حمیده را هم یاد می کنند و این معنا را تببین می فرمایند که فردی که این هفتاد و پنج صفت را در وجود خودش ایجاد کند مؤمنی خواهد بود که خدای متعال قلبش را به ایمان امتحان کرده است. این صفات است که انسان را به مرحله ای می رساند که به هدف خلقت یعنی مقام عبودیت نائل شود، و لذا امام صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«العقل ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان» عقل آن چیزی است که خدای رحمان به واسطه آن بندگی شود و انسان با داشتن آن بهشتی شود.
و امّا «فهم» روح پاک شده ای است، که می تواند صفات عقل را پیدا کند و مطابق آن صفات عمل کند و تفهیم هم به معنای القاء، الهام و ارتباط روحی است. در قرآن یک بار واژه «فهم» به کار برده شده است و آن هم به خدای متعال نسبت داده شده است. آنجا که می فرماید:«ففهّمناها سلیمان»
معرفت هم طبق روایات از ساخته های خدای متعال است که بندگان را در ایجاد آن نقشی نیست. آنچه که به ما مربوط می شود اختیار یا رها کردن اسباب معرفت است. اگر انسان با آن معرفت فطری و با پیروی از تفهیمهای الهی صفات عقل را در خودش ایجاد کند باب جدید دیگری از معرفت بر او گشوده می شود. اصلاً یکی از معانی معرفت همین پی در پی آمدن است. در روایات به افرادی که در آخرالزّمان به سبب معرفت ظهور فردی برایشان ایجاد شده است اشاره شده است:«رجال عرفوا الله حقّ معرفته و هم انصار المهدى فى آخر الزّمان» «مردانى هستند که خداوند را آن طور که باید، شناختهاند و آنان همان یاوران حضرت مهدى صلوات الله و سلامه علیه در آخرالزّمانند . »
معرفت به خدای متعال همان معرفت امام است. به این معنا که آنچه از صفات فعل خدای متعال می خواسته برای ما مخلوقین ظاهر کند آن مقدارش را در معصومین صلوات الله و سلامه علیهم قرار داده است. بنابراین برای ما مخلوقهای محدود آن اندازه از معرفت خدا معنا دارد که خدای متعال در معصومین قرار داده است. صفات ذات خدا که قابل معرفت نیست. صفات فعل خدای تعالی را هم بیشتر از آنچه در وجود امام صلوات الله و سلامه علیه قرار داده شده است ما نمی توانیم درک کنیم.
حال اگر کسی به این مرتبه از شناخت و معرفت امام زمانش برسد، معرفتی را که مدّ نظر مبارک امام سجّاد صلوات الله و سلامه علیه بوده است را کسب کرده است. امام صادق صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«اعرف إمامک فإنک إذا عرفته لم یضرک تقدم هذا الأمر أو تأخر» امامت را بشناس که اگر امامت را شناختی اینکه ظهور جلو بیفتد یا عقب بیفتد برای تو یکی فرقی نمی کند. (چرا که تو از مزایای زمان ظهور از همین حالا و در همین دوره هم برخوردار هستی)
در جای دیگری آقا امام صادق صلوات الله و سلامه علیه به فضیل می فرمایند:«من عرف إمامه ثم مات قبل أن یقوم صاحب هذا الأمر کان بمنزلة من کان قاعدا فی عسکره لا بل بمنزلة من کان قاعدا تحت لوائه» آن کس که به امامش معرفت داشته باشد اگر هم قبل از ظهور بمیرد، به مانند کسی خواهد بود در لشکر امام زمان صلوات الله و سلامه علیه نشسته است؛ نه بلکه به مانند کسی است که در زیر پرچم آقا نشسته باشد.
کسی که به امام زمانش معرفت داشته باشد به تعبیر بعضی روایات گویا با آقا در خیمه ایشان باشد. اصلاً مگر ما باید زمان ظهور را برای بودن در لشکر امام زمان بخواهیم. یا بدان جهت که به معرفت امام زمانمان نائل شویم؟ ابوبصیر به امام صادق صلوات الله و سلامه علیه عرض می کند:«آقا! آیا من قائم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را درک می کنم؟ امام صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«ای ابابصیر! تو امام زمان خودت را نمی شناسی؟» ابوبصیر عرض می کند: چرا به خدا قسم آقا ! او شمایید. امام صادق صلوات الله و سلامه علیه دستی بر سر او می کشند و می فرمایند:«بنابراین ای ابوبصیر بیمی نداشته باش که در سایه پرچم قائم عجّل الله تعالی فرجه الشّریف شمشیر به کمر نبسته باشی.(مهم در لشکر امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف بودن نیست؛ بلکه مهم امام زمانی بودن و معرفت به امام زمان خودت است.)
این نکته را هم نباید فراموش کرد که در مسیر معرفة الله که عرض کردیم همان معرفت معصومین صلوات الله و سلامه علیهم است، معرفت امام زمان هر دوره ای برای مردم آن دوره محوریت خاصّی دارد؛ به گونه ای که امام حسین صلوات الله و سلامه علیه معرفت خدا را معرفت امام زمان هر دوره ای برای مردم آن دوره می دانند. امام حسین صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذِکْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِیَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَا سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ کُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِی یَجِبُ عَلَیْهِمْ طَاعَتُه»
ای مردم! همانا خدایی که یاد او عزیز و جلیل است، بندگان را خلق نکرده است مگر برای آنکه او را بشناسند. پس زمانی که او را شناختند، دربند او قرار گرفته و بنده او خواهند شد. وقتی بنده او شدند به واسطه عبادت او از در بند غیر او قرار گرفتن بی نیاز خواهند شد.(و استغناء به واسطه خدای متعال که باعث بی نیازی از دیگران خواهد شد، همان معنای ظهور صغری است.) شخصی پرسید: یابن رسول الله! پدر و مادرم فدای تو باد. معرفت خدا چیست؟
امام حسین صلوات الله و سلامه علیه فرمودند:«معرفت خدا، معرفت اهل هر زمانی نسبت به آن امامی است که اطاعت او بر آنها واجب است.(یعنی امام زمانشان)»
امام باقر صلوات الله و سلامه علیه هم می فرمایند:«لَا یَکُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّى یَعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّةَ کُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ یَرُدَّ إِلَیْهِ وَ یُسَلِّمَ لَهُ ثُمَّ قَالَ کَیْفَ یَعْرِفُ الْآخِرَ وَ هُوَ یَجْهَلُ الْأَوَّل» بنده مؤمن نمی شود تا زمانی که معرفت خدا و رسول خدا و همه ائمّه و امام زمان خودش را به دست آورد. و بعد در همه امور به این اولیائش مراجعه کند و تسلیم در برابر او باشد. آنگاه امام صلوات الله و سلامه علیه فرمودند: کسی نمی تواند به امام آخر معرفت پیدا کند در حالی که نسبت به امام اوّل جاهل باشد.
دقّت کنید که «معرفت به امام زمان خود» که امام باقر صلوات الله و سلامه علیه می فرمایند:«امام زمانه» در مجموعه «و الأئمّة کلّهم» وارد می شود، امّا محوریت امام هر زمان به عنوان امام مفترض الطّاعة آن زمان، باعث می شود که امام زمان هر دوره اهمّیتی سوای کلّیت مسأله ولایت و معرفت به کلّ ائمّه پیدا کند. بنابراین امام باقر صلوات الله و سلامه علیه معرفت مردم هر زمان نسبت به امام زمانشان را جدای از معرفت به کلّ ائمّه ذکر می کنند.
البته باید این معنا را متوجّه بود که معرفت زمانی ارزش پیدا می کند که انسان را به اطاعت از امام صلوات الله و سلامه علیه رهنمون کند و اطاعت آن زمان ارزش پیدا می کند که استمرار داشته باشد.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند:«قُسِمَ الْعَقْلُ عَلَى ثَلَاثَةِ أَجْزَاءٍ فَمَنْ کَانَتْ فِیهِ کَمَلَ عَقْلُهُ وَ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ فَلَا عَقَلَ لَهُ حُسْنُ الْمَعْرِفَةِ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ حُسْنُ الطَّاعَةِ لَهُ وَ حُسْنُ الصَّبْرِ عَلَى أَمْرِه» عقل به سه جزء تقسیم شده است. اگر کسی هر سه جزء را داشته باشد عقلش کامل شده است و آن فردی که هیچ کدام از اجزاء را نداشته باشد، هیچ عقلی ندارد:
۱ـ خوب معرفت داشتن به خدای متعال
۲ـ خوب اطاعت کردن در پیشگاه الهی
۳ـ استقامت خوب بر آنچه در نزد خدا اهمّیت دارد.
عمل بدون معرفت هیچ فایده ای ندارد و معرفت بی عمل گرچه بی فایده نیست ولی انسان را به کمال نمی رساند، و معرفت و عمل بدون تداوم هم صفات عقل را در وجود انسان ایجاد و تثبیت نمی کند.
اگر انسان، همراه با معرفت، اطاعت هم داشته باشد و به خاطر روحیه انتظار تداوم در این اطاعت هم داشته باشد، اگر ظهور عمومی هم نشود برای او ظهور فردی خواهد بود یعنی از مزایای آرامش (ایمان) و آسایش (تمکّن) زمان ظهور در همین زمان غیبت بهره مند می شوند. و مشمول این آیه می گردند که : الا إنّ أولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون
امام صادق صلوات الله و سلامه علیه همین معنا را به ابوبصیر یاد می دهند که:«یا بابصیر طوبى لشیعة قائمنا المنتظرین لظهوره فی غیبته و المطیعین له فی ظهوره أولئک أولیاء الله الذین لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»
ای ابوبصیر! خوشا به حال شیعیان قائم ما که در غیبت او منتظر ظهورش هستند و در زمان ظهور او (این روحیه را در خود به وجود آورده اند که) اطاعت امام صلوات الله و سلامه علیه را بکنند. اینها همان اولیاء خدایی هستند که نه خوفی دارند و نه حزنی.
عبدالحمید واسطی، به امام باقر صلوات الله و سلامه علیه عرض می کند که: خدا امور شما را اصلاح کند. به خدا قسم بازارهایمان را رها کردیم به گونه ای که نزدیک است به فقر مبتلا شویم. امام صلوات الله و سلامه علیه فرمودند:«ای عبدالحمید! آیا اعتقاد نداری که کسی که خودش را مصروف در راه خدای تعالی بکند اینگونه باشد که خدا برای او راه درآمدی قرار می دهد. بلی، به خدا قسم خدا برای او درآمدی قرار می دهد. خدا رحمت کند بنده ای را که خودش را مصروف ما بکند. خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما اهل بیت را احیاء کند.»
از آنچه گفتیم این معنا استفاده می شود که می توان در همین زمان غیبت از مزایای زمان ظهور برخوردار شد و به اصطلاح مشمول ظهور فردی گردید. آنچه انسان را به این معنا می رساند، تکمیل صفات عقل، انتظار به آن معنا که ذکر شد و معرفت و تداوم در عمل است. در یک جمله اگر کسی بخواهد به ظهور فردی برسد، باید نفسش را تزکیه کند و ارتباط روحی بین خودش و امام زمانش به وجود آورد.
احساس می کنم امام زمان علیه السّلام را برای خودم می خواهم . قبلاً اگر گریه می کردم برای امام عصر علیه السّلام بود امّا الآن برای این است که فکر می کنم خدا و امام عصر علیه السّلام می توانند حاجتهایم را بدهند . قبلاً تمام تلاشم برای این بود که جامعه اصلاح شود الآن فقط به این فکر می کنم که خودم عاقبت به خیر شوم . چرا حالات قبلی را از دست داده ام و یک پلّه سقوط کرده ام ؟ چه کار کنم به حالات قبلی برگردم ؟
یکی از مسائلی که باعث می شود ما در قبض روحی قرار بگیریم این است که مسائل را با چه زاویه دیدی نگاه کنیم . می گویند یک پادشاهی بود خوابی دید . در دربارش دو تا معبّر خواب بودند که خوابها را تعبیر می کردند . اوّلی را خواست . خوابش را تعریف کرد . معبّر گفت خواب بدی است . معنای خواب شما این است که همه فامیل ها و وابستگان شما قبل از شما از دنیا می روند و حکومت در خاندان شما نمی ماند و شما هم تنها می شوید . پادشاه ناراحت شد گفت معبّر را زندان بیندازند . بعد معبّر دوم را خواست باز همان خواب را تعریف کرد . معبّر گفت خواب خوبی است معنای خواب شما این است که شما عمرتان از همه افراد فامیلتان بیشتر خواهد بود . پادشاه با خوشحالی دستور داد جایزه خوبی به این معبّر دادند . اطرافیان تعجّب کردند . گفتند این دو نفر در حقیقت یک تعبیر برای این خواب کردند . پادشاه گفت : بله ! ولی بیان اوّلی نا امید کننده بود و بیان دومی امیدوار کننده . بیان اوّلی عذاب دهنده بود بیان دومی نشاط آور .
واقعش این است که ما گاهی چیزهای خوب را بد تعریف می کنیم . و بعد به خاطر به اصطلاح نگرش بدمان نسبت به آن جریان در قبض روحی قرار می گیریم .
اینکه سؤال کننده محترم فرمودند گریه می کردم برای امام عصر علیه السّلام حالا برای حاجتهایم گریه می کنم ، این بد نیست بلکه به این معناست که شما به این درجه از معرفت رسیده اید که امام را حیّ می دانید . متوجّه اید که امام اثر وجودی دارد و می تواند حاجت شما را بدهد . در همین مناجات شعبانیه می گوییم : « ربّ هب لی کمال الانقطاع الیک » خدایا ! من را از همه منقطع کن . فقط به سوی تو بیایم . فقط تو را مؤثّر بدانم . فقط از تو حاجت بخواهم .
این یک مرحله از مراحل معرفت است که امام را مؤثّر بدانیم و حاجتهایمان را فقط از او بخواهیم . قبلاً امام علیه السّلام را به این عنوان نمی شناخید که مبسوط الید است . دستش باز است که هر چیزی برای شما اگر مصلحت باشد عنایت بفرماید لذا فقط به عنوان دل تنگی برای یک فرد خوب گریه می کردید . الآن به این فرد خوب معرفتی هم پیدا کرده اید .
مطلب دومی که فرموده اید هم همینطور است . قبلاً شما فکر می کردید اگر هر طوری بخواهید جامعه را اصلاح کنید می توانید الآن به این شناخت و معرفت رسیده اید که برای اینکه بتوانید جامعه را و اطرافتان را تغییر دهید اوّل باید خودتان را تغییر دهید . اوّل باید خودتان را اصلاح کنید . روح خودتان را تزکیه کنید . تا به خیر متّصل شوید . به امام زمان علیه السّلام که معدن خیر است وصل باشید . بعد جامعه را اصلاح کنید . چون کسی که خودش صالح نباشد ، خودش مزکّی و پاک از صفات رذیله نباشد اگر جامعه را خراب نکند اقلّش این است که چون خودش صالح نیست اصلاحاتش بی تاثیر و ابتر است .
پس این یک مرحله صعود است . شما یک پلّه بالاتر رفته اید نه اینکه سقوط کرده باشید .
بنابراین سعی کنید تعاریفی که از مسائل ، از اطرافتان ، از روحیاتتان و از هر چیزی دارید صحیح باشد . اگر تعریف و نگرش نادرستی داشته باشید خودتان را در قبض روحی قرار می دهید .
آیا دلیل نقلی بر اثبات ظهور صغری داریم؟
یک نکته را توجّه داشته باشید که ما سر اسم دعوایی نداریم. شاید کلمه ظهور صغری برای بعضیها سنگین به نظر برسد ولی حقیقت ظهور صغری همان نزدیک بودن ظهور است. همان ظاهر شدن زمینه هایی که در روایات برای ظهور به ما گفته اند. حالا اسم این را می خواهید ظهور صغری بگذارید یا می خواهید چیز دیگری بنامید. امّا به نظر ما بهترین اسمی که حقّ مطلب را ادا کند همان ظهور صغری است.
ما حتّی مسأله ای به نام غیبت صغری یا غیبت کبری هم در روایات نداریم. چرا غیبت اطول داریم غیبت ثانیة داریم؛ غیبت تامّة داریم، امّا غیبت کبری و صغری نداریم. این اسم گذاری را علما انجام داده اند و اشکالی هم ندارد. می خواهد مطلب را برساند. جزو «إن هو الّا اسماء سمّیتموها أنتم و آبائکم» هم نیست، چون ادامه آن آیه می فرماید: «مانزّل الله بها من سلطان» در حالی که اینجا سلطان و وجه تسمیه از ناحیه خدا داریم.
ظهور صغری را بعضاً با روایات تشبیه امام زمان علیه السّلام به خورشید توجیه می کنند که خورشید یک غروب جزئی دارد و یک غروب کلّی و همینطور یک طلوع جزئی دارد و یک طلوع کلّی، این طلوع جزئی اسمش ظهور صغری است.
امّا به نظر بنده بعضی روایات صریحتر مسأله ظهور صغری را مطرح می کند مثلاً در یک روایت داریم: «إن البلایا مدفوعة عن قم و أهله و سیأتی زمان تکون بلدة قم و أهلها حجة على الخلائق و ذلک فی زمان غیبة قائمنا علیه السّلام إلى ظهوره» یعنی همانا بلاها از مردم قم و از اهل آن دفع می شود و به زودی زمانی می آید که قم و اهل قم راهنمای بر مخلوقات می شوند و این در فاصله میان غیبت قائم ما تا ظهور ایشان است.
ممکن است بگویید عبارت «ذلک فی زمان غیبة قائمنا علیه السّلام إلى ظهوره» از اوّل غیبت صغری را شامل می شود. عرض می کنیم اوّلاً در آن زمان هنوز نجف (کوفه) رونق علمی داشته حتّی جبل عامل و خراسان و حتّی دمشق بر قم ترجیح داشته است. رونق علمی و مطرح شدن قم از تأسیس حوزه مرحوم آیة الله حائری مؤسّس به بعد است.
ثانیاً روایت صریحتر هم داریم که هم منظور این روایت را واضح می کند و هم به روشنی دلالت بر وجود چیزی که ما آن را ظهور صغری می نامیم دارد و آن این روایت است: «… ثم یظهر العلم ببلدة یقال لها قم و تصیر معدنا للعلم و الفضل حتى لا یبقى فی الأرض مستضعف فی الدین حتى المخدرات فی الحجال و ذلک عند قرب ظهور قائمنا فیجعل الله قم و أهله قائمین مقام الحجة» شاهد عرایضمان این قسمت است که امام می فرمایند تمام این برکاتی که در مورد قم مطرح است در نزدیک زمان ظهور اتّفاق می افتد « ذلک عند قرب ظهور قائمنا»؛ که این همان معنای ظهور صغری را تداعی می کند.
«مشهورات بی اساس در حوزه مهدویت» ـ قسمت ششم
قسمت ششم
. . . نکته ای که همینجا جا دارد بیان شود این است که بر خلاف آنچه بعضی پنداشته اند تشرّف خدمت امام زمان علیه السّلام ولو احتمالش (به علّت سنخیت روحی) برای صلحاء بیشتر است امّا اینگونه نیست که فقط مخصوص آنها باشد.
ما در میان افرادی که به خدمت حضرت بقیّة الله علیه السّلام مشرّف شده اند، هم علما و صلحایی مثل سیّد بحرالعلوم و سیّد بن طاوس داشته ایم هم عوامی مثل جعفر نعلبند اصفهانی و ابوراجح حمّامی یا حاج علی بغدادی و اسماعیل هرقلی؛ هم مردها به خدمت حضرت بقیّة الله علیه السّلام مشرّف شده اند هم زنهایی این سعادت نصیبشان شده (مثل دختر آیة الله اراکی یا مادر بزرگ سیّد محمّد علی تبریزی یا آن زن صالحه مازنی)؛ حتّی از اهل سنّت افرادی خدمت آقا رسیده اند (مثل نوجوان حنفی زاهدانی یا مرحوم سلطان آبادی از علمای سنّی شام یا آن جماعتی از اهل سنّت که به همراه ملّا ابوالقاسم قندهاری آقا را ملاقات کردند) و بالاتر از آن حتّی غیر مسلمانهایی هم بوده اند که امام زمان علیه السّلام را ملاقات کنند. (مانند دو جوان یهودی)
حالا که امکان تشرّف به محضر امام زمان علیه السّلام ثابت شد، به جواب سؤال دوم و سوم بپردازیم. نخست آنکه آیا اگر کسی خدمت امام رسید می تواند امام را بشناسد؟ و دوم آنکه می توانند این تشرّف را نقل کنند یا خیر؟
امّا جواب مطلب اوّل؛ بهترین دلیل بر اثبات هر چیزی وقوع آن است. افراد زیادی بوده اند که به محضر امام زمان رسیده اند و در همان موقع هم حضرت بقیّة الله علیه السّلام را شناخته اند. (مثل علّامه حلّی که اصلاً حضرت بقیّة الله علیه السّلام خودشان را به او معرفی می کنند یا مثل سیّدبن طاووس که می گوید من با معرفت حضرت را ملاقات کرده ام یا مثل سیّد بحرالعلوم که متوجّه می شود آقایی که در حرم امیرالمؤمنین علیه السّلام دیده است، امام زمانند و خطاب به ایشان می فرماید: چه خوش است صوت قرآن زتو دلربا شنیدن ** به رخت نظاره کردن، سخن خدا شنیدن)
آنهایی که گمان برده اند اگر کسی در زمان ما خدمت امام زمان علیه السّلام برسد، نمی تواند ایشان را بشناسد متمسّکشان دو روایت تشبیه امام عصر علیه السّلام به حضرت یوسف است که برادرها ایشان را می دیدند و نمی شناختند و دوم روایتی که می فرماید حضرت بقیّة الله علیه السّلام هر سال در حجّ شرکت می کنند و مردم را می بیند و آنها را می شناسد و مردم هم ایشان را می بینند ولی نمی شناسند.
جواب این شبهه آن است که این دو روایت در بیان کلّیت و عمومیت مسأله است نه در بیان استثنائات. یعنی در زمان غیبت کبری عموم مردم حضرت را نمی شناسند ولی این بدان معنا نیست که اگر حضرت بقیّة الله علیه السّلام صلاح دانستند کسی ایشان را بشناسد هم این مسأله ممتنع باشد. اتّفاقاً در همان روایت تشبیه امام عصر علیه السّلام به حضرت یوسف، این استثناء وجود دارد. یعنی حضرت یوسف در همان زمان غیبت و ناشناس بودنش، به نصّ قرآن، خود را به برادرش بنیامین، معرفی می کند.
امّا جواب سؤال سوم؛ واقع مطلب این است که اگر کسی از عوام معتقد باشد که نمی شود امام زمان علیه السّلام را در غیبت کبری دید به توقیع ایشان استدلال می نمود و یا اگر از میان علماء (که بالاجماع می گویند می شود به محضر امام زمان علیه السّلام تشرّف پیدا کرد) معتقد باشد که در حین تشرّف نمی شود ایشان را شناخت به دو روایت بالا استدلال می کرد؛ امّا بی سوادانی که معتقدند اگر کسی امام زمان علیه السّلام را دید نباید نقل کند، هیچ مستمسک علمی ندارند.
بله بعضی از علماء هم در مورد برخی تشرّفات قائل به ممنوع بودن نقل آن هستند؛ امّا احدی از علمای عظام نمی گوید که هیچ نوع تشرّفی را نباید نقل کرد. توضیح این مطلب اینگونه است که نقل تشرّف در دو جا واجب در دو جا حرام و در دو جا هم مباح بلکه مستحب است.
دو موردی که نقل تشرّف واجب است عبارتند از:
۱ـ هر جایی که خود حضرت بقیّة الله علیه السّلام امر به نقل تشرّف بنمایند. مثلاً در تشرّف عیسی بن مهدی جعفری حضرت به او می فرمایند: «ای عیسی! دوستان ما را به آنچه دیدی خبر بده و مبادا دشمنان ما را از آن آگاه کنی!» یا در تشرّف بزرگ طایفه بنی راشد همدان، حضرت بقیّة الله علیه السّلام می فرمایند: «خوبست که اهل خود را به هدایت بشارت دهی و آنچه دیدی و شنیدی با ایشان بگویی!» و …
۲ـ دومین موردی که نقل تشرّف واجب است در موضعی است که در جایی است که عدم امکان تشرّف به محضر امام زمان علیه السّلام به عنوان یک اعتقاد غلط جا افتاده باشد؛ در این حالت از باب نهی از منکر نقل تشرّف واجب است.
امّا دو موضعی که نقل تشرّف حرام است:
۱ـ خود حضرت ولیّ عصر علیه السّلام بفرمایند که این قضیه را به کسی نگو!
۲ـ اگر مقصود نامشروعی از نقل تشرّف داشته باشد، مثل ریاء، البته نمی توان احدی را به صرف نقل تشرّفش متّهم به ریاکاری کرد و اصلاً گناهانی مثل ریا، مربوط به نیّت است فلذا کمتر ممکن است غیر خود فرد، متوجّه شود که دارد این گناه انجام می شود.
در غیر از دو موردی که نقل تشرّف واجب است و دو موردی که نقل تشرّف حرام است در سایر مواقع نقل تشرّف مباح است و بلکه چون وارد در موضوع احیاء امر اهل بیت است، از این باب نقل تشرّف در این مواضع هم مستحب خواهد بود.
در سالهای اخیر مطلب اشتباهی جا افتاده است که کسانی که خدمت امام زمان علیه السّلام رسیده اند و نمی شود آنها را دروغگو دانست، مثل سیّد بحرالعلوم یا سیّد بن طاوس یا مقدّس اردبیلی و … این مسأله را به هیچ کس نگفته اند.
این مطلب هیچ استناد علمی ندارد و تنها شعر «هر که را اسرار حق آموختند، مهر کردند و دهانش دوختند» را پشتوانه حرف خود قرار داده و می گویند هر که به محضر امام زمان علیه السّلام برسد اهل ادّعا کردن نخواهد بود.
در جواب این اشکال علاوه بر تمام استدلالهای علمی که تا کنون بیان کرده ایم باید به این افراد بگوییم که اگر افرادی که تشرّفی به محضر امام عصر علیه السّلام داشته اند، آن را به احدی نگفته اند این مطلب چگونه به شما رسیده است. بالاخره باید آن فرد جریان تشرّفش را حدّاقل به یک نفر گفته باشد که حالا مطلب به شما برسد یا خیر؟!
بله! در جریان تشرّفاتی مثل تشرّف مرحوم مقدّس اردبیلی، روی مصالحی ، ایشان به شاگردش، میراعلم، می فرمایند که تا من زنده ام این جریان را به کسی نگو! امّا این مسأله روی لحاظ مسائل شخصی بوده است و دیدیم که بعضی موارد اصلاً خود حضرت بقیّة الله علیه السّلام به شخصی که خدمتشان مشرّف شده می فرمایند این جریان را برای دیگران نقل کن؛ و نمی توان گفت این سیره عمومی علماء بوده است. بسیاری از آنها حتّی در زمان خودشان مشهور به جریان تشرّفشان بوده اند. مثلاً مرحوم آیة الله سیّد ابوالحسن اصفهانی یا مرحوم آیة الله سیّد محمّد شیرازی یا مرحوم شیخ اسماعیل نمازی و بالاتر از همه جریان اسماعیل هرقلی که در همین مفاتیح الجنان هم ذکر شده و اصلاً علماء و اطبّاء برای استخبار از جریان او جلساتی برگزار می کنند و حتّی علماء بدون هیچ ابایی تشرّفاتی از خودشان را در زمان خودشان در نوشته هایشان بیان می کردند؛ حالا گاهی بالتصریح (مثل سیّد بن طاوس) یا بالکنایة (مثل علّامه حلّی که در حاشیه کتاب تهذیبش می نویسد: «این روایتی است که مولا و صاحبم حضرت صاحب الزّمان مرا به آن آگاه کردند.)
بنابراین قائل بودن به اینکه هر کس خدمت امام زمان علیه السّلام برسد به هیچ کس نباید بگوید و نمی گوید عقلاً و نقلاً و استقرائاً باطل است.
تتمّه: یکی از بزرگواران فرموده اند دیدن امام زمان علیه السّلام از این جهت باید تکذیب شود که اگر در آن ملاقات کلامی از حضرت بقیّة الله علیه السّلام نقل شده باشد، ممکن است این کلام حکم روایت را پیدا کند، و در این صورت بدون هیچ ضابطه ای بر مطالب فقهی و اصولی افزوده خواهد شد.
باید عرض کنیم اوّلاً اینگونه نیست که اگر در تشرّفی که به محضر امام زمان علیه السّلام، دستور یا پیامی را از سوی حضرت بیاورد، بدون ضابطه قبول کنیم. همان ضابطه هایی که در مورد روایات منقوله از سایر معصومین داریم، در مورد کلام نقل شده از سوی امام عصر علیه السّلام هم داریم. یعنی شرایطی را در سلسله راویان (که اینجا از شخصی که به خدمت حضرت رسیده است، شروع می شود) باید داشته باشیم و شرایطی را در متن کلام نقل شده.
همانطور که در مورد روایات منقوله از سایر ائمّه باید راوی عدل و ثقه باشد، در اینجا هم همین مسأله حاکم است و همانطور که در مورد آن روایات باید مضمونش موافق با قرآن، موافق با محکمات باشد و اگر خلاف عقل یا قرآن یا محکمات یا حتّی مشهورات بود، فاضربوه علی الجدار، جاری می شود؛ اینجا هم اگر مسأله ای که شخص ملاقات کننده نقل می کند، با این اصول نخواند، وقعی برای آن قائل نخواهیم بود.
اصل این موضوع که کلامهای حضرت بقیّة الله علیه السّلام، حکم روایت پیدا کند و به مانند روایت به آن عمل شود هم از اوّل غیبت صغری تا کنون، در میان علماء احدی نبوده است که با آن مخالفت کند؛ بماند، بسیاری از آنها همکنون هم تعبّداً عمل می شود و متّفق علیه علمای عظام است. مثلاً حکم وجوب شکافتن پهلوی میّته برای زنده ماندن بچّه ای که در رحم دارد (جریان شیخ مفید)، حکم استحباب نماز مسجد مقدّس جمکران که علماء تعبّداً و نه حتّی رجاءاً به آن عمل می کنند (جریان حسن بن مثله جمکرانی)، حکم استخاره با تسبیح و حکم فضیلت ختم قرآن برای مؤمنین بی وارث (جریان آیة الله مرعشی رحمة الله علیه) ، حکم اباحه قرائت زیارت امین الله برای غیر امیرالمؤمنین علیه السّلام و برای چندین نفر از ائمّه (جریان حاج علی بغدادی)، جواز قرائت صحیفه سجّادیه به قصد ورود (جریان پدر علّامه مجلسی) و بسیاری از مواردی که اعاظم از علماء آنها را از تشرّفات نقل کرده اند و بعضاً مثل نماز مسجد مقدّس جمکران قائل به این شده اند که حتّی تعبّداً و به قصد ورود هم، می توان به آن عمل کرد.
یک نوع دیگر از عمل به فرمایش امام زمان علیه السّلام که در تشرّفات نقل شده باشد هم به نظر برخی از محقّقین وجود دارد و آن مسأله اجماع تشرّفی است.
مرحوم علّامه بحرالعلوم در کتاب رجال خود مبحثی را باز می کنند که بعداً مرحوم صاحب کفایه و تمام محشّیین کفایه هم در مورد آن صحبت می کنند و آن نوعی اجماع به نام اجماع تشرّفی است.
معنای اجماع تشرّفی این است که گاهی یکی از علمای عظام مثل شهیدین یا سیّد بن طاوس و امثالهم که هم در اشراف علمی آنها نمی توان شکّ کرد و هم در راستگویی و صداقتشان نمی توان خدشه نمود، مطلبی را در کتابهای فقهی خود آورده اند و در آن مورد ادّعای اجماع نموده اند، در حالی که با اوّلین واکاوی فقه می توان فهمید که چنین اجماعی در این مسأله وجود نداشته است. در اینجا نه می توان قائل بود این بزرگواران ادّعای دروغ کرده اند و نه می توان گفت اینان با آن غور علمی، از خلاف اجماع بودن این مسأله بی اطّلاع بوده اند. در این مسأله بعضی قائل می شوند که این بزرگواران آن مطلب را از وجود مقدّس حضرت بقیّة الله علیه السّلام شنیده اند؛ امّا روی مصالحی نمی خواسته اند که تشرّف خود را نقل کنند و مستمسک فقهی دیگری در کتاب و سنّت هم برای آن پیدا نکرده اند؛ لذا با توجّه به اینکه امام به تنهایی امّت واحده است و اصلاً اجماع مورد قبول شیعه اجماع دخولی می باشد(اجماعی که مطمئن باشیم معصوم هم داخل در مجمعین است)، لذا توریه نموده و مطلب را در قالب اجماع بیان فرموده اند.
علی ایّ حال، این مسأله که اگر نقل کننده تشرّف را تکذیب نکنیم باعث خواهد شد فرمایشات حضرت بقیّة الله علیه السّلام در تشرّفات، حکم روایت را پیدا کند، باتوضیحی که دادیم، از پایه بی اساس است.
«مشهورات بی اساس در حوزه مهدویت» ـ قسمت پنجم
قسمت پنجم
. . . بله! بعضی احتمال دیده شدن و شناخته نشدن (تا بعد از تشرّف) یا دیده شدن و شناخته شدن و عدم اجازه برای نقل کردن، یا دیده شدن برای خواصّ را نموده اند که البته ادلّه هر سه دسته به یک روایت بر می گردد و آن هم توقیع شریفی است که از سوی امام زمان علیه السّلام به نائب چهارمشان، شش روز قبل از فوت او، صادر شد.
متن توقیع این است: «بسم الله الرحمن الرحیم *یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجر اخوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (الثانیة) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً. و سیأتى الى شیعتى(شیعتی) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم.»
یعنی: «اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس.»
مرحوم نوری در «النجم الثّاقب» در باب «در جمع بین حکایات گذشته و آنچه رسیده در تکذیب مدعی مشاهده آن» شش توجیه برای معنای این توقیع بیان کرده است. البته اوّلین بحث مرحوم نوری، بر سر ضعف سند این توقیع است که به جهت اینکه این توقیع در احتجاج طبرسی که مقطوعاتش حجّت است و در کمال الدّین شیخ صدوق آمده است، از نظر ما نیازی به بحث سندی آن نیست. ما معتقدیم با توجّه به قاعده «الجمع مهما امکن اولی من الطرح» (تا جایی که بشود بین دو دلیل به ظاهر متعارض را جمع عرفی کرد بهتر از آن است که دست از یکی از آنها برداشت)، نه لازم است دست از صحّت این همه تشرّف برداشت و نه لزومی دارد بگوییم این توقیع ساختگی است.
امّا در مورد شش توجیهی که مرحوم نوری آورده است، بعضی از آنها را خود هم مردود دانسته است. مثلاً اینکه اگر کسی امام را در زمان غیبت کبری دید باید به نحو دیگری این مطلب را بگوید نه با ادّعای اینکه من ایشان را دیده ام و در این مطلب توریه کند. این توجیه را مرحوم سیّد بحرالعلوم آورده است. بر این توجیه چند اشکال وجود دارد: اوّلاً اینکه ایشان این مطلب را در بیان توقیعاتی که برای شیخ مفید خارج شده، آورده اند و منظورشان این است که آن کسی که حضرت را دیده و توقیعات را گرفته و به شیخ مفید رسانده است ادّعای دیدن نکرده است!!
عرض ما این است که با این بیان پس مرحوم بحرالعلوم امکان ملاقات را قبول کرده اند و حتّی در امکان شناخت هم حرفی ندارند و فقط می گویند نباید این را بیان کرد. البته مرحوم سیّد بحرالعلوم در حالی این مسأله را بیان می کند که خود ایشان بارها خدمت امام زمان علیه السّلام رسیده است و حضرت را هم در همان لحظه شناخته و به دیگران هم گفته اند و این حکایات هم از ثقات ایشان نقل شده است.
این برداشت استبعاد ذهنی دارد. چون خلاف فصاحت است که حضرت اصل تشرّف را تأیید کنند و بعد برای نفی بیان تشرّف بفرمایند «فمن ادّعی المشاهدة … فهو مفتر کذّاب». اینکه بگویند ادّعای چیزی را نداشته باش عموماً برای نفی اصل وقوع آن است نه بیان آن. اگر می خواستند بیان آن را نفی کنند می گفتد: «فمن شرح مشاهدته».
شاید بگویید به این ترتیب تو می خواهی بگویی حضرت بقیّة الله علیه السّلام اصل ملاقات را منکر شده اند. عرض می کنم، خیر! شما بقیه توجیهات را هم تعقیب کنید تا مطلب برایتان روشن شود.
مرحوم نوری سپس یک معنای دیگر برای روایت می فرمایند و می گویند منظور امام علیه السّلام از تکذیب ادّعای مشاهده، مربوط به سالهای اوّلیه غیبت است که اوج تجسّس بنی العبّاس برای یافتن و شهید نمودن حضرت بقیّة الله علیه السّلام بوده است و حالا که خطر کشته شدن ایشان رفع شده است، نقل تشرّف مانعی ندارد.
این توجیه هم مقبول نیست؛ چون نصّ روایت می فرماید این ادّعای مشاهده قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی باید تکذیب شود و لذا نمی توان برخلاف نصّ، اجتهاد نمود و گفت این مسأله فقط مربوط به سالهای اوّل غیبت کبری بوده است.
سومین وجهی که مرحوم نوری می فرمایند باز سخنی از علّامه بحرالعلوم است که ایشان می فرمایند شاید منع مشاهده فقط مربوط به افراد معاند و یا افرادی که روحشان را پاک نکرده اند، باشد و آنها هستند که نمی توانند امام زمان علیه السّلام را ببینند. این هم البته ادّعای بدون دلیلی است و روایاتی هم که برای تأیید این وجه ذکر می کنند هیچ کدام تامّ نیست. سیّد مرتضی امّا، در تنزیه الانبیاء این وجه را می پذیرد و با استدلال به روایتی که می فرماید وقتی حضرت تشریف بیاورند، بیعت احدی از جبابره و حکّام کافر بر گردن ایشان نیست و با تمسّک به آن روایت دیگر که علّت غیبت حضرتش خوف از معاندین و خطر کشته شدن است، می فرماید که: «ممتنع نیست این که امام ظاهر شود از برای بعضی از اولیای خود از کسانی که خوف ندارد ازطرف ایشان»
می گوییم اوّلاً علّت غیبت کبری فقط این نیست و این علّت در کنار علل دیگر یکی از دلایل ذکر شده برای غیبت است. ثانیاً سلّمنا که افراد خوب فقط می توانند امام را ببینند؛ سخن ما در این است که آیا این توقیع می خواهد بگوید همان افراد خوب هم که حضرت بقیّة الله علیه السّلام را دیده اند، آیا حرام است که جریان تشرّف خود را برای دیگران ذکر کنند یا خیر؟ و ثالثاً ملاک خوبی تا چه حدّ است آیا باید فقط ادّعای تشرّفاتی که افرادی عالم مثل سیّد بحرالعلوم و سیّد بن طاووس در مورد خود بیان فرموده اند، قبول کرد یا ادّعای افراد عوام ولی ساده دل مثل اسماعیل هرقلی یا حاج علی بغدادی را هم قبول کرد؟ ادّعای تشرّف آن یهودی و آن افراد سنّی را چه؟ آیا اینها خوب حساب می شوند؟ خیلیها مشهور به خوبی اند ولی بعداً معلوم می شود منافق بوده اند، اگر اینها ادّعا کردند آیا باید به خاطر شهرت به خوبی، ادّعای آنها را قبول کنیم؟
پس این وجه هم نمی تواند جمع بین معنای توقیع و تشرّفات ذکر شده باشد.
وجه چهارمی که صاحب «نجم الثّاقب» می فرمایند نظریه علّامه مجلسی در این مورد است. مرحوم علّامه مجلسی ادّعای مشاهده مذکور در توقیع حضرت بقیّة الله علیه السّلام را ادّعای مشاهده به نحوی که نوّاب خاصّه داشتند، می دانند. یعنی اگر کسی در زمان غیبت کبری، ادّعا کند که من هم مثل چهار نائب امام زمان علیه السّلام می داند حضرت کجا تشریف دارند و هر وقت دلش خواست با اختیار خودش می تواند به دیدن حضرت بقیّة الله علیه السّلام برود، این فرد و ادّعای این فرد را باید تکذیب کرد.
این وجه با بیانی که عرض خواهیم کرد، وجه بی نقصی است و کاملاً می توان آن را جامع بین توقیع و جریان تشرّفات دانست. توضیح آنکه:
۱ـ انصراف عقلی برای کسی که این توقیع را ، آن هم در زمان غیبت صغری و از زبان خود نائب چهارم، می شنود بر این قرار می گیرد که منظور حضرت بقیّة الله علیه السّلام از تکذیب مدّعی مشاهده؛ چیزی جز تکذیب مدّعی نیابت و سفارت نیست.
۲ـ کلمه «ادّعی» به معنای به خود نسبت دادن است و عرب آن را در موضعی استفاده می کند که شخصی جایگاه یا مقامی را که ندارد برای خودش جعل کرده باشد. ولی کسی که یک یا چند بار، نه با اختیار خودش که به اذن حضرت بقیّة الله علیه السّلام، به محضر ایشان مشرّف شده است و بعد هم آن را برای دیگران نقل کرده است، در حقیقت واؤه «شرح» و «بیان» در مورد او صدق می کند؛ نه واژه «ادّعاء».
۳ـ کلمه «مشاهده» از باب مفاعلة و به معنای بین اثنینی است که در آن یک طرف فاعل و طرف دیگر مفعول باشد. یعنی هر «مشاهده» یک شاهد (مشاهده کننده) و یک مشهود (مشاهده شونده) می خواهد که البته عمل شهود هم با اختیار فاعل، انجام شده است. بنابراین تکذیب مشاهده، به معنای تکذیب مطلق دیدن حضرت بقیّة الله علیه السّلام نیست.
۴ـ نکته دیگر اینکه حضرت بقیّة الله علیه السّلام می فرمایند: «سیأتی الی شیعتی» به زودی کسانی به سوی شعیان من می آیند که ادّعای مشاهده می کنند. بعد از فوت نائب چهارم افرادی مانند شلمغانی که قبلاً سفیر حضرت بود، روی جاه طلبی مدّعی نیابت خاصّه شدند. بنا براین قرینه مقصود از «سیأتی» آمدن مدّعیان نیابت خاصّه بوده است.
۵ـ از همه مهمتر آنکه کلمه «المشاهدة» دارای (ال) است و می دانیم که در زبان عربی هیچ حرفی و حتّی هیچ اعرابی، بی معنا و مفهوم نیست. (ال) برسر کلمه « مشاهده»، «الف و لام عهد ذکری» است. الف و لام عهد ذکری، در جایی آورده می شود که گوینده قبلاً در مورد مسأله ای در همان جملاتش صحبت کرده باشد و بعد بخواهد اشاره ای به همان مطالب قبلی بکند.
دقّت کنید! حضرت بقیّة الله علیه السّلام در ابتدای نامه مبارکشان در مورد فوت «جناب علی بن محمّد سمری» و اتمام دوران نیابت خاصّه صحبت می کنند؛ بعد می فرمایند «سیأتی الی شیعتی من یدّعی المشاهدة» این الف و لام بر سر مشاهده، به مطلب قبلی که در کلام ذکر شده بود (یعنی نیابت خاصّه و اتمام آن) بر می گردد. یعنی ترجمه دقیق کلام حضرت بقیّة الله علیه السّلام با عنایت به «الف و لام بر سر کلمه مشاهده» این می شود که: «به زودی به سوی شیعیان من کسانی خواهند آمد که ادّعای مشاهده می کنند (از نوع نیابت خاصّه که هروقت دلش خواست بداند من امام زمان کجایم و بتواند دائماً با من ارتباط داشته باشد خواهد داشت و قبلاً در نامه آمده است که نائب چهارم نباید این نوع نیابت را به کسی وصیت کند) آگاه باشید! هرکس ادّعای این چنین مشاهده ای را قبل از خروج سفیانی و صیحه آسمانی داشته باشد، دروغ باف و کذّاب است.
وجه پنجمی که مرحوم نوری ذکر می کنند، این است که آنچه مخفی و مستور است بر مردم، مکان و مستقر آن جناب است. یعنی محلّ زندگی حضرت بقیّة الله را احدی بلد نیست ولی این مسأله منافات ندارد با ملاقات و مشاهده آن حضرت، در غیر وطن و منزلشان.
مرحوم نوری روایاتی از این دست را تأیید این نظرشان می دانند که که مثلاً امام صادق علیه السّلام می فرمایند:« از برای قائم علیه السلام دو غیبت است یکی از آنها کوتاه است و دیگری نمی داند مکان آن جناب را در آن غیبت مگر خاصه از موالیانش»
باید بگوییم این وجه که از مرحوم نعمانی نقل شده می خواهد بیان کند که نوّاب اربعه محلّ استقرار حضرت بقیّة الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف را می دانستند و می توانستند هر وقت دلشان بخواهد به آنجا بروند ولی در زمان غیبت کبری این مسأله جز برای ملازمین رکاب حضرتش اینگونه نیست. و البته ملازمین رکاب حضرت بقیّة الله علیه السّلام، یعنی افرادی مانند حضرت خضر، هم که همیشه با حضرتش هستند و معنا ندارد که بگوییم برایشان تشرّفی حاصل شده و حالا آمده اند به مردم گفته اند و ادّعای مشاهده کرده اند. بله محلّ یا محلهای زندگی و حضور حضرت بقیّة الله علیه السّلام را غیر از ملازمین رکاب، در زمان غیبت کبری، احدی نمی داند و اگر کسی هم به آنجا برده شود (مثل جریان تشرّف رجل صابونی) اینگونه نیست که برای بار بعدی هم با اختیار خودش بخواهد به آنجا برود.
فلذا این وجه اگر چه صحیح است ولی بیان جزء و اراده کلّ است یعنی این وجه مصداق و جزئی از وجه چهارم می باشد ، و در حقیقت روایات ذکر شده در این بخش هم مؤیّد تقریری است که در مورد وجه چهارم (نظریه علّامه مجلسی) داشته ایم.
این پنج وجه باضافه اشکال سندی، شش موردی است که صاحب «نجم الثّاقب» برای توجیه معنای توقیع شریف می آورد که ما هم آن را باز کردیم و تبیین نمودیم و گفتیم کاملترین آنها که جواب واقعی این شبهه است، نظریه علّامه مجلسی می باشد.
بنا برآنچه ذکر شد جمع بین این همه تشرّفات و آن توقیع مبارک، این است که در زمان غیبت کبری می شود خدمت امام زمان رسید امّا از ناحیه ما هیچ راه قطعی برای مشرّف شدن خدمت حضرت بقیّة الله علیه السّلام نیست. (حتّی چهل شب چهارشنبه مسجد سهله یا جمکران رفت صد در صدی نیست.) چون اگر یک راه قطعی برای رسیدن خدمت حضرت بقیّة الله ارواحنا فداه باشد، همان راه بابی برای مشاهده حضرت است و این همان نوع مشاهده ای می شود که چهار نائب خاصّ حضرت داشته اند (یعنی راهی بلد بودند که از آن راه بصورت قطعی خدمت حضرت بقیّة الله علیه السّلام برسند) در حالی که گفته اند مدّعیان این نوع مشاهده باید تکذیب شوند. ولی دست حضرت بقیّة الله علیه السّلام بسته نیست و می شود به هرکس صلاح بدانند، توفیق تشرّف را عنایت کنند….
«مشهورات بی اساس در حوزه مهدویت» ـ قسمت چهارم
قسمت چهارم
امّا اساسی ترین مشهور بی پایه و اساسی که در حوزه مباحث مهدویت رسوخ کرده بحثهایی است که پیرامون مسأله امکان تشرّف به محضر امام زمان بیان شده است. سؤال اساسی در این مسأله حول سه محور می گردد:
۱ـ اساساً آیا در زمان غیبت کبری امکان تشرّف به محضر امام زمان علیه السّلام وجود دارد؟
۲ـ بر فرض ثبوت امکان تشرّف و اثبات وقوع آن آیا می توان در زمان تشرّف امام را شناخت؟
۳ـ و در نهایت آیا نقل این تشرّف برای شخصی که به این سعادت فائز شده و دیگرانی که از او شنیده اند، شرعاً مجاز است؟
با ذکر یک مقدّمه به بررسی سؤالات مذکور می پردازیم. واقع مطلب این است که معنایی که از غیبت در ذهن عموم است معنای واقعی غیبت نیست. اکثر مردم فکر می کنند معنای غیبت امام زمان علیه السّلام رفتن ایشان به جایی دور از بشراست یا نامرئی بودن ایشان در زمانی است که میان مردم باشند. شاید آنچه این معنا را در ذهنها متبادر کرده است، ذکر روایاتی است که بعضی اهل منبر، بدون بررسی اجتهادی نقل کرده اند. مثلاً توقیعی که در آن امام زمان می فرمایند پدرم با من عهد کرده است که در شهرها مسکن نگزینیم مگر شهرهایی که در آن شناخته نشوم. (إِنَّ أَبِی ع عَهِدَ إِلَیَّ أَنْ لَا أُوَطِّنَ مِنَ الْأَرْضِ إِلَّا أَخْفَاهَا وَ أَقْصَاهَا إِسْرَاراً لِأَمْرِی وَ تَحْصِیناً لِمَحَلِّی لِمَکَایِدِ أَهْلِ الضَّلَالِ وَ الْمَرَدَةِ مِنْ أَحْدَاثِ الْأُمَمِ الضَّوَالِّ فَنَبَذَنِی إِلَى عَالِیَةِ الرِّمَالِ وَ جُبْتُ صَرِائِمَ الْأَرْضِ یُنْظِرُنِی الْغَایَةَ الَّتِی عِنْدَهَا یَحُلُّ الْأَمْرُ وَ یَنْجَلِی الْهَلَعُ) یا روایتی که امام صادق علیه السّلام می فرمایند: « لَا بُدَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ مِنْ غَیْبَةٍ وَ لَا بُدَّ لَهُ فِی غَیْبَتِهِ مِنْ عُزْلَةٍ وَ نِعْمَ الْمَنْزِلُ طَیْبَة» یعنی صاحب الامر ناگزیر است از نظرها غائب شود. و ناچار است در حال غیبت عزلت پیشه سازد، چه جاى خوبى است « مدینه طیبه» براى سکونت ایشان.
جواب از این روایات این است که اوّلاً این روایات مربوط به دوران غیبت صغری است. و دلیل بر آن هم این است که فرمایش اوّل حضرتش خطاب به ابراهیم بن مهزیار در تشرّفی صورت گرفته است که در زمان غیبت صغری انجام شده است و در ثانی در روایات غیبت همیشه صحبت از دو غیبت بوده است و در ادامه روایت هم حضرت کلام را تقطیع می کنند و نمی فرمایند «الی» یا «حتّی» «الغایة الّتی …» (به این معنا که تا زمان ظهور من مجبورم در بیابانها اقامت کنم) بلکه با تقطیع روایت این معنا را می رسانند که نبودن در شهرها (آن هم شهرهایی که خوف شناخته شدنم در آنها هست) یک امر موقّتی می باشد.
امّا در روایت دوم غیبت به لفظ مفرد و در سیاق نکره ذکر گردیده است و (مِن) در ماقبل آن «بیان جنس» است که شدّت ابهام را می رساند. یعنی معنای روایت این می شود که حضرتش یک نوع از غیبت دارند که در آن غیبت به نوعی عزلت هم دچار می شوند.
توضیح آنکه اقتضای زمان غیبت صغری و تداوم حکومت بنی العبّاس و اینکه به شدّت به دنبال حضرتش بودند تا ایشان را به شهادت برسانند، ایجاب می کرده است که حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه (که بنای بر نامرئی بودن نداشتند) در شهرها مخفی و دور افتاده تر نسبت به سامرّاء باشند. البته فراموش نکنیم که روایت دوم حتّی تصریح می کند که حضرت بقیّة الله علیه السّلام بیشتر در مدینه هستند.
اگر هم حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه بعد از خواندن نماز بر بدن مطهّر امام عسکری علیه السّلام به سوی سرداب می روند و وقتی مأموران ایشان را تعقیب می کنند، دیگر حضرت را نمی بینند؛ دلیل بر این نیست که حضرت بقیّة الله علیه السّلام از آن لحظه به بعد نامرئی بوده باشند بلکه حضرت ولیّ عصر در آن لحظه یا در چشم مأموران تصرّف کرده اند که نتوانند امام را ببینند و یا با طیّ الارض به جای دیگری رفته اند.
با این مقدّمه هر جا ما صحبت از غیبت می کنیم منظور ناشناخته بودن ایشان است و هر جا صحبت از رؤیت می کنیم (اگر قرینه ای نیاوریم منظور شناخت حضرت بقیّة الله علیه السّلام است)
حال به جواب سؤال اوّل می پردازیم که آیا می شود امام عصر علیه السّلام را در زمان غیبت کبری ملاقات نمود. در جواب باید عرض کنیم همانطور که مرحوم آیة الله بافقی رحمة الله علیه درباره این مسأله معتقد بودند، امکان تشرّف به محضر امام زمان علیه السّلام امری است که بنا بر ادلّه اربعه یعنی عقل و قرآن و سنّت و اجماع قابل اثبات است.
امّا دلیل عقل: همان قاعده لطف که ایجاب می کند اصل وجود امام معصوم را؛ همان ایجاب می کند که خدای متعال امام را در دسترس مردم قرار دهد به شرط عدم مانع و وجود شرایط.
البته ممکن است استدلال شود که مانع دیدار امام همان مانعی است که باعث عدم ظهور ایشان شده است، ولی این تنقیح مناط، صحیح نیست؛ چون در مورد ظهور ممکن است مفاسد و خوف کلّیی بر رؤیت همگانی امام بار باشد (مثلاً آماده نبودن مردم) ولی اگر یک یا چند نفر بسیار محدود حضرت را ببینند این آن مفسده کلّی را ندارد.
و امّا وجود شرایط هم برای امکان دیدار حضرت بقیّة الله علیه السّلام لازم است. این شرط می تواند استیصال شخص ملاقات کننده باشد. (مثل تشرّفاتی که افراد به مشکلات لاینحلّی برخورد کرده اند و استغاثه به حضرت بقیّة الله علیه السّلام نموده اند.) یا می تواند هدایت ملاقات کننده باشد. (چه آنکه هدایت طالبین هدایت از شئون امامت است) و برای این مسأله می توان به تشرّف آن دو برادر یهودی که تورات تحریف نشده را می بینند و به دنبال دین حقّ می روند و به محضر حضرت بقیّة الله علیه السّلام مشرّف شده و هدایت می شوند اشاره کرد.) و البته برای کمّلین که به تعبیر مناجات شعبانیه در حالت کمال الانقطاع هستند هم امکان تشرّف بیشتر است.
امّا توجّه به این نکته، مهم است که حضرتش به تعبیر فلاسفه مقیّد در عدم مانع و وجود شرط (و به عبارتی ایجاد علّت تامّه) نیستند که بخواهند به کسی توفیق ملاقات دهند. بلکه ما دلیل نقلی داریم که عنایات امام از باب « فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِساب» است و اختیار این امر به ایشان واگذار شده است. به این خاطر این مهم را متذکّر شدم که بگویم صحبت ما در امکان ملاقات حضرت بقیّة الله علیه السّلام در زمان غیبت است نه در وجوب ملاقات ایشان. بنابراین اگر کسی از کمّلین و اولیاء خدا هم بود نباید متوقّع باشد که حتماً حضرت بقیّة الله علیه السّلام را زیارت کند و صد البته این دلیل بر بد بودن و ناقص بودن آن فرد نیست، بلکه اقتضای غیبت کبری این است که حضرت ولیّ عصر به هر کس صلاح بدانند توفیق تشرّف به محضرشان را بدهند. در همینجا این مطلب را متذکّر بشوم که صِرف تشرّف و دیدن امام زمان علیه السّلام دلیل بر خوب بودن یک فرد نمی شود. مگر نه آنکه خیلی از منافقین، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم را هر روز می دیدند ولی بعد از شهادت ایشان نفاق خود را اظهار کردند؟!…
با توجّه به اینکه امکان تشرّف به محضر امام زمان علیه السّلام بنا بر دلیل عقلی ثابت است، فلذا سایر ادلّه ثلاثه به عنوان تأیید یک حکم عقلی بر این مسأله است و ما نیاز به دلیل دیگری سوای از دلیل عقلی هم نداریم.
امّا دلیل قرآنی: امر (بدون وجود قرینه ای بر خلاف) دلالت بر وجوب دارد و در اصول فقه در جای خود ثابت است که امر الآمر مع علمه بفقد الشّرط در نزد امامیه باطل است. یعنی مولا نمی تواند انسان را به چیزی امر کند که می داند برای او مقدور نیست. با این تقریر، می گوییم خدای متعال در قرآن مکرّر ما را به مسائلی ترغیب کرده که یا بالنّص و یا بالاتزام ما می بایست اماممان را ببینیم. مثلاً امر به سؤال از امام در مسائلی که علم نداریم. « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُون» که البته مراجعه ما به فقیهان و مراجعه فقیهان به روایات فرع بر ارتباط با امام است. اگر الآن این فرع در دسترس تر از اصل مسأله است به سبب همان مصالحی است که در بالا ذکر کردیم. قبلاً هم گفتیم که ما در پی اثبات امکان این قضیه هستیم نه اینکه مدّعی وجوب این مسأله باشیم. جریان مرحوم مقدّس اردبیلی مشهور است که به شاگردشان می گویند: «مشتبه می شود بر من بعضی از مسائل پس بسا شب بیرون می روم نزد قبر امیر – المومنین علیه السلام و در آن مسئله با آن جناب تکلم می نمایم و جواب می شنوم و در این شب حواله فرمود مرا به سوی صاحب الزمان علیه السلام فرمود: که فرزندم مهدی امشب در مسجد کوفه است پس برو به نزد او و این مسئله را از او سوال کن.»
ببینید مرحوم مقدّس اردبیلی جامع شرایط و فاقد موانع بوده است ولی این مسأله امکان تشرّف را (به خواست امام) به ایشان می دهد نه وجوب تشرّف را؛ فلذا در اکثر شبها از خود امیرالمؤمنین علیه السّلام جواب مسائل را می شنیده است و در آن شب مصلحتی بوده که خدمت امام زمانش برسد. (شاید آن مصلحت این بوده که شاگردش میرعلّام، ایشان را ببیند و برای ما نقل کند تا بیشتر از پیش یقین کنیم که می شود امام زمان علیه السّلام را (اگر خودشان صلاح بدانند) ملاقات نمود.)
آیه دیگر که تقریباً بالنّص ما را به دیدار امام امر می کند آیه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَ صابِرُوا وَ رابِطُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون» است. خدای متعال می فرماید: «اى کسانى که ایمان آوردهاید! استقامت کنید! و به دیگران هم تلقین استقامت بنمایید و ارتباط داشته باشید و حرمت خدا را نگه دارید، شاید رستگار شوید!»
امام صادق علیه السّلام در توضیح رابطوا می فرمایند: « وَ رابِطُوا إِمَامَکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ فِیمَا یَأْمُرُکُمْ وَ فَرَضَ عَلَیْکُم» یعنی با امامتان در ارتباط باشید؛ یا در «فَقَالَ اصْبِرُوا عَلَى الْمَصَائِبِ وَ صَابِرُوهُمْ عَلَى التَّقِیَّةِ وَ رَابِطُوا عَلَى مَنْ تَقْتَدُونَ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون» یعنی با امامی که به او اقتدا می کنید (امام زمانتان)، ارتباط داشته باشید. حتّی در کتاب «المحجّة فی ما نزل فی القائم الحجّة» امام می فرمایند: «رابطوا مع امامکم المنتظر» با امامی که در انتظارش هستید ارتباط داشته باشید.
یقیناً قدر متیقّن در معنای ارتباط، ارتباط بدنی و دیدار امام علیه السّلام است و انصراف ذهنی هم در کنار ارتباط به معنای سنخیت روحی، به دیدار حضرت بقیّة الله علیه السّلام معطوف می شود.
چگونه ممکن است خدای متعال ما را امر به چیزی بکند که محال است؟ بنابراین باید قائل به این مسأله شد که راهی برای ارتباط ما و امام علیه السّلام وجود دارد. در دعای ندبه درست به همین مسأله اشاره می شود؛ آن فرازی که می فرماید: «هل إلیک یابن احمد سبیل فتُلقی؟» آیا ای فرزند پیامبر! راهی هست که شما ملاقات بشوی؟ بنابراین دیدار امام زمان علیه السّلام امری شدنی و ممکن است که ما را به آن ترغیب می کنند. اگر بنا بود ناشدنی باشد ما را تشویق به درخواست این مسأله بواسطه دعاهایی مثل دعای ندبه نمی نمودند و خدای متعال در آیات قرآن ما را به آنچه که لازمه آن دیدار امام است امر نمی فرمود.
امّا دلیل از سنّت:
۱ـ مسأله ترغیب به درخواست دیدار امام علیه السّلام در ادعیه: مثل فرازی از دعای ندبه که در مطلب بالا به آن اشاره کردیم یا مثل این فراز دیگر دعای ندبه که «و أره سیّده یا شدید القوی» «خدایا! به این بنده بی لیاقت جمال آقایش را نشان بده» و یا این فراز دعای سرداب مقدّس که «وارنا وجهه» « خدایا! روی امام زمانمان را به ما بنمایان» و دعاهای دیگری که مکرّر در مکرّر ما را تشویق به درخواست توفیق دیدار امام زمانمان می نمایند.
۲ـ روایاتی که ایشان را تشبیه به یوسف پیامبر (علی نبیّنا و آله و علیه السّلام) نموده اند و وجه شبه آن را هم، مسأله غیبت حضرتش می دانند. بنا بر این تشبیه، حضرت بقیّة الله علیه السّلام، می بایست مانند حضرت یوسف در میان مردم باشند ولی شناخته نشوند مگر برای کسانی که خدای متعال، احازه بدهد. کما اینکه خدای تعالی، حضرت یوسف را به بعضی افراد، مثل برادرش بنیامین شناساند.
با این تشبیه معلوم می شود، همانطور که گفتیم، معنای غیبت ناشناس بودن حضرت بقیّة الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف است نه نامرئی بودن ایشان.
برای مزید اطّلاع در مورد امکان ملاقات با امام زمان علیه السّلام با استناد به دلیل سنّت، می توانید نوشتار حضرت آیة الله موسوی اصفهانی رحمة الله علیه صاحب کتاب «مکیال المکارم فی فوائد الدّعاء للقائم» را از انتهای همین متن دانلود نمایید.
و امّا اجماع:
ما در میان علمای اسلام اعمّ از متقدّمین و متأخّرین، احدی را نداشته ایم که قائل به دیده نشدن حضرت بقیّة الله در زمان غیبت کبری باشد. بله! بعضی احتمال دیده شدن و شناخته نشدن (تا بعد از تشرّف) یا دیده شدن و شناخته شدن و عدم اجازه برای نقل کردن، یا دیده شدن برای خواصّ را نموده اند که البته ادلّه هر سه دسته به یک روایت بر می گردد و آن هم توقیع شریفی است که از سوی امام زمان علیه السّلام به نائب چهارمشان، شش روز قبل از فوت او، صادر شد …
| امکان تشرّف به محضر حضرت بقیةالله علیه السّلام |
«مشهورات بی اساس در حوزه مهدویت» ـ قسمت سوم
قسمت سوم
شایعه اوّل: اگر امام زمان علیه السّلام ظهور کنند گردن همه گنهکاران را می زنند.
حتماً شما هم بارها این جمله را شنیده اید که:«برو دعا کن امام زمان علیه السّلام نیایند چون اگر بیایند گردن همه ما را می زنند.» باید بگوییم عقلاً این مطلب محال است. چون عقل حکم می کند اگر امام زمان علیه السّلام می خواستند این کار را بکنند، اصلاً غیبت در کار نمی بود و در همان زمان که جمعیت و به تبع آن گنهکارها هم کمتر می بودند، تمام آنها با دعای امام معصوم که مستجاب هم هست، از بین می رفتند. چرا امام این همه سال غیبت را تحمّل کنند و بعد گنهکارها را از بین ببرند؟!
ضمن اینکه معدود روایاتی هم که در این رابطه وارد شده است از لحاظ سندی و متنی مشکل دارد و در تعارض با آیات و روایات صحیحه ای هم که امام عصر علیه السّلام را رحمة للعالمین و مهربان می دانند، است.
اصلاً تاکنون فکر کرده اید در حالی که انواع سلاحهای پیشرفته روز به روز در دنیا زیاد می شود حکمتت خروج امام عصر علیه السّلام با شمشیر چیست؟
شمشیر برخلاف سلاحهای امروزی و حتّی برخلاف نیزه و تیرکمان تنها وسیله ای است که از راه دور کاربرد ندارد. همه می دانیم که دفاع از جان واجب است. امام عصر علیه السّلام احدی را مگر در جهت اجرای حدود، نمی کشند. حتّی در روایت است که وقتی مردم مکّه نماینده ایشان را شهید می کنند، حضرت بقیّة الله علیه السّلام خودشان برای انتقام نمی آیند و لشکرشان را می فرستند و می فرمایند من را خدا برای مهربانی قرار داده است. حالا اگر کسی آنقدر جری و شقی شود که برای کشتن امام عصر علیه السّلام تا یک قدمی ایشان برود اینجا حضرت برای دفاع از جانشان شرعاً واجب است که دست به شمشیر شوند.
اینکه در روایات و ادعیه داریم که وجود مبارک حضرت بقیّة الله علیه السّلام، منصورٌ بالرّعب هستند یعنی با ترسی که مردم در دلشان می افتاد حضرت بقیّة الله عجّل الله تعالی فرجه الشّریف پیروز می شوند هم به همین خاطر است که آنقدر ایشان مهربانند که با افتادن ترس از ابّهت حضرت، دشمنان نادان جرأت نکنند برای کشتنشان اقدام کنند و سرجای خودشان بنشینند تا مدّتی که از حکومت پرمهر و عدالت امام عصر علیه السّلام گذشت، خودشان از دشمنی پشیمان بشوند و به این نکته برسند که امام و حکومت امام تنها گزینه زندگی خوب برای آنان است. نه اینکه معنای منصور بالرّعب این باشد که ایشان خون افراد زیادی را می ریزند.
حالا شما را به خدا، ببینید چگونه امام مهربانی و وجود مقدّسی چون حضرت بقیّة الله ارواحنا فداه را شیاطین کاملاً معکوس جلوه داده و ایشان را العیاذ بالله خونریز و نامهربان معرفی می کنند. نتیجه این می شود که مردم از ایشان بترسند و وقتی انسان از مسأله ای ترسید نه تنها به فکر او نیست که سعی می کند او را بفراموشی هم بسپارد.
در حالی که نسبت گردن زدن و ریختن خون گنهکاران یک مشهور بی اساس و پایه است.
در پایان مطلب تحقیق کاملی را که استاد علّامه حضرت آیة الله سیّد صادق شیرازی در این رابطه انجام داده اند و به نام شمیم رحمت چاپ شده است، برای دانلود در اختیار شما عزیزان قرار می دهیم.
| شمیم رحمت |
«مشهورات بی اساس در حوزه مهدویت» ـ قسمت دوم
قسمت دوم
و از آنجا که مسأله امام هر زمان برای مردم آن زمان مهمترین مسائل است لذا بیشترین مشهورات بی اساس پیرامون آن ایجاد می شود که در ابتدای امر باید بررسی کنیم که منشأ و منبع این شایعات از کجا نشأت می گیرد…
ساخت این مشهورات بی اساس در مورد امام زمان به یک دشمنی دیرینه باز می گردد. در ابتدای خلقت خدای متعال بعد از آنکه همه ارواح در عالم ارواح تحت تعالیم اهل بیت علیهم السّلام حقایق را یاد گرفتند، خدای متعال آنها را در بدنهای ذرّه ای قرار داد و به حضرت آدم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام ملحق کرد. اینجا بود که خدای متعال به همه افرادی که در آن صحنه حضور داشتند دستور داد به آدم سجده کنند. دلیل این احترام فوق العادّه وجود حضرات معصومین علیهم السّلام در نسل حضرت آدم بود.
اینجا بود که شیطان (یکی از اجنّه که نامش عزازیل بود) از سجده امتناع کرد. بعد از آنکه با خدای متعال در سجده مخالفت کرد از خدای تعالی درخواست کرد که به او تا روز قیامت مهلت دهد. (فأنظرنی الی یوم یبعثون) خدای متعال بقای او را قبول کرد ولی نه تا روز قیامت. بلکه فرمود:(انّک من المنظرین الی یوم الوقت المعلوم)
سیّد بن طاووس در سعد السّعود می نویسد که در صحف ادریس دیدم که در مورد درخواست شیطان نوشته:(قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ لَا وَ لَکِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَإِنَّهُ یَوْمٌ قَضَیْتُ وَ حَتَمْتُ أَنْ أُطَهِّرَ الْأَرْضَ ذَلِکَ الْیَوْمَ مِنَ الْکُفْرِ وَ الشِّرْکِ وَ الْمَعَاصِی) خدای متعال فرمود: نه! تا روز قیامت مهلتت نمی دهم امّا تا روز وقت معلوم به تو مهلت می دهم. روز وقت معلوم هم روزی است که تصویب کرده ام و قطعی نموده ام که در آن روز زمین را از کفر و شرک و معصیتها تطهیر کنم.
واقعیت این است که ما دو نوع وقت معلوم داریم. یک وقت معلوم مطلق و یک وقت معلوم مشروط. وقت معلوم مشروط یعنی در هر زمانی اگر مردم آن زمان تصمیم بگیرند که به طرف حجّت زمان خود بروند و اطاعت او را بکنند، در همان زمان وقت معلوم خواهد بود. این زمان لزوماً به معنای ظهور امام زمان علیه السّلام نیست.
در یک روایت مسند صحیح که تمام راویان آن امامی ثقه اند داریم که ابوحمزه ثمالی می گوید به امام باقر علیه السّلام عرض کردم:(إِنَّ عَلِیّاً علیه السّلام کَانَ یَقُولُ إِلَى السَّبْعِینَ بَلَاءٌ وَ کَانَ یَقُولُ بَعْدَ الْبَلَاءِ رَخَاءٌ وَ قَدْ مَضَتِ السَّبْعُونَ وَ لَمْ نَرَ رَخَاءً) امیر المؤمنین علیه السّلام فرموده است تا هفتاد سال بلا پدید مىآید و میفرمود بعضى از بلاها آسایش است در صورتى که هفتاد سال گذشته و ما آسایشى نمىبینیم؟
(فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السّلام یَا ثَابِتُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى کَانَ وَقَّتَ هَذَا الْأَمْرَ فِی السَّبْعِینَ فَلَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ فَأَخَّرَهُ إِلَى أَرْبَعِینَ وَ مِائَةِ سَنَةٍ فَحَدَّثْنَاکُمْ فَأَذَعْتُمُ الْحَدِیثَ وَ کَشَفْتُمْ قِنَاعَ السِّرِّ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ بَعْدَ ذَلِکَ وَقْتاً عِنْدَنَا وَ یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ) حضرت فرمود: خداوند مدّت ناراحتى را تا هفتاد سال قرار داده بود ولى چون امام حسین علیه السّلام کشته شد، غضب الهى بر مردم روى زمین شدت یافت و آن مدت را تا سال صد و چهل بتأخیر انداخت. ما این مطلب را بشما گفتیم و شما این راز را آشکار نمودید، خداوند هم آن مدت را (از صد و چهل سال) هم بتأخیر انداخت. و دیگر وقتى براى آن تعیین نکرد.خداوند آنچه را بخواهد از میان میبرد و آنچه بخواهد باقى میگذارد و ام کتاب در نزد اوست.)
در روایت دیگر امام صادق علیه السّلام می فرمایند:(کَانَ هَذَا الْأَمْرُ فِیَّ فَأَخَّرَهُ اللَّهُ وَ یَفْعَلُ بَعْدُ فِی ذُرِّیَّتِی مَا یَشَاءُ) قرار بود امر تشکیل حکومت واحد جهانی به دست من انجام شود ولی خدای متعال آن را به تأخیر انداخت و در مورد اینکه به دست کدام یک از ذریّه من این امر به انجام برسد آنچه بخواهد اجرا می کند.
معنای جمله امام صادق علیه السّلام این است که اگر مردم زمان امام کاظم تا امام عسکری هم به سوی حجّت زمان خود می رفتند در همان دوره ظهور انجام می شد امّا مردم این کار را نکردند فلذا جز یک معصوم و باطّبع یک احتمال برای تشکیل حکومت واحد جهانی باقی نماند و آن تشکیل حکومت جهانی به دست وجود مقدّس حضرت بقیة الله ارواحنا فداه بود. درست به همین خاطر باید معتقد باشیم که غیبت امام زمان علیه السّلام تقدیر یعنی برنامه اوّلیه نبوده بلکه قضاوتی است که خدای تعالی به خاطر اشتباهات ما افراد بشر، برای ما انجام داده و قضای اوست.
لذا امام صادق علیه السّلام در یک روایتی با اشاره به داستان جمع شدن بنی اسرائیل و دعا کردنشان برای ظهور حضرت موسی که باعث شد موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام زودتر ظهور کند، می فرمایند هکذا أنتم لو فعلتم لفرّج الله عنّا شما هم مثل بنی اسرائیل! اگر جمع شدید درخواست کردید، تصمیم گرفتید واقعاً مطیع امام زمانتان باشید خدای تعالی فرج و گشایش را در مورد ما اهل بیت هم ایجاد خواهد کرد. این می شود وقت معلوم مشروط یعنی هر زمانی که مردم بخواهند و مردم به طرف امام زمانشان بروند در آن زمان فرج می رسد. فرج یعنی وقت معلوم، یعنی پایان عمر شیطان. بعد می فرمایند: فأمّا اذا لم تکونوا فإنّ الأمر ینتهی إلی منتهاه ، امّا اگر امامتان را نخواهید این امر باید به منتهای خودش برسد. این می شود وقت معلوم مطلق. به بیان ساده غیبت و ادامه پیدا کردن دوران نبود حکومت واحد جهانی یک ظرفیتی دارد. اگر قبل از پر شدن این ظرفیت مردم خودشان با اقبال به حجّت زمانشان زمینه را مهیّا کردند حکومت واحد جهانی انجام می شود. کما اینکه این احتمال در سال ۶۰ هجری و در سال ۱۴۰ در زمان امام حسین و امام صادق بود، ولی اگر مردم غفلت کردند، اینگونه نمی شود که تا آخر عمر دنیا همین حالت به خاطر وضعیت مردم ادامه پیدا کند. خدای متعال یک حدّی برای ظرف غیبت در نظر گرفته این حدّ که پر شد و ینتهی الأمر الی منتهاه رسید اگر هیچ کس هم آماده نشده باشد، خدای متعال ظهور را می رساند.
داخل پرانتز عرض کنم که درست به همین خاطر هم ما طبق فرموده امام هادی علیه السّلام که فانتظروا صباحاً و مساءاً باید هر لحظه انتظار ظهور را داشته باشیم. چون ممکن است در همین لحظه خدای متعال که مقلّب القلوب است کاری کند که قلب مردم به طرف امام زمان عجّل الله تعالی فرجه الشّریف کشیده شود. ما این مسأله را در مورد انقلاب خودمان و اقبال ناگهانی مردم به مرحوم امام خمینی رضوان الله علیه دیدیم. لذا روایت هم داریم یصلح الله أمره فی لیلة واحدة خدای متعال یک شبه امر ظهور امام زمان علیه السّلام را اصلاح می کند. از آن طرف اگر اقبال مردم هم نبود، ما و شما از کجا بدانیم که در همین لحظه ظرف دوران غیبت به انتهای خودش نرسیده است؟! پس اگر وقت معلوم مشروط هم شرطش ایجاد نشود چه بسا زمان وقت معلوم مطلق رسیده باشد. لذا هر لحظه باید منتظر امام عصر علیه السّلام باشیم.
این معنای وقت معلوم. خدای متعال تا وقت معلوم به شیطان مهلت داده است. لذا شیطان که مردم همه زمانها را نسبت به حجّت زمانشان غافل کرد تا وقت معلوم به مرحله اجرا نرسد، الآن می بیند که یک امام باقی مانده است و احتمال ایجاد وقت معلوم بسیار زیاد است، به خصوص با فشارهای معنوی و مادّیی که به بشر در همه جای دنیا می آید بشر متوجّه شده نیاز به منجی دارد. متوجّه شده کاری از دست سازمانهای بین المللی و حکومتهای خود ساخته برنمی آید. به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السّلام:«وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَتَعْطِفَنَّ الدُّنْیَا عَلَیْنَا بَعْدَ شِمَاسِهَا عَطْفَ الضَّرُوسِ عَلَى وَلَدِهَا» به آن خدائى که دانه را میشکافد و جان در کالبد مى دمد دنیا به ما رو خواهد آورد بعد از این پشت نمودنی که از ما دارد همانند ماده شتر چموشی که بر همه چموشی می کند امّا به طرف بچّه اش به راحتی می آید. بعد هم آقا این آیه را تلاوت می فرمایند:«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ الْآیَةَ» شیطان می بیند دارد زمینه وقت معلوم آماده می شود. لذا در دو جبهه فعّالیت می کند یکی سعی می کند با اعوان و انصارش به آسمانهای بالا نفوذ کند و از اجتماعات ملائکه ای که مدبّرات امرند و وقت ظهور را تدبیر می کنند خبرهایی به دست آورد که اینها با تولّد حضرت عیسی از سه آسمان و با میلاد پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از چهار آسمان باقی مانده ورودشان منع شده ولذا آیه قرآن می فرماید اینها می خواهند استراق سمع کنند؛ إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزینَةٍ الْکَواکِبِ *وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ *لا یَسَّمَّعُونَ إِلَى الْمَلَإِ الْأَعْلى وَ یُقْذَفُونَ مِنْ کُلِّ جانِبٍ *دُحُوراً وَ لَهُمْ عَذابٌ واصِبٌ *إِلاَّ مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ * ما آسمان نزدیک[ پایین] را با ستارگان آراستیم تا آن را از هر شیطان خبیثى حفظ کنیم! آنها نمى توانند به(سخنان) فرشتگان عالم بالا گوش فرادهند، (و هر گاه چنین کنند) از هر سو هدف قرار مى گیرند! آنها به شدّت به عقب رانده مى شوند؛ و براى آنان مجازاتى دائم است، مگر آنها که در لحظهاى کوتاه براى استراق سمع به آسمان نزدیک شوند، که«شهاب ثاقب» آنها را تعقیب مى کند.
جبهه دوم، شیطان سعی می کند ذهن مردم را از امام زمانشان منحرف کند. مردم وقتی از یک چیزی ترسیدند یا یک چیز را دست نایافتی تصوّر کردند یا چیزی برایشان محسوس و ملموس نبود یا چیزی بود که با زمان آنها خیلی فاصله داشت آن را فراموش می کنند. شیطان هم در این جبهه ها ذهن مردم را خراب می کند. یعنی می آید مطالبی را که خلاف واقع است مشهور می کند. مثلاً بین مردم شایع می کند که اگر امام زمان علیه السّلام بیایند همه گنهکارها را خواهند کشت. العیاذ بالله به هیچ کس رحم نخواهند کرد. امام زمانی که اینگونه وحشت ایجاد کند به فراموشی سپرده می شود. یا می آید این مسأله را مشهور می کند که «دوازدهم صاحب است * زنده ولی غایب است» بعد هم می گوید غایب یعنی نامرئی یعنی نمی شود ایشان را دید. چیزی که دست نایافتنی و غیر ملموس باشد هم فراموش می شود. یا می آید به افواه مردم می اندازد که فقط امام زمان برای آدمهای خوب است. و همانها هم که می بینند نمی توانند بشناسند. یا شایع می کند که ما باید منتظر علائم ظهور باشیم و چون هنوز علائم ظهور به وقوع نپیوسته خیلی با ظهور فاصله داریم. پس امام زمان علیه السّلام در دوره ما نخواهد بود و چیزی هم که مربوط به ما و دوره ما نباشد در متن زندگیهایمان نخواهد آمد.
اگر شیطان نتوانست اینها را جا بیندازد مردم به طرف امام زمان علیه السّلام اقبال و توجّه نمی کنند و حضرت بقیّة الله علیه السّلام را در متن زندگیهایشان نمی آورند ولذا وقت معلوم مشروط به تأخیر می افتد. این دشمنی دیرینه او و این ساخت مشهورات بی اساس برای آن است که شیطان می داند ظهور یعنی پایان عمر او!
ما برآنیم که این ترفند دوم شیطان را مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم در حوزه مهدویت چه مشهورات بی اساسی که اصلی ندارد و دروغ است توسّط شیاطین جنّی و انسی اشاعه داده شده است، تا این مانع را با فرهنگسازی از مسیر فرج آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم رفع کنیم (ان شاء الله)…