Posts Tagged ‘ثروت’
آیا اسلام با ثروتمند بودن مخالف است؟
من اوّل یک سؤال از شما می پرسم و آن اینکه آیا ثروت چیز خوبی است یا چیز بدی است . چون اسلام با خوبی ها موافق است . ثروتی که از راه حلال به دست بیاید و در راه حلال استفاده شود چه بدیی دارد ؟
فقر نقص است. اگر در یک جامعه ای یک عدّه ناقص باشند شما به همه مردم آن جامعه می گویید که برای اینکه همه با هم مساوی باشند، همه ناقص باشید یا ناقصها را کمک باید بکنید که نقصشان را برطرف کنند.
سیره اهل بیت عصمت علیهم السّلام بر این بوده که بسیار ثروتمند بودند و از این راه افراد زیادی را به خود جذب می کردند. نگاه کنید به آن قضیه ای که امام مجتبی علیه السّلام و امام حسین علیه السّلام و عبدالله بن جعفر بن ابی طالب (همسر حضرت زینب سلام الله علیها) به آن پیرزن کمک می کنند.
در جریان فتح ایران بدست مسلمانان در زمان خلیفه دوم ، یکى از غنائمى که بدست مسلمانان افتاد، قالى بزرگ و زر بافت کاخ سفید مدائن بود.این قالى بیش از سیصد و پنجاه متر طول داشت که مورخان از آن به عنوان (بهارستان کسرى یاد کرده اند؛ وقتى این قالى را به مدائن آورده اند، آن را به چندین قطعه قابل استفاده درآوردند و بین مسلمان تقسیم کردند.امام على علیه السلام سهمیه خود از آن قالى (و سایر غنائم ) را براى توسعه کشاورزى و تولید به کار برد.قنات ویران شده اى را خرید و بازسازى و نوسازى کرد و سیصد هزار هسته خرما کاشت و آنها را با آب همان قنات آبیارى کرد و به این ترتیب نخلستان عظیمى به و وجود آورد، و غذاى هر روز،مردم را تاءمین نمود، سپس یک قسمت از آن نخلستان و قنات را براى مجاهدان راه خدا و قسمت دیگرش را براى استفاده وقف نمود، تا محصول هر ساله آن،در این دو راه مصرف گردد.
فقیری پیش آنها رفت و اظهار مطلب کرد. حضرت مجتبى علیه السّلام فرمود: از دیگران کمک مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیهاى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بکلى عاجز گردد، یا بدهى کمر شکن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا کدام یک از اینها براى تو پیش آمده است؟
گفت: اتفاقا گرفتارى من یکى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى علیه السّلام پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على علیه السّلام چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل وهشت دینار به وى دادند.
آقا امام مجتبی علیه السّلام، کریم اهل بیت، تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیک و خداپسندانه، به کار مى گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مىبخشید.
«حضرت مجتبى علیه السّلام در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم کرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.»
زندگی اهل بیت علیهم السّلام را مطالعه کنید. هر موردی که سائلی پیش آنها آمده است او را بی نیاز کرده اند. برخورد امام حسین علیه السّلام با آن فقیری که آن همه سکّه به او عنایت می کنند و از پشت پرده هم به او می دهند تا شرمنده نشود. یا برخورد موسی بن جعفر علیه السّلام و یا برخورد امام سجّاد علیه السّلام با آن افرادی که به ایشان توهین می کردند. امام کاظم علیه السّلام سر زمین او می روند. می گویند چه قدر امید داری از این زمین سود ببری و در همان وقت آن پول را به او می دهند و بعد هم می گویند محصول هم مال خودت باشد. اهل بیت ثروتمند بوده اند و از این ثروت برای جذب مردم استفاده می کردند. شما فکر کرده اید برای چه فدک را غصب کردند؟ برای اینکه اهل بیت علیهم السّلام توان مالی کمک کردن به دیگران را از دست بدهند و در نتیجه اقبال مردم به آنها کم شود. هفت پارچه آبادی دیگر غیر از فدک در اختیار اهل بیت علیهم السّلام بود.
امام حسین علیه السّلام مسافرند. مسافری که می داند جنگ هم در راه است. آقا آنقدر اموال داشتند که آن فرد که مقروض بود و می خواست در سپاه آقا باشد، قرض او را ادا می کنند. زمین کربلا را چهار فرسخ در چهار فرسخ خریداری می کنند. بر روی خیمه مبارکشان قبّه ای از طلای خالص است. سوگنامه آل محمّد می نویسد بعد از جریان شهادت آقا عمر سعد گفت: آن اسب را بگیرید و نزد من بیاورید زیرا از بهترین اسبهای رسول خداست.
بعضیها اگر یک روز زیر پاى عالِمى مرکبى که براى رفع احتیاجات ضروریش تهیّه کرده ببینند ناراحت مىشوند و او را عالم ربّانى نمى دانند چون او دیگر فقیر نیست!
ولى حسین بن على علیه السّلام که بهترین مرکب جهان اسلام را زیر پا داشت میزان قرار نمى دهند!
مى دانید وقتى عمر سعد دستور می دهد که ذوالجناح (اسب سوارى) سیّدالشّهداء علیه السّلام را بگیرند و هدیه براى یزید ببرند، چه معنى دارد؟ مثل این است که ماشین سوارى یک مرجع تقلید آن قدر پر قیمت باشد که شاه یا رئیس جمهور طاغوتى چشم طمع به آن داشته باشد.
اى کاش آنهائى که فقر و نادارى و ناتوانى را یکى از بزرگترین وسائل سعادت بشر مى دانند و مسلمانان را تنبل و تن پرور و فقیر تربیت مى کنند و اسمشان را مسلمان مى گذارند، مقدارى تاریخ زندگى ائمّه اطهار : را مطالعه مى کردند و فعّالیّتهاى آنها را در راه به دست آوردن ثروت و نجات از فقر مى دیدند.
من گمان مى کنم اگر این عدّه حالات هر یک از ائمّه اطهار : را مطالعه کنند به این نتیجه مى رسند که آنها براى نجات خود و شیعیانشان از فقر دائماً در تلاش بودهاند و هیچ گاه حاضر نمى شدند که کوچکترین ابراز فقرى بکنند و همه آنها فقر را بزرگترین بلاى خانمانسوز بشر مى دانستند.
پس چرا جمعى فقر را نشانه خوبى افراد مسلمان مى دانند؟! چرا یک ریاکار وقتى مى خواهد بر گردن مردم سوار شود خود را فقیر جلوه مى دهد، مى دانید چرا؟ براى آنکه استعمار توانسته این وسیله بدبختى را وسیله خوشبختى جلوه دهد. تا مردم مسلمان شعار خود را فقر که منجر به تنبلى و بیکارى است قرار دهند.
بعضی برای اثبات این مطلب غلط که فقط پابرهنه ها مسلمان واقعیند، استشهاد به نهج البلاغه می کنند و فراموش کرده اند که این سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام مربوط به پنج سال حکومت است. اگر عثمان بن حنیف را سرزنش می کنند که چرا دعوت یک عدّه از ثروتمندان را قبول کرده نه بدان خاطر است که آنها ثروتمند بوده اند بلکه بدان علّت است که چرا یک عدّه خاصّی مثل عثمان بن حنیف که کارگزار رئیس حکومت است باید فقط در آن مجلس دعوت باشند؟
امیرالمؤمنین علیه السّلام خودشان را در سطح ضعیفترین افراد جامعه قرار می دادند چون رئیس این حکومت بودند. والّا ببینید، مطالعه کنید فقر را افتخاری می دانستند؟ فقیر بودند؟ یا داشتند ولی اکثر و بلکه خیلی وقتها همه دارایی خودشان (آن هم نه حقّ زن و فرزندشان) را انفاق می کردند؟
اینهایی که بدون اجتهاد استدلال به مطالب نهج البلاغه می کنند چرا از خطبه ۱۴۲ نهج البلاغه چشم پوشی می کنند؟
آنجا که حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: «فَمَنْ أَتَاهُ اللَّهُ مَالًا فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ ، وَ لْیُحْسِنْ مِنْهُ الضِّیَافَةَ ، وَ لْیَفُکَّ بِهِ الْأَسِیرَ وَ الْعَانِی ، وَ لْیُعْطِ مِنْهُ الْفَقِیرَ وَ الْغَارِمَ ، وَ لْیَصْبِرْ نَفْسَهُ عَلَى الْحُقُوقِ وَ النَّوَائِبِ ابْتِغَاءَ الثَّوَابِ ، فَإِنَّ فَوْزاً بِهَذِهِ الْخِصَالِ شَرَفُ مَکَارِمِ الدُّنْیَا وَ دَرْکُ فَضَائِلِ الْآخِرَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ»
. . . کسى که خداوند به او ثروتى بخشیده باید پیوند خویشاوندى را برقرار سازد (و صله رحم کند)، از میهمانان (شایسته) بخوبى پذیرائى کند، اسیران را آزاد سازد، و به فقراء و بدهکاران کمک دهد، و باید بخاطر رسیدن پاداش الهى در برابر پرداخت حقوق متعلق به ثروتش و مشکلاتى که در این راه به او مىرسد شکیبا باشد. چه این که به دست آوردن این خصال نیک موجب شرافت و بزرگى در دنیا و درک فضائل سراى دیگر خواهد شد ان شاء اللّه !
چرا آنهایی که ثروت را بد می دانند این روایات را در کنار روایت مذمّت ثروت مورد مطالعه قرار نمی دهند:
«رسول خدا» (صلّى اللّه علیه وآله) فرمود:«بهترین کمک و یارى دهنده بر طاعت پروردگار، دارائى و مال است».۱
«امام صادق» (علیه السّلام) فرمود:«بهترین یارى دهنده براى بدست آوردن آخرت، دنیااست».۲
«امام باقر» (علیه السّلام) به نقل از «پیامبر اکرم» (صلّى اللّه علیه وآله) فرمودند:«عبادت هفتاد جزء است که بهترین و بالاترین آن، طلب روزى از راه حلال است».۳
«امام صادق» (علیه السّلام) به نقل از «پیامبر اکرم» (صلّى اللّه علیه وآله) فرمودند:«ملعون آن کسى است که بار زندگى و خرج خود را بر مردم تحمیل نماید».۴
«امام سجّاد» (علیه السّلام) فرمودند:«دنیا بر دو گونه است: دنیائى که از آن به قدر نیاز استفاده گردد و دیگرى دنیاى ملعون (که وسیله عیش و نوش و گناه باشد)».۵
«حضرت باقر» (علیه السّلام) فرمودند:«آن کس که در دنیا روزى خویش را با بى نیازى از مردم به دست آورد و آن را در راه تأمین کفاف خانواده و لطف به همسایه به کار برد، خدا را در حالى ملاقات مى کند که صورت او همانند ماه شب چهارده باشد».۶
«امام صادق» (علیه السّلام) فرمودند:«کوشش کننده براى بدست آوردن روزى عیال خود، همانند مجاهد در راه خدا است».۷
آن حضرت، درباره مردى که گفت: «در خانه خود مى نشینم و نماز خوانده و روزه گرفته و خداى خویش را عبادت مى نمایم و روزى من خواهد رسید»، فرمود:«این یکى از سه نفرى است که دعاى آنها مستجاب نمى شود».۸
و فرمودند: «خداوند سفرهاى غریبانه را که در طلب روزى باشد دوست مى دارد».۹
و مردى به حضرتش گفت: به خدا که ما دنیا را مى طلبیم و دوست داریم که آن را بدست آوریم. حضرت فرمود: دوست دارى که با آن چه کنى؟
گفت: مى خواهم که دنیاى بدست آمده را براى خود و خانواده ام به کار گیرم و با آن صدقه داده و به نزدیکان رسیدگى کرده و زیارت حج و عمره بجا آورم.
آن حضرت فرمود: «این طلب دنیا نیست و بلکه این طلب آخرت است».۱۰
آن حضرت در جاى دیگر فرمودند:«هر کسى که دنیاى خویش را در راه آخرت ترک گوید، از ما نیست».۱۱
و از این دست روایات که زیاد هم هست. بنابراین آنچه در اسلام مذموم است این نیست که مالک ثروت باشی بلکه این است که ثروت مالک تو باشد. اگر انسان ثروت داشته باشد ایرادی بر او نیست بلکه ایراد این است که خودش را وابسته و دلبسته به اینها بکند. خودش را متولّی این اموال دنیا که در اختیار اوست بداند نه صاحب اختیار آنها ! متولّی وظیفه اش حفظ کردن و آباد کردن املاکی است که در اختیار اوست. انسان را هم خدا برای همین در زمین قرار داده است که زمین را آباد کند. (واستعمرکم فیها)
ثروتمند بودن نه تنها چیز بدی نیست که بلکه باید دأب شیعیان این باشد که ثروتمندترین افراد در جهان باشند تا بتوانند از این طریق معارف اهل بیت علیهم السّلام را انتشار دهند. نه آنکه یهودیها و بهاییها و وهّابیها در آمار افراد ثروتمند جهان در بالاترین رده ها باشند. این برخلاف آیه نفی سبیل است که صریحاً اعلام می کند کفّار نباید بر مسلمانها در هیچ موردی برتری داشته باشند و خدا این را نخواسته است.
۱) «نعم العون على طاعة اللّه المال». (وسائل الشیعه، جلد ۶ صفحه ۱۷).
۲) «نعم العون على الآخرة الدّنیا». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۷).
۳) «العبادة سبعون جزء افضلها طلب الحلال». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۱).
۴) «ملعون من القى کلّه على النّاس». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۸).
۵) «الدّنیا دنیاءان: دنیا بلاغ و دنیا ملعونة». (اصول کافى، جلد ۲ صفحه ۳۱۷).
۶) «من طلب الرّزق فى الدّنیا استعفافاً عن النّاس وسیعاً على اهله و تعطّفاً على جاره لقى اللّه عزّوجلّ و وجهه مثل القمر لیلة البدر». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۱).
۷) «الکادّ على عیاله کالمجاهد فى سبیل اللّه». (اصول کافى جلد ۵ صفحه ۸۸).
۸) رجل قال: لأقعدنّ فى بیتى و لاصلینّ و لاصومنّ و لاعبدنّ ربّى فامّا رزقنى فسیأتى، قال: «هذا احد الثلاثة الّذین لایستجاب لهم». (وسائل الشیعه، جلد ۱۲ صفحه ۱۴).
۹) «انّ اللّه لیحبّ الاغتراب فى طلب الرّزق». (اصول کافى جلد ۵ صفحه ۸۸).
۱۰) «واللّه انّا لنطلب الدّنیا و نحبّ ان نؤتیها، فقال (علیهالسّلام): تحبّ ان تصنع بها ماذا؟ قال: اعوذ بها على نفسى و عیالى و اصل بها و اتصدّق بها و احجّ و اعتمر. فقال (علیهالسّلام): لیس هذا طلب الدّنیا هذا طلب الآخرة». (وسائل الشیعه جلد ۱۲ صفحه ۱۹).
۱۱) «لیس منّا من ترک دنیاه لآخرته».(من لایحضره الفقیه جلد ۲ صفحه ۵۱ – وسائل الشیعه جلد ۱۲ صفحه ۴۹).