حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

دچار عادت بدی شده ام و توانایی ترک این گناه کبیره را ندارم. امکان ازدواج هم برایم میسّر نمی باشد. چگونه از شرّ این عادت خلاص شوم؟

اصلاً هر گناهی که انسان انجام می دهد مربوط به عدم یقظه یا حدّاقل عدم استمرار در یقظه می شود. گناه به خاطر غفلت شدید است. در مرحله یقظه و بیداری از خواب غفلت، انسان دیگر گناه نمی کند. مگر آنکه استمرار در یقظه نداشته باشد.

یک سری مسائلی را که گفته اند برای همین بیماری که در سؤال ذکر کرده اند مثل ازدواج حالا یا دائم یا موقّت، شنا، مسافرت، بیکار نبودن، نپوشیدن شلوارهای جیب دار، در اتاق تنها نخوابیدن و … اینها مسکّن است. حتّی بوده مواردی که بعد از ازدواج هم تا مدّتی دست از این عادت برداشته ولی باز به سراغش بازگشته است.

راه درمانش این است که انسان روی بیداری و یقظه اش کار کند. این افراد را توصیه به قرآن خواندن آن هم با تدبرّ می کنیم. نمازهایش را صحیح و اوّل وقت و حدّالامکان به جماعت بخواند. در هفته یکی از روزهای دوشنبه و پنج شنبه به زیارت اهل قبور بروند و تا مدّتی اگر نتوانستد در مراسم تدفین و تکفین و تشییع و نماز میّت شرکت کنند. زندگی اولیاء خدا را بخوانند. توحید مفضّل را بخواند. مناجات شاکین را بخواند. روزه بگیرد و ثواب آن را به امام عصر علیه السّلام هدیه کند. ذکر «یا دیّان» را زیاد بگوید. اگر ذهنش به سمت این گناه رفت سریع خودش را در موقعیّت دیگری قرار دهد و ذکر «لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم» را بگوید.

چه کار کنیم توفیقاتمان زیاد شود؟

اوّل باید معنای توفیق را بدانیم . توفیق یعنی وفق پیدا کردن امور با هم . توفیق از اموری است که از ناحیه خدای متعال داده می شود و به نصّ روایت یک عنایت است «التوفیق عنایة» یکه رحمت است.« التوفیق رحمة»

زندگی اگر همراه توفیقات نباشد و اگر انسان این توفیقات را احساس نکند واقعاً خسته کننده است. واقع مطلب این است که یکی از آن چیزهایی که انسان را به خصوص انسان مؤمن را که دنیا زندان و سجن اوست از حزن و اندوه خارج می کند همین توفیقات است. اگر کسی چشم و گوش و مسامع قلبش را بر این توفیقات نبسته باشد متوجّه می شود که واقعاً با شرافت ترین حظوظ و کیفهای زندگی دنیایی برخورداری از توفیق است. اینطوری متوجّه می شود که عنایت ربّش ، عنایت سرپرست با محبّتش بر او هست و به او بی اعتنا نشده است.

و سه نوع هم دارد: توفیق عام، توفیق خاصّ و توفیق خاصّ الخاص

گاهی شما دنبال کارهایتان را می گیرید به قول معروف به هر دری می زنید امّا آن کار به انجام نمی رسد. امّا گاهی اوقات برای یک کاری صبح از خانه بیرون می آیید تا برای ماشین می ایستید می بینید یکی پیدا شد بدون گرفتن پول شما را به محلّ کارتان رساند از ماشین پیاده می شوید می بینید آن آقایی که لازم بوده است ببینید برای کارتان همانجاست. کارتان را به او می گویید بلافاصله دلش انگار برای انجام کار شما نرم شده باشد و دستش به کار برود بلافاصله نامه اداری شما را امضاء می کند . خلاصه می بینید ظرف چند ساعت تمام کارهایتان که شاید یک ماه باید دنبال آن دوندگی می کردید که  به نتیجه برسد یا نرسد ، امور با هم وفق پیدا می کند و کارهای شما به بهترین نحو انجام می شود .

این یک مثال بسیار سطح پایین از توفیق عام بود. امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: التوفیق عنایة الرّحمن ؛ اینجا منظور توفیق عام است. چون نفرمودند: عنایت خدای رحیم؛ فرمودند خدای رحمان. رحمان یعنی برای همه مردم مهربان است. توفیق عام برای همه هم پیش می آید گاهی حتّی برای یک انسانی که از اعتقادات خوبی برخوردار نیست یا از اعوان ظلمه است توفیق پیش می آید. البته گاهی استدراج است. کاری کرده که خدا در وجودش خیری تمی بیند برای همین در مسائل دنیایی به او می دهد تا در همانها غرق شود این اگر چه شبیه به توفیق است امّا اسمش توفیق نیست اسمش استدراح است. أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ فکر کرده اند اینکه مال و فرزند بهشان می دهیم در خیر و خوبیشان تعجیل می کنیم نه واقع مطلب را نمی فهمند.

امّا گاهی هست یک انسانی که اعتقادات خوبی ندارد یا از اعوان ظلمه است در عمرش یک کار خوبی انجام داده این را خدای متعال برای اینکه در همین دنیا پاداش کار خوبش را ببیند و در برزخ و قیامت از خدای متعال طلبی نداشته باشد یک توفیق البته از نوع توفیق عام نصیبش می شود تا با خدا بی حساب باشد. یک مدّتی در دنیا با خوبی زندگی می کند یا تشییع جنازه اش باشکوه انجام می شود.

اگر می خواهید ببینید این چیزی که به شما داده شده است توفیق است یا استدراج، نگاه نکنید که لیاقت این مسأله را داشته اید یا نه. ببینید نسبت به آن قدر شناس هستید یا نه. اگر لیاقت یک نعمت را نداشته باشید ولی بفهمید این از ناحیه خداست قدر شناس ذات مقدّس پروردگار باشید این استدراج نیست. چون روایت داریم که نعمتی که همراه آن حمد باشد یعنی بدانی ولیّ نعمت که بوده استدراج نیست و باز روایت داریم که آن خوبیی که به تو رسیده ولی کفران نعمت داری، یادت رفته چه کسی این نعمت را به تو داده است این توفیق نیست.(الاستدراج من الله سبحانه لعبده أن یسبغ علیه النعم و یسلبه الشکر* لیس من التوفیق کفران النعم) 

یک توع توفیقی داریم توفیق خاصّ. این مثل رحمت خاصّ که للمؤمنین خاصّة است این هم فقط برای مؤمنین است. یعنی کسانی که می خواهند خودشان را حقیقت وجودشان یعنی روح را پاک کنند. از مرحله اعتقاد داشتن به خدا به مرحله باور داشتن خدا برسند. این چنین فردی در طیّ مسیر سیرالی الله به سه چیز نیاز دارد که یکی از آنها توفیق است. (قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام: لَا یَسْتَغْنِی الْمُؤْمِنُ عَنْ خَصْلَةٍ وَ بِهِ الْحَاجَةُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولِ مَنْ یَنْصَحُهُ)

کسانی که زیر نظر یک استاد اخلاق که فقیه باشد تزکیه نفس کنند در مسیر پاک کردن روحشان این عنایات را کاملاً متوجّه می شوند. یک بخش این است که امور مهمّشان حالا چه امور مادّی که چندان اهمّیتی ندارد و گفتیم در خیلی موارد با توفیق عام هم شاملشان می شود بالاتر از آن امور معنویشان را خدا کفایت می کند. در قبض روحیند خدا یک شخص یا یک کتابی یا هر چیزی را در سر راهشان قرار می دهد تا راه حلّ این مشکل روحیشان را پیدا کنند.

در سوره فاتحة این را به ما خدای تعالی یاد داده که درخواست کنیم در صراط مستقیم قرار بگیریم. صراط آنهایی که خدا به ایشان نعمت داده است. یکی از ویژگیهای این صراط و این راه یعنی راه تزکیه نفس همین است که با فضیلت ترین نعمت را خدا به شما می دهد. هیچ نعمتی با فضیلت تر و بهتر از توفیق نیست. (لا نعمة أفضل [أجل] من التوفیق) اساس بقیه نعمتهایی است که با تزکیه نفس نصیب انسان شود. (التوفیق أول النعمة)

در مسیر تهذیب نفس اگر توفیق نباشد کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. (لا ینفع اجتهاد بغیر توفیق) توفیق و خذلان هر کدام جاذبه ای دارند. توفیق از ناحیه خداست خذلان از ناحیه شیطان. الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و المنکر اوّل به شما تلقین فقر و خذلان و ناتوانی می کند می گوید تو با این وضعت نمی توانی به معارف و حقایق برسی، تو قدرت نداری نفست را رام کنی. وقتی به شما خذلان و فقر را باوراند آنوقت می گوید خوب تو که آن طرف جایی نداری پس بیا به طرف من فحشاء و منکر انجام بده. ببین گناه چه لذّتی دارد!

خلاصه سیطان با جاذبه های کاذب گناه انسان را به خذلان می کشاند. از این طرف خدای متعال هم برای رفتن به سوی خودش جاذبه ای در راه سیرالی الله گذاشته است به نام توفیق. امام علیه السّلام می فرمایند:«التوفیق و الخذلان یتجاذبان النفس فأیهما غلب کانت فی حیزه» توفیق و خذلان هر کدام جاذبه دارند و نفس را به سمت خودشان می کشانند. هرکدام غالب شد نفس در اختیار او قرار می گیرد.

راه خدا، دین خدا با توفیقات مخلوط شده است همانطور که هر جسمی سایه ای دارد و این دو از هم جدایی پذیر نیستند، رفتن راه خدا و برخوردار شدن از توفیقات هم از هم جدایی بردار نیستند. «کما إن الجسم و الظل لا یفترقان کذلک الدین و التوفیق لا یفترقان»

این دسته از توفیقات به صورت امدادهای الهی است و به تعبیر روایت کسی که توفیق او را امداد نکند نمی تواند در مسیر بازگشت به سوی حقایق تداوم داشته باشد.(من لم یمده التوفیق لم ینب إلى الحق)

یک نوع دیگر هم از توفیق که در این راه به سالک الی الله داده می شود الهامات است. الهام یعنی خدای متعال به قلب انسان چیزی را القاء کند به گونه ای که مطمئن شود از ناحیه خداست. الهام همیشه هست ما باید به آن گوش دهیم اهمّیت دهیم تا با آن انس بگیریم. این گیرنده رادیویی دلمان را باید به سمت خدای متعال قرار دهیم تا بتوانیم فرق الهام و وسوسه را بفهمیم.

الهام همان واعظاً من نفسه است که در روایت گفته اند. باید این الهام را بشناسیم. نصیحت خدای مهربان را متوجّه شویم تا آن را بفهمیم تا گیرنده روحمان آن را بگیرد.( من أکبر التوفیق الأخذ بالنصیحة)

توفیق خاصّ، توفیق اهل هدایت است: «اللهم إنی أسألک لهم توفیق أهل الهدى»

نوع سوم توفیق، توفیق خاصّ الخاص است. این نوع از توفبق مربوط به کسانی است که بنده خدای تعالی شده اند.

توفیق خاصّ الخاص این است که انسان بندگیش را می کند و خدا هم او را معصوم نگه می دارد. لذا امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «العبودیة جوهرة کنهها الرّبوبیة فما فقد من العبودیة‌ وجد فی الرّبوبیة» عبودیت و بندگی یک حقیقتی است که عمق آن و نهایت آن ربوبیت خدای متعال است. اگر با تمام رعایت لوازم بندگی، انسان نقصی داشت خدای سرپرست بامحبّت آن را جبران می کند.

این همان معنای نگه داشتن خداست بنده اش را. همان که اصطلاحاً اسمش را عصمت می گذارند. خدای متعال با عصمت و نگه داشتن بنده اش از زلل و اشتباه، امور را برای او با هم وفق می دهد: (انتم) … وَ أَهْلُ تَوْفِیقِ اللَّهِ بِعِصْمَتِهِ

فکر نکنیم با عقل و علم خود می توانیم همیشه خیر را تشخیص دهیم. اگر توفیق از جانب خدا نباشد علم نفعی ندارد و عقل هم که حجّت باطنه است باید توفیق الهی امداد کند تا مطالب فطری عالم ارواح را بتواند با مصداق پیش رویش تطبیق دهد و دستور درست را به ما بدهد. لذا روایات می گوید: لا ینفع علم بغیر توفیق و می فرماید: التوفیق ممد العقل

توفیق از جاذبه های مرحله عبودیت است. خدا با ربوبیتش شما را تسدید می کند. (التوفیق من جذبات الرب) تا جایی که انسان موفّق به همان چیزهایی می شود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت ایشان علیهم السّلام همان توفیق را دارند. (وَ التَّوْفِیقَ لِمَا وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ) موفّق به آن چیزهایی می شود که مورد حبّ و رضای الهی است. (التَّوْفِیقِ لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى)

یک مقامی است بندگی که بنده با خودش فکر می کند که ای کاش اینطور می بود و می شد. خدا هم همان را تقدیر می کند برایش. (العبد یدبّر و الله یقدّر) بنده نیّتش نفسانی نیست. همیشه نیّتش خوب است. کسی هم که نیّتش خوب باشد توفیق کمکش می کند و کسی که توفیق کمکش کند کارهایش هم خوب می شود.(من حسنت نیته أمده التوفیق*من أمده التوفیق أحسن العمل)

نفس را خدا کمک می کند که معصوم شود و به او توفیقات را می دهد.(اللهم لا تترکنی و نفسی فإنی أضعف عنها و أعنی علیها بعصمة منک و توفیق) بنا به فرمایش امام زمان به او توفیق اطاعت داده می شود(اللهم ارزقنا توفیق الطاعة)

یک نکته مهم است و آن اینکه توفیق (چه عام، چه خاص و چه خاصّ الخاص) نشان دهنده این است که خدا به طرف شما روی آورده و یک عنایت ویژه ای به شما دارد و باید از این نفحه و فرصت الهی و این اقبال، کمال استفاده را بکنید(التوفیق إقبال) کسی که از توفیقات استفاده کند به مقاصدش می رسد. (التوفیق رأس النجاح)

حوزه بیشتر به ما نیاز دارد یا دانشگاه؟

البته اینها ضدّین نیستند که بگوییم با بودن یکی باید دیگری نباشد، امّا چیزی که هست باید بدانیم خواندن دروس حوزوی برای کسی که موقعیّت دارد یعنی استعداد دارد و مانع مهمّی در راهش نیست به عقیده بعضی آقایان واجب متعیّن و به عقیده بعضی دیگر واجب کفایی است.

نکته دیگر اینکه ترک دروس حوزوی بعد از اشتغال به آن را بعضی آقایان مصداق تعرّب بعد الهجرة شمرده و حرام دانسته اند. و مرتکب آن را هم مرتکب کبیره شمرده اند.

تمام آنچه گفتیم به این معنا نیست که حوزه باید همین روال فعلی را داشته باشد و به کسی که در این روال باشد باید حوزوی گفت. مرحوم شهید مطهری جایی دارد که به آیة‌الله بروجردی ایراد می گرفتند که این استاد زیاد ندیده است. بعضی ها را دیده ام علامت سواد دار بودن را این می دانند که تمام کتابها و حواشی یک درس را خوانده باشند اینها به همان اندازه ای از این سوی دیگر بام افتاده اند که آنانی که می گویند دروس حوزوی را بخوانیم بعد به عنوان قاضیی ،حراستی ،مسؤولی استخدام شویم.

معروف است که اگر یکی از شاگردان آیة الله بروجردی در درس مطلب را می پیچاند و اشکال را در قالب الفاظ و عبارتهای سخت و مغلق به تعبیر خودشان علمی بیان می کرد می فرمودند: می خواهی من را گیج کنی ؟!

خلاصه واقع مطلب این است که «العلم نقطة کثّره الجاهلون» شما ادبیات عرب: صرف و نحو و بلاغت را در حدّ خوبی که بتوانید قرآن و روایات را صرفاً و نحواً‌ و بلاغتاً بفهمید بلد شوید، منطق را درحدّ کلام و مناظره و مغالطه شناسی که مانند اصحاب ائمّه مانند هشام یا مؤمن طاق که مناظراتشان در همین اصول کافی هست بتوانید باشید بلد شوید، اصول فقه را در حدّ معمولی که عناوین کلّی اصولی را بتوانید تطبیق دهید بخوانید، بعد بیایید سراغ روایات و مخصوصاً تفاسیر روایی. همین اندازه کافی است.

رجال را حتّی مجتهد می تواند تقلیداً حکم کند چون رجال را ۶۰ درصد آن را مرحوم آیة الله خویی به صورت کامل در معجم رجال آورده اند و برای ما که فاصله است بین ما و عصر ائمّه از این بیشتر هم نمی توان متقنتر صحبت کرد الّا در مورد بعضی از راویان آن هم به خاطر مسائل مبنایی. الآن بعضی ابان را جاعل و کذّاب می دانند و بعضی صاحب سرّ سلیم بن قیس هلالی. اینها بیشتر برمی گردد به اینکه یک نوع فکر را بعضی غلوّ می دانستند و روایات و راویانی که مطالب نادره نقل می کردند موثّق نمی شمردند.

این هم از رجال. درایه را هم در حدّ‌ اینکه اصطلاحات را بتوانید تطبیق دهید حدیث صحیح کدام است ضعیف کدام است صحیح اعلایی یعنی چه و قس علی هذا.

از این طرف تزکیه نفس را اگر یک طلبه نداشته باشد و دوم انس با قرآن را بدانید این طلبه، طلبه خوبی نمی شود. اعتقادات که دیگر واجب بر همه است. اینها مهمّ است. یک آقایی که بعدها رساله چاپ کرد یک زمانی دستور داد عدّه ای را اعدام کنند بعد گفته بود که ما اشتباه کردیم همانطور که پیامبر هم اشتباه می کردند.

خوب اینکه اعتقاد درستی ندارد و به روایات اهل سنّت استناد می کند امام صادق علیه السّلام این را می فرمایند: « الرّاد علیهم کالرّاد علینا» ؟!

تزکیه نفس، اوجب واجبات است برای طلبه و غیر طلبه . امّا خوب یک مطلبی است که معروف هم هست که «اذا فسد العالِم فسد العالَم» این هم هست که برای طلبه تزکیه نفس نکردن و استاد اخلاق نداشتن امّ الفساد است. مرحوم امام راحل در این جهاد با نفس نوشته اند و فرموده اند که خود رو نمی توان مهذّب شد.

طلبه باید توقّع و گِلِه و کینه شخصی نداشته باشد. این مهمّ است برای طلبه. چون بعداً امر مردم و امر دین در دست او قرار می گیرد و اگر اینطور نباشد، اگر به هلاکت نیفتد به فشار می افتد.

خلاصه طلبه یعنی سرباز رسمی امام زمان علیه السّلام و طلبه ای که معمّم می شود یعنی فرمانده ای که آبروی او آبروی امام زمان علیه السّلام است. لذا خیلی حسّاس است روحانیت و باید واقعاً با حضرت بیعت کرد و خود را به ایشان فروخت.

آیا اسلام با ثروتمند بودن مخالف است؟

من اوّل یک سؤال از شما می پرسم و آن اینکه آیا ثروت چیز خوبی است یا چیز بدی است . چون اسلام با خوبی ها موافق است . ثروتی که از راه حلال به دست بیاید و در راه حلال استفاده شود چه بدیی دارد ؟

فقر نقص است. اگر در یک جامعه ای یک عدّه ناقص باشند شما به همه مردم آن جامعه می گویید که برای اینکه همه با هم مساوی باشند، همه ناقص باشید یا ناقصها را کمک باید بکنید که نقصشان را برطرف کنند.

سیره اهل بیت عصمت علیهم السّلام بر این بوده که بسیار ثروتمند بودند و از این راه افراد زیادی را به خود جذب می کردند. نگاه کنید به آن قضیه ای که امام مجتبی علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (همسر حضرت زینب سلام الله علیها) به آن پیرزن کمک می کنند.

در جریان فتح ایران بدست مسلمانان در زمان خلیفه دوم ، یکى از غنائمى که بدست مسلمانان افتاد، قالى بزرگ و زر بافت کاخ سفید مدائن بود.این قالى بیش از سیصد و پنجاه متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان (بهارستان کسرى یاد کرده اند؛ وقتى این قالى را به مدائن آورده اند، آن را به چندین قطعه قابل استفاده درآوردند و بین مسلمان تقسیم کردند.امام على علیه السلام سهمیه خود از آن قالى (و سایر غنائم ) را براى توسعه کشاورزى و تولید به کار برد.قنات ویران شده اى را خرید و بازسازى و نوسازى کرد و سیصد هزار هسته خرما کاشت و آنها را با آب همان قنات آبیارى کرد و به این ترتیب نخلستان عظیمى به و وجود آورد، و غذاى هر روز،مردم را تاءمین نمود، سپس یک قسمت از آن نخلستان و قنات را براى مجاهدان راه خدا و قسمت دیگرش را براى استفاده وقف نمود، تا محصول هر ساله آن،در این دو راه مصرف گردد.

فقیری پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى علیه السّلام فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلى عاجز گردد، یا بدهى کمر شکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟

گفت: اتفاقا گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى علیه السّلام پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیه السّلام چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وى دادند.

آقا امام مجتبی علیه السّلام، کریم اهل بیت، تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار مى ‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مى‏بخشید.

«حضرت مجتبى علیه السّلام در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.»

زندگی اهل بیت علیهم السّلام را مطالعه کنید. هر موردی که سائلی پیش آنها آمده است او را بی نیاز کرده اند. برخورد امام حسین علیه السّلام با آن فقیری که آن همه سکّه به او عنایت می کنند و از پشت پرده هم به او می دهند تا شرمنده نشود. یا برخورد موسی بن جعفر علیه السّلام و یا برخورد امام سجّاد علیه السّلام با آن افرادی که به ایشان توهین می کردند. امام کاظم علیه السّلام سر زمین او می روند. می گویند چه قدر امید داری از این زمین سود ببری و در همان وقت آن پول را به او می دهند و بعد هم می گویند محصول هم مال خودت باشد. اهل بیت ثروتمند بوده اند و از این ثروت برای جذب مردم استفاده می کردند. شما فکر کرده اید برای چه فدک را غصب کردند؟ برای اینکه اهل بیت علیهم السّلام توان مالی کمک کردن به دیگران را از دست بدهند و در نتیجه اقبال مردم به آنها کم شود. هفت پارچه آبادی دیگر غیر از فدک در اختیار اهل بیت علیهم السّلام بود.

امام حسین علیه السّلام مسافرند. مسافری که می داند جنگ هم در راه است. آقا آنقدر اموال داشتند که آن فرد که مقروض بود و می خواست در سپاه آقا باشد، قرض او را ادا می کنند. زمین کربلا را چهار فرسخ در چهار فرسخ خریداری می کنند. بر روی خیمه مبارکشان قبّه ای از طلای خالص است. سوگنامه آل محمّد می نویسد بعد از جریان شهادت آقا عمر سعد گفت: آن اسب را بگیرید و نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خداست.

بعضیها اگر یک روز زیر پاى عالِمى مرکبى که براى رفع احتیاجات ضروریش تهیّه کرده ببینند ناراحت مى‏شوند و او را عالم ربّانى نمى‏ دانند چون او دیگر فقیر نیست!

ولى حسین بن على علیه السّلام که بهترین مرکب جهان اسلام را زیر پا داشت میزان قرار نمى ‏دهند!

مى ‏دانید وقتى عمر سعد دستور می دهد که ذوالجناح (اسب سوارى) سیّدالشّهداء علیه السّلام را بگیرند و هدیه براى یزید ببرند، چه‏ معنى دارد؟ مثل این است که ماشین سوارى یک مرجع تقلید آن قدر پر قیمت باشد که شاه یا رئیس جمهور طاغوتى چشم طمع به آن داشته باشد.

اى کاش آنهائى که فقر و نادارى و ناتوانى را یکى از بزرگترین وسائل سعادت بشر مى ‏دانند و مسلمانان را تنبل و تن‏ پرور و فقیر تربیت مى‏ کنند و اسمشان را مسلمان مى ‏گذارند، مقدارى تاریخ زندگى ائمّه اطهار : را مطالعه مى‏ کردند و فعّالیّتهاى آنها را در راه به دست آوردن ثروت و نجات از فقر مى‏ دیدند.

من گمان مى ‏کنم اگر این عدّه حالات هر یک از ائمّه اطهار : را مطالعه کنند به این نتیجه مى‏ رسند که آنها براى نجات خود و شیعیانشان از فقر دائماً در تلاش بوده‏اند و هیچ گاه حاضر نمى‏ شدند که کوچکترین ابراز فقرى بکنند و همه آنها فقر را بزرگترین بلاى خانمانسوز بشر مى ‏دانستند.

پس چرا جمعى فقر را نشانه خوبى افراد مسلمان مى‏ دانند؟! چرا یک ریاکار وقتى مى‏ خواهد بر گردن مردم سوار شود خود را فقیر جلوه مى ‏دهد، مى ‏دانید چرا؟ براى آنکه استعمار توانسته این وسیله بدبختى را وسیله خوشبختى جلوه دهد. تا مردم مسلمان شعار خود را فقر که منجر به تنبلى و بیکارى است قرار دهند.

 بعضی برای اثبات این مطلب غلط که فقط پابرهنه ها مسلمان واقعیند، استشهاد به نهج البلاغه می کنند و فراموش کرده اند که این سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام مربوط به پنج سال حکومت است. اگر عثمان بن حنیف را سرزنش می کنند که چرا دعوت یک عدّه از ثروتمندان را قبول کرده نه بدان خاطر است که آنها ثروتمند بوده اند بلکه بدان علّت است که چرا یک عدّه خاصّی مثل عثمان بن حنیف که کارگزار رئیس حکومت است باید فقط در آن مجلس دعوت باشند؟

امیرالمؤمنین علیه السّلام خودشان را در سطح ضعیفترین افراد جامعه قرار می دادند چون رئیس این حکومت بودند. والّا ببینید، مطالعه کنید فقر را افتخاری می دانستند؟ فقیر بودند؟ یا داشتند ولی اکثر و بلکه خیلی وقتها همه دارایی خودشان (آن هم نه حقّ زن و فرزندشان) را انفاق می کردند؟

اینهایی که بدون اجتهاد استدلال به مطالب نهج البلاغه می کنند چرا از خطبه ۱۴۲ نهج البلاغه چشم پوشی می کنند؟

آنجا که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «فَمَنْ أَتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ ، وَ لْیُحْسِنْ مِنْهُ الضِّیَافَةَ ، وَ لْیَفُکَّ بِهِ الْأَسِیرَ وَ الْعَانِی ، وَ لْیُعْطِ مِنْهُ الْفَقِیرَ وَ الْغَارِمَ ، وَ لْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ ، فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ دَرْکُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»

. . . کسى که خداوند به او ثروتى بخشیده باید پیوند خویشاوندى را برقرار سازد (و صله رحم کند)، از میهمانان (شایسته) بخوبى پذیرائى کند، اسیران را آزاد سازد، و به فقراء و بدهکاران کمک دهد، و باید بخاطر رسیدن پاداش الهى در برابر پرداخت حقوق متعلق به ثروتش و مشکلاتى که در این راه به او مى‏رسد شکیبا باشد. چه این که به دست آوردن این خصال نیک موجب شرافت و بزرگى در دنیا و درک فضائل سراى دیگر خواهد شد ان شاء اللّه !‏

چرا آنهایی که ثروت را بد می دانند این روایات را در کنار روایت مذمّت ثروت مورد مطالعه قرار نمی دهند:

«رسول خدا» (صلّى‏ اللّه ‏علیه ‏وآله) فرمود:«بهترین کمک و یارى دهنده بر طاعت پروردگار، دارائى و مال است».۱

«امام صادق» (علیه ‏السّلام) فرمود:«بهترین یارى دهنده براى بدست آوردن آخرت، دنیااست».۲

«امام باقر» (علیه‏ السّلام) به نقل از «پیامبر اکرم» (صلّى ‏اللّه ‏علیه ‏وآله) فرمودند:«عبادت هفتاد جزء است که بهترین و بالاترین آن، طلب روزى از راه حلال است».۳

«امام صادق» (علیه ‏السّلام) به نقل از «پیامبر اکرم» (صلّى‏ اللّه‏ علیه‏ وآله) فرمودند:«ملعون آن کسى است که بار زندگى و خرج خود را بر مردم تحمیل نماید».۴

«امام سجّاد» (علیه‏ السّلام) فرمودند:«دنیا بر دو گونه است: دنیائى که از آن به قدر نیاز استفاده گردد و دیگرى دنیاى ملعون (که وسیله عیش و نوش و گناه باشد)».۵

«حضرت باقر» (علیه‏ السّلام) فرمودند:«آن کس که در دنیا روزى خویش را با بى‏ نیازى از مردم به دست آورد و آن را در راه تأمین کفاف خانواده و لطف به همسایه به کار برد، خدا را در حالى ملاقات مى ‏کند که صورت او همانند ماه شب چهارده باشد».۶

«امام صادق» (علیه‏ السّلام) فرمودند:«کوشش کننده براى بدست آوردن روزى عیال خود، همانند مجاهد در راه خدا است».۷

آن حضرت، درباره مردى که گفت: «در خانه خود مى ‏نشینم و نماز خوانده و روزه گرفته و خداى خویش را عبادت مى ‏نمایم و روزى من خواهد رسید»، فرمود:«این یکى از سه نفرى است که دعاى آنها مستجاب نمى‏ شود».۸

و فرمودند: «خداوند سفرهاى غریبانه را که در طلب روزى باشد دوست مى ‏دارد».۹

و مردى به حضرتش گفت: به خدا که ما دنیا را مى ‏طلبیم و دوست داریم که آن را بدست آوریم. حضرت فرمود: دوست دارى که با آن چه کنى؟

گفت: مى‏ خواهم که دنیاى بدست آمده را براى خود و خانواده ‏ام به کار گیرم و با آن صدقه داده و به نزدیکان رسیدگى کرده و زیارت حج و عمره بجا آورم.

آن حضرت فرمود: «این طلب دنیا نیست و بلکه این طلب آخرت است».۱۰

آن حضرت در جاى دیگر فرمودند:«هر کسى که دنیاى خویش را در راه آخرت ترک گوید، از ما نیست».۱۱

و از این دست روایات که زیاد هم هست. بنابراین آنچه در اسلام مذموم است این نیست که مالک ثروت باشی بلکه این است که ثروت مالک تو باشد. اگر انسان ثروت داشته باشد ایرادی بر او نیست بلکه ایراد این است که خودش را وابسته و دلبسته به اینها بکند. خودش را متولّی این اموال دنیا که در اختیار اوست بداند نه صاحب اختیار آنها ! متولّی وظیفه اش حفظ کردن و آباد کردن املاکی است که در اختیار اوست. انسان را هم خدا برای همین در زمین قرار داده است که زمین را آباد کند. (واستعمرکم فیها)

ثروتمند بودن نه تنها چیز بدی نیست که بلکه باید دأب شیعیان این باشد که ثروتمندترین افراد در جهان باشند تا بتوانند از این طریق معارف اهل بیت علیهم السّلام را انتشار دهند. نه آنکه یهودیها و بهاییها و وهّابیها در آمار افراد ثروتمند جهان در بالاترین رده ها باشند. این برخلاف آیه نفی سبیل است که صریحاً اعلام می کند کفّار نباید بر مسلمانها در هیچ موردی برتری داشته باشند و خدا این را نخواسته است.

۱)      «نعم العون على طاعة اللّه المال». (وسائل الشیعه، جلد ۶ صفحه ۱۷).

۲)      «نعم العون على الآخرة الدّنیا». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۷).

۳)      «العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۱).

۴)      «ملعون من القى کلّه على النّاس». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۸).

۵)      «الدّنیا دنیاءان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة». (اصول کافى، جلد ۲ صفحه ۳۱۷).

۶)    «من طلب الرّزق فى الدّنیا استعفافاً عن النّاس وسیعاً على اهله و تعطّفاً على جاره لقى اللّه عزّوجلّ و وجهه مثل القمر لیلة البدر». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۱).

۷)      «الکادّ على عیاله کالمجاهد فى سبیل اللّه». (اصول کافى جلد ۵ صفحه ۸۸).

۸)    رجل قال: لأقعدنّ فى بیتى و لاصلینّ و لاصومنّ و لاعبدنّ ربّى فامّا رزقنى فسیأتى، قال: «هذا احد الثلاثة الّذین لایستجاب لهم». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۴).

۹)      «انّ اللّه لیحبّ الاغتراب فى طلب الرّزق». (اصول کافى جلد ۵ صفحه ۸۸).

۱۰)  «واللّه انّا لنطلب الدّنیا و نحبّ ان نؤتیها، فقال (علیه‏السّلام): تحبّ ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعوذ بها على نفسى و عیالى و اصل بها و اتصدّق بها و احجّ و اعتمر. فقال (علیه‏السّلام): لیس هذا طلب الدّنیا هذا طلب الآخرة». (وسائل الشیعه جلد ۱۲ صفحه ۱۹).

۱۱)   «لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته».(من لایحضره الفقیه جلد ۲ صفحه ۵۱ – وسائل الشیعه جلد ۱۲ صفحه ۴۹).

دلم نمی خواهد گناه بکنم امّا نمی توانم. چه کار کنم؟

بعضی مردم هستند که اصلاً گناه را دوست دارند . اگر یک مسأله از راه حلالش هم باشد از راه حرامش هم باشد این با اینکه می تواند حلال و طیّب و طاهرش را داشته باشد ولی درعین حال حرامش را بیشتر دوست دارد . امّا یک موقع هست گناه را دوست ندارد . خودش هم اذیّت است که به طرف گناه می رود ولی نمی تواند جلوی نفس امّاره بالسّوئش را بگیرد . اگر به یک همچین آدمی بگویی گناه نکن مثل اینکه به یک آدمی که سرما خورده است و تب دارد بگویی تب نداشته باش . می گوید دست خودم نیست والّا خودم از همه بیشتر اذیّتم و خودم از همه بیشتر دوست دارم که تب نداشته باشم . اینجا باید آن ویروسی را که در وجود اوست و باعث این عارضه تب شده را یک دکتر متخصّص پیدا کند و آن را از بین ببرد . اگر آن از بین رفت دیگر تب هم نمی کند .

در مورد قضیه حضرت یوسف و زلیخا خدای متعال می فرماید « و لقد همّت به و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه » زلیخا در مورد یوسف طالب گناه شد و یوسف هم اگر برهان ربّش را نمی دید طالب زلیخا می بود . طبیعتش هم همین است .

شما ببینید دو تا جوان یکی زلیخا یکی یوسف . دوتایی هم زمینه گناه به یک اندازه مهیّا . هر دو تا هم زیبا . هر دو هم دارای شهوت . بلکه شهوت یوسف بیشتر هم هست چون همه قوای پیامبران ؛ بینایی ، شنوایی و سایر قوا از جمله شهوت در پیامبران کاملتر است . بعد هم درخواست کننده گناه زلیخا بود و یوسف از این نظر هم برایش زمینه مهیّاتر بود که بگوید او مرا وادار کرده است .

چطور می شود این دو نفر در یک موقعیّت یکی گناه می کند و دیگری خودش را نگه می دارد . رمزش را خدای متعال در این آیه می فرماید « و همّت به و همّ بها لولا أن رأی برهان ربّه » اگر یوسف برهان ربّش را نمی دید او هم به گناه می افتاد .

در همین قضیه هست که زلیخا وقتی می خواست این گناه را انجام دهد یک بتی در آن اتاق بود پارچه ای برداشت و روی آن بت انداخت که جلوی این به اصطلاح ربّش این عمل را انجام ندهد . باور کنید اگر این کار را نکرده بود شاید همین باعث می شد حیا کند از اقدام به این گناه .

شما این گناهی که می خواهید انجام دهید جلوی یک بچّه چهار یا پنج ساله انجام نمی دهید امّا در پیشگاه خدا انحام می دهید چون خدا را مبرهن و واضح نمی بینید . نه دیدن با چشم سر بلکه دیدن به معنای اینکه کاملاً او را احساس کنید . کامل او را لمس کنید . هر جایی هم یک ربّی دارد که حس کردن و لمس کردن و جلوی چشم بودن آن ربّ ما را از گناه نگه دارد . یکی آبروی و شخصیت اجتماعیش برایش مهم است آن وقتی که در یک گناهی قرار گرفت اگر یک لحظه به یاد این بیفتد که با انجام این گناه شخصیتش در معرض خطر است خودش را از گناه حفظ می کند .

یوسف در جواب درخواست زلیخا به او می گوید : « إنّه ربّی أحسن مثوای » در واقع منظورش خدای متعال است ولی در حدّ و اندازه فهم زلیخا حرف می زند . می گوید تو از یک بت حیا می کنی ؛ عزیز مصر مرا پرورش داده است او موقعیّت خوبی برای من فراهم کرده است .

زلیخا بیشتر از این را نمی توانست حس کند ببیند . برای او برهان ربّش در همین اندازه است . اگر همین را ببیند از گناه نگهش می دارد . هر چیزی که به نظرتان نمی شود ترکش کرد می شود منتها باید یک چیزی را ببینید . بگردید ببینید چه چیزی را باید ببینید ؟

« لولا أن رأی برهان ربّه » باید ربّ هر جایی را شناخت . زلیخا آن بت می توانست نگهش دارد که گناه نکند ولی رویش پارچه انداخت . یوسف برای اینکه زلیخا یک چیزی را ببیند و خودش را از گناه نگهدار می گوید « إنّه ربّی أحسن مثوای » او را یاد عزیز مصر می اندازد .

« ربّ » یعنی کسی که حقّ نمک دارد . بعد به جایی می رسد که انسان ایمان به غیبش کامل می شود می بیند همیشه ، هر لحظه یکی را که حقّ نمک دارد بر خودش ناظر می بیند و چون او را دوست دارد و نمی خواهد موجبات رنجشش پیدا شود با خواسته او مخالفت نمی کند بلکه یک مرحله بالاتر . اهانت است که به ربّش بگوید من به خاطر تو به حرف شیطان گوش نمی دهم . مگر تو می خواستی به حرف شیطان هم گوش بکنی ؟! آن هم در جایی که خدایی که ربّ توست دائماً تو را از روی محبّت پرورش داده است . العبودیة جوهرة کنهها الرّبوبیة ، عبودیت یک حقیقتی است که نهایت آن ربوبیت است . اگر دربند خدا باشی به مرحله ای می رسی که دائماً برهان ربّت را می بینی . « عمیت عین لا تراک علیه رقیبا » آن چشمی که خدا را نزدیک خودش نبیند کور است .

اگر اینطور شدید که خدا را دوست داشته باشید و او را دائماً نزدیک خودتان ببینید جز راضی کردن او فکر دیگری نمی کنید . او هم از شما راضی خواهد بود . یا أیّتها النّفس المطمئنّه إرجعی إلی ربّک راضیة مرضیة فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی . ای نفسی که خدا را می بینی برای همین دیگر رام هستی به طرف آن کسی که نمک پرورده اش هستی برو در حالی که هم تو از او راضی هستی هم او از تو راضیست . ( از روی اکراه دربند او نیستی . اصلاً خودت دوست داری که بندگی او را بکنی و او هم از نحوه بندگی تو راضیست . ) برای همین در میان بندگان من وارد شو و در بهشتی که از همین دنیا شروع می شود(چون کسی که عملش و دلش هر دو مطیع خدا می شود بهشتش از همین دنیا شروع شده است)

چه توصیه هایی به زن و شوهرها برای بهتر شدن زندگیشان دارید؟

قرآن کریم زن و مرد را برای یکدیگر تشبیه به لباس برای هم می کند « هنّ لباس لکم و انتم لباس لهن » زن باید لباس باشد برای مرد ، مرد هم باید لباس برای زن باشد .

لباس خاصیتی که دارد این است که اگر بدن انسان یک عیبی داشته باشد آن عیب را می پوشاند . یک خال یا یک سوختگی یا خالکوبی دارد این را می پوشاند . زن و مرد باید عیوب یکدیگر را بپوشانند . حتّی نباید بگذارند از عیوب همسرشان خود پدر و مادر همسر با خبر شوند چه برسد به اینکه به اسم درد دل این عیب را در بوق کنند و به همه بگویند .

خاصیت دیگری که لباس دارد این است که عیب را که می پوشاند بماند انسان را زیبا هم جلوه می دهد . « زینتا و ریشا » زن و مرد باید همدیگر را زیبا جلوه بدهند . قبلاً گفتم تعریفتان را نسبت به مسائل تغییر دهید . روانشناسان می گویند : « نیمه پر لیوان را ببینید » . اسلام این را نمی گوید . اسلام می گوید اصلاً همه این لیوان ، پر است . همه عالم خلقت خیر است . حتّی خاری در پای مؤمنی نمی رود مگر آنکه خیرش در همان است . حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام را بردند زندان هارون . زندان معمولی هم نبود . مطامیر ! مطامیرچاله هایی را می گویند که عمودی در زمین چندین متر حفر می کنند بعد باز افقی چند متر حفر می کنند . کاملاً تاریک و کاملاً نمناک . تازه در آنجا به طور معمول هم نگهشان نمی داشتند . المعذّب فی قعر السّجون و ظلم المطامیر . عذاب می کردند . ایذاء هم نمی کردند . اذیت یک مرتبه پایینتر است از عذاب . عذاب روح را هم شامل می شود . « روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم » افراد یهودی ، زن بدکاره ، اینها را می آوردند پیش حضرت .

در عین حال امام علیه السّلام می فرمایند : خدایا من یک جای خلوت برای عبادتت می خواستم به من دادی .

این را هم امام نعمت می بینند . نه اینکه نعمت می بینند نه اصلاً نعمت هست . اینکه حضرت زینب سلام الله علیها می فرمایند : « ما رأیت الّا جمیلاً » من جز زیبایی چیزی ندیدم . واقعش همین است . حضرت تحمّل نمی کنند . تحمّل مال جایی است که شما سنگینی چیزی را احساس کنید . یک وقت هست شما یک ساکی را برداشتید امّا سنگینی آن را کاملاً احساس می کنید و کمرتان در زیر آن تاب نمی آورد . یک بار هم هست همین بار را یک باربر ، بلند می کند امّا چون می دانید چطور باید آن را بلند کنید سنگینی آن را احساس نمی کنید .

ما اسباب کشی داشتیم تکّه های سنگینی مثل یخچال و گاز را این کارگرها بر می داشتند و ما یک چیز کوچکی بر می داشتیم به نفس نفس می افتادیم . اینها می دانستند به چه روشی حمل کنند این بار را.

یک روایت داریم که : « الحلیم من احتمل اخوانه » حلیم کسی است که برادارنش را احتمال کند . روایت نگفته تحمّل کند . فرق است بین تحمّل و احتمال . تحمّل یعنی سنگینی حمل آن را احساس می کنید . احتمال یعنی اینکه شما بار را حمل کنید بدون اینکه سنگینی آن را احساس کنید . بلکه لذّت هم می برید 

خوشبختی در این نیست که هر چه شما می خواهید در همسرتان مهیّا باشد در این است که بتوانید او را خوشبخت کنید و از این کار لذّت هم ببرید . هیج نقصی احساس کنید باید همدیگر را زیبا جلوه دهید تا بعد از یک مدّت واقعاً به این زیباییها متلبّس شوید و برسید .

یک خاصیت دیگر که لباس دارد تقیکم الحرّ و البرد در گرما و سرما شما را محافظت می کند . باید اینطور باشید . باید در همه شرایط مواظب هم باشید . واقعاً این جنبه را اگر رعایت کنیم دنیایی از محبّت در زندگیهایمان ایجاد می شود . نگاه کنید نحوه برخورد حضرت امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام الله علیها را با همدیگر . در همین حدیث کساء نگاه کنید چطور با محبّت همدیگر را صدا می زنند و با هم حرف می زنند

خلاصه زن و شوهر خوب کسانی نیستند که درست مثل هم باشند . در اعتقادات و اصول کلّی وافکار اساسی باید مثل هم باشند هم کفو باشند . امّا در سایر مسائل باید مکمّل هم باشند .

چگونه با آنچه به آن عادت کرده ایم مقابله کنیم؟

اوّلاً باید بدانیم معنای عادت چیست . امام علیه السّلام می فرمایند : « العادة طبع ثان » عادت یک فطرت دوم است . ببینید عادت یک امکان است که خدای متعال برای انسان قرار داده است . مثل خشم مثل شهوت . این مهم است که متعلّق این عادت چه چیزی باشد . چه اشکال دارد انسان عادت کند به بیدار ماندن بین الطّلوعین . چه اشکال دارد انسان عادت کند به خواندن نماز در اوّل وقت . عادت خوب ، خوب است . آن چیزی که بد است عادت بد است . سوء العادة کمین لا یؤمن . عادت بد دامی است که نمی توان نسبت به آن بی خیال و راحت بود . یک جایی بروز می کند و ضربه سنگینی به شما می زند .

حتّی انجام دادن کارهای خوب به خاطر عادت هم بد است. به کار خوب عادت بکنید امّا به خاطر عادت کار خوب نکنید ، یعنی اینطور بشود که عادت به با وضو خوابیدن داشته باشی امّا اینطور نباشد که اگر یک شب نشد به هر معذوریتی وضو بگیری دیگر خوابت نبرد . اینجا دیگر تو به خاطر خدا این کار را نمی کنی به خاطر اینکه ترک عادت موجب مرض است این کار را می کنی .

خلاصه این یک امکان است که خدای متعال در اختیار من و شما گذاشته است . روایت دارد که انّ الشیطان خبیث معتاد لِما عوّد . شیطان موجود خبیثی است که اگر عادتش بدهی عادت پذیر می شود . شما اگر شک در نماز کردی گفته اند نماز را نشکن چون اگر به شیطان اهمّیت ندهی دیگر عادت می کند که از این راه به سراغ شما نیاید .

نفس هم عادت پذیر است . عادت بد اگر بپذیرد این بیچاره کننده است . راه برطرف کردن عادت بد هم فقط و فقط تهذیب نفس است . من لم یهذّب نفسه فضحه السوء العادة کسی که نفسش را تهذیب نکند عادتت بد او را بیچاره می کند .

من این را نمی گویم ، از بزرگترین اساتید اخلاق بپرسید عمده کار تهذیب نفس همین غلبه بر عادت است والّا انجام واجبات و ترک محرّمات که تزکیه عمل است در حیطه احکام باید آن را انجام دهی . عقاید فرد را برایش کلاس درس عقاید می گذاری ، اعمالش را کلاس درس احکام می گذاری ، در صراط مستقیم قرار می گیرد ولی عمده مسأله یکی افکارش است که باید با موعظه حسنه و به تعبیر روایت دراسة الحکمة ملاکها و معیارها را به او می دهی تا دچار انحراف در افکار نشود یکی هم در صراط مستقیم قرار گرفتن آداب و رسوم است یعنی همان عادات . کارمشکل استاد و شاگرد در تهذیب نفس تغییر این دو چیز است . به تعبیر روایت این دو چیز عامل به ثمر رسیدن همه ریاضتها در سیرالی الله است . لقاح الریاضة دراسة الحکمة و غلبة العادة

بالاترین مرحله بندگی این است که انسان به عاداتش غلبه کند أفضل العبادة غلبة العادة

راه اساسی ترک عادت بد و به دست آوردن عادت خوب تهذیب نفس است . اگر زیر نظر استاد اخلاقی که فقیه اهل بیت علیهم السّلام باشد با شیطان و نفس از راه درستش که استاد به شما یاد می دهد مقابله کنید ، این عادت که یک اسب وحشی خطرناک است یک مرکب رام قابل استفاده پرفایده برای شما خواهد شد .

احساس می کنم امام زمان علیه السّلام را برای خودم می خواهم. قبلاً اگر گریه می کردم برای امام عصر علیه السّلام بود امّا الآن برای این است که فکر می کنم خدا و امام عصر علیه السّلام می توانند حاجتهایم را بدهند. قبلاً تمام تلاشم برای این بود که جامعه اصلاح شود الآن فقط به این فکر می کنم که خودم عاقبت به خیر شوم. چرا حالات قبلی را از دست داده ام و یک پلّه سقوط کرده ام؟ چه کار کنم به حالات قبلی برگردم؟

یکی از مسائلی که باعث می شود ما در قبض روحی قرار بگیریم این است  که مسائل را با چه زاویه دیدی نگاه کنیم . می گویند یک پادشاهی بود خوابی دید . در دربارش دو تا معبّر خواب بودند که خوابها را تعبیر می کردند . اوّلی را خواست . خوابش را تعریف کرد . معبّر گفت خواب بدی است . معنای خواب شما این است که همه فامیل ها و وابستگان شما قبل از شما از دنیا می روند و حکومت در خاندان شما نمی ماند و شما هم تنها می شوید . پادشاه ناراحت شد گفت معبّر را زندان بیندازند . بعد معبّر دوم را خواست باز همان خواب را تعریف کرد . معبّر گفت خواب خوبی است معنای خواب شما این است که شما عمرتان از همه افراد فامیلتان بیشتر خواهد بود . پادشاه با خوشحالی دستور داد جایزه خوبی به این معبّر دادند . اطرافیان تعجّب کردند . گفتند این دو نفر در حقیقت یک تعبیر برای این خواب کردند . پادشاه گفت : بله ! ولی بیان اوّلی نا امید کننده بود و بیان دومی امیدوار کننده . بیان اوّلی عذاب دهنده بود بیان دومی نشاط آور .

واقعش این است که ما گاهی چیزهای خوب را بد تعریف می کنیم . و بعد به خاطر به اصطلاح نگرش بدمان نسبت به آن جریان در قبض روحی قرار می گیریم .

اینکه سؤال کننده محترم فرمودند گریه می کردم برای امام عصر علیه السّلام حالا برای حاجتهایم گریه می کنم ، این بد نیست بلکه به این معناست که شما به این درجه از معرفت رسیده اید که امام را حیّ می دانید . متوجّه اید که امام اثر وجودی دارد و می تواند حاجت شما را بدهد . در همین مناجات شعبانیه می گوییم : « ربّ هب لی کمال الانقطاع الیک » خدایا ! من را از همه منقطع کن . فقط به سوی تو بیایم . فقط تو را مؤثّر بدانم . فقط از تو حاجت بخواهم .

این یک مرحله از مراحل معرفت است  که امام را مؤثّر بدانیم و حاجتهایمان را فقط از او بخواهیم . قبلاً امام علیه السّلام را به این عنوان نمی شناخید که مبسوط الید است . دستش باز است که هر چیزی برای شما اگر مصلحت باشد عنایت بفرماید لذا فقط به عنوان دل تنگی برای یک فرد خوب گریه می کردید . الآن به این فرد خوب معرفتی هم پیدا کرده اید .

مطلب دومی که فرموده اید هم همینطور است . قبلاً شما فکر می کردید اگر هر طوری بخواهید جامعه را اصلاح کنید می توانید الآن به این شناخت و معرفت رسیده اید که برای اینکه بتوانید جامعه را و اطرافتان را تغییر دهید اوّل باید خودتان را تغییر دهید . اوّل باید خودتان را اصلاح کنید . روح خودتان را تزکیه کنید . تا به خیر متّصل شوید . به امام زمان علیه السّلام که معدن خیر است وصل باشید . بعد جامعه را اصلاح کنید . چون کسی که خودش صالح نباشد ، خودش مزکّی و پاک از صفات رذیله نباشد اگر جامعه را خراب نکند اقلّش این است که چون خودش صالح نیست اصلاحاتش بی تاثیر و ابتر است .

پس این یک مرحله صعود است . شما یک پلّه بالاتر رفته اید نه اینکه سقوط کرده باشید .

بنابراین سعی کنید تعاریفی که از مسائل ، از اطرافتان ، از روحیاتتان و از هر چیزی دارید صحیح باشد . اگر تعریف و نگرش نادرستی داشته باشید خودتان را در قبض روحی قرار می دهید .

چه کار کنیم در زندگی آرامش داشته باشیم؟

آنچه که آرامش را از بین می برد معلّق بودن است . اگر آدم به یک جایی بسته باشد پشتش به یک چیزی گرم باشد ، یقیناً آرامش خواهد داشت . شما یک جا نشسته اید ، جایتان خوب نباشد همه اش این پهلو و آن پهلو می کنید . پا عوض می کنید . دو زانو می نشینید . چهارزانو می نشینید . این مال این است که شما در یک جا محکم نیستید . شما در یک اداره ای باشید و استخدام رسمی و حتّی پیمانی هم نباشید ( گرچه حالا دیگر به این نوع استخدامات هم نمی شود آرامش داشت و اگر بخواهند بیرونتان بیندازند می اندازند . ) حقّ الزّحمه ای کار کنید ، این هر لحظه ممکن است بیرونش بیندازند . آرامش ندارد . کار می کند . حقوقش هم می گیرد . ولی آرامش ندارد . مثال حالا زیاد است .

کسی که به جایی پشتش گرم نباشد این آرامش ندارد . آرامش روحی انسان بخواهد داشته باشد خدای متعال در قرآن دو دسته را معرفی می کند که اینها آرامش دارند . یکی کسانی که دنیا را اصل گرفته اند و برای همین دنیا هم تلاش می کنند « و ما لهم فی الآخرة من نصیب » اصلاً به آخرت و به خدا و به معنویات هم فکر نمی کنند . اینها را خدا می گوید : « إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ » به دنیا راضی شده اند به همان هم آرامش دارند . این یک دسته که با آرامش زندگی می کنند .

یک دسته دیگر کسانی که به انس با خدا رسیده اند به انس امام زمانشان رسیده اند . اینها چه غمی می خواهند داشته باشند . « من وجدک فماذا فقد ؟ »

خدای متعال می فرماید : « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » کسانی که ایمان آورده اند و قلبهایشان به ذکر خدا آرامش پیدا کرده است .( بعد یک اعلام علنی می کند : ) همه بدانید ! همه آگاه باشید ! به ذکر خدا دلها آرامش پیدا می کند .

کسانی که پشتشان به خدا محکم است اینها هم آرامش دارند .

امّا کسانی که « مذبذبین بین ذلک لا إلی هؤلاء و لا إلی هؤلاء » هستند . منافقند . با امام زمان فاصله دارند . روحشان پاک نشده . اُنسشان برقرار نشده است . اینها آرامش ندارند .

می شود آرامش موقّتی داشت امّا برای اینکه آرامش دائمی داشته باشیم باید نفسمان را تزکیه کنیم تا به جایی برسیم که این نفس که امّاره بالسّوء است این رام شود. اگر از دستش در رفت و چموشی کرد خودش شرمنده باشد . به عبارتی دیگر نفس لوامّه می شود . اگر اشتباه کرد خودش را ملامت می کند . و نهایتا اگر رسیدیم به جایی که نفس مطمئنّه شد اینجا دیگر این نفس همیشه آرامش دارد . « یا أیّتها النّفس المطمئنّه ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة » چه آرامشی از این بالاتر که او به تقدیرات و قضاهای الهی آرامش داشته باشد و خدا هم از او راضی باشد . باید نفسمان تزکیه شود تا آرامش پیدا کنیم . به تعبیر عربی و به تعبیر قرآن مطمئنّه شویم .

چه کار کنیم حال معنوی خوبی داشته باشیم؟

اوّلاً باید بدانیم معنای حال معنوی چیست ؟ بعضیها فکر می کنند حال معنوی یعنی گریه کردن . صوفیه برای اینکه به اصطلاح خودشان به حال بروند ( چون آنها حال را از خود بی خود شدن می دانند ) هر حرامی را مرتکب می شوند .

حال معنوی یعنی همان عبارتی که ابی عبدالله علیه السّلام در مناجات عرفه می فرمایند : « من وجدک فماذا فقد ؟ » خدایا ! آن کس تو را دارد چه کم دارد .

اگر شما واجبات را انجام می دهید و محرّمات را ترک می کنید . انس با خدا و معصومین دارید و وظیفه تان را انجام می دهید و به فکر تزکیه صفات روحیتان هستید ، ولو اشکتان جاری نباشد ولو حال توسّل نداشته باشید ، شما حال خوبی دارید .البته یک قبض و بسط روحی در مسیر حرکت به سوی صفات کمالیه هست که اگر به خاطر کم کاری نباشد ، اقتضای راه است . جادّه همیشه به یک شکل نیست گاهی از میان شهرهای شلوغ و رنگین می گذرد گاهی از بیابانهای بی آب و علف . گاهی انسان در سیر الی الله در بسط روحی است گاهی در قبض . این اگر به خاطر کم کاری و اشتباه کاری نباشد ، طبیعی است «‌ الله یقبض و یبسط  و الی الله ترجع الامور » بالاخره رجوعتان به خداست . به او می رسید . حالا بین راه هرطور می خواهد باشد ، باشد . حتّی می گویید من را از میانبر ، ولو بیابانی باشد ، ببر تا زودتر به مقصد برسم .

در این بین یک راهکار به ما دادند که مسیر سیر الی الله برای ما عادّی نشود . گفته اند : « خادع نفسک فی العبادة و ارفق بها و لا تقهرها و خذ عفوها نشاطها » ( همانطور که نفس امّاره قصد فریب شما را دارد شما هم متقابلاً ) نفس را در عبادت فریب دهید ( به اینگونه که ) با او مدارا کنید و به او تحمیل نکنید ( درست مثل رام کردن یک اسب ، در یک محدوده خاصّ ( حدود الله ) به او اجازه جولان بدهید ولی در مرکز این محدوده طناب او را دردست داشته باشید و آرام آرام او را به خود نزدیک کنید ، تا با شما آرامش پیدا کند و مطمئنّه شود ) ولی در زمانی که فراغت و شادابی دارد حسابی از او استفاده کنید . باید نفس را به عبادت عادت داد تا عادتی که شیطان به او داده بود یعنی عادت به معصیت از ذهنش خارج شود . این باعث تداوم آرام بودن نفس و چموشی نکردنش می شود . به عبارتی نفس حالت مطمئنّه می گیرد نه حالت امّاره . و حالش خوب می شود . نشاط معنوی دارد . یعنی عادت کرده وظیفه اش را مطابق آنچه خدای تعالی خواسته و به همان نیّتی که خدا خواسته ( نیّت صادقه ) انجام دهد . این می شود حال خوب . کسی که مریض نباشد حالش خوب است.