Posts Tagged ‘طلاق’
چرا حقّ حضانت فرزندان بعد از طلاق به پدر محوّل شده است نه به مادر؟
حضانت به معنای نگهداری و رتق و فتق امور کسی می باشد . حضن الطائر یعنی پرنده تخمش را زیر بال و پرش قرارداد . (ضمّ البیضة الی نفسه تحت جناحیه)
لغت نامه مجمع البحرین در معنای حضانت می گوید : «ولایة علی الطّفل و المجنون لفائدة تربیة و ما یتعلّق بها من مصلحته و حفظه و جعله فی سریره و رفعه و غسل ثیابه و بدنه و مشطه و جمیع مصالحه غیر الرّضاعة» حضانت یعنی سرپرستی بر طفل یا مجنون به جهت تربیت او و انجام اموری که متعلّق به مسأله تربیت بچّه مربوط می شود و مصلحت بچّه و حفظ او و مهیّا کردن مسائل رفاهی زندگی او و برطرف کردن نیازهای او و شستن لباسهایش و بدنش و شانه زدن بر مویش (تروخشک کردن او) و خلاصه همه مسائلی که در خور اوست به غیر از شیر دادن .
حالا ما سؤالی را مطرح می کنیم : آیا تر و خشک کردن بچّه ، شستن لباسهای او و استحمام او برتری به شمار می رود که واگذار کردن این امر به پدر و سلب آن از مادر را فضیلتی برای پدر به شمار آوریم ؟
نکته دوم که باید در جواب این مطلب بگوییم این است که اینطور نیست که حقّ حضانت طفل همیشه با پدر باشد . اسلام در سه موضع حقّ حضانت را به مادر واگذار کرده است:
۱ـ برای پسر تا دو سالگی او و برای دختر تا ۷ سالگی او،اگر مادر خودش تمایل داشته باشد می تواند حضانت طفل را برعهده بگیرد .
۲ـ اگر ثابت شود پدر به جهت اخلاقی یا هر علّت دیگر صلاحیت حضانت بچّه را ندارد .
۳ـ جایی که پدر مملوک(برده) باشد و مادر حرّه(آزاد)
نکته سومی که می بایست به آن توجّه داشت،این است که حقّ حضانت پدر به این معنا نیست که مادر ،به واسطه این مسأله از دیدن و یا بودن با فرزندش باید ممنوع شود و هیچ فقیهی به این مسأله قائل نشده است. بنابراین حقّ حضانت به معنای داشتن حقّ انحصاری پدر برای دور کردن فرزند از مادر نیست. کودک تا زمانی که به بلوغ اجتماعی برسد می تواند با مادرش هم در ارتباط باشد و زمانی هم که به حدّی رسید که رشید یا رشیده شده باشد اختیار زندگی کردنش به همراه یکی از والدین منوط به تصمیم خودش است.
نکته چهارمی که باید در رابطه با حقّ حضانت لحاظ کرد این است که در مدّت دو سال(برای پسر) و هفت سال (برای دختر) که اگر مادر تمایل داشته باشد بچّه پیش اوست، هزینه های جاری طفل و حتّی اجرت شیری که مادر به فرزندش می دهد در صورتی که تبرّعی (بدون چشم داشت) انجام نداده باشد؛ بر عهده پدر است.
نکته پنجم این که علّت اینکه این سؤال مطرح می شود این است که ما فکر می کنیم واژه «حقّ» در عبارت «حقّ حضانت» به معنای حقّی است که اسلام برای پدر قائل شده است در حالی که حقّ شرعی را اینطور توضیح داده اند: «الحقّ الذی أوجبه الشرع سواء کان مالیا أو غیر مالی» یعنی حقّ شرعی آن حقّی است که دین (ادای)آن را واجب کرده است چه این حق مالی باشد و چه غیر مالی . لذا حقوق را به دو قسمت تقسیم کرده اند: «الحقوق الخالقیة : کالخمس والزکاة والمظالم والکفارات وقضاء الصلاة والصیام ونحوها من الواجبات المالیة والبدنیة» «الحقوق الخلقیة : کالدیون والضمانات والدیات وأروش الجنایات» حقوق الهی مثل: خمس، زکات، ردّ مظالم، کفّارات، قضای نمازها، قضای روزه ها و مانند اینها از واجبات مالی و بدنی؛ حقوق خلق خدا مثل: دِیْن به مردم، ضامن شدن، دیه و جریمه آسیبهایی که به دیگران وارد شده است.
بنابراین حقّ حضانت به معنای وظیفه ای است که باید ولیّ طفل به دوش بکشد نه برخوردار شدن از بعضی مسائل.
با توجّه به نکات پنج گانه ای که مطرح کردیم لابد خودتان به این مطلب رسیده اید که در دادن حقّ حضانت (آن هم با معنایی که ما از کلمه «حقّ» و از کلمه «حضانت» عنوان کردیم و آن هم به صورت محدود برای مدّتی خاص) به پدر، مصلحت فرزند لحاظ شده است و نه زنان(مادران) و نه مردان(پدران) در این حقّ، دارای مزیتی به عنوان ترجیح بلا مرجّح نیستند. بلکه اگر یک مسأله را لحاظ کنیم که در جواب سؤال هفته گذشته یعنی دادن حقّ طلاق به مرد، از آن صحبت شد؛ به خانمها در این مورد هم توجّه کاملی شده است. آن مسأله این است که خانمی که یک بار ازدواج کرده به خصوص اگر فرزندش بخواهد با او زندگی کند، به صورت طبیعی از سوی مردان مورد بی مهری و بی توجّهی قرار می گیرد و تقریباً احتمال ازدواج مجدّد او با همراه داشتن فرزندش از شوهر قبلی، به صفردر صد می رسد.
بنابراین حکیمانه ترین راه همین بود که در عین آنکه زن را از دیدار فرزندش محروم نشود، مسؤولیت امور مالی و رفاهی اولاد با پدر باشد.
چرا حقّ طلاق با مرد است؟
اوّلاً اینگونه نیست که فقط مرد حقّ طلاق را داشته باشد . طلاق را غیر از مرد حاکم شرع هم از طرف زن می تواند اجرا کند . یعنی در یک سری موارد مثل طلاق خلع یا جایی که مرد نشوز داشته باشد و حقّ زن را رعایت نکند این حقّ به حاکم شرع به عنوان نیابت از سوی زن واگذار می شود .
می دانیم که حضانت کودک پسر تا ۲ سالگی و دختر تا ۷ سالگی با مرد است . یعنی قانوناً باید پدر آنها را بعد از طلاق زوجین نگه داری کند . بنابراین وقتی زنی مطلّقه شد به راحتی می تواند از قبول نگهداری فرزند سر باز بزند و زندگی جدیدی را شروع کند در حالی که اگر اختیار طلاق به دست زن بود با توجّه به قانون حضانت ، مرد همیشه مردّد بود که آیا از این زن صاحب بچّه بشود یا خیر ؟ مبادا بعد اینکه صاحب بچّه شد خانمش با حقّ طلاقی که دارد زندگی را رها کند و مرد بدون همسر با مسؤولیت چند فرزند باقی بماند ، امّا اکنون که حقّ طلاق با خود اوست می داند هر جایی که از این حق استفاده کند خودش باید فکری در مورد فرزندان بنماید .
شاید بگویید این مسأله برای خانواده هایی است که صاحب فرزند باشند ولی بسیاری از مردان که از حقّ طلاق استفاده می کنند دارای فرزند نیستند . آیا بهتر نبود تا زمانی که زن و شوهر صاحب فرزند شوند حقّ طلاق دو طرفه می بود ؟
جواب این است که در این صورت هیچ زنی رغبت به بچّه دار شدن نداشت که مبادا این حقّ را از دست بدهد .
از سوی دیگر در عقد نکاح زن یا ولی او پس از فکر و تحقیق ، نکاح را انشاء می کنند و مرد فقط حقّ قبول دارد نه حقّ انشاء . به عبارت واضحتر اگر طلاق در دست مرد است نکاح و ازدواج در دست زن است . یعنی اگر زن نخواست به نکاح مرد درآید هیچ اجباری در این رابطه نیست . بنابراین وقتی حقّ اوّلیه نکاح به مرد داده شده است لزومی ندارد که حقّ طلاق را برای او قائل شد که باعث شود مردی که باید مهریه را هم عندالمطالبه بپردازد و مسأله خرجی در تمام مدّتی که بچّه به قوام مالی برسد با اوست و مسأله حضانت هم از سنین پایین با اوست برای همیشه از بچّه دار شدن از این زن واهمه داشته باشد .
ممکن است بگویید : بعضی مردها از همین حقّ طلاق سوء استفاده می کنند و زن را اذیت می کنند به گونه ای که مثلاً او را مجبور می کنند مهریه اش را نگیرد یا به تمام خواسته های غیر معقول و غیر مشروع مرد تن در دهد و اگر هم زن دم بزند او را مورد آزار قرار می دهند و چون طلاق هم با مرد است ، زن را طلاق هم نمی دهند . آیا این نقض غرض نیست ؟
در جواب باید بگوییم : الاسلام شیء و المسلمون شیء آخر : اسلام یک چیز است و آنانی که داعیه مسلمانی دارند یک چیز دیگر . به هیچ وجه عمل بعضی مردها دلیل بر نقص احکام اسلام نمی شود . خدای متعال صریحاً در قرآن واجب فرموده است که مرد یا باید از زنش به خوبی محافظت کند یا او را بدون اذیت و با حسن برخورد رها کند و طلاق دهد ( فإمساک بمعروف أو تسریح باحسان )
ثانیاً : این موردی که ذکر شد از مواردی است که اختیار طلاق از دست مرد خارج شده و در دست حاکم شرع قرار می گیرد یعنی زن می تواند با مراجعه به حاکم شرع درخواست طلاق بکند .
می گویید بعضی برعکس این حربه را استفاده می کنند . یعنی زن را مجبور به انجام مسائلی غیر شرعی و غیر عقلی ورای طاقتش می کنند و اگر زن بخواهد سرباز بزند او را تهدید به طلاق می کنند لذا زن هم از ترس آبرویش که به عنوان یک مطلّقه و بیوه شناخته نشود ، مجبور به صبر است .
در جواب باید بگوییم مردی که زنش را به مسأله غیر معقول و غیر مشروع می خواند یا اشتباه در تشخیص دارد و ممکن است متوجّه اشتباهش شود و یا مرد زندگی نیست و با علم به اشتباهش زن را تحت فشار قرار می دهد .
اگر مرد از دسته دوم باشد هر چه زودتر به تهدیداتش جامه عمل بپوشاند بهتر است . چون زندگیی که بر این اساس باشد ولو دوام پیدا کند زندگی نیست .
و اگر از دسته دوم باشد باید بگوییم زنها در مقابل صبری که در این موارد دارند و به جهت اینکه کانون صمیمی خانواده را حفظ می کنند جدای از اجر اخروی چون خود کانون احساسات زلال هستند و کاملاً بی آلایشند معمولاً می توانند اخلاق مرد را اصلاح کنند و مرد هم متوجّه اشتباهاتش خواهد شد . از این نکته نباید غافل شد که اینکه بین زن و مرد یک دوست داشتن قلبی همیشگی و یک دلسوزی و دوست داشتن به رشد همسرشان حاکم باشد از نشانه ها و آیات الهی است که به صورت بشری ایجاد نشده و این دوستی از آن دوستی هایی هم نیست که به سبب مراوده و معاشرت به وجود آمده باشد . ( و من آیاته أن جعل بینکم مودّة و رحمة ) وقتی چنین است اگر مرد مرد زندگی باشد با محبّتهای زن متوجّه اشتباهاتش خواهد شد و دیگر از حقّ طلاق به عنوان یک حربه در جهت خواسته هایش استفاده نمی کند.
کلام آخر هم اینکه فراموش نکنیم که طلاق مبغوضترین حلال الهی است . در پیشگاه الهی مبغوض است امّا درعین حال خدای حکیم آن را حلال دانسته است که در جاهایی استفاده شود که ادامه پیدا کردن زندگی دو نفر باعث ایجاد فتنه می شود استفاده شود . در دست داشتن چنین چیز مبغوض و نفرت آوری چه مزیتی برای مرد می تواند داشته باشد جدای از حکمتی که برای آن بیان شد.
اگر هم طلاقی واقع شد نه زن و نه مرد از عوارض این مسأله نترسند چه آنکه خدای مهربان هر یک از آن دو را از فضل خود بی نیاز می کند.