حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

Posts Tagged ‘هدف’

شما گفته اید برای اینکه بتوانیم از لغو اعراض کنیم باید هدف و برنامه داشته باشیم، چه هدفی را توصیه می کنید و چگونه برنامه ریزی کنیم؟

هدف را من نمی توانم مصداق برایتان بگویم . هدف باید خودتان تعیین کنید برای خودتان . امّا در هدفی که تعیین می کنید باید چیزهایی را لحاظ کنید : هدفتان ملموس باشد کلّی نباشد بتوانید هر روز آن را حسن کنید بعد هم به گونه ای باشد که هر روز که بیدار می شوید اگر چه روز آخر عمرتان بود به اندازه همان روز رشد کرده باشید و به هدفتان نزدیک شده باشید نه اینکه یک هدف کلّیی باشد که اگر ۱۰ سال طول می کشد تا سر مثلاً ۱۰ سال چیزی حس نکنید . بعد هم افق دیدتان را بالا ببرید . اگر می خواهید ۱ متر بپرید باید ۲ متری را نقطه فرودتان در نظر بگیرید که لا اقلّ سر یک متری بتوانید بیایید.

یک طلبه ای که بسیار هم خوب درس می خواند و با استعداد بود به من می گفت آقا برای چه ما درس می خوانیم ؟ آیا مثلاً رسائل ( یکی از کتابهای اصول فقه است در حوزه ) می خوانیم که رسائل درس دهیم ؟ بعد آنهایی که پیش ما رسائل خواندند باز بروند رسائل درس بدهند و….؟؟ رضای خدا هم یک هدف کلِّی است ملموس نیست .

نه واقعاً هدف از زندگیتان چیست ؟ ۱۲ سال بیشتر و کمتر درس می خواند که بعد برود دانشگاه بعد مدرک بگیرد بعد استخدام شود بعد ازدواج کند بعد حقوق بگیرد زندگیش را با به دنیا آوردن بچّه ادامه دهد بعد بچّه ها را مدرسه بفرستد ۱۲ سال درس بخوانند بعد دانشگاه بروند بعد مدرک بگیرند بعد استخدام شوند و حقوق بگیرند و ازداواج کنند و بچّه دار شوند و …. اینکه تسلسل است .

به او گفتم حالا بیا یک مدّت هدفت را از آمدن در حوزه این قرار بده که به عنوان یک طلبه و بعد به عنوان یک استاد یا یک نویسنده یا یک منبری یا یک مجتهد و مرجع و تقلید یا هر چیز دیگری از ظرفیتهای خودت و امکانات در اختیار خودت این استفاده کن که ۵ دقیقه ظهور امام زمان علیه السّلام را نزدیک کنی . همین ۵ دقیقه ! بیشتر هم نه !

دو سه ماه بعد او را جایی دیدم آمد روبوسی گفت آقا ! شما زندگی من را عوض کردید . حالا همان کارها را در طول روز انجام می دهم مثل قبل امّا الآن هدف دارم آن هم هدف ملموسی که هر روز می توانم بفهمم چقدر به این هدف نزدیک شده ام .

نگاه کنید ایراد او در بی برنامه گی نبود در بی هدفی بود . هدف داشته باشید خدا از بی هدف بعدش می آید حتّی عبادتها را گفته اگر بی هدف انجام شود یا باطل است یا ثوابی برآن مترتّب نیست . هدفش را خود خدا تعیین کرده باید قربة الی الله باشد . برای اینکه با این عبادت به همین اندازه به خدا نزدیک شوی . نماز می خوانی اگر تورا درمان نکند تنهی عن الفحشاء و المنکر برای تو نباشد حدّاقلّ این است والّا باید بگوییم اگر معراج تو نباشد که چه فایده ای دارد برای تو ؟ نماز تو برای خدا هم که فایده ندارد برای روح خودت هم فایده نداشته باشد بی هدف است و می شود همان لغوی که گفتیم .

خلاصه هدف داشته باشید از این شاخه به آن شاخه نپرید . هدف ملموس و بلند طبع هم باشید . هدف پایینی را در نظر نگیرید .

برنامه هم لازم است . بی برنامه نمی توان رسید . امام رضا علیه السّلام می فرمایند روزتان را به چهار قسمت تقسیم کنید ساعة لله لمناجاته و ساعة لامر المعاش یک ساعت هم برای امور معاش و روزی و یک ساعت هم بودن با کسانی که باعث شوند شما رشد روحی داشته باشید و یک ساعت هم برای لذّت حلال بردن بعد می فرمایند و بهذه السّاعة‌ تقدرون علی ثلاث السّاعات با این تفریح باید نیرو بگیرید سه ساعت دیگر را انجام دهید .

فرق تفریح وسرگرمی در این است که سرگرمی بدتر شما را خسته می کند تفریح باعث می شود شما نشاط برایتان ایجاد شود که آن سه بخش دیگر را خوب انجام دهید .

گاهی اوقات این چهار بخش با هم ممزوج می شوند بعضیها کارشان را آنقدر علاقه دارند برایشان مثل تفریح است بعضیها عبادت روشنی چشمشان است فرح آور است برایشان بعضی ها بودن با دوستانشان برایشان تفریح است . بعضی دارند تفریح می کنند مسافرت رفته امّا عبادت برایش نوشته می شود چون مسافرت مستحب است و این هم قربة الی الله به سفر رفته است . به سبزه نگاه می کند در دشت و جنگل این هم مستحبّ است . با برادران مؤمن نشسته احیاء امر اهل بیت است عبادت است . کار می کند به نیّت اینکه الکادّ لعیاله کالمجاهد فی سبیل الله این هم عبادت کرده برای عیال ( متعلّقینش ) تلاش کرده است . رجال لا تلهیهم تجارة و لا بیع عن ذکر الله اینها هستند .

خلاصه برنامه داشته باشید امّا نه برنامه خشک . نظم به معنای یکنواختی نیست . باید اهمّ و مهمّ را در نظر داشت . گاهی اوقات لازم است به یکی از این چهار بخش بیشتر اهمّیت بدهی . باید محاسبه کنی کدام کار الآن اولویت دارد . اینها همه باید در برنامه لحاظ شود نه اینکه بگویی من الّا و بلّا باید رأس ساعت بهمان فلان کار را بکنم حتّی اگر اهمّی پیش آمد . این درست نیست . این برنامه که نیست بی برنامه گی هم هست .

انسان بی برنامه بخواهد یا نخواهد به لغو می افتد . وقتی خودت برای خودت برنامه نریزی دیگران برای تو برنامه می دهند و تو مجبوری ولو این کار عمل صالح تو نباشد و برای تو لغو باشد آن را انجام دهی .

انسان بی برنامه از دو نظر به لغو می افتد یکی اینکه چون وقتهای آزاد برای خود قرار داده آنها با لغو پر می شود یعنی با هرچه که پیش آید . دوم اینکه چون فرصتها را از دست می دهد زمانش بیهوده رفته است و این عین لغو است .

برای با برنامه بودن باید با نظم بود و نظم در زندگی دستوراتی دارد که در آینده ان شاء الله می گوییم .