حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

Posts Tagged ‘معنويات’

یادش بخیر میرزای تبریزی!

سی آبان که بیاید دومین سال است که میرزا جواد آقا تبریزی در میانمان نیست. همویی که برسم دیرین ما مردم بعد از فقدانش تاحدّی پرده از شخصیت او برایمان کنار رفت و فهمیدیم که چه عرقی داشته در حفظ شعائر ولایت و تثبیت لوازم برائت. مگر نه آنکه که در مقام مرجعیت و با کهولت سن سالروز شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها را در گرمای قم با پای برهنه تا حرم حضرت معصومه علیها السّلام گریه کنان می رفت و مگر نه اینکه بعد از رحلتش خیلیها فهمیدند او بوده که بخشی از هزینه ساخت ضریح بارگاه حضرت ابولولو را پرداخت کرده است؛ بارگاهی که آقای تسخیری تعطیلش نمود!

در وصیت نامه اش فرموده بود: «بر تمام مؤمنین است با دل و جان از مسلّمات مذهب حق دفاع کنند و هیچ گاه اجازه ندهند بعضی با القاء شبهه عوام از مؤمنین را فریب دهند، خصوصاً در مسائل شعائر اهل بیت علیهم السّلام که حفظ مذهب برحقّ تشّیع است درآن کوتاهی نکنید که مسؤول هستید. . . (طلّاب عزیز) سکّان هدایت مردم به دست شماست کاری نکنید که دل امام زمان علیه السّلام به درد آید او ناظر بر اعمال ما به اذن خداست و در همین جا از پیشگاه مبارکشان می خواهم که اگر کوتاهی از طرف اینجانب سرزده برمن ببخشند…»

خدای سبحان درجاتش را متعالی بفرماید.

مراجع ترک تبار

امّا سالروز رحلت این مرجع تبریزی برآنم داشت که یادداشتی بنویسم در مورد مراجع ترک تبار مشهور و رویه اشان.

قرن دهم هجری در اردبیل به دنیا آمد. نامش را احمد گذاشتند. او همان بود که بعدها که به نجف رفت تا به امروز به نام مقدّس اردبیلی معروف شد. همو که تشرّفاتش به محضر امام عصر علیه السّلام مشهور است و مجدّد حوزه نجف می دانندش.

مقدّس چنان هیبتی داشت که وقتی شاه عبّاس صفوی بر یکی از کارگزارانش غضب کرد، او به نجف نزد مقدّس اردبیلی پناه برد. مقدس اردبیلی نامه ای به این مضمون به شاه عبّاس نوشت: «بانی مُلک عاریت؛ عبّاس! بدان که اگرچه این مرد اوّل ظالم بود اکنون مظلوم می نماید؛ چنانچه از تقصیر او بگذری شاید که حق ـ سبحانه و تعالی ـ از پاره ای تقصیرات تو بگذرد. بنده شاه ولایت احمد اردبیلی»

شاه عبّاس در جواب مقدّس چنین نگاشت: «به عرض می رساند عبّاس خدماتی که فرموده بودید به جان منّت داشته، به تقدیم رسانید که این محب را از دعای خیر فرامش نکنید. کلب آستان علی: عبّاس»

مدافع ولایت

یگانه دهری که در تبریز تولّد یافت آیة الله شیخ عبدالحسین امینی یا همان علّامه امینی اگر چه که در وادی احکام رساله اش را به جامعه شیعی عرضه نکرد امّا رساله او چنان بود که تا کنون شیعی و سنّی بایدش تقلید کنند. الغدیر علّامه امینی چیزی دارد که می توان مرز بین اجتهاد و مرجعیت همان است. خیلی از علما به مرحله اجتهاد رسیدند ولی به مرجعیت نرسیدند. در این میان بعضی چون علّامه بدان جهت که خود رساله اشان را به مردم عرضه نکردند که رسالتشان را چیز دیگر دیده بودند امّا باز همان مقبولیت را می داشتند اگر در معرض تقلید قرار می گرفتند. شقّ دومی امّا بودند و هستند که رساله به بازار دادند و می دهند بماند مخارج دیگری هم می کنند که مرجعیتشان جای بیفتد و نمی افتد.

این همان است که در علّامه و الغدیرش نهفته است. بی گمان در هر عصری آن مرجعی مقبولیت یافته است که اوّلا اعتقاداتش چنان که مرحوم آیة الله تبریزی فرمودند در حصن ولایت و برائت محفوظ باشد و ثانیاً با امام زمان خویش رابطه داشته باشد که علّامه امینی داشت.

علّامه امینی که ده هزار کتاب خوانده بود تا الغدیر را بنویسد زمانی که به دیدار مؤسّسه دارالتّبلیغ رفت که مرجع ترک تبار دیگری پایه گذار آن بود، درخواست نمود درسی تحت عنوان «ولایت» به صورت مستقل و غیر از آنچه در ذیل تدریس علم کلام و اعتقادات مطرح است؛ جزو مفاد درسی باشد. دارالتّبلیغ آیة الله شریعتمدار که اکنون ساختمانش در میدان شهدای فعلی قم به دفتر تبلیغات اسلامی داده شده است، نماند که چنین کند، امّا تأسّف آنجاست که تا جایی که ما اطّلاع داریم خواسته علّامه که در زمان طاغوت از یک مؤسّسه اسلامی خواسته بود هنوز در هیچ دانشگاه انجام نمی شود بماند؛ حوزه ما هم از چنین واجبی محروم است. البته سالهای اخیر مجتهد ترک تبار دیگری به نام آیة الله حسینی قزوینی مؤسّسه ولی عصر را بنیان گذاشته که چنین هدفی دارد امّا رسمیت حوزه و دانشگاه و شورای انقلاب فرهنگی پشتوانه آن نیست. خدا کند خواسته علّامه به بهترین وجه عملی شود.

مجتهدان قزوینی

از قزوینیها گفتیم جای دارد به این خطّه ترک تبار هم اشاره ای برود. علمای قزوین عالمان با هدفی بوده اند. می خواهم بگویم خیلیها در حوزه و دانشگاه نمی دانند برای چه دارند درس می خوانند. در حوزه امّا این معنا بهتر فهمیده می شود. یقیناً نه همه کسانی که به حوزه می آیند توانایی مجتهد شدن دارند و اگر هم مجتهد شوند نمی شود همه آنها مرجع باشند. توانایی نوشتن و خطابه و تدریس هم در خیلی از آنان نیست. بی تعارف بگویم بعد از انقلاب که توجّه به اسلام بیشتر شد و بعضی از محرومیتهای حوزه تا حدّی کمتر گردید بودند و کم هم نبودند افرادی که برای نرفتن به سربازی یا …. به حوزه آمدند. امّا قزوینیها در این میان با هدف بوده اند و خوب درخشیده اند. مجتهدینی که راه مرجعیت در پیش نگرفتند: مرحوم علّامه قزوینی در دفاع از حریم تشیّع و مستبصر کردن بسیاری از اهل سنّت حوزه خلیج باقیات الصّالحاتی از خود به یادگار گذاشته است.

مرحوم سیّد موسی زرآبادی بزرگ مرد عرصه علم و عمل و عالم مزکّای ربّانی استاد اخلاق و بزرگ مرد مکتب میرزای اصفهانی و شیخ مجتبی قزوینی هم که نمی توان گفت در مکتب حکمت و وحی (که بعضی آن را تفکیک گفته اند) و در عرصه اخلاق و تزکیه از میان دو مجتهد سیّد و شیخ قزوین کدام یک از آن دو بالاترند.

مدار شریعت

بعد از رحلت آیة الله بروجردی رضوان الله بل سلام الله علیه، مانند قبل از رحلت ایشان که امر بین مراجع ثلاث قرار گرفته بود همینگونه شد. آیة الله خوانساری، آیة الله گلپایگانی و آیة الله شریعتمدار. در این میان امّا بیش از همه توجّه به مرجع ترک تبار حضرت آیة الله شریعتمدار بود و علی الخصوص مسائل مالی حوزه عموماً بواسطه ایشان اداره می شد.

آیة الله شریعتمدار مرجعی بود که طرحهای نوینی را دنبال می کرد. انقلاب علمی حوزه با تأسیس دارالتّبلیغ، تأسیس و حمایت از مجلات دینی مانند مکتب اسلام و حمایت از مؤسّسات اسلامی مانند مؤسّسه در راه حق و کانون بحث و انتقاد دینی و …

آیة الله شریعتمدار رویه مرحوم آیة الله بروجردی را در برخورد با حاکمیت داشت امّا نباید غافل بود که مانند آیة الله بروجردی در موضع قدرت نبود. در عین حال کارهایی اساسی مثل حکم به مرجعیت امام و گرفتن نامه ای از شاه که دولت و دستگاه قضایی (چون آن زمان دادگاهی مستقل از قوه قضاییه که ویژه روحانیت باشد، نبود و دستگاه قضایی به امور اتّهامی و جرائم روحانیت رسیدگی می کرد) نتوانند به مراجع تعرّض کنند (که باعث حفظ جان امام راحل شد) یکی از خدمات ایشان به انقلاب بود. در بعد از انقلاب ایشان به مانند حضرت آیة الله سیّد محمّد شیرازی رضوان الله علیه به شدّت معتقد به تحزّب بود و جامعه یک صدایی را منتهی به استبداد می دانست. بگونه ای که از حزب خلق مسلمان که زادگاه تاسیسی آن توسّط بعضی متدینین آذربایجان بود حمایت می نمود. البته برخلاف آنچه مشهور است ایشان خود مؤسّس این حزب نبود.

سرانجام با القاهای بعضی از افراد مشکوک پیرامون دو مرجع رابطه فیمابین امام راحل و آیة الله شریعتمدار به کدورت و نهایتاً رحلت در حصر آیة الله شریعتمدار ختم گردید. حاج آقای ری شهری که در آن زمان وزیر اطّلاعات بود در جریان این واقعه چنان مبغوض ترکان گردید که میزان آرای او در انتخابات سال ۷۶ در سرزمینهای ترک نشین از نظر آماری نزدیک به هیچ باشد. بعد از رحلت آیة الله شریعتمدار قریب به اتّفاق ترک تباران به مراجع ترک رجوع کردند که در آن زمان حضرت آیة الله خوئی در نجف مرجع علی الاطلاق ترکان و اکثر شیعیان جهان بود.

قلّه نجف

آیة الله خویی از خوی بود امّا سالها در نجف ماند. یک بار در سر درسش فرموده بود من ترکم امّا لهجه ترکی ندارم. طلبه ای بود زبل، همان پای درس گفت حاج آقا بفرمایید مؤمن! آیة الله خویی کلمه را طوری تلفّظ کردند که همه به خنده افتادند: مِئومن! یعنی دقیقاً به لهجه ترکی.

معلوم شد بعد از آن همه سال و آن همه عربی صحبت کردن باز هم ترک نمی تواند از لهجه اش جدا باشد.

نگین انگشتری خوی که مرجعیت بعد از آیة الله بروجردی به او معطوف شده بود، استاد مسلّمی بود که اکثر مراجع فعلی شاگرد او هستند. شاید کمتر مرجعی به مقدار ایشان به تدریس پرداخته باشند و در عین حال در علوم مختلفی که در حوزه رسمیت ندارد هم به کاووش پرداخته باشد و نظریات جدیدی داشته باشد. نوشته هایی مانند رجال، علوم قرآنی، حدیث و …

این مرجع بزرگ هم بعد از انقلاب ایران از سوی بعضی افراد نافهم مورد حملاتی قرار گرفت. فکر می کنم باقی بود که در کتاب حزب قاعدین (که در مورد انجمن حجّتیه نوشته بود و بعد از دوم خرداد سال ۷۶ از موضعش عدول کرد و گفت در آن کتاب به اقتضای آن زمان تند رفته است) بی شرمانه انگشت اتّهام به این مرجع شیعه دراز کرد که چرا نامه مهرآمیز برای شاه ایران نوشته است و انگشتری برای او به هدیه فرستاده است. امّا غافل بود که مرجع ترک عراق که در پی مبارزه و براندازی صدّام بعثی است با این ترفند می خواسته پشتوانه تنها دولت اسماً شیعه آن زمان را داشته باشد.

در همین ایّام بود که نمایندگان آقای خوئی در ایران مثل مرحوم آقای مصباح موسوی در مشهد مورد بی مهریهای فراوان قرار گرفتند. این بی مهریها به ساحت مرجعیت تا زمان رحلت آیة الله خوئی ادامه داشت امّا بعد از رحلت ایشان مجالس و پیامهای تسلیتی در ایران ردّ و بدل شد.

دوران فترت

گرچه مراجع ترک تبار بعد از رحلت آیة الل خوئی بودند امّا هیچ کدام به مانند ایشان یا آقای شریعتمدار ما به الاتّفاق عموم ترکان نبودند. شخصیتهایی مثل مرحوم آیة الله مرندی، آیة الله سیّد عزّالدّین زنجانی، آیة الله شبیری زنجانی، آیة الله دوزدوزانی و ….

تا زمانی که بعد از رحلت بقیة السّلف مرحوم آیة الله اراکی رحمة الله علیه اکثر قریب به اتّفاق ترکان از حضرت آیة الله تبریزی تقلید نمودند. شخصیت بلند مرتبه ای که شکوه مرجعیت را با استدلالهای متقنی که در دروس خارج داشت دوباره نمایان ساخت. طلبه ها به شوخی می گفتند کسی اگر بخواهد درس آقای تبریزی را بفهمد باید به گویش عامیانه و اصطلاحی سه زبان فارسی عربی و ترکی مسلّط باشد.

بعد از آیة الله تبریزی باز ترکان به یک مرجع متّفق نشدند. رجوع به آقای سیّد عزالدّین زنجانی و موسوی اردبیلی باعث شد این دو مرجع رساله خود را بیش از گذشته در اختیار بگذارند و دفاتر خود را هم فعّال کنند، امّا بیش از این دو، مراجعه اقوام ترک به آیة الله شیخ جعفر سبحانی باعث شد این مجتهد مسلّم که تا آن زمان رسالت خود را نوشتن و تدریس در مؤسّسه امام صادق (مؤسّسه علمیی که سالهاست تأسیس کرده بود) را هدف خود می دانست، بپذیرد که رساله عملیه اش را توزیع کرده و به عنوان یک مرجع تقلید معرفی شود.

و در پایان

بی شک توفیقات انسان به همّت او و اتّصالش به ساحت مقدّس خدای متعال بواسطه معصومین مربوط می شود.

در میان مراجع ما مرحوم آیة الله تبریزی یکی از پر توفیق ها بود. ایشان می فرمودند: «من ۴۰ سال است معنای تعطیلی را نفهمیده ام.» و می فرمودند: «اگر ارتباط با معبود حاصل شود جرقّه ای در درون انسان زده خواهد شد که همان جرقّه کار ساز خواهد بود توفیق مراحلی دارد و در هر زمانی ممکن است این توفیق بر انسان حاصل شود و این توفیق مرهون تلاش و اخلاص خود شخص است.»

چه کار کنیم توفیقاتمان زیاد شود؟

اوّل باید معنای توفیق را بدانیم . توفیق یعنی وفق پیدا کردن امور با هم . توفیق از اموری است که از ناحیه خدای متعال داده می شود و به نصّ روایت یک عنایت است «التوفیق عنایة» یکه رحمت است.« التوفیق رحمة»

زندگی اگر همراه توفیقات نباشد و اگر انسان این توفیقات را احساس نکند واقعاً خسته کننده است. واقع مطلب این است که یکی از آن چیزهایی که انسان را به خصوص انسان مؤمن را که دنیا زندان و سجن اوست از حزن و اندوه خارج می کند همین توفیقات است. اگر کسی چشم و گوش و مسامع قلبش را بر این توفیقات نبسته باشد متوجّه می شود که واقعاً با شرافت ترین حظوظ و کیفهای زندگی دنیایی برخورداری از توفیق است. اینطوری متوجّه می شود که عنایت ربّش ، عنایت سرپرست با محبّتش بر او هست و به او بی اعتنا نشده است.

و سه نوع هم دارد: توفیق عام، توفیق خاصّ و توفیق خاصّ الخاص

گاهی شما دنبال کارهایتان را می گیرید به قول معروف به هر دری می زنید امّا آن کار به انجام نمی رسد. امّا گاهی اوقات برای یک کاری صبح از خانه بیرون می آیید تا برای ماشین می ایستید می بینید یکی پیدا شد بدون گرفتن پول شما را به محلّ کارتان رساند از ماشین پیاده می شوید می بینید آن آقایی که لازم بوده است ببینید برای کارتان همانجاست. کارتان را به او می گویید بلافاصله دلش انگار برای انجام کار شما نرم شده باشد و دستش به کار برود بلافاصله نامه اداری شما را امضاء می کند . خلاصه می بینید ظرف چند ساعت تمام کارهایتان که شاید یک ماه باید دنبال آن دوندگی می کردید که  به نتیجه برسد یا نرسد ، امور با هم وفق پیدا می کند و کارهای شما به بهترین نحو انجام می شود .

این یک مثال بسیار سطح پایین از توفیق عام بود. امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرمایند: التوفیق عنایة الرّحمن ؛ اینجا منظور توفیق عام است. چون نفرمودند: عنایت خدای رحیم؛ فرمودند خدای رحمان. رحمان یعنی برای همه مردم مهربان است. توفیق عام برای همه هم پیش می آید گاهی حتّی برای یک انسانی که از اعتقادات خوبی برخوردار نیست یا از اعوان ظلمه است توفیق پیش می آید. البته گاهی استدراج است. کاری کرده که خدا در وجودش خیری تمی بیند برای همین در مسائل دنیایی به او می دهد تا در همانها غرق شود این اگر چه شبیه به توفیق است امّا اسمش توفیق نیست اسمش استدراح است. أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ فکر کرده اند اینکه مال و فرزند بهشان می دهیم در خیر و خوبیشان تعجیل می کنیم نه واقع مطلب را نمی فهمند.

امّا گاهی هست یک انسانی که اعتقادات خوبی ندارد یا از اعوان ظلمه است در عمرش یک کار خوبی انجام داده این را خدای متعال برای اینکه در همین دنیا پاداش کار خوبش را ببیند و در برزخ و قیامت از خدای متعال طلبی نداشته باشد یک توفیق البته از نوع توفیق عام نصیبش می شود تا با خدا بی حساب باشد. یک مدّتی در دنیا با خوبی زندگی می کند یا تشییع جنازه اش باشکوه انجام می شود.

اگر می خواهید ببینید این چیزی که به شما داده شده است توفیق است یا استدراج، نگاه نکنید که لیاقت این مسأله را داشته اید یا نه. ببینید نسبت به آن قدر شناس هستید یا نه. اگر لیاقت یک نعمت را نداشته باشید ولی بفهمید این از ناحیه خداست قدر شناس ذات مقدّس پروردگار باشید این استدراج نیست. چون روایت داریم که نعمتی که همراه آن حمد باشد یعنی بدانی ولیّ نعمت که بوده استدراج نیست و باز روایت داریم که آن خوبیی که به تو رسیده ولی کفران نعمت داری، یادت رفته چه کسی این نعمت را به تو داده است این توفیق نیست.(الاستدراج من الله سبحانه لعبده أن یسبغ علیه النعم و یسلبه الشکر* لیس من التوفیق کفران النعم) 

یک توع توفیقی داریم توفیق خاصّ. این مثل رحمت خاصّ که للمؤمنین خاصّة است این هم فقط برای مؤمنین است. یعنی کسانی که می خواهند خودشان را حقیقت وجودشان یعنی روح را پاک کنند. از مرحله اعتقاد داشتن به خدا به مرحله باور داشتن خدا برسند. این چنین فردی در طیّ مسیر سیرالی الله به سه چیز نیاز دارد که یکی از آنها توفیق است. (قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام: لَا یَسْتَغْنِی الْمُؤْمِنُ عَنْ خَصْلَةٍ وَ بِهِ الْحَاجَةُ إِلَى ثَلَاثِ خِصَالٍ تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولِ مَنْ یَنْصَحُهُ)

کسانی که زیر نظر یک استاد اخلاق که فقیه باشد تزکیه نفس کنند در مسیر پاک کردن روحشان این عنایات را کاملاً متوجّه می شوند. یک بخش این است که امور مهمّشان حالا چه امور مادّی که چندان اهمّیتی ندارد و گفتیم در خیلی موارد با توفیق عام هم شاملشان می شود بالاتر از آن امور معنویشان را خدا کفایت می کند. در قبض روحیند خدا یک شخص یا یک کتابی یا هر چیزی را در سر راهشان قرار می دهد تا راه حلّ این مشکل روحیشان را پیدا کنند.

در سوره فاتحة این را به ما خدای تعالی یاد داده که درخواست کنیم در صراط مستقیم قرار بگیریم. صراط آنهایی که خدا به ایشان نعمت داده است. یکی از ویژگیهای این صراط و این راه یعنی راه تزکیه نفس همین است که با فضیلت ترین نعمت را خدا به شما می دهد. هیچ نعمتی با فضیلت تر و بهتر از توفیق نیست. (لا نعمة أفضل [أجل] من التوفیق) اساس بقیه نعمتهایی است که با تزکیه نفس نصیب انسان شود. (التوفیق أول النعمة)

در مسیر تهذیب نفس اگر توفیق نباشد کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد. (لا ینفع اجتهاد بغیر توفیق) توفیق و خذلان هر کدام جاذبه ای دارند. توفیق از ناحیه خداست خذلان از ناحیه شیطان. الشّیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء و المنکر اوّل به شما تلقین فقر و خذلان و ناتوانی می کند می گوید تو با این وضعت نمی توانی به معارف و حقایق برسی، تو قدرت نداری نفست را رام کنی. وقتی به شما خذلان و فقر را باوراند آنوقت می گوید خوب تو که آن طرف جایی نداری پس بیا به طرف من فحشاء و منکر انجام بده. ببین گناه چه لذّتی دارد!

خلاصه سیطان با جاذبه های کاذب گناه انسان را به خذلان می کشاند. از این طرف خدای متعال هم برای رفتن به سوی خودش جاذبه ای در راه سیرالی الله گذاشته است به نام توفیق. امام علیه السّلام می فرمایند:«التوفیق و الخذلان یتجاذبان النفس فأیهما غلب کانت فی حیزه» توفیق و خذلان هر کدام جاذبه دارند و نفس را به سمت خودشان می کشانند. هرکدام غالب شد نفس در اختیار او قرار می گیرد.

راه خدا، دین خدا با توفیقات مخلوط شده است همانطور که هر جسمی سایه ای دارد و این دو از هم جدایی پذیر نیستند، رفتن راه خدا و برخوردار شدن از توفیقات هم از هم جدایی بردار نیستند. «کما إن الجسم و الظل لا یفترقان کذلک الدین و التوفیق لا یفترقان»

این دسته از توفیقات به صورت امدادهای الهی است و به تعبیر روایت کسی که توفیق او را امداد نکند نمی تواند در مسیر بازگشت به سوی حقایق تداوم داشته باشد.(من لم یمده التوفیق لم ینب إلى الحق)

یک نوع دیگر هم از توفیق که در این راه به سالک الی الله داده می شود الهامات است. الهام یعنی خدای متعال به قلب انسان چیزی را القاء کند به گونه ای که مطمئن شود از ناحیه خداست. الهام همیشه هست ما باید به آن گوش دهیم اهمّیت دهیم تا با آن انس بگیریم. این گیرنده رادیویی دلمان را باید به سمت خدای متعال قرار دهیم تا بتوانیم فرق الهام و وسوسه را بفهمیم.

الهام همان واعظاً من نفسه است که در روایت گفته اند. باید این الهام را بشناسیم. نصیحت خدای مهربان را متوجّه شویم تا آن را بفهمیم تا گیرنده روحمان آن را بگیرد.( من أکبر التوفیق الأخذ بالنصیحة)

توفیق خاصّ، توفیق اهل هدایت است: «اللهم إنی أسألک لهم توفیق أهل الهدى»

نوع سوم توفیق، توفیق خاصّ الخاص است. این نوع از توفبق مربوط به کسانی است که بنده خدای تعالی شده اند.

توفیق خاصّ الخاص این است که انسان بندگیش را می کند و خدا هم او را معصوم نگه می دارد. لذا امام صادق علیه السّلام می فرمایند: «العبودیة جوهرة کنهها الرّبوبیة فما فقد من العبودیة‌ وجد فی الرّبوبیة» عبودیت و بندگی یک حقیقتی است که عمق آن و نهایت آن ربوبیت خدای متعال است. اگر با تمام رعایت لوازم بندگی، انسان نقصی داشت خدای سرپرست بامحبّت آن را جبران می کند.

این همان معنای نگه داشتن خداست بنده اش را. همان که اصطلاحاً اسمش را عصمت می گذارند. خدای متعال با عصمت و نگه داشتن بنده اش از زلل و اشتباه، امور را برای او با هم وفق می دهد: (انتم) … وَ أَهْلُ تَوْفِیقِ اللَّهِ بِعِصْمَتِهِ

فکر نکنیم با عقل و علم خود می توانیم همیشه خیر را تشخیص دهیم. اگر توفیق از جانب خدا نباشد علم نفعی ندارد و عقل هم که حجّت باطنه است باید توفیق الهی امداد کند تا مطالب فطری عالم ارواح را بتواند با مصداق پیش رویش تطبیق دهد و دستور درست را به ما بدهد. لذا روایات می گوید: لا ینفع علم بغیر توفیق و می فرماید: التوفیق ممد العقل

توفیق از جاذبه های مرحله عبودیت است. خدا با ربوبیتش شما را تسدید می کند. (التوفیق من جذبات الرب) تا جایی که انسان موفّق به همان چیزهایی می شود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و اهل بیت ایشان علیهم السّلام همان توفیق را دارند. (وَ التَّوْفِیقَ لِمَا وَفَّقْتَ لَهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ) موفّق به آن چیزهایی می شود که مورد حبّ و رضای الهی است. (التَّوْفِیقِ لِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَى)

یک مقامی است بندگی که بنده با خودش فکر می کند که ای کاش اینطور می بود و می شد. خدا هم همان را تقدیر می کند برایش. (العبد یدبّر و الله یقدّر) بنده نیّتش نفسانی نیست. همیشه نیّتش خوب است. کسی هم که نیّتش خوب باشد توفیق کمکش می کند و کسی که توفیق کمکش کند کارهایش هم خوب می شود.(من حسنت نیته أمده التوفیق*من أمده التوفیق أحسن العمل)

نفس را خدا کمک می کند که معصوم شود و به او توفیقات را می دهد.(اللهم لا تترکنی و نفسی فإنی أضعف عنها و أعنی علیها بعصمة منک و توفیق) بنا به فرمایش امام زمان به او توفیق اطاعت داده می شود(اللهم ارزقنا توفیق الطاعة)

یک نکته مهم است و آن اینکه توفیق (چه عام، چه خاص و چه خاصّ الخاص) نشان دهنده این است که خدا به طرف شما روی آورده و یک عنایت ویژه ای به شما دارد و باید از این نفحه و فرصت الهی و این اقبال، کمال استفاده را بکنید(التوفیق إقبال) کسی که از توفیقات استفاده کند به مقاصدش می رسد. (التوفیق رأس النجاح)

چه کار کنیم حال معنوی خوبی داشته باشیم؟

اوّلاً باید بدانیم معنای حال معنوی چیست ؟ بعضیها فکر می کنند حال معنوی یعنی گریه کردن . صوفیه برای اینکه به اصطلاح خودشان به حال بروند ( چون آنها حال را از خود بی خود شدن می دانند ) هر حرامی را مرتکب می شوند .

حال معنوی یعنی همان عبارتی که ابی عبدالله علیه السّلام در مناجات عرفه می فرمایند : « من وجدک فماذا فقد ؟ » خدایا ! آن کس تو را دارد چه کم دارد .

اگر شما واجبات را انجام می دهید و محرّمات را ترک می کنید . انس با خدا و معصومین دارید و وظیفه تان را انجام می دهید و به فکر تزکیه صفات روحیتان هستید ، ولو اشکتان جاری نباشد ولو حال توسّل نداشته باشید ، شما حال خوبی دارید .البته یک قبض و بسط روحی در مسیر حرکت به سوی صفات کمالیه هست که اگر به خاطر کم کاری نباشد ، اقتضای راه است . جادّه همیشه به یک شکل نیست گاهی از میان شهرهای شلوغ و رنگین می گذرد گاهی از بیابانهای بی آب و علف . گاهی انسان در سیر الی الله در بسط روحی است گاهی در قبض . این اگر به خاطر کم کاری و اشتباه کاری نباشد ، طبیعی است «‌ الله یقبض و یبسط  و الی الله ترجع الامور » بالاخره رجوعتان به خداست . به او می رسید . حالا بین راه هرطور می خواهد باشد ، باشد . حتّی می گویید من را از میانبر ، ولو بیابانی باشد ، ببر تا زودتر به مقصد برسم .

در این بین یک راهکار به ما دادند که مسیر سیر الی الله برای ما عادّی نشود . گفته اند : « خادع نفسک فی العبادة و ارفق بها و لا تقهرها و خذ عفوها نشاطها » ( همانطور که نفس امّاره قصد فریب شما را دارد شما هم متقابلاً ) نفس را در عبادت فریب دهید ( به اینگونه که ) با او مدارا کنید و به او تحمیل نکنید ( درست مثل رام کردن یک اسب ، در یک محدوده خاصّ ( حدود الله ) به او اجازه جولان بدهید ولی در مرکز این محدوده طناب او را دردست داشته باشید و آرام آرام او را به خود نزدیک کنید ، تا با شما آرامش پیدا کند و مطمئنّه شود ) ولی در زمانی که فراغت و شادابی دارد حسابی از او استفاده کنید . باید نفس را به عبادت عادت داد تا عادتی که شیطان به او داده بود یعنی عادت به معصیت از ذهنش خارج شود . این باعث تداوم آرام بودن نفس و چموشی نکردنش می شود . به عبارتی نفس حالت مطمئنّه می گیرد نه حالت امّاره . و حالش خوب می شود . نشاط معنوی دارد . یعنی عادت کرده وظیفه اش را مطابق آنچه خدای تعالی خواسته و به همان نیّتی که خدا خواسته ( نیّت صادقه ) انجام دهد . این می شود حال خوب . کسی که مریض نباشد حالش خوب است.