Posts Tagged ‘روانشناسي’
چگونه با آنچه به آن عادت کرده ایم مقابله کنیم؟
اوّلاً باید بدانیم معنای عادت چیست . امام علیه السّلام می فرمایند : « العادة طبع ثان » عادت یک فطرت دوم است . ببینید عادت یک امکان است که خدای متعال برای انسان قرار داده است . مثل خشم مثل شهوت . این مهم است که متعلّق این عادت چه چیزی باشد . چه اشکال دارد انسان عادت کند به بیدار ماندن بین الطّلوعین . چه اشکال دارد انسان عادت کند به خواندن نماز در اوّل وقت . عادت خوب ، خوب است . آن چیزی که بد است عادت بد است . سوء العادة کمین لا یؤمن . عادت بد دامی است که نمی توان نسبت به آن بی خیال و راحت بود . یک جایی بروز می کند و ضربه سنگینی به شما می زند .
حتّی انجام دادن کارهای خوب به خاطر عادت هم بد است. به کار خوب عادت بکنید امّا به خاطر عادت کار خوب نکنید ، یعنی اینطور بشود که عادت به با وضو خوابیدن داشته باشی امّا اینطور نباشد که اگر یک شب نشد به هر معذوریتی وضو بگیری دیگر خوابت نبرد . اینجا دیگر تو به خاطر خدا این کار را نمی کنی به خاطر اینکه ترک عادت موجب مرض است این کار را می کنی .
خلاصه این یک امکان است که خدای متعال در اختیار من و شما گذاشته است . روایت دارد که انّ الشیطان خبیث معتاد لِما عوّد . شیطان موجود خبیثی است که اگر عادتش بدهی عادت پذیر می شود . شما اگر شک در نماز کردی گفته اند نماز را نشکن چون اگر به شیطان اهمّیت ندهی دیگر عادت می کند که از این راه به سراغ شما نیاید .
نفس هم عادت پذیر است . عادت بد اگر بپذیرد این بیچاره کننده است . راه برطرف کردن عادت بد هم فقط و فقط تهذیب نفس است . من لم یهذّب نفسه فضحه السوء العادة کسی که نفسش را تهذیب نکند عادتت بد او را بیچاره می کند .
من این را نمی گویم ، از بزرگترین اساتید اخلاق بپرسید عمده کار تهذیب نفس همین غلبه بر عادت است والّا انجام واجبات و ترک محرّمات که تزکیه عمل است در حیطه احکام باید آن را انجام دهی . عقاید فرد را برایش کلاس درس عقاید می گذاری ، اعمالش را کلاس درس احکام می گذاری ، در صراط مستقیم قرار می گیرد ولی عمده مسأله یکی افکارش است که باید با موعظه حسنه و به تعبیر روایت دراسة الحکمة ملاکها و معیارها را به او می دهی تا دچار انحراف در افکار نشود یکی هم در صراط مستقیم قرار گرفتن آداب و رسوم است یعنی همان عادات . کارمشکل استاد و شاگرد در تهذیب نفس تغییر این دو چیز است . به تعبیر روایت این دو چیز عامل به ثمر رسیدن همه ریاضتها در سیرالی الله است . لقاح الریاضة دراسة الحکمة و غلبة العادة
بالاترین مرحله بندگی این است که انسان به عاداتش غلبه کند أفضل العبادة غلبة العادة
راه اساسی ترک عادت بد و به دست آوردن عادت خوب تهذیب نفس است . اگر زیر نظر استاد اخلاقی که فقیه اهل بیت علیهم السّلام باشد با شیطان و نفس از راه درستش که استاد به شما یاد می دهد مقابله کنید ، این عادت که یک اسب وحشی خطرناک است یک مرکب رام قابل استفاده پرفایده برای شما خواهد شد .
چه کار کنیم در زندگی آرامش داشته باشیم؟
آنچه که آرامش را از بین می برد معلّق بودن است . اگر آدم به یک جایی بسته باشد پشتش به یک چیزی گرم باشد ، یقیناً آرامش خواهد داشت . شما یک جا نشسته اید ، جایتان خوب نباشد همه اش این پهلو و آن پهلو می کنید . پا عوض می کنید . دو زانو می نشینید . چهارزانو می نشینید . این مال این است که شما در یک جا محکم نیستید . شما در یک اداره ای باشید و استخدام رسمی و حتّی پیمانی هم نباشید ( گرچه حالا دیگر به این نوع استخدامات هم نمی شود آرامش داشت و اگر بخواهند بیرونتان بیندازند می اندازند . ) حقّ الزّحمه ای کار کنید ، این هر لحظه ممکن است بیرونش بیندازند . آرامش ندارد . کار می کند . حقوقش هم می گیرد . ولی آرامش ندارد . مثال حالا زیاد است .
کسی که به جایی پشتش گرم نباشد این آرامش ندارد . آرامش روحی انسان بخواهد داشته باشد خدای متعال در قرآن دو دسته را معرفی می کند که اینها آرامش دارند . یکی کسانی که دنیا را اصل گرفته اند و برای همین دنیا هم تلاش می کنند « و ما لهم فی الآخرة من نصیب » اصلاً به آخرت و به خدا و به معنویات هم فکر نمی کنند . اینها را خدا می گوید : « إِنَّ الَّذینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذینَ هُمْ عَنْ آیاتِنا غافِلُونَ » به دنیا راضی شده اند به همان هم آرامش دارند . این یک دسته که با آرامش زندگی می کنند .
یک دسته دیگر کسانی که به انس با خدا رسیده اند به انس امام زمانشان رسیده اند . اینها چه غمی می خواهند داشته باشند . « من وجدک فماذا فقد ؟ »
خدای متعال می فرماید : « الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ » کسانی که ایمان آورده اند و قلبهایشان به ذکر خدا آرامش پیدا کرده است .( بعد یک اعلام علنی می کند : ) همه بدانید ! همه آگاه باشید ! به ذکر خدا دلها آرامش پیدا می کند .
کسانی که پشتشان به خدا محکم است اینها هم آرامش دارند .
امّا کسانی که « مذبذبین بین ذلک لا إلی هؤلاء و لا إلی هؤلاء » هستند . منافقند . با امام زمان فاصله دارند . روحشان پاک نشده . اُنسشان برقرار نشده است . اینها آرامش ندارند .
می شود آرامش موقّتی داشت امّا برای اینکه آرامش دائمی داشته باشیم باید نفسمان را تزکیه کنیم تا به جایی برسیم که این نفس که امّاره بالسّوء است این رام شود. اگر از دستش در رفت و چموشی کرد خودش شرمنده باشد . به عبارتی دیگر نفس لوامّه می شود . اگر اشتباه کرد خودش را ملامت می کند . و نهایتا اگر رسیدیم به جایی که نفس مطمئنّه شد اینجا دیگر این نفس همیشه آرامش دارد . « یا أیّتها النّفس المطمئنّه ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة » چه آرامشی از این بالاتر که او به تقدیرات و قضاهای الهی آرامش داشته باشد و خدا هم از او راضی باشد . باید نفسمان تزکیه شود تا آرامش پیدا کنیم . به تعبیر عربی و به تعبیر قرآن مطمئنّه شویم .
برای غلبه به بی ارادگی چه کار کنیم؟
بدون تردید یکی از بدترین صفاتی که در روح ایجاد می شود بی ارادگی است . چرا که هر صفت بدی که بخواهیم از روحمان دور کنیم و هر صفت خوبی که بخواهیم در روحمان قرار دهیم باید بوسیله اراده کردن باشد ووقتی کسی این سرمایه اولیه را نداشته باشد کارش خیلی سخت می شودو فرد بی اراده به هیچ کاری موفّق نمی شود.
بنابراین درمان این بیماری روحی خیلی مهمّ و حیاتی است. برای بر طرف کردن هر بیماری روحی باید آن بیماری روحی را کامل بشناسیم تا بتوانیم برای آن دارو تجویز کنیم .
نکته مهمّ درباره این بیماری این است که این بیماری وجود مستقلّی ندارد . یعنی وقتی گفته می شود فلان شخص انسان بی اراده ای است بلافاصله سؤال می شود در چه کاری بی اراده است . چون نمی شود یک انسان در همه کارها بی اراده باشد مثلاً به ذهن شما می رسد که یک انسان در غذا خوردن بی اراده باشد ؟
یا اگر تشنه است در نوشیدن آب بی اراده باشد؟
گاهی ممکن است فردی در کارهایی بی اراده باشد و در کارهایی اراده اش مثل کوه محکم و استوار باشد . مثلاً در نماز صبح بیدار شدن بی اراده باشد ولی هیچ وقت ورزش صبحگاهیش ترک نشود. یا در غیبت نکردن بی اراده باشد ولی هیچگاه در ترک زنا بی اراده نیست بلکه باید بگوییم اراده اش در جهت ترک آن آنقدر قوی است که اصلاً به فکر آن هم نمی افتد.
پس به اوّلین نکته درباره این بیماری رسیدیم و آن اینکه اگر کسی اهمّیت و ارزش کاری را که می خواهد انجام دهد بفهمد و یا قبح و تبعات بد کار بدی که در فکرش است واقعاً برایش روشن شود اراده اش در جهت انجام اوّلی و ترک دومی لحظه ای کاستی نمی گیرد.
دومین کاری که باید در مورد بیماری روحی بی ارادگی انجام دهیم این است که ببینیم عامل این بیماری نفس است یا شیطان . نکته مهم در تفاوت بین بیماریهای روحی که نفس آنها را به وجود می آورد و بیماریهای روحی که شیطان عامل ایجاد آنهاست این است که نفس انسان را به چیزهای آسان امر می کند امّا شیطان انسان را به کارهای سخت می اندازد به عبارت دیگر نفس مثلاً به انسان می گوید بخواب ، استراحت کن و…امّا شیطان می گوید دعوا کن ،وسواس داشته باش ….
بی ارادگی اوّلین هجمه اش از سوی شیطان است یعنی شیطان به ما می گوید تو نمی توانی تو از پس این کار بر نمی آیی . در توان تو نیست . الشیطان یعدکم الفقر وقتی انسان را بی اراده کرد بعد اراده خودش را بر او غالب می کند.
امّا بی ارادگیی که از طرف نفس تلقین می شود بیشتر به صورت تسویف شروع می گردد . به این معنی که نفس انسان به انسان می گوید : حالا راحت باش بعداًوقت برای انجام این کارداری . این در بلند مدّت انسان را بی اراده می کند.
بی ارادگی اگر از ناحیه نفس بود یعنی نفس به انسان گفت راحت باش و بعداً به این کار بپرداز راه علاجش این است که بنشینید و با نفستان به صورت منطقی صحبت کنید و به او بفهمانید که راحتی تو در این نیست . مثلاً اگر نفس می گوید بگذار درست را شب امتحان بخوان به او بگویید تو اگر الآن مختصری همّت کنی و درس بخوانی بعداً برای مدّت طولانی تری آن هم بدون داشتن دغدغه امتحان استراحت خواهی کرد ضمن اینکه این درس خواندن به دردت خواهد خورد و بعداً می توانی از آن استفاده کنی.
با نفس بد رفتاری نکنید . آنچه روانپزشکان امروز به نام کودک درون می شناسند همان نفس است . نفس مانند یک اسب است باید با مدارا و منطق اغناء کردن او از حلالها او را در دایره حدود الهی رام کنید و بعد سوار او شوید و حتّی گاهی دستی به سر و روی او بکشید و به او برسید ( همان مطلبی که هفته های قبل در مورد تفریح گفتیم ) آن وقت که زمام او در اختیار شما قرار گرفت متوجّه می شوید چه اسب اصیل و با اراده ای دارید .
امّا بی ارادگیی که از ناحیه شیطان به انسان می رسد و بعد نفس را بیمار می کند راه مقابله با آن همان قانون نیوتن است !! یعنی حرکت بر خلاف القای شیطان ( که به انسان وسوسه ناتوانی می کند ) با همان قدرتی که القای او دارد ( نه ذرّه ای کمتر)
مثلاً اگر شیطان به شما وسوسه می کند که تو هیچ وقت نمی توانی درست وضو بگیری شما با توجّه به روایت من تعدّی فی وضوئه کان کناقضه ( هر کس در وضویش وسواسی به خرج دهد مانند کسی است که وضویش را باطل می کند ) سریعا برخلاف آنچه او به شما دستور می دهد وضوی سریعی بگیرید و دستتان را خشک کنید و به نماز بپردازید .
شیطان اگر اهمّیت نبیند وسوسه هایش را در آن جهت کمتر می کند . پس به او بی اهمّیتی کنید تا اراده اش به اراده شما غالب نشود و شما و نفستان ( یا همان کودک درونتان !!) دو نفر شوید و او یک نفر شود و اراده شما بر اراده او غالب گردد.
امّا برای اینکه اراده تان به حالت اوّلیه اش بازگردد نیاز به داروهای تقویتی هم دارید . یکی از داروهای تقویتی اراده ، به اتمام رساندن کارهاست . ولی خدایی می فرمود : در هر کاری اوّل خوب فکر کنید اگردیدید آن کار صحیح است انجامش بدهید و تا آخر کار بر آن کار ثابت قدم باشید .
کاری که باید انجام شود را انجام دهید به این معنا که کارها برایتان کوچک و بزرگ نداشته باشد . هر کاری وظیفه دارید انجام دهید ولو در دید مردم کم اهمّیت باشد با همّت کامل انجام دهید و مهمتر از همه اینک هیچ کاری را نیمه کاره رها نکنید تا اراده شما ضعیف نشود.
تقویتی دوم و مهمتری هم داریم که اراده انسان را ارادة الله می کند به گونه ای که همانطور که خدای تعالی اذا اراد بشیء ان یقول له کن فیکون اگر اراده کند چیزی باشد خواهد بود این بنده هم ارده اش اراده خدا می شود . این بالاترین مرحله اراده است و دارنده آن با اراده ترین افراد است .
این تقویتی که چنین اثری دارد چیزی نیست جز ذکر خدا که فرمود اذکرونی اذکرکم مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم و در آن حدیث قدسی فرمود : « مَا یَتَقَرَّبُ إِلَیَّ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِی بِشَیْءٍ أَحَبَّ إِلَیَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَیَتَقَرَّبُ إِلَیَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِی یَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی یَنْطِقُ بِهِ وَ یَدَهُ الَّتِی یَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیْتُهُ » بنده من با هیچ چیز آنقدر به من نزدیک نمی شود که محبوبتر باشد در نزد من به اندازه ای که با واجباتی که قرار دادم به من نزدیک می شود در مرحله بعد بنده با مستحبّات به من تقرّب می جوید تا جایی که او را دوست بدارم آنگاه که محبوب من شد من گوش او می شوم که بوسیله آن بشنود و چشم او می شوم که بوسیله آن ببیند و زبان او می شوم که بواسطه آن حرف بزند و دست او می شوم که به واسطه آن اعمال قدرت کند اگر مرا بخواند اجابت می کنم و اگر از من درخواست کند به او عطا می کنم .
این همان مقام خلیفة الله شدن است که اصلاً خدا ما را خلق کرده است تا به آن مقام برسیم و متّصل به اراده ربوبی او شویم.