Posts Tagged ‘زنان’
چرا زنها نصف مردها ارث می برند؟
اوّلاً در مقابل این مزیت احتمالی که برای مردان قرار دارد زنها از مزیّتهای مالی حتمی برخوردارند.
ارث احتمالی است چون ممکن است میّتی چیزی برای به ارث گذاشتن نداشته باشد یا اگر داشته باشد بیشتر از آن یا به اندازه آن بدهی یا حقوق شرعی بر گردنش باشد.یا از طرف حاکم شرع ممنوع از تصرّف در اموالش و محجور باشد. بعد هم در مورد آن ثلث از مالش که اختیار وصیّت دارد اگر وصیّت کرده باشد ورثه حقّی ندارند و نهایتاً اگر چیزی بماند ورّاث دیگر هم در آن شریکند. البته باید توجّه داشت اگر انسان چیزی هم نداشته باشد در بعضی جاها باید مردان از فامیلش چه در زمان حیات و چه بعد از مرگ کارهایی را برایش انجام دهند مثلاً در زمان حیات در دیه بعضی از جنایات دیه بر عهده عاقله است که تشکیل شده از مردان است. و در بعد از مرگ واجبات فوت شده او برعهده پسر بزرگش است.
امّا زن دو حقّ مالی یقینی دارد:
۱ـ نفقه: در خانه پدر بر عهده پدر و در خانه شوهر بر عهده شوهر است.
۲ـ حقّ مهریه: مهریه که طلب زن است و اگر از شوهر طلب کند باید بلافاصله پرداخت شود.
مسئله ی «سهم الارث» که اسلام در یک یا دو مورد فرموده است دختر نصف پسر می برد به این جهت است که پسر افراد تحت تکلفی دارد که باید آن ها را تأمین کند مثل همسر و فرزندان و غیره ولی دختر حتی نفقه ی خودش بر شوهش واجب است لذا مخارج او به مراتب از پسر کمتر می باشد علاوه بر اینکه چنانکه نوشتم در تقسیم ترکه فقط یک یا دو مورد زن نصف از ارث می برد و الا در موارد دیگر زن از مرد هم بیشتر سهم می برد.
در تقسیم ماترک ورّاث به سه طبقه تقسیم می شوند. در طبقه اوّل پدر و مادر و بچّه های میّت و نوه های میّت . در طبقه دوم پدر بزرگ و مادر بزرگ و برادران و خواهران میّت و فرزندان اینها و و در طبقه سوم خاله ها و عمّه ها و عموها و داییهای میّت و فرزندان اینها. اگر در یکی از این طبقات یک نفر وارث وجود داشته باشد نوبت به طبقه بعد نمی رسد پس اگر میّت یک نفر دختر داشته باشد چون از طبقه اوّل است دیگر اگر در طبقه های دیگر برادر یا عمو یا دایی برای میّت باشد هم نوبت به آنها نمی رسد. بنابراین چنانچه در کتب فقهی در باب الارث ذکر شده است فقط در چند مورد ذکور بیشتر از اناث ارث می برد:
۱ ـ در تقسیم ترکه بین اولاد دختر و پسر سهم مرد دو برابر زن است .
۲ ـ در تقسیم ترکه ین پدر و مادر با نبودن اولاد سهم مرد (پدر) زیادتر از سهم زن (مادر) است .
و در بقیه موارد سهم زن بیشتر است:
۱ـ در تقسیم ترکه بین دختر ، و پدر و مادر که پنج سهم تقسیم می شود و به دختر سه سهم و به پدر یک سهم و مادر یک سهم .
۲ ـ در تقسیم ترکه بین یک دختر و پدر ، ترکه به چهار قسمت تقسیم می شود و به زن (دختر) سه سهم و به مرد (پدر) یک سهم .
۳ ـ در تقسیم ترکه بین دو دختر با ابوین ، ترکه به شش سهم تقسیم می شود و یک سهم به پدر و یک سهم به مادر و چهار سهم به دو دختر داده می شود .
۴ ـ در تقسیم ترکه بین دو دختر و پدر تنها ، ترکه به پنج تقسیم می شود یک سهم به پدر و به هر یک از دختر ها دو سهم داده می شود .
۵ ـ در تقسیم ترکه بین یک دختر و پدر و مائر و شوهر میت ، ترکه به دوارده سهم تقسیم می شود و سه سهم به شوهر و دو سهم به پدر و دو هم به مادر داده می شود و پنج سهم باقی که سه دوازدهم از سهم مرد (پدر) و دو دوازدهم از سهم مرد دیگر (شوهر) زیادتر است به دختر .
۶ ـ در تقسیم ترکه بین یک دختر و ابوین و زوجه ی میت ، ترکه به چهل تقسیم شده و پنج به زوجه و هفت به پدر و هفت به مادر و بیست و یک به دختر می رسد که سهم زن (دختر) سه برابر سهم مرد (پدر) است .
۷ ـ ذر تقسیم ترکه بین یک دختر و پدر و زوجه ، ترکه به سی و دو تقسیم می شود ، چهار به زوجه ، هفت پدر و بیست ویک به دختر می رسد که سهم زن (دختر) سه برابر سهم مرد (پدر ) است .
۸ ـ اگر دو دختر با پدر و زوجه تقسیم ترکهنماید ، ترکه به چهل تقسیم می شود ، پنج سهم ب زوجه هفت سهم به پدر و به هر دخت چهارده سهم م رسد که سهم زن (دختر) دو برابر سهم مرد (پدر) است.
۹ ـ اگر دو دختر و پدر و مادر و شوهر تقسیم ترکه نمایند ، ترکه به بیست و جهار تقسیم می شود شش به زوج ، چهار به پدر و چهار به مادر و پنج به هر یک از دو دختر می رسد ، ذر این فرض سهم یک زن (دختر) یک بیست و چهرم از سهم مرد (پدر) زیادتر است.
۱۰ ـ فرزندی در بین نباشد و تقسیم بین پدر و مادر و شوهر باشد ترکه به دوازده تقسیم می شود ، شش به زوج ، چهار به مادر و دو به پدر که در این تقسیم سهم زن (مادر)دو برابر سهم مرد (پدر) است.
آیا با توجّه به آیه شریفه «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ» می توان گفت در اسلام به مردها بیشتر اهمّیت داده شده است تا به زنها؟
آیه شریفه معنایش این است که عموم مردها بر عموم زنها سرپرستی دارند به دلیل آنکه خدا برخی از مردها را بر بعضی از زنها برتری داده است و به این خاطر که مردها از اموالشان هزینه زندگی را می دهند.
بعضی فکر کرده اند معنای قوّام این است که مردها بالاتر از زنهایند. قوّام اصلاً این معنا را ندارد. قوّام بر وزن فعّال وزن اسم شغل است. یعنی کسی که کارش قیام است. قام یقوم قیاما یعنی به پا خواستن. در آیه دیگری داریم که یا أیّها الّذین آمنوا کونوا قوّامین بالقسط یعنی برای اینکه قسط را پیاده کنید بپا خیزید.
در جلد سوم شرح و توضیح لغات قرآن می خوانیم که: «قیام به کار کنایه از تصمیم و عزم راسخ و اقدام جدّی درباره آن است. اگرچه آن کار همانند حکم قاضی احتیاج به قیام و حرکتی (فیزیکی) نداشته باشد. و نیز ممکن است تعبیر به قیام از این نظر باشد که قائم معمولاً به چیزی می گویند که عمود بر زمین بوده باشد و کمترین میل و انحرافی به هیچ طرف پیدا نکند.»
به عبارت واضحتر قیام برای کاری و قیام بر کاری یعنی مهیّا کردن زمینه های انجام آن کار . صاحب مجمع البحرین قوّام را کسی می داند که به دو وظیفه بپاخیزد: اوّل: ولایت دوم: سیاسگذاری
معنای ولایت غیر از معنای مطاع بودن است شخصی را ولی انسان می گویند که از روی محبّت اداره امور انسان را برعهده بگیرد. لذا ولی غیر از آمر(امر کننده) است.
سیاست گذاری یعنی قیام علی الشیء بما یصلحه یعنی برعهده گرفتن امور فردی برای تأمین مصالح او ؛ بنابراین گرچه دستور دادن بخشی از سیاست گذاری است امّا اگر مصالح فردی که به او امر شده مورد لحاظ قرار نگیرد در مورد او سیاست گذاری انجام نشده است.
بنابراین از واژه «قوّامون» آنچه فهمیده می شود پرداختن مردها به امور زنها برای ایجاد زمینه رشد او و پرداختن به مصالح اوست. بنابراین قوّام آنطوری که بعضی فهمیده اند به معنای مافوق بودن نیست.
امّا چرا وظیفه سرپرستی خانواده به مردها واگذار شده است. در ادامه آیه سبب این مطلب را بیان می کند:
۱ـ فضیلتی که خدا به بعضی از مردها نسبت به بعضی از زنها داده است
۲ـ به خاطر اینکه باید از اموالشان نفقه (خرجی) بدهند.
خود دلیل اوّل، این سؤال را ایجاد می کند که چرا خدای متعال این فضیلت را به زنها بدهد؟ آیا خدا (العیاذ بالله) ترجیح بلامرجّح برای مردها قائل شده است؟
یقیناً این فضیلت که به مردها عنایت شده است، نمی تواند در پیشرفت مسائل روحی باشد. چون صریح آیه قرآن است که (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ : کسی که عمل صالح انجام دهد چه مرد باشد چه زن در حالی که ایمان داشته باشد به او زندگی پاکی عنایت می کنیم و اجرش را به بهتر از عملش به او می دهیم) و باز می فرماید: (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ : کسی که عمل صالح انجام دهد چه مرد باشد چه زن در حالیکه ایمان هم داشته باشد اینها وارد بهشت می شوند و در آن بدون حساب روزی می خورند) و باز می فرماید: (أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْض : من عمل هیچ عمل کننده ای از شما را چه مرد باشد چه زن ضایع نمی کنم شما مثل همدیگرید.)
بنابراین بنا بر این اصل ثابت قرآنی کسی که عمل شایسته مقام انسانیت انجام دهد به پیشرفت روحی می رسد، می خواهد مرد باشد یا زن باشد.
لذا این ترجیح در امور روحی نیست بلکه در امور بدنی است. از لحاظ جسمی بی تردید مردها قویتر از زنهایند. البته این علّت تامّه حقّ سرپرستی و قوّام بودن مرد بر زن نیست. چرا که بالعیان می بینیم بعضی زنها از بعضی از مردها قویترند و خود آیه هم نمی فرماید که همه مردها بر همه زنها فضل (بدنی) دارند بلکه می فرماید بعضی از مردها بر بعضی از زنها فضیلت دارند.
خوب یک دلیل این شد که چون بدن مردها از بدن زنها عموماً قویتر است پس باید قوّام بر زنها باشند و امور زندگی آنها را اداره کنند. امّا این علّت تامّه نیست برای اینکه بگوییم مرد باید بر زن قوّام باشد. چون استثناء هم دارد.
بنابراین خدای متعال می فرماید یک دلیل دیگر هم دارد که مرد باید بر زن قوّام باشد و آن این است که مرد طبق قانون الهی مؤظّف است که زن خود را در حدّ شئوناتش تأمین کند که به این مسأله حکم نفقه می گویند. نفقه فقط از حقوق نیست که بتوان آن را ساقط کرد. مانند مهریه نیست که زن می تواند آن را از خودش مثلاً در قبال اینکه شوهر ازدواج مجدّد نکند ساقط کند.
بنابراین در هرحالی حتّی اگر زن از نظر بدنی بر مرد فضیلت داشته باشد باز هم مرد باید قوّام زن باشد چون مرد حتّی اگر که از لحاظ بدنی قویتر هم نباشد باید خرجی زنش را بدهد. حتّی اگر زن ثروتمند باشد یا خودش ممرّ درآمد داشته باشد باز هم مخارجش اعمّ از لباس، خوراک، وسایل تفریحی، مسافرت و . . . بر عهده یک مرد یعنی شوهرش یا پدرش یا عاقله اش یا امام علیه السّلام یا فقیه است.
بنابراین معنایی که از قوّام گفتیم قوّام بودن مرد بر زن ترجیحی برای مرد نیست بلکه لطفی بر زن است.
امّا در مقابل این مسأله زن باید چه وظیفه ای را در مقابل شوهرش انجام دهد؟
چرا حقّ حضانت فرزندان بعد از طلاق به پدر محوّل شده است نه به مادر؟
حضانت به معنای نگهداری و رتق و فتق امور کسی می باشد . حضن الطائر یعنی پرنده تخمش را زیر بال و پرش قرارداد . (ضمّ البیضة الی نفسه تحت جناحیه)
لغت نامه مجمع البحرین در معنای حضانت می گوید : «ولایة علی الطّفل و المجنون لفائدة تربیة و ما یتعلّق بها من مصلحته و حفظه و جعله فی سریره و رفعه و غسل ثیابه و بدنه و مشطه و جمیع مصالحه غیر الرّضاعة» حضانت یعنی سرپرستی بر طفل یا مجنون به جهت تربیت او و انجام اموری که متعلّق به مسأله تربیت بچّه مربوط می شود و مصلحت بچّه و حفظ او و مهیّا کردن مسائل رفاهی زندگی او و برطرف کردن نیازهای او و شستن لباسهایش و بدنش و شانه زدن بر مویش (تروخشک کردن او) و خلاصه همه مسائلی که در خور اوست به غیر از شیر دادن .
حالا ما سؤالی را مطرح می کنیم : آیا تر و خشک کردن بچّه ، شستن لباسهای او و استحمام او برتری به شمار می رود که واگذار کردن این امر به پدر و سلب آن از مادر را فضیلتی برای پدر به شمار آوریم ؟
نکته دوم که باید در جواب این مطلب بگوییم این است که اینطور نیست که حقّ حضانت طفل همیشه با پدر باشد . اسلام در سه موضع حقّ حضانت را به مادر واگذار کرده است:
۱ـ برای پسر تا دو سالگی او و برای دختر تا ۷ سالگی او،اگر مادر خودش تمایل داشته باشد می تواند حضانت طفل را برعهده بگیرد .
۲ـ اگر ثابت شود پدر به جهت اخلاقی یا هر علّت دیگر صلاحیت حضانت بچّه را ندارد .
۳ـ جایی که پدر مملوک(برده) باشد و مادر حرّه(آزاد)
نکته سومی که می بایست به آن توجّه داشت،این است که حقّ حضانت پدر به این معنا نیست که مادر ،به واسطه این مسأله از دیدن و یا بودن با فرزندش باید ممنوع شود و هیچ فقیهی به این مسأله قائل نشده است. بنابراین حقّ حضانت به معنای داشتن حقّ انحصاری پدر برای دور کردن فرزند از مادر نیست. کودک تا زمانی که به بلوغ اجتماعی برسد می تواند با مادرش هم در ارتباط باشد و زمانی هم که به حدّی رسید که رشید یا رشیده شده باشد اختیار زندگی کردنش به همراه یکی از والدین منوط به تصمیم خودش است.
نکته چهارمی که باید در رابطه با حقّ حضانت لحاظ کرد این است که در مدّت دو سال(برای پسر) و هفت سال (برای دختر) که اگر مادر تمایل داشته باشد بچّه پیش اوست، هزینه های جاری طفل و حتّی اجرت شیری که مادر به فرزندش می دهد در صورتی که تبرّعی (بدون چشم داشت) انجام نداده باشد؛ بر عهده پدر است.
نکته پنجم این که علّت اینکه این سؤال مطرح می شود این است که ما فکر می کنیم واژه «حقّ» در عبارت «حقّ حضانت» به معنای حقّی است که اسلام برای پدر قائل شده است در حالی که حقّ شرعی را اینطور توضیح داده اند: «الحقّ الذی أوجبه الشرع سواء کان مالیا أو غیر مالی» یعنی حقّ شرعی آن حقّی است که دین (ادای)آن را واجب کرده است چه این حق مالی باشد و چه غیر مالی . لذا حقوق را به دو قسمت تقسیم کرده اند: «الحقوق الخالقیة : کالخمس والزکاة والمظالم والکفارات وقضاء الصلاة والصیام ونحوها من الواجبات المالیة والبدنیة» «الحقوق الخلقیة : کالدیون والضمانات والدیات وأروش الجنایات» حقوق الهی مثل: خمس، زکات، ردّ مظالم، کفّارات، قضای نمازها، قضای روزه ها و مانند اینها از واجبات مالی و بدنی؛ حقوق خلق خدا مثل: دِیْن به مردم، ضامن شدن، دیه و جریمه آسیبهایی که به دیگران وارد شده است.
بنابراین حقّ حضانت به معنای وظیفه ای است که باید ولیّ طفل به دوش بکشد نه برخوردار شدن از بعضی مسائل.
با توجّه به نکات پنج گانه ای که مطرح کردیم لابد خودتان به این مطلب رسیده اید که در دادن حقّ حضانت (آن هم با معنایی که ما از کلمه «حقّ» و از کلمه «حضانت» عنوان کردیم و آن هم به صورت محدود برای مدّتی خاص) به پدر، مصلحت فرزند لحاظ شده است و نه زنان(مادران) و نه مردان(پدران) در این حقّ، دارای مزیتی به عنوان ترجیح بلا مرجّح نیستند. بلکه اگر یک مسأله را لحاظ کنیم که در جواب سؤال هفته گذشته یعنی دادن حقّ طلاق به مرد، از آن صحبت شد؛ به خانمها در این مورد هم توجّه کاملی شده است. آن مسأله این است که خانمی که یک بار ازدواج کرده به خصوص اگر فرزندش بخواهد با او زندگی کند، به صورت طبیعی از سوی مردان مورد بی مهری و بی توجّهی قرار می گیرد و تقریباً احتمال ازدواج مجدّد او با همراه داشتن فرزندش از شوهر قبلی، به صفردر صد می رسد.
بنابراین حکیمانه ترین راه همین بود که در عین آنکه زن را از دیدار فرزندش محروم نشود، مسؤولیت امور مالی و رفاهی اولاد با پدر باشد.
چرا حقّ طلاق با مرد است؟
اوّلاً اینگونه نیست که فقط مرد حقّ طلاق را داشته باشد . طلاق را غیر از مرد حاکم شرع هم از طرف زن می تواند اجرا کند . یعنی در یک سری موارد مثل طلاق خلع یا جایی که مرد نشوز داشته باشد و حقّ زن را رعایت نکند این حقّ به حاکم شرع به عنوان نیابت از سوی زن واگذار می شود .
می دانیم که حضانت کودک پسر تا ۲ سالگی و دختر تا ۷ سالگی با مرد است . یعنی قانوناً باید پدر آنها را بعد از طلاق زوجین نگه داری کند . بنابراین وقتی زنی مطلّقه شد به راحتی می تواند از قبول نگهداری فرزند سر باز بزند و زندگی جدیدی را شروع کند در حالی که اگر اختیار طلاق به دست زن بود با توجّه به قانون حضانت ، مرد همیشه مردّد بود که آیا از این زن صاحب بچّه بشود یا خیر ؟ مبادا بعد اینکه صاحب بچّه شد خانمش با حقّ طلاقی که دارد زندگی را رها کند و مرد بدون همسر با مسؤولیت چند فرزند باقی بماند ، امّا اکنون که حقّ طلاق با خود اوست می داند هر جایی که از این حق استفاده کند خودش باید فکری در مورد فرزندان بنماید .
شاید بگویید این مسأله برای خانواده هایی است که صاحب فرزند باشند ولی بسیاری از مردان که از حقّ طلاق استفاده می کنند دارای فرزند نیستند . آیا بهتر نبود تا زمانی که زن و شوهر صاحب فرزند شوند حقّ طلاق دو طرفه می بود ؟
جواب این است که در این صورت هیچ زنی رغبت به بچّه دار شدن نداشت که مبادا این حقّ را از دست بدهد .
از سوی دیگر در عقد نکاح زن یا ولی او پس از فکر و تحقیق ، نکاح را انشاء می کنند و مرد فقط حقّ قبول دارد نه حقّ انشاء . به عبارت واضحتر اگر طلاق در دست مرد است نکاح و ازدواج در دست زن است . یعنی اگر زن نخواست به نکاح مرد درآید هیچ اجباری در این رابطه نیست . بنابراین وقتی حقّ اوّلیه نکاح به مرد داده شده است لزومی ندارد که حقّ طلاق را برای او قائل شد که باعث شود مردی که باید مهریه را هم عندالمطالبه بپردازد و مسأله خرجی در تمام مدّتی که بچّه به قوام مالی برسد با اوست و مسأله حضانت هم از سنین پایین با اوست برای همیشه از بچّه دار شدن از این زن واهمه داشته باشد .
ممکن است بگویید : بعضی مردها از همین حقّ طلاق سوء استفاده می کنند و زن را اذیت می کنند به گونه ای که مثلاً او را مجبور می کنند مهریه اش را نگیرد یا به تمام خواسته های غیر معقول و غیر مشروع مرد تن در دهد و اگر هم زن دم بزند او را مورد آزار قرار می دهند و چون طلاق هم با مرد است ، زن را طلاق هم نمی دهند . آیا این نقض غرض نیست ؟
در جواب باید بگوییم : الاسلام شیء و المسلمون شیء آخر : اسلام یک چیز است و آنانی که داعیه مسلمانی دارند یک چیز دیگر . به هیچ وجه عمل بعضی مردها دلیل بر نقص احکام اسلام نمی شود . خدای متعال صریحاً در قرآن واجب فرموده است که مرد یا باید از زنش به خوبی محافظت کند یا او را بدون اذیت و با حسن برخورد رها کند و طلاق دهد ( فإمساک بمعروف أو تسریح باحسان )
ثانیاً : این موردی که ذکر شد از مواردی است که اختیار طلاق از دست مرد خارج شده و در دست حاکم شرع قرار می گیرد یعنی زن می تواند با مراجعه به حاکم شرع درخواست طلاق بکند .
می گویید بعضی برعکس این حربه را استفاده می کنند . یعنی زن را مجبور به انجام مسائلی غیر شرعی و غیر عقلی ورای طاقتش می کنند و اگر زن بخواهد سرباز بزند او را تهدید به طلاق می کنند لذا زن هم از ترس آبرویش که به عنوان یک مطلّقه و بیوه شناخته نشود ، مجبور به صبر است .
در جواب باید بگوییم مردی که زنش را به مسأله غیر معقول و غیر مشروع می خواند یا اشتباه در تشخیص دارد و ممکن است متوجّه اشتباهش شود و یا مرد زندگی نیست و با علم به اشتباهش زن را تحت فشار قرار می دهد .
اگر مرد از دسته دوم باشد هر چه زودتر به تهدیداتش جامه عمل بپوشاند بهتر است . چون زندگیی که بر این اساس باشد ولو دوام پیدا کند زندگی نیست .
و اگر از دسته دوم باشد باید بگوییم زنها در مقابل صبری که در این موارد دارند و به جهت اینکه کانون صمیمی خانواده را حفظ می کنند جدای از اجر اخروی چون خود کانون احساسات زلال هستند و کاملاً بی آلایشند معمولاً می توانند اخلاق مرد را اصلاح کنند و مرد هم متوجّه اشتباهاتش خواهد شد . از این نکته نباید غافل شد که اینکه بین زن و مرد یک دوست داشتن قلبی همیشگی و یک دلسوزی و دوست داشتن به رشد همسرشان حاکم باشد از نشانه ها و آیات الهی است که به صورت بشری ایجاد نشده و این دوستی از آن دوستی هایی هم نیست که به سبب مراوده و معاشرت به وجود آمده باشد . ( و من آیاته أن جعل بینکم مودّة و رحمة ) وقتی چنین است اگر مرد مرد زندگی باشد با محبّتهای زن متوجّه اشتباهاتش خواهد شد و دیگر از حقّ طلاق به عنوان یک حربه در جهت خواسته هایش استفاده نمی کند.
کلام آخر هم اینکه فراموش نکنیم که طلاق مبغوضترین حلال الهی است . در پیشگاه الهی مبغوض است امّا درعین حال خدای حکیم آن را حلال دانسته است که در جاهایی استفاده شود که ادامه پیدا کردن زندگی دو نفر باعث ایجاد فتنه می شود استفاده شود . در دست داشتن چنین چیز مبغوض و نفرت آوری چه مزیتی برای مرد می تواند داشته باشد جدای از حکمتی که برای آن بیان شد.
اگر هم طلاقی واقع شد نه زن و نه مرد از عوارض این مسأله نترسند چه آنکه خدای مهربان هر یک از آن دو را از فضل خود بی نیاز می کند.
اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند: «عقول النساء فی جمالهن و جمال الرّجال فی عقولهم» معنایش چیست؟
این روایت سند متوسّطی دارد . امّا علمای شیعه در معانی الاخبار و بحار آن را نقل کرده اند .
معنای این جمله این نیست که عقل برای زنها بی معناست و عقلشان در زیباییهای آنهاست . همانطور که نمی توانیم بگوییم اگر مردی عاقل بود ولی صورت زیبایی نداشت باید او را زیبا بخوانیم .
اشکال کار هم این است که ما معنای عقل را فکر و معنای جمال را زیبایی گرفته ایم . بعد می گوییم معنای روایت این است که زنها کم فکرند و فکرشان در زیباییشان است و مردها هم زشت و زیبا در میان آنها معنا ندارد و اگر بافکر باشند زیبا هستند .
حضرت فضّه زیبا نبود . سیاه پوست بود ولی از نظر عقل جزو نوادر بود . مأمون زیبا بود . امّا عاقل نبود . تلک النکراء و تلک الشّیطنة را داشت . این عقل نیست این شیطنت است که امام رضا علیه السّلام را برای مقاصد خودش ولیعهد کند و بعد شهید کند .
اگر بخواهیم معنای این روایت را بفهمیم باید معنای عقل را بفهمیم و معنای جمال را . سردر دانشکده هنر نوشته اند انّ الله جمیل و یحبّ الجمال . بعد هم ترجمه می کنند خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و فکر می کنند العیاذ بالله زیبایی معنایش آرایش و رنگ و لعاب دادن است . معنای زیبای فارسی هم آرایش نیست . وقتی می گوییم یک چیز زیباست یا همان جمیل عربی یعنی اینکه آنچه زیبنده اوست را دارد .
خدا جمیل است یعنی آنچه زیبنده اوست دارد . خدا شایسته است که عفوّ باشد ، رحیم باشد ، رزّاق باشد ، حکیم باشد و خلاصه همه صفات کمالیه را داشته باشد و همینطور است . به عبارتی کسی جمال دارد ، جمیل است که در یک کلمه نسبت به کمالی که برای او متصوّر است بی نقص باشد . این خدای دارای همه صفات کمالیه و منزّه از هر نقص یک کمالش هم این است که بی نقص بودن را ، با کمال بودن را دوست دارد .
عقل یعنی چه ؟ امام صادق علیه السّلام می گویند العقل ما عبد به الرّحمان و اکتسب به الجنان عقل آن است که به واسطه آن خدای رحمان بندگی شود و به واسطه آن بهشت کسب گردد .
امام صادق علیه السّلام هفتاد و پنج صفت حمیده را نام می برند و در مقابل هر کدام از اینها یک صفت رذیله . اینها را اما صادق علیه السّلام می فرمایند لشکریان عقلند و صفات رذیله مقابل آنها لشکر جهلند .
حالا با این توجّه روایت را بررسی کنیم : زنها برای اینکه عقلشان کامل باشد لازم نیست همه هفتاد و پنج صفت را داشته باشند بلکه عاقل بودن زنها به این است که بی نقص باشند یعنی صفت رذیله نداشته باشند .
توضیح اینکه ما در آن صفات حمیده نماز و روزه و جهاد را هم داریم . یک خانم در زمانی از ماه نماز و روزه بر او حرام است جهاد هم در بیشتر مواقع فقط به مردان واجب است . حالا زن را در آن زمانی که نباید نماز بخواند که نمی توان گفت از صفات عقل کم دارد . اینجا می گویند تو لازم نیست نماز بخوانی امّا لازم است از صفت رذیله مقابل آن که اضاعه است یعنی بی اهمّیتی به نماز دور باشی به عبارتی کامل بودن صفات عقل تو به این است که صفت رذیله را نداشته باشی لازم نیست صفت حمیده اش را فعلاً داشته باشی . عقل زنها در بی نقصی آنهاست .
بی نقصی و نقطه کمال مردان هم در این است که تمام صفات عقل را داشته باشند همه هفتاد و پنج صفت را . این هم معنای جمال الرّجال فی عقولهنّ .
حالا اگر این معنایی را که ما گفتیم قبول نکردید دو راه باقی می ماند . یکی اینکه بگوییم امیرالمؤمنین علیه السّلام می خواهند بفرمایند که زن لازم نیست عاقل باشد ؛ زیبا باشد ، عاقل نبود ، نبود .
این نوع معنی کردن که خلاف بدیهیات عقلی است .
یک معنای دیگری را هم می توان متصوّر شد و آن اینکه حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام در مقام اخبارند و دارند از یک عرف معمول جامعه خبر می دهند مبنی بر اینکه جامعه به مرد عاقل اهمّیت می دهد ولو آنکه قیافه اش زشت باشد همانطور که عرف جامعه به زیبایی زنها اهمّیت می دهد نه به عقل آنها.
حالا آیا ایشان و دین اسلام این عرف اجتماعی را قبول دارند یا نه حرف دیگری است . ما می گوییم اگر قبول دارند چرا پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم زنهای زیبایی که در خانواده بد و تحت تربیت نادرست رشد کرده اند سبزه های کنار مزبله تشبیه می کنند و می فرمایند از آنها پرهیز کنید؟!
چرا امیرالمؤمنین علیه السّلام در مورد زنها می گویند: «هنّ نواقص العقول، نواقص الإیمان، نواقص الحظوظ» زنها از نظر عقل ناقصند، از نظر ایمان ناقصند، از نظر بهره ناقصند؟
اوّلاً نباید فراموش کنیم که امیرالمؤمنین علیه السّلام این سخن را بعد از جنگ جمل و در هنگامی فرمود که عایشه به دست سپاه حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام اسیر شده بود و احتمال آن می رفت که اصحاب امام علیه السّلام به خاطر کار نادرستی که عایشه انجام دا ده بود او را مورد آزار قرار دهند . امام علیه السّلام به خاطر حفظ حرمت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم صلاح دیدند با این کلام اصحابشان را آرام کنند تا بی احترامی به حریم منسوب به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم صورت نگیرد . حتماً خواهید پرسید پس چرا حضرت نفرمودند : « هی ناقص العقل و … » بلکه با لفظ جمع ، عموم زنها را در دایره شمول این سخن وارد کردند ؟ جواب این است که اگر امام علیه السّلام خطابشان را فقط به عایشه متوجّه می کردند نه تنها او را از آسیب سپاه داغ دیده حفظ نمی کردند که بدتر نقاط ضعف او را بیان کرده و سپاه را بر علیه او تحریک نموده بودند .
امّا آیا این حرف توجیهی برای نسبت دادن نقص عقل و نقص ایمان و نقص بهره به سایر زنها که در میان آنها خانمهای متدیّنه ، عاقله ، که به مقتضای « ربّنا آتنا فی الدّنیا حسنة و فی الآخرة حسنة » حظّ آنها هم در مسائل دنیایی و آخرتی کامل است ، می شود ؟
در جواب این سؤال باید بگوییم ما هرگز نمی توانیم با دیدن یک روایت حکمی بدهیم . روایات و آیات قرآن در مقام استنباط ناسخ و منسوخ دارند ، محکم و متشابه دارند ، مجمل و مبیّن دارند . به این راحتی نمی توان با یک روایت ادّعا کرد که منظور این روایت همان است که از ظاهرش فهمیده می شود . لذا استنباط از روایات کار مجتهدین است . امام صادق علیه السّلام می فرمایند: « احدی از شما فقیه نمی شود تا زمانی که بتواند مکانها و زمانهایی که در آن شرایط سخنی گفته ایم بشناسد و بداند گاهی یکی از کلمات ما تا هفتاد معنا دارد ( کنایه از کثرت ) که با همه این معانی درست در می آید . »
جمله « هنّ نواقص العقول و… » هم از همین دست عبارات اهل بیت است . لذا اهل بیت علیهم السّلام در مواضع دیگری معنای کلامشان را توضیح داده اند . قبل از اینکه توجیه امام علیه السّلام را در مورد این روایت توضیح دهیم باید چند نکته را تذکّر دهیم :
۱ ـ امام علیه السّلام نمی فرمایند خدا زنها را ناقص العقل و الایمان و الحظ خلق کرده است . بلکه می فرمایند آنها این گونه هستند ولی علّت انی مطلب را به خدا استناد نمی دهند . اصلاً اگر معتقد باشیم خدا موجودی را در نوع خود ناقص خلق نموده نسبت ظلم و بی حکمتی به خدای متعال داده ایم . هر خلقی بالنّسبة اقتضای خلقت خودش هیچ گونه نقص و کمبودی از آغاز آفرینش ندارد .
۲ ـ توجّه کنید که امام علیه السّلام این جمله را در مقام اثبات و تایید نمی گویند . نمی فرمایند که زنها باید همینطور باشند . نمی فرمایند که اقتضای طبیعت زنها نقص است . بلکه در مقام اخبار هستند و می فرمایند : « زنها اینگونه اند . » حالا ممکن است سه نقصی که امام علیه السّلام از آنها خبر می دهند و می فرمایند زنها این سه نقص را دارند توسّط جامعه یا به هر علّت دیگری بر زنان تحمیل شده باشد . امیرالمؤمنین علیه السّلام علّت این مطلب را قرار گرفتن زنها در غیر موضع خود می دانند و می فرمایند النساء ریحانة و لیست بقهرمانة زنها موجودات لطیفی هستند و نه موجودات خشن لذا در کارهای خشن نباید وارد شوند واگر وارد موضعی شوند که خدا آنها را برای آن موضع خلق نکرده است نشانه ناقص العقل یا ناقص الایمان یا ناقص الحظ بودن آنهاست .
همه اینها توجیه فرموده امیرالمؤمنین علیه السّلام باعنایت به معنای اوّل و ظاهر کلام ایشان است ولی نهایتاً معنای دوم عبارت امیرالمؤمنین علیه السّلام که گفتیم در مواضع دیگرآن را توضح داده اند معناییست که همه زنها در آن شریکند . لذا امام علیه السّلام وقتی می خواهند معنای دوم منظور شده از عبارت « هنِِِّ نواقص العقول ….» را بفرمایند ، با این عبارت بیان خود را شروع می فرمایند : « إنّ النساء … » یعنی همه زنها…
الف ولام در اوّل کلمه نساء الف و لام استغراق است که عمومیت و شمول تمام افراد را می رساند . لذا همه زنها در این حکم دوم شریکند که : « نقص ایمان آنها به معنای معافیت از نماز و روزه در ایّام حیضشان است ؛ نقض عقل به معنای این است که در بسیاری از مواضعی که شهادت یک مرد دعوی را اثبات می کند اگر شاهد زن باشد شهادت دو زن لازم است ؛ نقص حظّ آنها هم بدان خاطر است که در بسیاری مواضع مرد دو برابر زن ارث می برد »
اینکه چرا باید زن دارای این احکام باشد در جواب به سؤالات هفته های آینده می آید . کلام ما در اینجا این است که جمله حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام و ارواحنا له الفداء علاوه بر آنکه معنای ظاهری دارد که آن معنا هم با توضیحات ارائه شده توهین به خانمها نیست ، یک معنای ثانوی هم دارد که منصرف از شبهاتی است که در حمل این عبارت به معنای اوّل ایجاد خواهد شد .
آری نمی توانیم قائل شویم که معنای عبارت امیرالمؤمنین علیه السّلام نقص از لحاظ آفرینش است . چون علاوه بر اینکه با عدل الهی منافات دارد در خارج هم زنهایی مانند حضرت زینب ، حضرت نرجس ، حضرت حکیمه ، حضرت فضّه ، حضرت آسیه ، و بسیاری زنان با کمال دیگر داریم که هم عقلشان از بسیاری از آقایان کاملتر است هم ایمانشان و هم بهره های دنیایی و آخرتیشان و سنّت الهی در مورد همه انسانها عموم از زن و مرد هم این است که : … أَنِّی لا أُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ … (۱۹۵)
وَ مَنْ یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحاتِ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ وَ لا یُظْلَمُونَ نَقیراً (۱۲۴)
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۹۷)
مَنْ عَمِلَ سَیِّئَةً فَلا یُجْزى إِلاَّ مِثْلَها وَ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ یُرْزَقُونَ فیها بِغَیْرِ حِسابٍ (۴۰)
و خلاصه : و أن لیس للإنسان إلّا ما سعی : همه انسانها ( چه زن و چه مرد ) اگر سعی کنند به عقل کامل ، ایمان کامل و حظّ دنیایی و آخرتی کامل می رسند.
علّت تشریع حجاب چیست؟ منفعت مرد است یا منفعت زن یا هر دو؟
یک مسأله را باید حلّ کنیم که احکام اسلام هدف نهایی از تشریعش برای رشد روحی است نه برای جنبه های بدنی . همه احکام هم همینطور است . حالا این وسط منافع مادّی و بدنی و اجتماعی این دنیایی هم بر آن بار شده که مردم به انجام آن رغبت کنند . مثلاً به فرمایش حضرت زهرا سلام الله علیها زکات برای این تشریع شده که با پرداخت آن انسان مورد رحمت خاصّ الخاص خدا به دعای پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و یا حجّت زمان خودش ، قرار بگیرد و موفّق به تزکیه نفس شود . امّا در ادامه بی بی سلام الله علیها می فرمایند زکات باعث افزایش رزق هم می شود . ( فجعل الله … و الزّکاة تزکیةً للنّفس و نماءً فی الرّزق )
حجاب هم یک منفعت روحی دارد . یک منفعت اجتماعی . منفعت روحی حجاب مردها و زنها در همان آیات حجاب ( ۳۰ و ۳۱ سوره نور ) آمده است . برای اینکه راحت تر می توانید تزکیه نفس کنید . مشغولیت به مسائل بدنی و جنسی در اجتماع برایتان حذف می شود و لذا روابطتان متمرکز می شود به مسائل معنوی . و مسائل بدنی هم از طریق حلال اشباع می شود .
نه تنها راحت تر می توانید تزکیه نفس کنید که خود قبول حجاب یک پلّه از تزکیه نفس است . چون مخالفت با خواسته نفس و موافقت و تسلیم در برابر دستور خدای متعال است . همین باعث می شود یک سری صفات رذیله از روح شما خارج شود و نفستان از آنها تزکیه شود .
امّا علّت اجتماعی تشریع حجاب ، این است که عَلَم اسلام باشد . مرد مسلمان این تیپی است . زن مسلمان این تیپی است . اگر همه هم تحت حکومت امام عصر علیه السّلام مسلمان شدند ، حجاب وحدت ایجاد می کند . کسی نمی تواند برای این جنبه ها بر دیگری فخر فروشی کند .
مطلب آخر اینکه حجاب عزّت است نه ذلّت . خدای تعالی اگر می خواسته به کسی عزّت بدهد به او دستور حجاب داده به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و زنانشان و دخترانشان ( سادات ) و زنان مؤمنین می خواسته عزّت بدهد ، گفته است حجاب داشته باشید : « یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِکَ أَدْنى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً »
امّا به زنان کافره با اینکه مأخوذ به فروع هم هستند نگفته حجاب داشته باشید و بعضاً در روایات داریم که نگاه بی ریبه و شهوت به آنها مانند نگاه به حیوانات دانسته شده . یعنی نهایت ذلّت . دیگران آنها را آزار می دهند . مؤمنین هم به آنها بی توجّهند . خدا هم به آنها توجّهی ندارد . این موجود چه ارزشی دارد ؟!
خانم زهرا عبّاسی خواسته اند در مورد حجاب و فلسفه حجاب صحبت بکنیم؟
پوشش و حجاب یک مقدارش براساس حیاست . یعنی مسأله فطری است حتّی در زمان حضرت آدم وقتی بر اثر خوردن از آن گیاه ممنوعه نیاز به جهاز دافعه پیدا کردند و لباسهای زینیشان را از دست دادند با آنکه آدم و حوا کاملاً با هم محرم بودند و نیازی نبود خود را از هم بپوشانند امّا به محض اینکه حلی و حلیّة ( لباسهای زینتیشان نه لباس پوشاننده ) را از دست دادند به تعبیر قرآن کریم : فبدت لهما سؤاتهما : در مورد این مسأله که برایشان سؤآتشان نمودار شد و سریع رفتند از برگهای آن باغ آن را پوشاندند ( طفقا یخصفان من ورق الجنّة ) اینجا گفته اند که چون گیاهان آن باغ ضایعات نداشته است نیازی به عورتین نداشتند امّا با خوردن گیاه ممنوعه نیاز به عورتین برای دفع ضایعات پیدا کردن و این اوّلین مورد از مشقّتهای اخراج از آن باغ بود که خدا گفته بود اگر از این باغ خارج شوی ( فتشقی ) به مشقّت می اُفتید . پس چرا خود را پوشاندند ؟ اینجا یک خواست درونی بود که غیر از زمان مسائل جنسی در سایر موارد عورت خود را از هم بپوشانند . خواستی بر اساس حیا که فطری است و ملازم عقل چون هر جا عقل باشد دین و حیا هم هست . ( بر خلاف آنچه آقای راسل و فروید می خواهند بگویند حیا قراردادهای بشری است )
در طول تاریخ یک سری محدودیتهایی برای زنها بوده که خیلی از آنها هم در میان یهود بوده است . این مربوط به حجاب تشریعی ( حجابی که دین و خدا مدّ نظر دارند نیست ) این مال استعماری است که روحیه مخصوصاً یهود این است که هر کس را که می توانند استعمار کنند اوّلش هم از زنهای خودشان که دم دستشان بوده است شروع می شود .
مقداری از حجاب هم بر اساس مسائل شرعی است یعنی در شریعتها بوده . آنچه امروز از مسیحیت مانده حجاب را به اندازه پوشاندن موی سر در هنگام دعا لازم می داند . حالا آیا در هنگام دعا بوده است فقط ، یا همیشگی بوده و بعد تحریف شده ؟ این را منبعی در دست نداریم که به ضرس قاطع بگوییم . در نامه اوّل پولس رسول به قرنتیان آمده که : « هر مردی که سر پوشیده دعا یا نبوّت کند سر خود را رسوا مینماید (۴ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) امّا هر زنی که سر برهنه دعا یا نبوّت کند سر خود را رسوا میسازد زیرا این چنانست که تراشیده شود(۵ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) زیرا اگر زن نمیپوشد موی را نیز ببرد و اگر زن را موی بریدن یا تراشیدن قبیح است باید بپوشد(۶ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چون که او صورت و جلال خداست امّا زن جلال مرد است(۷ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) زیرا که مرد از زن نیست بلکه زن از مرد است(۸ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) و نیز مرد به جهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد(۹ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) از این جهت زن میباید عزّتی بر سر داشته باشد بسبب فرشتگان(۱۰ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) لیکن زن از مرد جدا نیست و مرد هم جدا از زن نیست در خداوند(۱۱ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) زیرا چنانکه زن از مرد است همچنین مرد نیز بوسیله زن لیکن همه چیز از خدا(۱۲ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) در دل خود انصاف دهید آیا شایسته است که زن ناپوشیده نزد خدا دعا کند(۱۳ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) آیا خود طبیعت شما را نمیآموزد که اگر مرد موی دراز دارد او را عار میباشد(۱۴ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) و اگر زن موی دراز دارد او را فخر است زیرا که موی به جهت پرده بدو داده شد(۱۵ رساله اوّل پولس رسول به قرنتیان ۱۱) »
یک نکته دیگر اینکه آنچه از محدودیتهای شرعی در دنیا هست به اقتضای این است که مفسده ای که در این دنیا بر آن مترتّب است برطرف شود . اگر خمر حرام است چون مست کننده است و این مفسده است . امّا در بهشت خمر مست کننده نیست . بنابراین این محدودیت برداشته می شود . احکام ، اعتبارات این دنیاست و حتّی در این دنیا هم در شرایط مختلف تغییر می کند ، کم و زیاد می شود ، برداشته می شود ، جایگزین می شود . حکم ثانوی پیدا می کند .
در بهشت نه لغو است نه گناه ( تأثیم ) . بهشتیها هر چه بخواهند برایشان مهیّاست ( فیها ما تشتهی الأنفس ) امّا اشتهای این نفس که به بهشت راهش دادند اشتهای تأثیم نیست هر چه بخواهد از راه حلالش برایش مهیّاست و لازم نیست به نعمتهایی که در اختیار دیگری است برای به دست آوردن آن تجاوز کند . در دنیا هم می شود انسان چیزی را از راه حلال دارد امّا چون این روح مریض است حرامش را بیشتر از حلالش دوست دارد . ( تأثیم را دوست دارد ) مثلاً خودش همسر زیبا و باکمالی دارد امّا با شخص ناقص و بدگل و بیخودی رابطه حرام برقرار می کند . این نفسش مریض است . در بهشت این نفس نیست . بهشتیها همه نفس مطمئنّه دارند . « یا ایّتها النّفس المطمئنّة * ارجعی الی ربّک راضیة مرضیة * فادخلی فی عبادی و ادخلی جنّتی »
حضرت زهرا سلام الله علیها خودشان را از آن فرد نابینا مخفی می کنند . امّا بعد از شهادت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم ، سلمان دو روز بعد به دیدار ایشان می آید . بی بی سلام الله علیها به او می فرمایند : تو هم بی وفا شده ای ، به دیدن ما نمی آیی !
با سلمان صحبت می کنند و می گویند چرا به دیدنشان نمی رود . چون نفس سلمان مطمئنّه است . امّا از آن کور دوری می کنند . چه بسا او مریض روحی بوده .
عرضم این است که دلیلی نداریم که بگوییم حجاب در بهشت وجود ندارد . بلکه از ظاهر امر برمی آید از اقتضائات این دنیاست .
امّا حجاب در اسلام با آیات حجاب تشریع شد . زنان انصار بلافاصله خمارهای مشکی به سرشان کشیدند . البته همین هم کلّیت ندارد . مثلاً زن ( در آن زمان که برده داری بود ) می تواند در برابر برده اش با موی برهنه باشد . یا زنهایی که قواعد هستند . پیر شده اند . مورد توجّه جنسی نیستند . ولو آنکه بهتر این است که چادر داشته باشند . امّا می توانند با همان خمار ( روسری ) هم باشند و چادر ( جلباب ) نداشته باشند .
حالا آیا تشریع حجاب برای مرد است یا برای زن یا برای هر دو ؟
ادامه مطلب در هفته آینده ….
هفته سوم
. . . ( ادامه مطلب از هفته قبل )
حالا آیا تشریع حجاب برای مرد است یا برای زن یا برای هر دو ؟
اوّلاً ما فکر کرده ایم حجاب فقط برای زنها تشریع شده است . نه !
آیه سى ام سوره نور حجاب مردان را مشخص مى کند :
« قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم ذلک ازکى لهم ان الله خبیر خبیربما یصنعون . »
اى رسول ما! به مردان مومن بگو: چشم خود را فرو بیندازند واز چاک دامن خود نیز مراقبت به عمل آورند . این شیوه به پاکى آنان نزدیکتراست . به یقین خداوند نسبت به آنچه می کنید با خبراست .
دراین آیه و آیه بعدى دو نوبت کلمه( فرج ) به کار رفته است .اینجا فرجْشان را حفظ کنند به این معنا نیست که از مسائل جنسی حفظ کنند . در مستدرکالوسائل ج ۱ ص ۲۴۵ حدیث۱- باب وجوب ستر العورة و تحریم النظر إلى عورة المسلم غیر المحلل رجلا کان أو امرأة ؛ از امام صادق علیه السّلام این روایت آمده است : « … قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ مِنْ أَنْ یَنْظُرَ أَحَدُهُمْ إِلَى فَرْجِ أَخِیهِ وَ یَحْفَظَ فَرْجَهُ مِنْ أَنْ یَنْظُرَ إِلَیْهِ أَحَدٌ ثُمَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام کُلُّ شَیْءٍ فِی الْقُرْآنِ مِنْ حِفْظِ الْفَرْجِ فَهُوَ مِنَ الزِّنَا إِلَّا هَذِهِ الْآیَةَ فَإِنَّهَا مِنَ النَّظَرِ » هر جایی در قرآن که حفظ فرْج آمده مربوط به حفظ آن از زنا است . مگر این آیه که مربوط به حفظ فرج از نگاه است . پس معلوم می شود مردها هم باید خودشان را از نگاه حفظ کنند .
حفظ عورت از نگاه که فطری است . پس باید ببینیم آن چیزی که اسلام سنّت کرده چیست ؟
در مورد پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است : کان علیه (صلّی الله علیه و آله و سلّم) ازار ورداء .ایشان یک ازار داشتند یک رداء .
ازار لباس زیرین است . از امام صادق علیه السّلام می پرسند اگر کسی ازار ( لباسهای زیرین ) را نپوشید و یک پیراهن پوشید یا یک قباء جلو بسته ولی ازار نداشت ( لباسهای زیرین نپوشیده بود ) نمازش درست است یا نه ؟ حضرت می فرمایند : « فَقَالَ إِذَا کَانَ عَلَیْهِ قَمِیصٌ سَفِیقٌ أَوْ قَبَاءٌ لَیْسَ بِطَوِیلِ الْفُرَجِ فَلَا بَأْسَ بِهِ » اگر پیراهنش کلفت بود یا چاک قبائش زیاد بلند نبود ( که باز شود و ساتریتش از بین برود ) اشکال ندارد.
( همینجا داخل پرانتز این نکته را بگویم که امروز رسم شده که اگر آقا لباس پوشید یا خانم چادر پوشید دیگر کار تمام است و این مرد و زن حجاب دارند . نه ! شرایطی دارد . یکی اینکه این لباس و آن چادر نباید نازک باشد . توری باشد . دید داشته باشد . تعبیر روایات این است که باید ( سفیق یا کثیف ) باشد . یعنی بافتش به گونه ای باشد که آن طرفش دیده نشود . والّا نماز با آن درست نیست و آن حجاب هم حرام است . )
رداء هم لباس رویین است . این لباس ، سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم برای مردان است .
پس حجاب برای مردها هم هست .
برای زنها هم که مشخّص است . حالا اختلاف است که آیا دستها تا مچ و صورت هم باید پوشیده شود ؟ اقلّش این است که با قطع یا اطمینان وقوع مفسده باید پوشیده شود و البته همینجا هم بعضی می گویند مرد نباید نگاه کند که ظاهراً اینطور نیست و ادلّه تعاون در معصیت با علم به ایجاد معصیت شاملش می شود و در حالت عادّی هم اگر هم گفته اند پوشیده نشود به شرط آنکه زینت و آرایش نداشته باشد.
حالا علّت تشریع حجاب چیست ؟ منفعت مرد است یا منفعت زن یا هر دو؟
چرا زنان منوی ویژه دارند؟!
اینکه در سایت دهلیز بخشی را به عنوان بخش زنان گذاشته ایم نه به این خاطر است که سایر بخشها مردانه باشد و نه به خاطر این است که بخواهیم فضایی مثل فضای کنونی مراکز علمی ایجاد کنیم و به اصطلاح با کنتراکت و ایجاد تضاد و تحریک بخواهیم مخاطب سایتمان زیاد شود .
ایجاد بخش زنان حتّی به این خاطر نیست که شبهات و سؤالاتی که در مورد نگرش اسلام به زنان وجود دارد زیاد باشد .
آنچه ما را بر آن داشت که در سایت بخشی جداگانه به نام زنان ایجاد کنیم ، تأسّی از پروردگار متعال بود که سوره ای به نام نساء ( زنان ) در کتاب جاویدانش قرآن کریم قرار داده است .
حقیقت امر این است که اسلام همه امتیازات را القاء نکرده است بلکه امتیازاتی مانند تقوا و جهاد و علم و سیّد بودن را تثبیت هم نموده است . یکی از امتیازاتی که خدای متعال با دین اسلام تثبیت نموده زن بودن است .
تعجّب نکنید ! زن بودن ، یک امتیاز است . اینکه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله که جان همه ما به فدایشان باد می فرمایند : از دنیای شما سه چیز را دوست دارم و یکی از آنها را زنها می دانند ، مثل گفته های ما نیست .
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم طبق فرموده خدای متعال هیچ کلامی را روی هوای نفس نمی گوید و هر چه می گوید بر مبنای وحی است . ( ما ینطق عن الهوی ان هو الّا وحی یوحی )
لذا زنها باید دارای امتیاز باشند که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم آنها را دوست می دارد .
دوستی می گفت آنچه در مورد دفاع از زنها توسّط اکثر افراد بیان می شود ، بیشتر در قیاس این نوع از بشر با نوع دیگر بشر یعنی مردان است . لذا چون به زنها به عنوان جنس دوم نگاه کرده می شود و چون از آنها توقّعات مردان ( و به تعبیر آنها جنس اوّل را دارند ) و چون بعضی از مسائل ویژه خانمها را که در واقع امتیازی برای آنهاست با مبنای فکری خود تجزیه و تحلیل می کنند و به آن به دیده ضعف نگاه می کنند ، در نتیجه مجبورند دست به توجیهاتی بزنند که شأن زنها را با آنچه در ذهنشان ساخته اند هماهنگ کنند و به اصطلاح خودشان با تغییر دادن روحیات لطیف زن به روحیات درشت مردانه ، نواقصی را که گمان کرده اند برطرف کنند .
آن دوست اضافه می کرد که : اسلام برای زنها امتیازاتی را قائل شده است که مردها ندارند تا چه رسد به اینکه بخواهیم آنها را در این امتیازات با مردها مقایسه کنیم .
آن امتیازات در حدود شانزده مورد است که ما در آینده ان شاء الله بیان خواهیم کرد .
بر همین اساس بود که بناشد در سایت دهلیز بخش ویژه ای را به نام زنان قرار دهیم .
در هفته آینده منتظر اوّلین پرسش و پاسخ بخش زنان باشید.