Posts Tagged ‘آفرينش’
سؤال نوزدهم: چرا خدایی که می توانست خلقت را در یک لحظه خلق کند آن را در شش روز خلق کرد؟
برای انجام شدن یک چیز علاوه بر توانایی انجام دهنده قابلیت مقتضی یا همان امکان پذیرش از سوی شیء هم لازم است . آیا امام علیه السّلام همه علوم را می تواند به من بدهد ؟ بله . پس چرا نمی دهد ؟ چون تو گنجایش پذیرش همه علوم را نداری . عالم خلقت ظرفیت این را نداشت که یک لحظه ای خلق شود . کن فیکون شود . می بایست در شش روز خلق می شده است .
حالا سؤال این می شود که چرا خدا عالم را با این حدّ از ظرفیت خلق کرده است که می بایست شش روز تنظیم آن طول بکشد ؟ جواب را در روایات فرموده اند . خدای متعال می خواسته است به ما تأنّی و حوصله در کارها را یاد بدهد تا اگر قدرت انجام کاری را برای همین الآن داشتیم آیا می بایستس همین الآن هم آن انجام دهیم یا قابلیت مقتضی را هم لحاظ کنیم و با تانّی آن کار را انجام دهیم ؟ این درس اخلاقی را ما باید از خدای قادر یاد بگیریم که در عین قادر بودن حکیم هم باشیم . و بر اساس حکمت در کارها تأنّی و حوصله به خرج دهیم .
سؤال سیزدهم :اشاره ای به آیه حضرت آدم کرده اید که « و لم نجد له عزما » جریان معصیت حضرت آدم چه بود؟
برای آنکه بخواهیم جریان حضرت آدم را تحلیل کنیم باید لغاتی که در آیات مختلف در مورد این عمل حضرت آدم آمده و مقام عصمت او را زیر سؤال می برد توضیح دهیم . قبل از آن اجمالاً بدانیم ما سه مرحله از عصمت داریم : ۱ ـ عصمت عام : عصمت از گناه که همه می توانند و باید به آن برسند. ۲ـ عصمت خاصّ : عصمت از خطا و اشتباه و سهو و نسیان که پیامبران و بعضی افراد خاصّ مثل حضرت معصومه و حضرت زینب از آن برخوردارند . ۳ ـ عصمت از جهل که ویژه چهارده معصوم علیهم السّلام است .
حضرت آدم از خطا اشتباه سهو و نسیان معصوم است و این چهار واژه هم با هم فرق دارد که توضیحش بماند برای هفته های بعد امّا در مورد حضرت آدم آیاتی که در رابطه با عمل او در قرآن کریم است اینهاست :
یا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ
فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلى آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
فَقُلْنا یا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌّ لَکَ وَ لِزَوْجِکَ فَلا یُخْرِجَنَّکُما مِنَ الْجَنَّةِ فَتَشْقى
إِنَّ لَکَ أَلاَّ تَجُوعَ فِیها وَ لا تَعْرى
وَ أَنَّکَ لا تَظْمَؤُا فِیها وَ لا تَضْحى
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى
فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیْهِ وَ هَدى
قالَ اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً
وَ یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ
فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاکُما رَبُّکُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَنْ تَکُونا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونا مِنَ الْخالِدِینَ
وَ قاسَمَهُما إِنِّی لَکُما لَمِنَ النَّاصِحِینَ
فَدَلاَّهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبِینٌ
قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ
۱ ـ یفتننکم : به فتنه نیندازد؛ فتنه از فَتْن به معنای حال ، گونه ، رنگ است
افتنّ و تفنّن یعنی گونه ها، گزینه ها ، حالتها و رنگهای مختلف یک چیز را آورد
افتنان یعنی گوناگونی ، حالی به حالی کردن ( زن مردها را ) ، رنگ عوض کردن ، گزینه های مختلف جلوی پای کسی گذاشتن
فتنه شیطان در مورد حضرت آدم این بود که ۱ ـ به او دروغ گفت ۲ ـ قسم دروغ برای او خورد ۳ ـ ظاهر روایت امام رضا علیه السّلام نشان می دهد که حضرت آدم از یک بوته خاص نهی نشده بود بلکه از یک گیاه خاص نهی شده بود ولی شیطان به او گفت که اشکال ندارد تو از بوته های دیگری که این گیاه را دارند بخوری و خدا گفته از این بوته خاص این گیاه را نچین و به این بوته نزدیک نشو به بقیه بوته ها که این گیاه را دارند نزدیک شوی اشکال ندارد اینجا برای حضرت آدم دو گزینه متفاوت پیش آمد و گوناگونی گزینه ها برای او ایجاد شد و به عبارتی در فتنه واقع شد و چون تا حالا ندیده بود کسی دروغ بگوید و قسم دروغ بگوید خیر خواهی شیطان باورش شد.
۲ـ فدلّا هما بغرور : تدلیه به معنای نزدیک کردن و رساندن و تدلّی به معنای نزدیکی و رهایی از قیود است و از باب دلوت الدلو است یعنی ظرف کشیدن آب را به چاه انداختم دلّاهما یعنی آن دو نفر را آرام آرام به وسیله غرور به دام خود نزدیک کرد و د ر آن انداخت ( غارّ به معنای چاه کن هم آمده است و غرور چاه عمیق است و این هم یک نکته بلاغی زیبا ست که دلّا و غرور تناسب معنایی دارند . )
۳ـ غرور : در اینجا به معنی غفلت است ( ضمن اینکه غرّ به معنای برگزیده هر چیزی است مثل غررالحکم ) و به معنای ضرر وهلاکت هم آمده ( مثل بیع غرری ) و به مسائل پبچیده که حلّ آنها دقِّت می خواهد و معمولاً انسان از نکته های انحرافی موجود در آن غافل است هم غرور می گویند ( کما اینکه غرور الثوب یعنی چین و شکنهای جامه و لباس )
حضرت آدم اگر چه اسماء کلّ شیء به او داده شده بود امّا همه چیز را به صورت تفصیل و تبیین نمی دانست و حال آنکه به پیامبر اکرم تبیانا لکلّ شیء داده شده است یعنی هر چیزی را اگر بخواهد به آن چیز توجّه کند با تمام ریزه کاریها و جزئیاتش می داند ولی ایشان وقتی خواستشان بر توجّه به چیزی قرار می گیرد که بندگیشان اقتضاء کند و این همان معنای عصمت از جهل پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم است ولی حضرت آدم فقط اسماء و نشانه هایی از کلّ مسائل می دانست امّا جزئیات آنها را نمی دانست و به عبارتی عصمت از جهل نداشت که بتواند با توجّه کردن به علم خود متوجّه مسأله شود بنابراین از جزئیات مسائل غافل ماند که ممکن است کسی باشد که دروغ بگوید و قسم دروغ هم بر صحّت مطلبش بخورد . نکته ای که آدم به ضرافت آن دقّت نکرده بود این بود که شیطان عدوّ مبین ( دشمن آشکار ) او بوده و به دشمن آشکار نباید اعتماد می کرد .
۴ ـ مسأله بعد وسوسه هایی است که شیطان آدم را می کند . اوّلا اصل وسوسه برای همه غیر از چهارده معصوم که کاملاً مخلَصند وجود دارد و نقص در گوش دادن به وسوسه است اگر عمل حضرت آدم در پذیرفتن وسوسه های شیطان توجیه پذیر نباشد .
در تمام انواع وسوسه هایی که شیطان در مورد حضرت آدم نقل کرده است یک نکته مشهود است و آن مخلّد و دائمی بودن است : هل ادلّک علی شجرة الخلد ، مُلک لا یبلی ، تکونا من الخالدین ، الّا ان تکونا مَلَکین ( حضرت آدم که خود اسماء را به ملائکه تعلیم داده بود می دانست که ملائکه از انسانها بالاتر نیستند پس یک صفت خاص از ملائکه مدّ نظر او بود و آن دائمی و مخلّد بودن آنهاست )
حضرت آدم از ابتدا می دانست که به صورت دائمی در آن باغ نخواهد بود چون خدا گفته بود که انّی جاعل فی الارض خلیفة پس یقیناً مخلّد بودن در آنجا را نمی خواست پس چه خلودی را می خواسته که شیطان هم دیده این خلود را آدم زیاد طالب است و از همان راه به وسوسه او پرداخته است ؟
جواب این است که حضرت وقتی خدا همه اسماء را به حضرت آدم تعلیم داد و حضرت آدم فی الجملة ( و نه به صورت جزء به جزء و تبیینی ) فهمید که این دوره از خلقت با تشکیل حکومت عدل جهانی توسّط حجّة بن الحسن ارواحنا فداه بعد از آن همه انحراف بشریت به مسیر خیر رهنمون خواهد شد ، و همین مسأله را هم در جواب اعتراض ملائکه به آنها عرضه کرد ، چون جزئیات مسأله را نمی دانست طریقه بازگشت بشر به مسیر حق خیلی برایش سنگین بود و عزم این را نداشت که بزرگی کار اهل بیت به خصوص سیره امام زمان علیه السّلام را قبول کند ( رجوع کنید به تفسیر و لم نجد له عزما ) لذا خیلی راغب شد که مثل بعضی پیامبران دیگر ( حضرت عیسی ، خضر ، ادریس و الیاس ) مخلّد بماند و این کار بزرگ را ببیند . شیطان همین خواسته را مرتّب در پیش حضرت آدم جلوه می داد.
۵ ـ فعصی ، فازلّهما ، فنسی
عصیان به مطلق رعایت نکردن امر خدا می گویند حال می خواهد این رعایت نکردن انجام حرام باشد یا انجام مکروه باشد یا ترک اولی .
معنای ترک اولی این است که اهمّ و مهمّ را رعایت نکنی . مثلاً اگر دوستتان که نام او حسن است دیدی اگر بگویی . اُه ! یا الله حسن آقا ! چطوری ؟ سلام علیکم . شمااینجا حرامی مرتکب نشده ای حتّی مکروه به معنای اخصّ آن هم انجام نداده ای . امّا اولی بود کلامی را بر سلام مقدّم نکنی و تو این مسأله را رعایت نکرده ای . این را می گویند ترک اولی .
مخلّد بودن برای حضرت آدم چیز بدی نیست امّا اولی تسلیم بودن او در برابر آن چیزی بود که خدا برایش خواسته بود . و نباید او از مستعجلون می شد . فی حدّ نفسه و با بودن مصلحت هیچ اشکالی ندارد یکی وصل را بپسندد و یکی هجران را ، یکی درد را بپسندد و یکی درمان را ولی برای حضرت آدم اولی این بود که پسندد آنچه را جانان می پسندد .
فنسی : شما می گویید پیامبران از نسیان معصومند پس چرا خدا می فرماید حضرت آدم ( نسی ) فراموش کرد ؟
نسیان دو نوع است یکی فراموشی و از خاطر بردن است و یکی بی توجّهی در مقام عمل .
هر جا واژه نسیان آمده که به معنای فراموشی نیست . فالیوم ننساهم کما نسوا لقاء یومهم هذا . خدا که نستجیر بالله فراموشی ندارد اینجا یعنی به آنها اعتنا نمی کنیم آنها برایمان اهمّیت ندارند . حضرت آدم فراموش نکرده بود چون خدا با او عهد کرده بود که شیطان دشمن توست . حضرت آدم در مقام عمل بی توجّهی کرد و با خودش گفت ممکن است دشمن هم در یک جا خیر خواهی کند . آن هم جایی که دارد قسم هم می خورد .
لذا امام می فرمایند چطور ممکن است که حضرت آدم فراموش کرده باشد در حالی که خود شیطان وقتی می خواهد او را وسوسه کند می گوید ما نهاکما ربّکما عن هذه الشّجرة إلّا أن تکونا …. شیطان می گوید که خدا شما را نهی کرده است (یعنی دوباره این مطلب تثبیت می شود که این گیاه منهیه است ) بعد بحث را می برد روی علّت نهی
فازلّهما : اینجا حضرت آدم و حوا یک لغزشی داشته اند و آن ترک اولی بوده امّا آیه را می توان طور دیگر هم معنا کرد چون می فرماید فازلّهما الشیطان عنها شیطان آنها را از آن باغ ازلال کرد . اینجا ازلّ ظاهراً به معنای جابه جا کردن باشد . شیطان کاری کرد که آنها از آن موقعیت جابه جا شدند .
فبدت لهما سؤاتهما : در مورد این مسأله که برایشان سؤآتشان نمودار شد و سریع رفتند از برگهای آن باغ آن را پوشاندند ( طفقا یخصفان من ورق الجنّة ) اینجا گفته اند که چون گیاهان آن باغ ضایعات نداشته است نیازی به عورتین نداشتند امّا با خوردن گیاه ممنوعه نیاز به عورتین برای دفع ضایعات پیدا کردن و این اوّلین مورد از مشقّتهای اخراج از آن باغ بود که خدا گفته بود اگر از این باغ خارج شوی ( فتشقی ) به مشقّت می افتید .
امّا آیا برهنه بودند ؟ بله . نه اینکه شبهه می کنند غار نشین بودند . آدم نبی خداست و همه اسماء را هم تعلیم گرفته است و لذا صنعت لباس را هم می داند امّا در آن زمان فقط همین زن و مرد وجود داشته اند که محرم کاملند و هوای آن باغ هم لا تضحی یک حالت مطلوبی داشته که نیاز به لباس نداشه است البته کلمه لاتعری به معنای اینکه در آن باغ هرگز عریان نمی شوی هم داریم که روایت می گوید آنها یک سری لباسهای زینتی داشته اند . (حلی و حلیة ) نه لباس به آن صورت پوشاننده . و ممکن است ترجمه و لا تعری این باشد که اینجا دچار خشکسالی و قحطی نمی شوی چه آنکه به سرزمین خشک عراء می گویند .
فتکونا من الظالمین ، ظلمنا انفسنا :
ظلم انواع مختلف دارد یک بار بالاترین مرتبه ظلم یعنی شرک است که اینجا کسی که عهد داده باشد و علمت منهم الوفاء به باشد به این مرتبه ظلم دچار نمی شود یک بار گناه است یک بار هم ترک اولاست این برای حضرت آدم و حضرت حوا ظلم محسوب می شود چرا که گفته اند حسنات الابرار سیّئات المقرّبین. لذا نمی گویند ما به مقام پیامبر بودن ظلم کردیم و کاری که با عصمت از خطا و اشتباه و سهو و نسیان باشد انجام دادیم نمی گویند شرک ( نستجیر بالله ) داشته ایم نمی گویند گناه کرده ایم می گویند به خودمان ظلم کردیم . ظلمنا انفسنا .
با این بیان مشخّص می شود که کار حضرت آدم خلاف مقام عصمت ایشان نبوده است
سؤال دوازدهم :چرا خدای متعال چهارده معصوم را به عنوان برترین مخلوقات عالم برگزید؟
این سؤال به نوعی تسلسل است چون اگر هر کسی به این مقام انتخاب می شد باز هم این سؤال بود که چرا او انتخاب شده است و چرا دیگری انتخاب نشده است ؟! ولی این بدان معنا نیست که آنها امتحان نداده اند . آری امام صادق می فرمایند ما صبوریم ولی شیعیان ما از ما صبورترند راوی می پرسد چطور شیعیان شما از شما صبورترند حضرت می فرمایند ما بر آنچه می دانیم ( از ثواب و عاقبت آن خبر داریم ) صبر می کنیم ولی آنها بر آنچه نمی دانند صبر می کنند . چهارده معصوم در این دنیا برای امتحان نیامده اند آنها امتحانشان را همان اوّل خلقت داده اند . اگر در این دنیا آمده اند به این خاطر است که صورت مسأله امتحان مخلوقات آنهایند من آتاکم نجی و من لم یاتکم هلک هر کس به سمت آنها برود قبول می شود هر کس نرود رد می شود.
پس خود آنها کجا امتحان داده اند ؟ در همان اوّل خلقت . دایره اختیار مخلوق بستگی به دایره معلومات او دارد یعنی هر چه بیشتر بداند بیشتر اختیار دارد . معصومین در اوّل خلقت « و اودعته علم ما کان و ما یکون الی انقضاء خلقک » علم اوّل و آخر را خدا به آنها داد . حالا در مورد انواع علوم اهل بیت یک موقعی بحث خواهیم کرد . ولی اجمالاً با این درجه از علم خدا به آنها گفت اقبل فاقبل اطاعت کرد بعد گفت ادبر فادبر گفت برگرد دوباره برگشت معنایش این است که قدم از قدم بر نمی داشت مگر روی اطاعت ! اطاعت محض .
آن امتحان بزرگ آنجا انجام شد در زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها داریم السّلام علیک یا ممتحنة امتحنکِ الله قبل ان یخلقکِ ( قبل از اینکه وارد عالم خلق شوی در همان عالم امر امتحان شدی ) فوجدکِ لما امتحنکِ صابرة . با آن اختیاری که داشتی قدم از قدم برنداشتی مگر بر اساس اطاعت .
در مرحله بعد امتحان پیامبران ( غیر از وجود اقدس پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله که مخلوق اوّل می باشد ) است که در عالم ذر انجام شده است . بعد ان شرطت علیهم الزهد فی درجات هذه الدنیا الدنیة و زخرفها و زبرجها فعلمت منهم الوفاء به فقبلتهم و قرّبتهم و قدّمت لهم الذکر العلی …
آنها می توانستند در عالم ذر شرایط را نپذیرند کما اینکه در پذیرفتن هم بعضی قویتر بودند و شدند اولوالعزم و بعضی را هم خدای متعال می فرماید و لم نجد له عزما
در مرحله آخر امتحان ماست که در این دنیا واقع شده است و خدای مهربان برای اینکه ما را کمک کند بهترین مخلوقاتش را که امتحان خود را یا در اوّل آفرینش داده اند یعنی حضرات چهارده معصوم یا در عالم ذر امتحان داده اند یعنی پیامبران را برای ما فرستاده است .
لذا اینها راهنمایند و اینها امتحانشان را داده اند و لذا این سؤال که چرا اینها بهترین باشند در عین اینکه تسلسل است به ما فرموده اند نحن اهل البیت لا یقاس بنا احد ما را با احدی مقایسه نکنید که چرا ما ها مثل اهل بیت نباشیم
سؤال یازدهم :با توجّه به آنچه در مورد معصومین گفتید که همه امور به واسطه ایشان اداره می شود آیا دست خدا بعد از خلقت معصومین بسته است؟
در عین اینکه خود خدا خواسته که همه امور به اسباب آن ایجاد و اداره شود و سبب کلّی خلقت را معصومین قرار داده است امّا دست خدا بسته نیست . امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند اگر یک آیه در کتاب خدا نبود هر آنچه در آینده می شد را ( به صورت صد در صدی ) برایتان تشریح می کردم . و در جای دیگر می فرمایند : علم من به ما سوی الله علم احاطه است نه علم اخبار ! یعنی اینطور نیست که از جایی خوانده باشم یا کسی به من گفته باشد و خودم مسائل را لمس نکرده باشم نه به تعبیر امام صادق علیه السّلام همانطور که به کف دستم احاطه دارم به همه امور همه احاطه دارم .
حالا آن یک آیه چیست که دست امیرالمؤمنین علیه السّلام را بسته است ؟ می فرمایند : یمحو الله ما یشاء و یثبت و عنده امّ الکتاب . خدا می تواند همه آن چیزی را که به نظر شما صد در صدی است محو کند یا چیزی را که شما خیال می کنید صددر صد نشدنی است ایجاد کند .
نه اینکه خدا یک چیزی را برای معصومین مشخص کرده باشد بعد نستجیر بالله نظرش عوض شود !!!! نه ! یعنی آن اتّفاقاتی که هر مخلوقی ولو چهارده معصوم علیهم السّلام نسبت به آینده می گویند اگر وعده خدا نباشد که انّ الله لا یخلف المیعاد : خدا در وعده ( خوبیهایی که بشارتش را داده است ) تخلّف نمی کند ، نسبت به سایر چیزها ممکن است حقیقت را برای هیچ کس ظاهر نکرده باشد و فقط خودش بداند . اینجا اگر حقیقت را برای ما یا هر کس دیگر حتّی معصومین ظاهر کرد می گوییم بداء شده . یعنی آن حقیقتی که از علم مخلوق نا پیدا بود ظاهر شده .
لذا حتّی به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم دستور می فرماید : و لا تقولن لشیء انّی فاعل ذلک غدا الّا أن یشاءالله : اگر خواست خدا را لحاظ نکنی نبابد درمورد چیزی بگویی من حتمی این کار را می توانم انجام دهم .
لذا در روایات بابی به عنوان با استثناء داریم یعنی اگر درمورد آینده چیزی می گویی یک استثنائی برای حتمیت آن مسأله بگذار و آن اینکه اگر خدا بخواهد ( ان شاء الله )
با این توجّه وسیع بودن اختیار معصومین دست خدا را نمی بندد.
این مساله علمی را اصطلاحا « بدا » می گویند و در روایت است که خدا به هیچ چیز مانند بداء به یگانگی پرستیده نشده!
چرا ؟ چون اینکه بگویی همه چیز تحت ید خداست ، این معنا را می رساند که آنچه مخلوقات دارند قدرت نیست استطاعت است یعنی خدا توانایی به آنها داده که در یک دایره ای آزاد باشند عمل کنند . امّا شاکرا و امّا کفورا بعضی در این دایره شکر این استطاعت را ادا می کنند بعضی با بد عمل کردن کفران این استطاعت را می کنند
سؤال دهم :این اوّلین مخلوقی که از او صحبت می کنیم کیست؟
از روایات متعدد یقین حاصل می شود که اوّلین مخلوق که مکرر در مکرر از او صحبت شده اهل بیت عصمت و همان ارواح مقدّسه چهارده معصوم هستند .
خدای متعال این موجودات برتر عالم آفرینیش را گاهی به عنوان عقل معرفی می کند گاهی به عنوان اسماالحسنی گاهی به عنوان قلم گاهی به عنوان نور و …
لذا روایات متعددی که در مورد خلقت اوّلین مخلوق داریم همه به خلقت یک چیز دلالت می کند امّا به مناسبت اسمهای مختلفی برای آنها در نظر گرفته شده است مثلاً اگر داریم اوّل ما خلق الله العقل منظور از عقل همان معصومین هستند . اگر می گوییم کسی عاقل است یعنی خودش را با معصومین و تعالیم آنها تطبیق نموده است لذا امام در آن روایت می فرمایند چگونه عاقل است کسی که به حرف شیطان گوش می دهد و می فرمایند عقل آن چیزی است که خدا به واسطه آن پرستش می شود و بهشت به وسیله آن به دست می آید راوی سوال می کند پس آنچه در معاویه بود چه بود امام می فرمایند آن حیله گری و شیطنت بود و این عقل نیست .
اگر دسته ای دیگر از روایات می گویند اوّلین چیزی که خدا خلق کرد نور بود به جهت این است که نور هادی به خیر است و لذا باز هم منظور معصومین هستند .
اگر در روایات قلم به عنوان اوّلین مخلوق معرفی می شود به این خاطر است که آنچه در هستی می خواهد مقدّر شود به وسیله این عزیزان است که فرموده اند ارادة ربّ فی مقادی اموره تهبط الیکم و تصدر من بیوتکم . و از این جهت تشبیه به قلم شده اند که قلم وسیله اثر گذاری است و هر اثری در هستی ایجاد می شود به واسطه این بزرگواران است که یدالله هستند و به اذن خدا همه چیز را از بعد از خلقت خود ایشان تا زمانی که خلقت از بین برود (که ظاهرا هیچگاه از بین نمی رود چون گفته اند یا در بهشت یا در جهنّم خالدین فیها ابدا هستید) ؛ توسّط ایشان خلق و اداره می شود که فرموده اند نحن صنائع ربّنا و الخلق بعد صنائعنا
سؤال نهم:خدا قبل از خلقت چه کار می کرده است؟
کلمه کار در این جمله به معنای این است که خد ا قبل از خلقت چه صفت فعلی را ابراز می کرده و این بی معناست چون وقتی مخلوق نباشد صفت فعل و کار کردن هم معنی ندارد. و به همین خاطر است که امام رضا علیه السّلام می فرمایند : « الْمَشِیئَةُ مِنْ صِفَاتِ الْأَفْعَالِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ لَمْ یَزَلْ مُرِیداً شَائِیاً فَلَیْسَ بِمُوَحِّدٍ » مشیت از صفات فعل خداست پس کسی که گمان کند خدای متعال پیوسته صفت اراده را ابراز می کرده ( دائماً کاری می کرده ) این فرد موحّد نیست . توضیح اینکه اراده خدای تعالی مساوی با ایجاد شیء است و اگر بگوییم خدای تبارک وتعالی همیشه در حال اراده کاری بوده یعنی چیزی بوده که این کار خدای متعال بر آن چیز اعمال شود و این بدان معناست که ( نستجیر بالله ) همیشه همراه خدای متعال و همطراز با او کسی بوده است و این مسأله مساوی با شرک است .
پس با توجّه به آنچه شما می گویید آیا خدای تعالی قبل از خلقت بیکار بوده است ؟
وقتی می گویید بیکار این معنا پیدا نمی کند مگر آنکه مسبوقِ بر آن ، کاری وجود داشته باشد که دست برداشتن از آن کار ، به معنای بیکاری باشد. عمران صابئی همین سؤال را از امام رضا علیه السّلام پرسید . وقال عمران یا سیدی أ لیس قد کان ساکتا قبل الخلق لا ینطق ثم نطق ؟
آیا خدا قبل از خلقت مخلوقات بیکار بوده است سپس به کار افتاده ؟
قال الرضا علیه السّلام لا یکون السکوت إلا عن نطق قبله
امام رضا علیه السّلام فرمودند : بیکار بودن معنا پیدا نمی کند مگر اینکه قبل از آن کاری باشد .
بعد حضرت رضا علیه السّلام برای عمران مثالی می زنند :
و المثل فی ذلک أنه لا یقال للسراج هو ساکت لا ینطق
به چراغ نمی گویند این بیکار است
و لا یقال إن السراج لیضیء فیما یرید أن یفعل بنا
و نمی گویند که چراغ بخاطر اظهار فعلش برای ما مجبور است نور داشته باشد
لأن الضوء من السراج لیس بفعل منه و لا کون و إنما هو لیس شیء غیره
اگر کون و مکانی نباشد( مخلوق نباشد ) نور چراغ دیگر صفت فعل او نیست ؛ چون برای کسی نور افشانی نمی کند و غیر او هم چیزی وجود ندارد( که این نور افشانی برای او باشد )
فلما استضاء لنا قلنا قد أضاء لنا حتى استضأنا به
وقتی ماها وجود داشته باشیم و چراغ برای ما نورافشانی کند می گوییم او برما نور افشاند و ما از نور آن بهره بردیم .
خلاصه کلام اینکه فیض الهی لایزالی است و به همین علّت یکی از اسمای ۹۹ گانه الهی نور است ولی استفاضه از او معنا پیدا نمی کند مگر با خلقت خلق ؛ نستجیر بالله مانند چراغ که نور دارد ولی استفاده از این نور معنا پیدا نمی کند مگر با وجود کسانی که این نور را درک کنند.
امّا معنای آیه شریفه هم که می فرماید کلّ یوم هو فی شان مربوط به بعد از خلقت خلق و بروز صفات فعل است . اینجاست که یوم یا همان روز که کنایه از زمان است معنا پیدا می کند و گفتیم که زمان از محدودیتهای مخلوق است . آری ! خدای تعالی بعد از خلقت خلق هرلحظه صفات فعلش را اظهار می کند امّا اینکه خدای تعالی قبل از خلقت خلق چه کار می کرده بی معناست و بدون وجود مخلوق اصلاً اطلاق کلمه « کارکردن » به خدای متعال بی معناست
سؤال هشتم:ممکن است سؤال کنید آیا اینکه چون بنده هدایت را نخواسته خدا هم هدایت را برا ی او نمی خواهد بدان معنی نیست که خواست خدا تابع خواست مخلوقش است؟
در جواب می گوییم : خیر ، طبق فرموده امام رضا علیه السّلام آنچه که خدا به بنده داده خواستن کار خوب یا بد نیست بلکه مطلق قدرت داشتن بر ، خواستن است . یَا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیئَتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِکَ مَا تَشَاءُ ای فرزند آدم من خواسته ام به تو قدرت بر مشیت و خواست را بدهم تا تو بتوانی بخواهی برای خودت هر چیزی را که می خواهی !
بنابراین خدا نخواسته گنهکار گناه کند بلکه خدا خواسته همه بشر قدرت بر خواستن را داشته باشند حالا یکی با این توانایی ، گناه را می خواهد و یکی با این توانایی خوبی را می خواهد.
اینجاست که رحمت عامی که خدا به همه دارد در مرحله دوم تبدیل به رحمت ویژه ای برای مؤمنین متّقی گذشت کننده از اموالشان می شود . وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ
سؤال هفتم: آیا مهربانی خدا اقتضاء نمی کرد شخصی را که می داند گناه خواهد کرد خلق نکند؟
مهربانی صفت فعل است و گفتیم صفت فعل وقتی معنا پیدا می کند که مخلوقی باشد تا خدا آن فعل را به او ابراز کند مهربانی خدا مساوی اراده اوست و اراده او مساوی خلقت . امّا مهربانی به عدم یعنی به لا شیء تعلّق نمی گیرد . یعنی اصلاً وقتی چیزی نیست مهربانی به چه چیزی بخواهد اعمال شود . اگر بگویید به چیزی که در آینده می خواهد خلق شود و تازه در آن وقت به او شیء (چیز) بگویند . می گوییم مهربانی به آن معنا پیدا نمی کند مگر با وجود داشتن آن بنابراین اینکه چرا خدا او را خلق کرده با اینکه می داند معصیتکار می شود جای سؤال نیست بلکه اگر اینگونه بود که بعد از خلق کردن او را هدایت نمی کرد و برای مهربانی به او کوتاهی می کرد جای سؤال داشت .
واضحتر بگوییم : خدای تعالی طبق آیه قرآن مهربانیش باید به چیزی یا به تعبیر عربی به شیئی تعلّق بگیرد : رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً
شاید بگویید استدلال به این آیه به معنای این است که علم خدا را هم منوط به وجود شیء بکنی و بگویی اگر چیزی هنوز عدم و لا شیء است خدا به آن علم ندارد .
در جواب می گوییم : نه ! علم خدا بر شیء ( چیزی که به وجود آمده ) و به عدم و لا شیء ( چیزی که هنوز به وجود نیامده ) مساوی است چون علم خدا مثل رحمت خدا نیست . رحمت خدای تعالی صفت فعل است و نیاز است مخلوقی در خارج وجود داشته باشد که خدا به او مهربانی کند . امّا علم صفت ذات است و نیاز به وجود مخلوق نیست خدا همیشه همه چیز را کاملا می داند حتّی قبل از آنکه آن چیز را خلق کند . لذا می گوییم او عالم الغیب و الشّهادة است . امّا اینجا ( در آیه رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً ) خدا می خواهد علم به شهودش را مطرح کند پس در کنار رحمتش می آورد و آن را منسوب به شیء می کند . و الّا علم به غیب ( علم به غیب برای خدای متعال یعنی علم او به چیزی که هنوز خلق نشده است ) در این آیه نیست . ( به اصطلاح علما تخصّصا از شمول این آیه خارج است )
بنابراین خدای تعالی طبق آیه قرآن مهربانیش باید به چیزی یا به تعبیر عربی به شیئی تعلّق بگیرد ، پس باید وجود داشته باشد که خدا به او مهربانی کند . و الّا به چه چیزی مهربانی کند ؟ به عدم ؟ عدم یعنی هیچی . به هیچی مهربانی کردن یعنی چه ؟
در این میان اگر کسی خودش را از مسیر مهربانی خدا دور کند وقتی خودش برگردد خدا او را هم خواهد بخشید فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ
پس مهربانی اقتضای عدم خلقت را ندارد بلکه مهربانی اقتضای خلقت را دارد ولی همین مهربانی اقتضای عفو را هم دارد و هیچ اشکالی پیش نمی آید مگر برای کسی که خودش نخواهد معفو باشد.
در مورد کسی که خودش نخواهد معفو باشد ، مشیّت خدا ( و نه اراده او ) مطابق مشیت خود این بنده خواهد بود یعنی چون بنده نخواسته مورد مهربانی قرار بگیرد خدا هم می خواهد او مورد عذاب باشد : قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ
سؤال ششم: صفات فعل و صفات ذات چیست؟
صفات ذات خدا صفاتی است که نمی شود بگوییم خدا بوده و آن صفت را نداشته است . مثلاً نمی توانیم العیاذ بالله بگوییم: خدا بوده و علم نداشته است . یا خدا بوده و قدرت نداشته است . چون خدای بی علم و قدرت که خدا نیست .
امّا صفات فعل یعنی اسمهای کارهای خدا و تا خدا کاری را انجام ندهد نمی توانیم بگوییم خدا آن صفت را ابرازکرده است مثلاً رزّاق بودن (روزی دهنده بودن) باید مخلوق خلق شود و خدا به او روزی بدهد تا به او روزی دهنده بگویند. یا همین خالق بودن تا خدا کسی را خلق نکرده که نمی توان به او خالق گفت.
اوّلین صفت فعلی که خدا ابراز کرده است چه بوده است ؟
صفت مهربانی اوّلین صفتی بوده که خدا ابراز کرده است . و رحمتی وسعت کلّ شیء این توسعه رحمت به کلّ چیزها مال قبل از خلقتشان است چون اگر به خاطررحمت نبود خلقشان نمی کرد ( الّا من رحم ربّک و لذلک خلقهم )
این مهربانی خداست که عدم را وجود بخشیده است
سؤال پنجم: هدف از خلقت چیست و چرا خدا ما را خلق کرد؟
این سؤال دوجنبه دارد یکی اینکه ما برای چه خلق شدیم و جان کلام از خلق شدن چه نفعی عاید ما می شود؟ در جواب سؤال اوّل باید بگوییم ما برای این خلق شده ایم که با اختیار خودمان به مقام بندگی برسیم « و ما خلقت الجن و الانس الّا لیعبدون » وقتی این مدرک عبودیت را گرفتیم ما را درعالم خلقت استخدام می کنند به سمت خلیفة اللهی که فرمود « إنّی جاعل فی الارض خلیفة » اینجاست که در آن حدیث قدسی می فرماید « عبدی اتینی حّی اجعلک مثلی » به سمت من بیا تا تو را مَثَل خودم قرار بدهم من وقتی به چیزی می گویم کن می شود توهم اراده ات اراده من می گردد. ما باید به اینجا برسیم و هدف از خلقت ما برای ما این بوده است . امّا جواب سؤال دوم که خدا چرا ما را خلق کرد و خلاصه چه نفعی به خدا می رسد که ما را خلق کند ؟ این سؤال از این جهت ایجاد شده که ما صفات خدا را نمی شناسیم . شما فرض کنید یک میلیاردر از جایی می گذرد و یک فقیر را می بیند و به او یک ۵ تومانی می دهد . آیا اگر از او بپرسید چه نفعی به تو می رسید که این ۵ تومانی را به او دادی عُقلا شما را ملامت نمی کنند؟ و او درجواب نمی گوید من برای خودم این کار را نکردم من ثرومندم و بی نیاز و غنی از اینکه با کمک به این فقیر چیزی عاید خودم شود من تفضّل کردم و به او این را عنایت کردم . خدای تعالی غنی بالذّات است . به کسی احتیاج ندارد و مخلوق هر که می خواهد باشد حتّی پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و ارواحنا فداه همه محتاج به خدایند بدون خدا هیچند عدمند و وجدک ضالّند . انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید . حالا این بی معناست که از خدای غنی بالذّات بپرسیم چه عاید خودت می شود که مخلوقات را و ما بشر را خلق کردی . من نکردم خلق تا سودی کنم بلکه تا بر بندگان جودی کنم لذا امام علیه السّلام در صحیفه سجّادیه می فرمایند : منّتک ابتداء و عفوک تفضّل ما که نبودیم عدم ! عدم بودیم هم درست نیست عدم یعنی نبود. نمی شود بگوییم نبود بودیم ؟!! خدا بدون آنکه ما باشیم و از او تقاضا کنیم به ما منّت گذاشت و ما را بود کرد ( یا من یعطی من لم یسأله و من لم یعرفه ) این منّت است و منّت ابتدایی هم هست یعنی بدون درخواست ما و بدون کار خوب ما و اصلاً بدون وجود داشتن ما . این تفضّل است اضافه بر استحقاق عنایت کردن است . حالا آن روایت کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لکی اعرف ؛ من یک گنج مخفیی بودم خواستم شناخته شوم پس خلق را خلق کردم تا شناخته شوم . این بر فرض صحّت صدور و سند ، معنایش این نیست که من خدا ( نعوذ بالله ) احتیاج به شناخته شدن داشتم ؛ نه احببت از باب افعال و در اینجا به معنای مبالغه است مثل اشغلته که یعنی د رپرداختن به آن کار بسیار جدّی بودم احببت یعنی در محبّت سنگ تمام گذاشتم به این تحوه که نبودی را بود کردم تا مرا بشناسد . اگر غیر از این باشد شناختن و نشناخن ما برای خدا چه فایده ای دارد ؟! آن هم در جایی که خود خدای متعال می فرماید : « و ما قدرالله حقّ قدره » و پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرماید: « ما عرفناک حقّ معرفتک » بعد هم فاحببت ان اعرف به معنای فاحببت ان اعبد است یعنی این محبّت را به سرحدّ کمال رساندم که بشر بنده من باشد چرا که در ذیل همان آیه شریفه و ما خلقت الجنّ و الانس الّا لیعبدون دارد که أی لیعرفون ، لیعبدون یعنی لیعرفون بندگی بدون معرفت نمی شود خدا شناسی یعنی بندگی نه داشتن استدلالات برای اثبات وجود خدا ، به تنهایی ! قول و حرف و استدلال خودش یک بخش از عمل است و انسان باید در عمل بنده باشد و خداهم این را برای بشر دوست داشته و شدیدا هم دوست داشته ( فاحببت ) و این دوست داشتن هم به معنای احتیاج او نیست به معنای ظاهر کردن اوّلین صفت فعل خدا یعنی محبّت است