Posts Tagged ‘اراده’
برای غلبه به بی ارادگی چه کار کنیم؟
بدون تردید یکی از بدترین صفاتی که در روح ایجاد می شود بی ارادگی است . چرا که هر صفت بدی که بخواهیم از روحمان دور کنیم و هر صفت خوبی که بخواهیم در روحمان قرار دهیم باید بوسیله اراده کردن باشد ووقتی کسی این سرمایه اولیه را نداشته باشد کارش خیلی سخت می شودو فرد بی اراده به هیچ کاری موفّق نمی شود.
بنابراین درمان این بیماری روحی خیلی مهمّ و حیاتی است. برای بر طرف کردن هر بیماری روحی باید آن بیماری روحی را کامل بشناسیم تا بتوانیم برای آن دارو تجویز کنیم .
نکته مهمّ درباره این بیماری این است که این بیماری وجود مستقلّی ندارد . یعنی وقتی گفته می شود فلان شخص انسان بی اراده ای است بلافاصله سؤال می شود در چه کاری بی اراده است . چون نمی شود یک انسان در همه کارها بی اراده باشد مثلاً به ذهن شما می رسد که یک انسان در غذا خوردن بی اراده باشد ؟
یا اگر تشنه است در نوشیدن آب بی اراده باشد؟
گاهی ممکن است فردی در کارهایی بی اراده باشد و در کارهایی اراده اش مثل کوه محکم و استوار باشد . مثلاً در نماز صبح بیدار شدن بی اراده باشد ولی هیچ وقت ورزش صبحگاهیش ترک نشود. یا در غیبت نکردن بی اراده باشد ولی هیچگاه در ترک زنا بی اراده نیست بلکه باید بگوییم اراده اش در جهت ترک آن آنقدر قوی است که اصلاً به فکر آن هم نمی افتد.
پس به اوّلین نکته درباره این بیماری رسیدیم و آن اینکه اگر کسی اهمّیت و ارزش کاری را که می خواهد انجام دهد بفهمد و یا قبح و تبعات بد کار بدی که در فکرش است واقعاً برایش روشن شود اراده اش در جهت انجام اوّلی و ترک دومی لحظه ای کاستی نمی گیرد.
دومین کاری که باید در مورد بیماری روحی بی ارادگی انجام دهیم این است که ببینیم عامل این بیماری نفس است یا شیطان . نکته مهم در تفاوت بین بیماریهای روحی که نفس آنها را به وجود می آورد و بیماریهای روحی که شیطان عامل ایجاد آنهاست این است که نفس انسان را به چیزهای آسان امر می کند امّا شیطان انسان را به کارهای سخت می اندازد به عبارت دیگر نفس مثلاً به انسان می گوید بخواب ، استراحت کن و…امّا شیطان می گوید دعوا کن ،وسواس داشته باش ….
بی ارادگی اوّلین هجمه اش از سوی شیطان است یعنی شیطان به ما می گوید تو نمی توانی تو از پس این کار بر نمی آیی . در توان تو نیست . الشیطان یعدکم الفقر وقتی انسان را بی اراده کرد بعد اراده خودش را بر او غالب می کند.
امّا بی ارادگیی که از طرف نفس تلقین می شود بیشتر به صورت تسویف شروع می گردد . به این معنی که نفس انسان به انسان می گوید : حالا راحت باش بعداًوقت برای انجام این کارداری . این در بلند مدّت انسان را بی اراده می کند.
بی ارادگی اگر از ناحیه نفس بود یعنی نفس به انسان گفت راحت باش و بعداً به این کار بپرداز راه علاجش این است که بنشینید و با نفستان به صورت منطقی صحبت کنید و به او بفهمانید که راحتی تو در این نیست . مثلاً اگر نفس می گوید بگذار درست را شب امتحان بخوان به او بگویید تو اگر الآن مختصری همّت کنی و درس بخوانی بعداً برای مدّت طولانی تری آن هم بدون داشتن دغدغه امتحان استراحت خواهی کرد ضمن اینکه این درس خواندن به دردت خواهد خورد و بعداً می توانی از آن استفاده کنی.
با نفس بد رفتاری نکنید . آنچه روانپزشکان امروز به نام کودک درون می شناسند همان نفس است . نفس مانند یک اسب است باید با مدارا و منطق اغناء کردن او از حلالها او را در دایره حدود الهی رام کنید و بعد سوار او شوید و حتّی گاهی دستی به سر و روی او بکشید و به او برسید ( همان مطلبی که هفته های قبل در مورد تفریح گفتیم ) آن وقت که زمام او در اختیار شما قرار گرفت متوجّه می شوید چه اسب اصیل و با اراده ای دارید .
امّا بی ارادگیی که از ناحیه شیطان به انسان می رسد و بعد نفس را بیمار می کند راه مقابله با آن همان قانون نیوتن است !! یعنی حرکت بر خلاف القای شیطان ( که به انسان وسوسه ناتوانی می کند ) با همان قدرتی که القای او دارد ( نه ذرّه ای کمتر)
مثلاً اگر شیطان به شما وسوسه می کند که تو هیچ وقت نمی توانی درست وضو بگیری شما با توجّه به روایت من تعدّی فی وضوئه کان کناقضه ( هر کس در وضویش وسواسی به خرج دهد مانند کسی است که وضویش را باطل می کند ) سریعا برخلاف آنچه او به شما دستور می دهد وضوی سریعی بگیرید و دستتان را خشک کنید و به نماز بپردازید .
شیطان اگر اهمّیت نبیند وسوسه هایش را در آن جهت کمتر می کند . پس به او بی اهمّیتی کنید تا اراده اش به اراده شما غالب نشود و شما و نفستان ( یا همان کودک درونتان !!) دو نفر شوید و او یک نفر شود و اراده شما بر اراده او غالب گردد.
امّا برای اینکه اراده تان به حالت اوّلیه اش بازگردد نیاز به داروهای تقویتی هم دارید . یکی از داروهای تقویتی اراده ، به اتمام رساندن کارهاست . ولی خدایی می فرمود : در هر کاری اوّل خوب فکر کنید اگردیدید آن کار صحیح است انجامش بدهید و تا آخر کار بر آن کار ثابت قدم باشید .
کاری که باید انجام شود را انجام دهید به این معنا که کارها برایتان کوچک و بزرگ نداشته باشد . هر کاری وظیفه دارید انجام دهید ولو در دید مردم کم اهمّیت باشد با همّت کامل انجام دهید و مهمتر از همه اینک هیچ کاری را نیمه کاره رها نکنید تا اراده شما ضعیف نشود.
تقویتی دوم و مهمتری هم داریم که اراده انسان را ارادة الله می کند به گونه ای که همانطور که خدای تعالی اذا اراد بشیء ان یقول له کن فیکون اگر اراده کند چیزی باشد خواهد بود این بنده هم ارده اش اراده خدا می شود . این بالاترین مرحله اراده است و دارنده آن با اراده ترین افراد است .
این تقویتی که چنین اثری دارد چیزی نیست جز ذکر خدا که فرمود اذکرونی اذکرکم مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و در آن حدیث قدسی فرمود : « مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ » بنده من با هیچ چیز آنقدر به من نزدیک نمی شود که محبوبتر باشد در نزد من به اندازه ای که با واجباتی که قرار دادم به من نزدیک می شود در مرحله بعد بنده با مستحبّات به من تقرّب می جوید تا جایی که او را دوست بدارم آنگاه که محبوب من شد من گوش او می شوم که بوسیله آن بشنود و چشم او می شوم که بوسیله آن ببیند و زبان او می شوم که بواسطه آن حرف بزند و دست او می شوم که به واسطه آن اعمال قدرت کند اگر مرا بخواند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او عطا می کنم .
این همان مقام خلیفة الله شدن است که اصلاً خدا ما را خلق کرده است تا به آن مقام برسیم و متّصل به اراده ربوبی او شویم.