حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

Posts Tagged ‘مرگ’

سوال بیست وچهار: بعد از مرگ برای انسان چه اتّفاقی می افتد؟ (هفته قبل و این هفته)

اینکه می گویید انسان باید بدانیم منظور آن بدنی که زیر خاک قرار می گیرد نیست. آن بدن درست مثل اینکه شما ناخنتان را که دو هفته قبل گرفته اید اصلاً یادتان نمی آید کجا انداخته اید آن را . اصلاً اهمّیت هم برایتان ندارد.

اینکه در اسلام گفته اند کفن و دفنی باشد جدای از مسائل بهداشتی علّتش آن است که این فردی که فوت شده فراموش نشود. جایی باشد که بیایند و برای او خیراتی کنند. دعایی بخوانند. قرآنی بخوانند که در برزخ انسان متوجّه می شود اینها را چقدر نیاز دارد.

انسان روح است نه جسد. وقتی انسان می میرد از همان لحظه اوّل چشمش به چشم امیرالمؤمنین علیه السّلام و امام زمانش باز می شود. اگر مؤمن باشد یا اگر منافق این اوّلین برخورد عالم برزخ است.

همه افرادى که از دنیا مى ‏روند حالاتشان بعد از مرگ مساوى نیست، جمعى از ارواح تا روز قیامت متوجّه هیچ چیز نمى‏ شوند، بلکه پس از مُردن و سؤال قبر سر به زمین مى‏ گذارند و وقتى سر بر مى‏ دارند، قیامت شروع شده و آنها وارد صحراى محشر مى‏ گردند.

جمعى که اهل صواب هستند و تزکیه نفس و کارهاى خوبشان بیشتر از کارهاى بدشان مى ‏باشد، در بهشت عالم برزخ زندگى مى‏ کنند و روحشان آزاد است و به همه جا مى ‏روند و از حال کسانى که در عالم دنیا هستند با خبرند.

و جمعى هم که کافر و اهل عذابند، آنها یا در قبرشان و یا در «برهوت» و یا در سائر جاها از قبیل کوههاى بین مکّه و مدینه در عذابند و اگر خدا اجازه‏ دهد و مصلحتى در کار باشد، ممکن است گاهى با بعضى از اهل دنیا تماس بگیرند.

آیا ارواح در برزخ با مردم این دنیا هم ارتباطی دارند؟

ارواحى که از دنیا رفته ‏اند یک عدّه اهل عذاب‏ند که در این خصوص جواب منفى است زیرا آنها گرفتارند. یک عدّه بعد از مرگ مثل کسانى که خواب هستند یا بیهوش شده‏ اند. هیچ چیز نمى‏ فهمند روز قیامت بیدار مى ‏شوند و به حسابشان مى‏ رسند. یک عدّه ارواح اولیاء خدا هستند که در فضا و عالم مشغول فعّالیّتند و تجربه هم نشان داده و علم روانشناسى و پسیکولوژى هم گفته که این ارواح با وسائل مختلف به انسان کمک مى ‏کنند شما مى ‏روید سر قبر میّت و یک فاتحه‏ اى مى‏ خوانید و از آن میّت تقاضایتان این است که از خدا بخواهد گناهانتان را ببخشد، فلان حاجتتان را بدهد. سر قبور ائمّه اطهار : همه این تقاضا را دارند. کنار مرقدهاى امامزاده‏ ها همین تقاضا را مى‏ کنند. کنار قبور اولیاء خدا باز همین تقاضا هست. و این رسم شیعه است پس آنها کمک مى ‏کنند والاّ تقاضا معنا ندارد.

ارواح ملحدین آزاد نیستند که باعث کار شرّ شوند. این که مى‏گوئیم در احضار ارواح، ارواح خبیثه مى ‏آیند منظور اجنّه و شیاطین هستند نه ارواح انسانهائى که خبیث هستند.

ارواح سرگردان هم وجود دارد امّا نه به آن معنایی که در فیلمها نشان می دهند. روح در دو حالت سرگردان است:

اوّل: اگر مرگ در حادثه ای نباشد که بدنمان بالکل از بین برود (مثلاً در دریا ناپدید شود یا در سقوط از هواپیما بسوزد) اینجا باید منتظر باشیم تا بدن به خاک سپرده شود. روح در این لحظات سرگردان است. کارهای مختلفی می کند. اگر محبّت به دنیا داشته باشد بیشتر از همه به بدنش و به خانه و خانواده اش سر می زند.

دوم: افرادی که ولو فاسق و فاجر باشند به صورت مظلومانه به قتل رسیده باشند. چنین فردی تا وقتى که انتقام خونش را نگیرد خداى تعالى این را آزاد مى ‏گذارد. (این از روایات استفاده مى ‏شود) این شخص مى ‏خواهد مسلمان، فاجر، فاسق باشد فرقى نمى‏کند. مظلوم کشته شده.گاهى همان روح مقتول مى ‏آید، متجسّد می شود.

گاهى روح افرادى را راهنمائى به طرف جسدش مى ‏کند. روح هر کس مى ‏خواهد باشد؛ همین قدر که مظلوم کشته شده باشد، یک فعّالیّتى دارد که بالأخره قاتل را معرّفى بکند.

گاهى هم یک فراست و هوشى به بازپرس مى ‏دهد که او حقیقت را مى‏ فهمد یا اینکه گاهى مى ‏شود در وجود انسان یک زمینه ‏هائى فراهم مى‏کند. مثلاً بازپرس آمده این طرف آن طرف را نگاه مى ‏کند، ببیند چه خبر است، مى‏ بینید دقیق رفته آنجائى که قاتل هزار جور برنامه اجرا کرده که آن را مخفى کند ولى او حقیقت را بدست مى ‏آورد. اسم اینها را مى‏ گذارند روحهاى سرگردان. این ثابت است. بنابراین شخص مقتول بعد از اینکه قاتلش را معرّفى کرد، اگر اعتقادات و اعمالش درست نباشد. همانجا روحش از طرف خداى تعالى دستگیر شود و باز او را براى عذاب می برند. ولى تا وقتى که قاتل را معرّفى نکرده آزاد است. آنهایی که از فسّاق و فجّارند ولی از جهت اعتقادى مشکلى ندارند، به خواب مى‏ روند و روز قیامت با شفاعت وارد بهشت مى‏شوند. ارواح اولیاء خدا هم آزادند.

لحظات اوّل مرگ را می گویند سکرات موت. سکرة یعنی حالتی که در آن انسان از خود بی خود می شود. انسان در موقع جان کندن ممکن است دو حالت داشته باشد، یکى کسانى که دلبستگى به دنیا دارند، طبعاً آنهائى که دلشان به دنیا بسته هست، جدا شدن از همین دلبستگیها خودش مشکل است. یکى از مشکلات این است که انسان دلش را از محبوبش بکَند. انسانى که حاضر نیست یک روز از خانه و زن و فرزند و وسائل زندگیش جدا شود و این محبّت و دلبستگى را دارد. طبعاً اگر بخواهد فکر کند باید براى ابد اینها را ترک کند و از اینها جدا شود، برایش سخت مى‏ گذرد. حتّى در کتابى که یک فرد فرانسوى به نام لئون دنی نوشته است، با اینکه مسلمان نیست، یک مطلب طبیعى و کلّى را شرح مى ‏دهد. مى‏ گوید: افرادى که دلبستگى به دنیا ندارند، فقیرند، مالى از دنیا ندارند و در دنیا به اصطلاح ثروتى و دلبستگى ندارند، موقع جان دادن راحت جان مى‏ دهند. ولى کسانى که دلبستگى به دنیا و مال دنیا زیاد دارند، خانه و ملک و ثروت دارند، موقع جان کندن سخت جان مى ‏کَنند.

ضمناً سخت جان کندن یک وقت از دید ما است و یک وقت از نظر واقع است. از دید ما اگر کسى دو سه ساعت در بستر بیفتد و بدنش مرتّباً تکان بخورد و صورتش سیاه شود، فکر مى ‏کنیم او بد جان مى‏ کند. چه بسا او بى ‏هوش است و اصلاً چیزى درک نمى ‏کند. و اگر ببینیم یک دفعه مُرد، چون خون باطنش در باطن و شکمش جمع شده صورتش سفید شده مى‏ گوئیم، به‏به چه صورتش نورانى شد. اینها ظاهرى است. ولى واقع مطلب دیگرى است. این روح است که با زحمت کنده مى‏ شود. حتّى چه بسا گاهى وقتى روح از بدن بیرون مى ‏رود و انسان مى‏ میرد، بعد از مردن تازه اوّل جان کندن شروع مى‏ شود. به این معنا که چون دلبستگى به مادیّات دارد، ولو روح را از بدن جدا کرده‏ اند، ولى دلش متوجّه اموالش و ماترکش است و آنجا گیر است.

گاهى مى‏ شود، تا چهل روز روح کسى، از بدنش جدا شده با اینکه آزاد هم هست و روحى نیست که در قبر محبوس شود، ولى در عین حال تا چهل روز دور خانه‏ اش مى ‏گردد (این مطلب در روایت است). به همین دلیل مى‏ گویند: هفتم و چهلم بگیرید، که خیال نکند او را فراموش کرده‏ اید، بى ‏وفائى از شما نبیند و ناراحت نشود. حتّى باز یک سال که مى ‏گذرد دلبستگى ‏اش این طور است که باز دوروبر اینها مى ‏آید و این مال کسانى است که محبّت دنیا دارند، به جهت اینکه همه چیز انسان را از او مى‏ گیرند. حتّى لباسش را و حتّى اصل بدنش را مى ‏گیرند. بدنى که هر روز در آینه نگاه مى ‏کردیم و سر و صورتش را مواظب بودیم که لکّه‏اى در صورت نباشد و گوشه لباس خراب نباشد، این بدن را هم مى ‏گیرند و چیزى برایش باقى نمى‏ گذارند. خودش مى ‏ماند و خودش. اینکه در روایات هم مى ‏گویند، خودش و کفنش مى ‏ماند. این هم به خاطر دید ما است وگرنه کفن هم با بدن توى خاک از بین مى‏رود. براى روح کفن هم نیست، جز اعمال صالحش، کارهاى خوبش و فکر و اعتقادات صحیحش و ارتباط با خدایش. همین براى انسان باقى مى ‏ماند. بعد از مدّتى کفن از بین مى ‏رود. آن روح است که از بدن خارج مى ‏شود اگر دلبستگى داشته باشد مى‏ ماند و با زحمت باید از بدن و قبر و همه چیز دور شود. و اگر دلبستگى نداشته باشد، در دنیا هم که هست انتظار مرگ را مى ‏کشد و به فکر این است که هر طور هست خود را از این قفس و زندان خلاص کند. واقعاً دنیا را زندان بدانید «الدّنیا سجن المؤمن» هیچ وقت یک زندانى از توى زندان بیرون نیامده که بعد بگوید من دلبستگى به این زندان دارم و پشت در زندان بایستد و بگوید چرا مرا از این زندان بیرون کرده‏ اند، بلکه او مى‏ رود و زندان را فراموش مى‏ کند. گاه‏گاهى که مى ‏خواهد از ناراحتیهایش براى مردم شرح دهد، مى‏ گوید: در زندان بودیم و این طور زجر کشیدیم و اذیّت دیدیم. به هر حال اگر انسان دنیا را در همین دنیا مثل زندان تصوّر کند، وقتى جان به جان آفرین تسلیم مى ‏کند، طبعاً روحش آزاد مى ‏شود و مردن براى او مثل گل بوئیدن است. ولى اگر بستگى به دنیا داشته باشد، که البتّه دنیادارى و کار و کوشش و فعّالیّت و زحمت براى جمع‏آورى مال دنیا منافات با محبّت نداشتن به دنیا ندارد، انسان ممکن است دنیا را دوست نداشته باشد. ولى در عین حال دنیا را داشته باشد.

اگر دلبستگى به دنیا نداشته باشید، تا جان کندنتان آسان باشد و اگر کسى دلبستگى به دنیا نداشته باشد، جان کندنش مثل بوئیدن گلى خواهد بود.

یک بخش از برزخ دیدن بُعد دوم این عالم است. اگر انسان از تعلّقات دنیایی روحش را پاک کند ممکن است تا حدودی این بُعد دوم را در همین دنیا ببیند. ولی بعد از مرگ کامل انسان آن بُعد را می بیند. بعضی می گویند اصلاً همان بُعد ملکوت اصل عالم است و این مُلکی که ما آن را اصل گرفته ایم مجازی است و اعتباری.

ارواح و ملائکه و اجنّه و شیاطین، بالعیان دیده مى ‏شوند. مردم در سیرتها و صفات درونى و روحى، قبل از بدنهاى ظاهریشان دیده مى ‏شدند، باغها و نهرها و تمام آنچه در آنجا بود زیبائى و لطافت خاصّى داشت و همه موجودات از کوچکترین ذرّه تا کهکشانها همه مشغول تسبیح و حمد الهى بودند و در هر روز صدها و هزارها نفر از این عالم به آن عالم سرازیر مى‏ گردیدند.

واقع مطلب این است که همانگونه که انسان در موقع مرگ، بدن و افکار مادّى و جنبه‏ هاى حیوانیش مى ‏میرد و از او فاصله مى‏ گیرد جنبه‏ هاى انسانیش زنده مى‏شود.

در سکرات موت اگر انسان صالحی باشد، جمعى از ارواح اولیاء خدا دور او را می گیرند و با آن شخص مؤمن حرف مى ‏زنند و او متوجّه به آنها شده و گزارش دوران زندگى خود را نقل مى ‏کند و به آنها اظهار محبّت و عرض ارادت مى‏ نماید.آن وقت چشمش به ملک الموت می افتد.

(ادامه در قسمت دوم)

 

هفته دوم :

روایت دارد مؤمن با کراهت قبض روح نمی شود. یعنی به او می گویند: اگر می خواهی تا آخر دنیا در دنیا بمانی، بمان! ولی آن طرف را نگاه کن. او نگاه می کند می بیند. بهشت برزخی برایش زینت داده شده است. خدم و حشم برای او مهیّا کرده اند. دوستان و فامیلی که قبل از او از دنیا رفته اند منتظرش هستند. از همه مهمتر می بیند انبیاء و معصومین و اولیاء خدا در آنجا حضور دارند و خلاصه می بیند هر چه در آنجا هست نعمت محض است و هرچه در اینجا هست سختی و مصیبت. فقط یک جهت می ماند که برای رفتن از دنیا مردّدش می کند و آن نگرانی برای متعلّقینش. اینجا دو برگ خوشبو توسّط ملک الموت به او داده می شود که از آن نسیم ملایمی می وزد. یکی از آنها اسمش منسیه است و دیگری اسمش مسخیه است. با بوییدن اوّلی همه تعلّقاتش را فراموش می کند و با بوییدن دومی روحش از بدنش خارج می شود.

بلافاصله بعداز خارج شدن روحش از بدنش خدای مهربان سیّئات او را تبدیل به حسنات می کند. این مطلب را برای شهید گفته اند ولی ما فکر می کنیم شهید فقط همان کسی است که در جبهه جنگ بمیرد. نه ! پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم می فرمایند: مؤمن به هر مرگی بمیرد، مات شهیدا، شهید از دنیا رفته است. یعنی همین خصوصیت را دارد که تمام سیّئات را خدا از او برمی دارد و به جای او حسنات به او می دهد و صفات رذیله اش را هم تزکیه می کند.

حتّی طالب علم، علم واقعی، علم اعتقادات، سنّی بوده مسیحی بوده امّا الآن دارد تحقیق می کند که حقیقت را بشناسد دین صحیح را بفهمد ولو هنوز شیعه نشده است اگر جدّی در حال تحقیق باشد این شهید از دنیا می رود. تازه از خواب غفلت بیدار شده است و فهمیده باید تزکیه نفس کند، این اگر بمیرد شهید از دنیا رفته است.( إذا جاء الموت طالب العلم و هو على هذه الحال مات شهیدا) بعضی چیزها را ما نمی توانیم بگوییم شاید بعضی ها روی نادانی دچار غرور شوند و مخاطب آن آیه قرار بگیرند که : «ما غرّک بربّک الکریم» چه چیزی تو را به خدای کریم مغرور کرد. و حال آنکه اهل بیت علیهم السّلام فرموده اند: من کان مطیعا لله فهو لنا ولی، هر کس مطیع خدا باشد ولیّ ماست و اگر مطیع اوامر الهی نباشد فهو لنا عدوّ . باید خوف و رجاء تنظیم باشد. ولی واقع مطلب این است که خدای متعال دنبال بهانه می گردد که انسانها را به بهشت ببرد. دارد که حتّی:«من مات على حب آل محمد مات شهیدا» اگر محبّت آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و علیهم السّلام را داشته باشد و بمیرد، شهید از دنیا رفته است.

البته مغرور نشویم، روایت دارد گاهی بنده یک کار خوبی دارد انجام می دهد همان موقع خدای متعال یک عنایت مخصوصی به او دارد می گوید دیگر از این پس دیگر تو را عذاب نمی کنم و گاهی اوقات هم یک فرد دارد یک کار بد انجام می دهد همان موقع خدا یک عنایتی به او دارد می فرماید: دیگر هیچ وقت از تو نخواهم گذشت. هیچ کار بدی را کوچک ندانید و هیچ کار خوبی را کوچک ندانید شاید همان موقع خدا می خواهد آن عنایت خاصّه را به شما داشته باشد. خلاصه دایره شهید خیلی گسترده است.

وقتی یک نفر به صورت شهادت (با معنایی که گفتیم) از دنیامی رود، روایت دارد شیطان در آن لحظه بسیار ناراحت است که این همه تلاش کرد ولی باز هم این فرد با اعتقادات صحیح و مغفور از دنیا رفت.

بنابراین سختی جان کندن مربوط به روح است و اینکه ما می بینیم که یک فردی از نظر بدنی سخت دارد نفس می کشد یا رنگش عوض شده است این دلیل برآن نیست که دارد سخت جان می دهد. ضمن اینکه این مختصر تألّمی هم که به علّت انس به بدن و اطرافیان در غیر اولیاء خدا هست ، خودش یک عاملی می شود برای پاک شدن او. در حقیقت مردن، کفّاره گناهان است‏.

اگر انسان اعمالش درست باشد وحشت مرگ صرفا خیالى است البته تشنجات تغییر صورت محتضر در حال نزع بعضى اوقات منظره ناگوارى دارند و ممکن است بعضى آن را علائم و نشانه درد و رنج تصور کنند ولى این تغییرات جز تشنجات عضلاتى چیزى نیست.

آخرین ضربان قلبى که مى‏خواهد بایستد لحظه به لحظه خون جذب مى‏ کند آتش حیاتش کم ‏کم خاموش مى ‏شود و به هر اندازه که قدرت حواس رو بنقصان مى ‏گذارد رنج بیمارى کم مى ‏شود. بنابراین همانطور که خواب پس از زحمت و مشقت روزانه آرامش بخش است همچنین مرگ بعد از رنجها و زحمتهاى زندگى موجب آرامش و راحتى انسان است چنانچه پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) فرموده ‏است:« کما تنامون تموتون و کما تستیقظون تبعثون» یعنى: همانطور که مى‏ خوابید خواهید مرد و همانطور که بیدار مى ‏شوید در روز رستاخیز زنده خواهید شد.

«جون ریل» پزشک بیمارستان گیز در لندن مى ‏گوید:«مرگ آنقدر که خیال مى‏ کنیم موحش نیست اغلب اوقات خویشان و دوستان که شاهد آخرین لحظات عمر یک عزیزى هستند بیشتر از خود او در رنجند. رنج آنها نشانه یک شفقت از روى ساده لوحى است آنها آن ناراحتى را که شخص به تصوّر خودشان در حال نزع(جان کندن) احساس مى ‏کند در حال خداحافظى نهائى آن کسانی که از دست ما مى ‏رود شاید احساس یک تأسّف گذرنده بنمایند ولى ابداً وحشتى احساس نمى ‏کنند.»

اگر انسان در دنیا با اعتقادات صحیح و پاکدامنى کامل زندگى کرد در دم مرگ بهترین حالات را دارد. محتضرى که از نظر اسلام زندگى پسندیده ‏اى داشته اولین جمله‏ اى که مى ‏شنود نواى دلرباى پروردگار است که به او خطاب مى ‏شود:« یا اَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعى اِلى رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلى فى عِبادى وَ ادْخُلى جَنَّتى» یعنی « اى روحى که در دنیا با اطمینان و اعتقادات کامل زندگى را به پایان رسانیدى، برگرد از این عالم خاکى مادیات بسوى خدائى که تو را خلقت فرموده که هم تو از خدا خوشنود باشى و هم خدا از تو خشنود باشد و در صف عباد و اولیاى من که خداى توام داخل شو و در بهشتى که براى تو آماده نموده‏ ام قرارگیر.»

شخص نیکوکار و معتقد در وقت احتضار به مجردى که چشم خود را باز مى ‏کند سرخود را در دامن ارواح اولیاى خدا که به استقبال روح او آمده‏ اند مشاهده مى‏ کند که فرمود: «اِذا جاءَ اَحَدُکُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لایُفْرَطُونَ ثُمَّ رُدّوااِلَى الله»یعنی«وقتى یکى از شما را مرگ فرا رسد فرستادگان ما آن روح را مى‏ گیرند و از او استقبال مى ‏کنند سپس به سوى خدایتان رهسپار مى ‏شوید»

امّا شخصى که در دنیا دامن ‏آلوده و معتقداتى ناصحیح داشته و از زندگى انسانى اثرى در او وجود نداشته و تنها به شهوات حیوانى اکتفا کرده و دائماً دست تجاوز به طرف مظلومین دراز نموده از نظر اسلام به سخت‏ترین ابتلائى دچار مى ‏شود که قرآن مى ‏گوید: « ولو ترى اذا لظالمون فى غمرات الموت والملائکة باسطوا ایدیهم اخرجوا انفسکم الیوم تجزون عذاب الهون بما کنتم تقولون على اللَّه غیرالحق و کنتم عن ‏آیاته تستکبرون » یعنی «اگر ببینى وقتى را که ستمگران در گردابهاى مرگ افتاده و ملائکه دستهاى خود را بطرف آنها دراز کرده‏اند و به آنها گفته مى ‏شود جان خود را از بدن خارج کنید آن روز به کیفر و نتیجه کردار و گفتار نادرست خود که آن عذاب خوار کننده‏ اى است خواهید رسید.»

اسلام در باره افرادى که دل به دنیا بسته ‏اند و علاقه فراوانى به مال دنیا دارند مى‏ گوید: وقتى روح شخص محتضر از بدنش خارج مى‏ شود خطاب به اهل و عیال خود کرده مى ‏گوید: «اى دوستان قدیمى من؛ مبادا از من فراموش کنید من با کمال حسرت و ندامت از میان شما مى‏ روم از این ناراحتیها و ترک دنیاى من عبرت گیرید و مواظبت کنید که حبّ دنیا شما را مثل من پاى بند نکند که مثل امروز جدا شدن از آنها براى شما هم مشکل باشد. من همیشه همّتم جمع ‏آورى مال بود از هر راهى که پیش مى‏ آمد حرام یا حلال کوششم جز در راه رسیدن به ثروت زیاد صرف نمى ‏شد ولى امروز مى بینم که استفاده آن نصیب دیگران شده و زحمت و رنجش براى من باقى مانده و از آن همه ثروت جز کفنى نمى ‏برم. پس از این ضرر فوق‏العاده عجیبى که متوجه من شد شما برحذر باشید و بکوشید که در این دنیا مثل من پابند نشوید.»

خلاصه همان گونه که قرآن فرموده: ارواح انسانها بعد از مرگ اوّل عالمى که پیش رو دارند عالم برزخ یعنى همان عالم ملکوت است که تا روز قیامت خواهد بود.

ضمناً ناگفته نماند که مردن در حقیقت براى مؤمن مثل کندن لباس کثیف است که از تن مى ‏کَند و به جاى آن لباس فاخر مى‏ پوشد و یا مثل غل و زنجیرى است که از دست و پایش باز مى ‏شود و به او بهترین مرکبها و بهترین منزلها داده مى ‏شود و به تعبیر دیگر مردن عیناً همان خوابى است که در هر شب به سراغمان مى ‏آید ولى مدّتش طولانى ‏تر است.

امام حسن مجتبی علیه‏ السّلام می فرمایند: «مرگ براى مؤمن بزرگترین سرورى است که در دوران عمرش به او مى ‏رسد، زیرا او به وسیله مرگ از خانه خراب و ناپایدار به سوى نعمتهاى همیش‏گى مى‏ رود ولى در مقابل، همین مرگ براى کفّار، بزرگترین نکبت و ناراحتى است که بر آنها در دوران زندگى متوجّه مى ‏گردد، زیرا آنها از بهشتى که براى خود در زندگى دنیا ساخته‏ اند باید به خانه پر از آتشى که پایانى ندارد بروند.» مردن چیزى جز یک لحظه عبور از پلى که فشارها و ناراحتیها را پشت سر مى ‏گذارد و انسان را به بهشت و نعمتهاى دائمى مى ‏رساند نمى ‏باشد، کدام یک از شما دوست ندارد که از زندان به قصر مجلّلى منتقل گردد.

امام باقر (علیه‏السّلام) در جواب این سؤال که: حقیقت مرگ چیست؟ فرمودند:«مرگ عیناً مثل همان خوابى است که همه شب به سراغتان مى‏ آید با این تفاوت که از خواب زودتر بیدار مى ‏شوید ولى از مرگ روز قیامت بیدار مى‏ گردید. از پدرم «امام سجّاد» علیه السّلام همین سؤال را کردند او فرمود: مرگ براى مؤمن مثل کندن لباس کثیف که از تن مى ‏کَند و یا مثل باز کردن غل و زنجیر سنگینى است که انسان از دست و پاى خود بیرون مى ‏آورد و لباسهاى فاخر و معطّر را مى ‏پوشد و سوار بهترین مرکبها مى‏ گردد و به بهترین خانه‏ ها وارد مى ‏شود.

تمام کسانى که مى‏ خواهند از دنیا بروند ، بر بالینشان ائمّه اطهار علیهم‏ السّلام به خصوص حضرت على ‏بن ‏ابى طالب و امام حسن و امام حسین و امام زمان علیهم‏ السّلام حاضرند.

شاید بگویید چگونه آنها در یک لحظه در هزارها مکان حاضر مى ‏شوند؟

چون روح، تمام وجودش بینائى است و بسیار تیزبین است و فاصله زیاد براى این چنین بینائیها مطرح نیست اهل بیت علیهم السّلام هر کجا باشند مثل این است که آنها را کنارخود می بینیم البته گاهى براى بعضى از خصّیصین «رسول اکرم» و «ائمّه اطهار» (علیهم‏ السّلام) کنار بالینشان ‏مى‏ آیند.

یک نکته را هم برای کسانی که از مرگ می ترسند، بگویم. البته در گذشته چون فکرها رشد نکرده بود از راه ترساندن باید مردم را متوجِّه می کردیم. ولی می گویند از یکی از اولیاء خدا پرسیدند امیدوار کننده ترین قسمت قرآن کدام است؟ فرمود: «الرّحمن الرّحیم مالک یوم الدّین» خدایی که به همه مهربان است و به مؤمنین مهربانی خاصّی دارد مالک روز جزاست.

شخصى از «على بن ابى طالب» (علیه ‏السّلام) سؤال کرد: چرا و به چه خاطر تو لقاء پروردگار و مرگ را دوست دارى؟ فرمود: به خاطر آنکه خداى تعالى در دنیائى که بى ‏ارزش است به من محبّت داشته و مرا به راه و روش انبیاء و فرستادگانش هدایت کرده و مرا به کمالات واقعى رسانده چگونه ممکن است پس از مرگ فراموشم کند به همین جهت من مرگ و ملاقات او را دوست دارم.

«پیغمبر اکرم» (صلى‏ اللّه ‏علیه ‏و آله) می فرمایند: «دو چیز است که فرزندان آدم از آن مى ‏ترسند و آن را دوست ندارند یکى مرگ است و حال آنکه مرگ وسیله استراحت مؤمن است. دوّمى کمى مال و ثروت است و حال آنکه آن سبب سریع پایان یافتن حساب در روز قیامت خواهد بود.»

وقتی انسان را در درون قبر گذاشتند، بلافاصله دو ملک برای حسابرسی اعمال او می آیند و از اصول مسائل سؤال می کنند. این دو ملک برای کسانی که انسانهای خوبی بودند به عنوان بشیر و مبشّر و با چهره ای جذّاب می آیند و برای کسانی که اعتقادات درستی ندارند یا کارهای بد در نظرشان کوچک می آمده و به آن عادت کرده بودند به طوری که هر نشانه ای از جانب خدا می آمد که آنها را بیدار کند متوجّه نمی شد و آن را تکذیب می کردند، با چهره های غضبناک و تحت عنوان نکیر و منکر می آیند.

سؤالاتی که بشیر و مبشّر می پرسند نه تنها برای انسان زجرآور نیست که خودش یک تنعّمی است. دیده اید وقتی دانش آموز درسش را خوانده باشد، کیف می کند معلّم از او سؤال کند و او جواب دهد و نشان دهد که درسش را خوب خوانده است، سؤال بشیر و مبشّر همین حالت را دارد. امّا نکیر و منکر که می آیند اینها با گرز آتشین می آیند و انسان هم نمی تواند جوابی جز آنچه واقعش بوده به آنها بدهد. اگر واقعاً ربّش خدا نبوده است نمی تواند بگوید ربّی الله. البته که این که گفته اند با گرز آتشین می آیند این مال کسانی است که معاندند والّا اگر اعتقاداتش صحیح باشد ولو گنهکار به واسطه همان فشارهای قبض روح و شرمساریهای بعد از مرگ تاحدّ زیادی تزکیه می شود.

هر کسى که مى‏ میرد دو تا روح از بدنش بیرون مى ‏رود. یکى روح انسانى که حسّاس است و بینائى و شنوائى و چشائى و بویائى و لامسه مال او است که وقتى خواب هستیم در ما نیست. یکى هم روح نباتى که وقتى انسان خواب است در او وجود دارد.

روح نباتى، انسان را با گیاهانى که در عالم هست همردیف قرار مى‏ دهد و روح انسانى حسّاسیت و توجّه و درک را در انسان بوجود مى ‏آورد. وقتى انسان مى ‏خوابد روح نباتى هست و روح انسانى بیرون مى‏ آید. وقتى انسان مى‏ میرد روح نباتى و هم روح انسانى بیرون مى ‏آیند. یعنى دیگر انسان نموّ نمى‏ کند. اینها که مرگ مغزی می شوند را بدین خاطر می گویند از نظر پزشکی هم مرده اند که روح نباتی هم ندارند یعنی چیزی را حس نمی کنند الّا اینکه دستگاههایی که به آنها وصل شده است در مورد بعضی از حرکات ناخودآگاه مثل ضربان قلب و تنفّس ریه کار همان روح نباتی را می کند و تا مدّتی آنها را نگه می دارد.

وقتى انسان را در قبر مى‏ گذارند دو ملک مى‏ آیند و سؤالات اوّلیه را از انسان مى‏ پرسند. مى‏ گویند: تازه وارد شده‏ اى؟ چه کاره هستى؟ مسلمانى؟ غیر مسلمانى؟ فاسقى؟ مؤمنى؟ ولىّ خدا هستى؟ مثل کسى که مى ‏خواهد وارد مملکتى شود در جلوى مرز آن مملکت باید اوّل گذرنامه نشان دهد تا بدانند این فرد کیست و از کجا آمده و وضعیت او را بررسى مى‏ کنند. این بررسى یک بررسى جزئى است و خیلى هم مهمّ نیست. البتّه از یک نظر خیلى مهمّ است. چون شروع کار است و مسیر را تعیین مى ‏کند ولى زیاد طولانى نخواهد بود. این دو ملک به عنوان مأمور بررسى هستند. اینکه شنیده ‏ایم اینها گرزهاى آتشین دارند و خیلى هم وحشتناک‏ند، براى مؤمنین و حتّى براى فسّاق از شیعیان هم نیست بلکه براى معاندین است.

در اینجا روح به بدن بر مى ‏گردد چون اگر از بدن بخواهیم سؤال کنیم که گوشت و پوست و استخوان است، میّت چیزى نمى‏ تواند بگوید، چیزى نمى‏ فهمد و درکى ندارد با مرده کارى ندارند، با روح انسان کار دارند. روح انسانى به بدن مى‏ آید نه روح نباتى. این را توجّه داشته باشید، آن شخص که گفته بود من مرده را از اوّل قبر دیدم که هیچ تکان نخورده تا پوسیده. بله هیچ تکان هم نمى‏ خورد چون روح نباتى در بدن نمى‏ آید. اینکه مى ‏گویند روح به بدن برمى‏ گردد منظور روحى که خون را به جریان مى ‏اندازد و قلبش را به کار مى ‏اندازد نیست، منظور روح انسانى است این روح است که در بدن مى ‏آید.

مثالى بزنیم، یک راننده با ماشین روشن در حال حرکت است و یک نفر را زده و کشته. این فرد را همراه آلت جرم به دادگاه آورده‏ اند، این راننده مى‏ رود پشت فرمان مى ‏نشیند یک وقت است ماشین را روشن مى‏ کند یک وقت است پشت فرمان نشسته، ولى ماشین را روشن نمى‏ کند این براى آن است که فقط به او بگویند، چطور آن اتّفاق افتاد که منجر به قتل شده است. یک نوع شبیه سازی است.

روح داخل بدن مى ‏آید و از آن سؤال مى‏ شود، ولى روح نباتى نمى ‏آید که شما ببینید خون به جریان افتاده و چشمش باز شده و زبانش حرکت کرد. در اینجا سؤالات از روح انسان در قبر مى ‏شود. الان هم که من و شما یکدیگر را مى ‏بینیم جسم و روح نباتى را که جسم را کنترل می کند مى ‏بینیم امّا در مورد روح حسّاس انسانى، آثارش دیده مى ‏شود. بنابراین روح وارد بدن مى ‏گردد و انسان زنده مى‏ شود زنده ‏اى که مى ‏فهمد، مى‏ شنود، درک مى‏ کند، احساس مى‏ کند، امّا روح نباتى دیگر وارد بدن نمى ‏شود. البته این برای کسانی است که مرگشان به گونه ای نباشد که بدنی از آنها باقی نماند.

فشار قبر که می گویند یک جهتش مال این روح است که آنجا تحت فشار است تا جواب صحیح بدهد و یک جهتش هم اینکه می بیند بدنی که تا آن اندازه به آن علاقه داشته است چطور جلوی چشم خودش استخوانهایش زیر سنگ لحد و خاک له می شود و می پوسد.

البته بعضیها قائل شده اند بعد از مرگ به انسان قالب مثالی می دهند و با آن سؤال و جواب می شود(پیام قرآن ، ج ۵، ص ۴۶۳ و ۴۶۸) که این به خاطر آن است که متوجّه روح نباتی نبوده اند. با روح نباتی دیگر احتیاج به قالب مثالى و این حرفها هم نیست. البته روایت داریم که برای تنعّم در برزخ یا عذاب برزخی روح متعلّق به بدنی مثل بدن دنیایی شود امّا این برای سؤال و جواب قبر نیست و روایت داریم که روح در زمان  سؤال و جواب قبر به بدن متعلّق می شود و علّت عدم حرکت و زنده نشدن دوباره بدن نبودن روح نباتی است.

حالا میّت را به مجرّدى که در قبر گذاشتند. بعد از لحظاتى دو تا ملک مى ‏آیند. روح به بدن وارد مى‏ شود و جوابها را مى ‏دهد ولى نه از زبان جسم ، چون آنها ملک هستند و با روح سنخیّت دارند، با همان ارتباطات روحى روح به ملائکه جواب مى ‏دهد.

این دو ملک سؤالات سرنوشت‏ سازى مى‏ کنند. از قبیل اینکه تو خداشناس هستى یا نیستى؟ که این سرلوحه گذرنامه است. بعد هم آیا پیامبرت کیست؟ اگر مسلمان بود مى‏ گوید: مسلمانم. در مرحله بعد از ولایت مى ‏پرسند. اینها همه از مطالبى است که ممکن است مسیر انسان را عوض کند. وقتى دیدند یک فرد صد در صد شیعه است. راه مخصوصى برایش باز مى‏ کنند. اگر سنّى است راه دیگرى، اگر یهودى یا مسیحى است راه دیگرى و اگر مادّى است و اصلاً خدا را نمى ‏شناسد راه مخصوص دیگرى برایش باز مى ‏کنند.

اولیاء خدا مرگ را دوست دارند و این یکى از علائم اولیاء خدااست. علّت عدم آمادگى براى مردن ممکن است دو چیز باشد:

اوّل: دلبستگى به دنیا، عیناً مثل آن زندانى که به زندان دلخوش کرده ‏باشد.

دوّم: ترس از عذابهاى عالم برزخ و گرفتاریهاى عالم پس از مرگ و آینده ‏مجهول.

انسانها بعد از مرگ به سه دسته تقسیم مى ‏شوند یک عدّه که اولیاء خدایند روحشان آزاد است و شامل افرادى مى‏ شوند که یا تزکیه نفس کرده‏ اند یا به طریقى مثل شهادت تزکیه شده‏ اند و هیچ گونه وابستگى به دنیا ندارند و آیات و روایات صحیح در این مورد اشاره دارد که آنها روحشان آزاد است و در نزد پروردگارشان روزى مى‏ خورند مثل شهداء که خداى تعالى مى ‏فرماید: «وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فى سَبیلِ اللَّهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»

یک عدّه هم که هیچ کدام از سه وظیفه مذهبى که در این دنیا داشته ‏اند انجام نداده‏ اند یعنى نه اعتقاداتشان صحیح بوده. نه تزکیه نفس کرده‏ اند. و نه اعمالشان در احکام مطابق دستور خدا بوده است و اینها بعد از مرگ معذّبند.

و یک عدّه هم که اعتقادات درستى داشته‏ اند ولى در جهت دیگر یعنى در اعمال کوتاهى کرده ‏اند تا روز قیامت مثل اینکه در خواب یا در بیهوشى باشند هستند و در روز قیامت در آنجا مهلتى به آنها داده مى ‏شود که عقب ‏ماندگى‏ هایشان را جبران کنند.

افرادى که تزکیه نفس کرده‏ اند. خودشان را از رذائل پاک کرده ‏اند. هیچ مانعی در بعد از مرگ ندارند. روحشان آزاد است ولى بعضى از صفات رذیله هست که روح انسان را نگه‏ مى ‏دارد.

از باب نمونه محبّت به زن و بچّه و دنیا، روح اگر خیلى زن و بچّه‏اش و دنیایش را دوست داشته باشد پایش گیر است. حتّى در بعضى از کتابهاى خارجیها مثل کتاب «عالم پس از مرگ اثر لئون دنى» مى‏ گوید: وقتى انسان مى‏ میرد اگر محبّت به دنیا داشته باشد همانجا مى ‏ایستد روحش حرکتى ندارد.

این حقیقتى است. شما الآن با بعد از مرگ هیچ فرقى نمى‏ کنید همین طورى که الآن هستید آنجا هم همانید. اگر به شما بگویند: آقا از اینجا برو بیرون و دیگر به اینجا بر نگرد. اگر به آن علاقه داشته باشید و زن و بچّه و لباس و همه چیزتان اینجا است، مى‏گوئید: اینها را بگذارم بروم چطور؟! مى‏گویند: بله باید بروى. مى ‏گوئید: نمى ‏روم. نهایت مى‏ میرید و بدن را از شما مى‏ گیرند ولى نمى ‏روید. انسان گیر مى ‏کند حتّى بدنش را و حتّى لباسش را از او مى ‏گیرند و همه چیزش را از او مى‏ گیرند اصلاً مجبور است بگذارد برود و اگر رفت روحش آزاد است.

این مسأله کاملاً طبیعى است در دنیایش هم الآن ما همین طور هستیم حالا اگر یک کسى به زندگى و زن و بچّه و هیچ چیز علاقه ‏اى نداشته باشد، یک خورده هم از اینها ناراحت باشد و احساس کرده باشد که اینها اذیّتش هم مى‏ کنند بارى هم روى دوشش گذاشته ‏اند. تا ماشین مى ‏آید مى ‏گویند: بفرمائید برویم. مى‏ گوید: به ‏به چقدر راحت شدم برویم راحت باشیم، یک مدّتى را استراحت کنیم شاید خستگیمان رفع شود.

شما بعد از مرگ را مبهم ندانید همین شما هستید فقط بدنتان را مى ‏گذارید مى ‏روید.

بعد از مرگ انسان اگر دلبستگى داشته باشد، تزکیه‏ نفس نکرده باشد، پاک نباشد، یا باید در قبر کنار بدنش بماند و با چشم خودش ببیند این بدن باد کرده و متعفّن شده که این یک عذاب مهمّى است براى انسان و اگر نه، محبّت نداشت. دل مى‏ کَند مى‏ رود به جاهائى که محبّت دارد، با ملائکه، با ارواح خاندان عصمت علیهم السّلام در بهشت.

آنجاها فرق کسى که تزکیه ‏نفس کرده و ولی ‏خدا است و پاک است با آن کسى که تزکیه نفس نکرده روشن مى‏ شود و همین هم بس است چیزى بیشتر از این هم لازم نیست. بعد از مرگ البته سه چیز مهم است یکى عقاید است، عقایدش باید درست باشد. یکى هم صفات رذیله نباید داشته باشد. یکى هم اعمالش خوب باید باشد. اگر این سه مورد درست بود روح آزاد است. هر جا بخواهد مى ‏رود. این فضاى باز در اختیار او است. و این لذّت با احساس بُعد ملکوتى دو برابر مى ‏شود یعنى شما از اینجا تا کره ماه که بروید ممکن است بگوئید چه فائده ‏اى دارد؟ حالا بروم کره ماه براى چه؟ امّا اینها یک بُعد ملکوتى دارد که از اینجا تا کره ماه انسان آنقدر ملائکه مى‏ بیند. آنقدر ارواح مى‏ بیند. آنقدر به اصطلاح، بهشتهاى برزخى را مى ‏بیند که خودش کلّى تماشا دارد. یک دانه ‏اش را در این مدّت عمرتان ندیده‏ اید. امّا اگر عقایدش درست بود ولى اعمالش و تزکیه نفسش درست نبود به او مثل اینکه یک آمپول بیهوشى على‏ الحساب مى ‏زنند که مانند آدم بیهوش هیچ چیزى نمى ‏فهمد. یک دفعه چشمش را باز مى‏ کند مى‏ بیند قیامت شده آنجا به حسابش مى‏ رسند. امّا اگر که عقایدش هم خراب بود ولو تزکیه نفس تا حدّى کرده باشد در عین حال چون عقاید، خیلى مهم است او را عذابش مى‏ کنند یعنى به اصطلاح در قبر همان چیزهائى که از عذاب قبر گفته‏ اند مال آنها است. براى کفّار است که با گرز آتشین مى‏ آیند و قبر مى ‏شود «حفرة من حفر النیران» عقاید خیلى مهم است.

به هر حال روح وقتى که از این دنیا مى ‏رود از سه حالت خارج نیست:

دسته اوّل: اولیاء خدا هستند که در همین فضا ارتباطات معنوى و روحى با سایر ارواح دارند و تا روز قیامت آزاد هستند.

دسته دوّم: کسانى که اعتقاداتشان خوب است ولى اعمال و تزکیه نفسشان کامل نیست بیشتر و بلکه اکثریت اینها به نحوى بیهوش و یا خواب تا روز قیامت هستند و روز قیامت مشمول شفاعت مى ‏شوند.

دسته سوّم: معاندین و دشمنان و معصیت کارها و کسانى هستند که خیلى بد کرده‏ اند اینها هم در همان قبر تا روز قیامت معذّب‏ند.

بعد از مرحله سؤال و جواب قبر یا همان برزخ، همه افرادى که از دنیا مى‏ روند حالاتشان مساوى نیست، جمعى از ارواح تا روز قیامت متوجّه هیچ چیز نمى ‏شوند، بلکه پس از مُردن و سؤال قبر سر به زمین مى ‏گذارند و وقتى سر بر مى ‏دارند، قیامت شروع شده و آنها وارد صحراى محشر مى‏ گردند. و بعد با شفاعت ورودی به بهشت خُلد را می گیرند ولی قبلش باید در صحرای محشر تزکیه نفس کنند.

جمعى که اهل صواب هستند و تزکیه نفس و کارهاى خوبشان بیشتر از کارهاى بدشان مى ‏باشد، در بهشت عالم برزخ که بین آسمان چهارم و پنجم است زندگى مى ‏کنند و روحشان آزاد است و به همه جا مى‏ روند و از حال کسانى که در عالم دنیا هستند با خبرند. و جمعى هم که کافر و اهل عذابند، آنها یا در قبرشان و یا در «برهوت» و یا در سائر جاها از قبیل کوه هاى بین مکّه و مدینه در عذابند و اگر خدا اجازه ‏دهد و مصلحتى در کار باشد، ممکن است گاهى با بعضى از اهل دنیا تماس بگیرند.

البته این هست که ممکن است یک فرد که معذّب بوده به علّت یک باقیات الصّالحات یا شفاعت به خواب برزخی برود یا کسی که خواب بوده است به خاطر باقیات الصّالحات یا شفاعت به بهشت برزخی وارد شود ولی برعکسش امکان ندارد. چون یک اصل مسلّم داریم و آن این است که نعمتی را که خدا با رحمتش به کسی بدهد هیچگاه از او پس نمی گیرد.

یک نکته هم باید در مورد کسانی که در سانحه و حادثه می میرند، بگوییم. زلزله می آید، تصادف می کند، هواپیما سقوط می کند و یک فردی می میرد و شاید بدنی هم از آنها نماند؛ به اصطلاح روایت «صاحب الهدم و الغرق» ، اینها تکلیفشان چیست؟

اینها اوّلاً اگر اعتقاداتشان درست باشد، شهید از دنیا رفته اند و کسریهای صفات و افعالشان را خدای مهربان برایشان تزکیه می کند. البته روایت می گوید هدم و غرق ولی به احتمال زیاد تعیین مصداق است از مرگهایی که به دنبال حادثه و سانحه ای رخ می دهد. نه اینکه زلزله و سیل فی نفسه وجه ترجیحی داشته باشند.

بعد هم اگر بدن هم نداشته باشند و بنا باشد که تحت فشار باشند لزوماً نباید قبری داشته باشند. این که گفته اند فشار قبر، یکی از معانی قبر؛ عالم برزخ است. یعنی فشار عالم برزخ.

امّا «موت فجأة» یا همان مرگ ناگهانی، چه در حادثه باشد چه به صورت سکته و از این قبیل آیا خوب است یا بد؟

دو نوع روایت داریم. در دعائى که شب نیمه شعبان خوانده مى‏ شود از خدا مى‏ خواهیم که ما را از «موت فجأة» و مرگ ناگهانى حفظ کند از طرفى روایت هست که «موت الفجأة راحة المؤمن» این دو چطور با هم جمع مى ‏شوند؟

اینها مربوط به دو دسته از انسانها است. یک دسته افرادى هستند که زیاد با مردم حساب و کتاب دارند و با مردم زیاد طلبکارى و بدهکارى دارند. براى این افراد مرگ فجاة خیلى مشکل است. چون باید بالاخره حساب مردم را صاف کنند و آن وقت بمیرند که در عالم برزخ موجب گرفتاریشان نشود و اکثر مردم همین طورند و یک دسته افرادى هستند که حسابشان پاک است. اگر هم بدهى یا طلبى از کسى دارند، حسابش نوشته شده است و اینها آماده و مهیّاى مرگ ‏هستند.

شخصى بود که هر شب قبل از خوب وصیّتنامه‏ اش را زیر سرش مى‏ گذاشت و مى‏ خوابید. لذا براى این طور افراد اشکالى با موت فجاة پیش نمى‏ آید. بلکه اینجا معطّل هستند و تمنّاى مرگ مى‏ کنند. در این روایت مى‏ فرمایند: «راحة المؤمن» نه راحة المنافق؛ یا چیز دیگر و براى افراد مؤمن سکته یا ماندن زیر آوار و امثالهم خیلى خوب است و او را راحت ‏مى‏ کند.

داریم که «موت الفجأة رحمة للمؤمنین و عذاب للکافرین» کسی که با موت فجأة از دنیا می رود خستگی بیماری و کهولت بدن را هم به عالم برزخ نمی برد.

آنهایی هم که در عالم برزخ جزو دسته ای بودند که باید به خواب می رفتند تا در قیامت بر ایشان حکم شود پنج دسته اند. «زراره» که یکى از بزرگان اصحاب حضرت «امام باقر» و امام صادق (علیهما ‏السّلام) است ‏مى ‏گوید:

وقتى روز قیامت شود خدا بر پنج دسته از مردم احتجاج مى‏ کند (یعنى دوباره آنها را بر سر جلسه امتحان حاضر کرده و آنان را آزمایش مى‏ نماید).

اوّل: طفل و خردسالى که قبل از بلوغ از دنیا رفته ‏باشد.

دوّم: کسى که پس از وفات پیامبرى متولّد شده و قبل از ظهور پیامبر دیگر بمیرد و معذور باشد که به قوانین پیامبر زمان خود عمل نماید.

سوّم: کسى که زمان پیامبر را درک کند ولى او را نشناسد.

چهارم: دیوانه و ابله که نتواند حقایق را بشناسد.

پنجم: کر و لال (و کور که امکان ارتباط با دنیای خارج و فهم حقایق را نداشته باشد.)

که بر هر یک از اینها خدا پس از اعطاى عقل و رشد احتجاج مى‏ کند به این ترتیب که پیامبرى بر آنها مبعوث مى‏ نماید و او آتشى مى‏ افروزد و به آنها دستور مى‏ دهد که خود را در آتش بیاندازند اگر آنها اطاعت کردند آتش سرد و سالم بر آنها مى ‏شود و اگر سرپیچى نمودند جهنّمى خواهند بود.

امّا این برنامه براى فرزندان مردم مسلمان که قبل از بلوغ مى ‏میرند نخواهد بود. زیرا آیه ۲۱ سوره طور که مى‏فرماید: «وَالَّذینَ آمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِایمانٍ اَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ» یعنى: کسانى که ایمان آورند فرزندان آنها در ایمان از آنها تبعیّت کرده و ما ملحق مى‏ کنیم به آنها فرزندانشان را.

و این به خاطر لطف و عنایتى است که پروردگار به مؤمنین دارد. و خلاف عدالت هم نیست چون اینها عالم ذرشان را خوب پس داده اند که فرزندان افرادی با اعتقادات صحیح شده اند.

نکته آخر اینکه ارواح بشر بعد از مرگ به خاطر آنکه قبلاً در این عالم زندگى مى‏ کرده ‏اند بیشتر از وقتى که در «عالم ذر» بوده‏ اند با مردم دنیا مأنوسند، لذا این دسته از ارواح در دنیا بیشتر ظاهر مى ‏شوند و احضار مى ‏گردند و براى بشر هم اطّلاع از عالم بعد از مرگ لازمتر از اطّلاع از عالم قبل از این عالم است و روى همین اساس است که در قرآن و احادیث اسلامى هم بیشتر از عالم بعد از مرگ سخن گفته شده و زیاد به عالم قبل از این عالم توجّهى نشده‏ است.

ولی باید توجّه داشت که این احضار ارواحها یا خیالات مدیوم است و اطرافیان او یا اجنّه اند. والّا روح معاندین که معذّب است و اجازه خارج شدن ندارد و روح اولیاء خدا هم اجلّ از آن است که در اختیار یک فرد مدیوم قرار بگیرد و روح آنهایی هم که اعتقاد خوب و صفات بد دارند هم در حالت بیهوشی است. البته گاهی روی مصالحی به هر کدام از این سه گروه ممکن است خدا اجازه بدهد برای بشر حاضر شوند که این خیلی کم است.

خلاصه مطلب اینکه برای ما مردم که عموماً ولیّ خدایی که تمنّای مرگ بکنیم نشده ایم ولی اعتقادات صحیحی داریم، آن مقدار باید بدانیم که همینطور که به دنیا آمدن کفّاره گناهان عالم ذرمان می شود، مرگ هم کفّاره کارهای دنیاییمان می شود و ما را از حبّ دنیا که رأس همه خطاهاست ولو ممکن است سختمان باشد، جدا می کند و از اینجا به بعد روح و ریحان است و جنّت نعیم است ان شاء الله.