حدیث هفته

پيامبر اكرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم):

 من مات علي شيء بعثه الله عليه

هر كه به هواي هرچيزي بميرد ، خدا او را با حال و هواي همان مبعوثش مي كند .

نظرسنجی

در این وبلاگ سخن سیاسی بگوییم؟

View Results

در حال بارگزاری ... در حال بارگزاری ...
تقویم شمسی
شهریور ۱۳۸۹
ش ی د س چ پ ج
« مرداد    
 ۱۲۳۴۵
۶۷۸۹۱۰۱۱۱۲
۱۳۱۴۱۵۱۶۱۷۱۸۱۹
۲۰۲۱۲۲۲۳۲۴۲۵۲۶
۲۷۲۸۲۹۳۰۳۱  

Posts Tagged ‘ولايت’

«بدعت به حذف از دین»

«دین بدون ولایت و برائت دین نیست»

در تعریف بدعت گفته اند : « البدعة ادخال ما لیس من الدّین فی الدّین بقصد أنّه من الدّین » بدعت یعنی آنچه از دین نیست به عنوان دین ، در دین وارد کنی !

نکته ای که در این میان مورد غفلت قرار گرفته این است که بدعت لزوماً یک امر وجودی نیست بلکه یک امر عدمی هم اگر به عنوان دین مطرح شود بدعت خواهد بود. به دیگر بیان ترک یک مسأله دینی و جا انداختن اینکه دینِ منهای این مسأله هم دین است خود ایجاد بدعت در دین خواهد بود. و لذا صحیح تر این است که تعریف بدعت را اینگونه بگوییم:«ادخال ما  لیس من الدّین فی الدّین و اخراج ما کان من الدّین عن الدّین و جعل هذین سیرة مستمرة حتّی یقال أنّ هذه السّیرة هو الدّین»

در اینکه تولّا و تبرّی جزو دین است هیچ شبهه ای نیست . بلکه امام باقر علیه السّلام در جواب فردی که می گوید من گناهانم رابه یادمی آورم و نا امید می شوم ولی بعد می بینم محبّتی دارم که فقط معطوف به شماست ؛ می فرمایند:«مگر دین چیزی به جز دوست داشتنها و دشمن داشتنهاست ؟ هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ؟»  (مستدرک‏الوسائل ج۱۲ ص۲۲۶ باب۱۴- باب وجوب الحب فی الله و البغض فی الله)

لذا باید توجّه داشته باشم که ولایت و برائت نه از اصول مذهب که از اصول دین است و دین بدون ولایت و برائت دین نیست. بلکه امام صادق علیه السّلام یکی از اقسام کافر را کسی می دانند که بدعتی(چه به اضافه در دین و چه به حذف از دین) ایجاد کند و بعد ولایتش بر اساس همان عقیده نوظهورش باشد و از کسانی که با عقیده خودساخته او مخالفت می کنند برائت جوید.

عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السّلام مَا أَدْنَى مَا یَکُونُ بِهِ الْعَبْدُ کَافِراً قَالَ أَنْ یَبْتَدِعَ شَیْئاً فَیَتَوَلَّى عَلَیْهِ وَ یَبْرَأَ مِمَّنْ خَالَفَه‏ حلبى گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: کمترین چیزى که به سبب آن بنده کافر مى ‏شود، چیست؟ فرمود: آن است که به وسیله او عقیده فاسد نوظهورى ایجاد گردد، و دوستیش بر معیار آن باشد و از کسى که با او مخالفت ورزد، بیزارى جوید.

بنابراین در نظر اهل بیت جدای از اینکه بدعت خودش یک قبح دارد امّا قبح دیگر آن آنجاست که این بدعت از بدعتهایی باشد که مسأله ولایت و برائت و حبّ و بغض را نشانه گرفته اند که به اصطلاح به آن «بدعت در شعائر» می گویند. یعنی حذف و اضافه در مسائلی از دین که به عنوان تابلوی راهنمای دین است.

«حذف شعائر زمینه ساز حذف ولایت و و برائت»

در سالهای اخیر بعضی از شعائر دینی از سوی برخی مشاهیر جاهل مورد هجمه قرار گرفته است که تمام آنها ریشه در حذف دو رکن ولایت و برائت از دین دارد. از آنجا که دشمن دانا یا دوست نادان نمی تواند مستقیماً این دو رکن را مورد هجوم قرار دهد لذا شعائری را مورد هجمه قرار می دهد که بر پایه ولایت و برائت چیده شده اند. چرا که خوب می داند اگر توانست حرمت شکنی کند زمینه برای حذف اصل موضوع هم فراهم می آید. عیناً همان کاری که غاصبین خلافت با فاطمه زهرا سلام الله علیها انجام دادند تا زمینه برای حذف مسأله ولایت آماده گردد.

شعائر جمع شعیره به معنای نشانه ای است که انسان را به جهتی راهنمایی کند شعائر الله نشانه هایی است که انسان را به خدای تعالی معطوف کند . استاد بزرگوار و مرجع راحل آیة الله سیّد محمّد شیرازی در تفسیرشان می فرمایند:«الالتزام بحرمات اللّه جانب من التقوى، اما الجانب الأکمل منها فهو تعظیم شعائر اللّه، الذی یعنی تعظیم کل شی‏ء یدلنا على اللّه. ان تعظیم قطعة قماش منصوبة على طرف عمود لیس تعظیما لذاتها، انما هو تعظیم للوطن الذی یمثله هذا العلم، کذلک تعظیم المسجد، و العالم و القرآن انما هو تعظیم للّه، فاللّه سبحانه هو الحق، و سائر الحرمات و الشعائر وسائل الیه، و کل شی‏ء محترم أو شخص مقرّب، یقدر للّه، لا لأجل ذاته.»

یعنی : «گرچه ملتزم بودن به حریمهای الهی بخشی از تقواست امّا بخش کاملتر آن ، این است که شعائر الهی را تعظیم نمایی ! آن شعائر هر آن چیزی است که ما را بسوی خدا رهنمون باشد . بزرگداشت یک تکّه پارچه ای که به میله ای نصب شده ، بزرگ شمردن خود آن پارچه نیست بلکه بزرگداشت کشوری است که این پارچه مظهر آن است . همینطور بزرگ داشت مسجد ، یا عالِم یا قرآن و …. تعظیم خدای تعالی است . به این معنا که خدای سبحان حقیقت است و هم رعایت حریمها و هم تعظیم شعائر راههایی به سوی خدایند . و هر شخصی را که حرمتش را حفظ می کنیم یا به او تقرّب می جوییم نه به سبب خود اوست بلکه خدا را مدّ نظر می گیریم .»

تهیه حیوان برای قربانی ارزش دینی مستقلّی ندارد که آن را به عنوان شعائر الله بدانیم امّا زمانی که این قربانی نشان از عمق باور انسان به دینش باشد یعنی آن موقع که هابیل وار بهترین قربانی ممکن را به قربانگاه می بری همان قربانی جزو شعائر الله می شود و نشانه ای نسبت به اینکه تقوای قلبیت چقدر است . به همین سبب است که گفته اند بهترین قربانیی را که می توانی انتخاب کن و برای کم کردن قیمت آن هم بحث نکن . اینجا فقط به این فکر کن که می خواهی تولّایت را ثابت کنی ! می خواهی بگویی خدای تعالی را چقدر دوست داری !

درست با همین استدلال باید قائل شویم آنهایی که هر معنونی را که مصداق تعظیم شعائر الهی است ، تحت هر عنوانی ، ترک کرده یا سبک می شمارند ، بدعت گزارند .

«دو نمونه از بدعت (به وسیله حذف شعائر)»

اگر سیره تشیّع این است که در اذان و اقامه شهادت ثلاثه ( شهادت به ولایت ) بگویند غیر از دلالت عمومات ادلّه به جواز تکلّم بین عبارات اذان و اقامه و دلالت روایات به مقبولیت و رجحان شهادت به ولایت بعد از شهادت به نبوّت در هر موضعی که باشد و به جز سیره مستمره متشرّعه و به جز وجود روایاتی که دالّ بر گفتن شهادت ثلاثه در اذان و اقامه از سوی بعضی اصحاب مانند سلمان می باشد ، یک اصل دیگر باقی می ماند و آن این است که برفرض عدم دلالت کلّ این موارد به وجوب یا استحباب شهادت ثلاثه ، جواز آن ثابت است و از سوی دیگر ترک تعظیم شعائر الله حرام است . آنهایی که بطور تعمّدی و مداوم شهادت ثلاثه را با عنوان بدعت ترک می کنند از این نکته غافل شده اند که حتّی اگر بشود فتوا به حرمت قائل بودن به جزئیت شهادت ثلاثه داد ، نمی توانیم فتوا به عدم جواز گفتن آن (لااقلّ بدون قصد جزئیت) بدهیم و آن را بدعت قلمداد کنیم ، امّا در مقابل می توانیم قائل بودن به ترک سیره مستمرّه متشرّعین آن هم سیره ای که از اعظم مصادیق تعظیم شعائر الهی است (یعنی گفتن اذان و اقامه بدون شهادت ثلاثه را) نوعی اذان و اقامه جدید و در نتیجه بدعت بدانیم که با نشانه گرفتن این شعار عظمای الهی قصد حذف ولایت از دین را دارد.

چون در این ورطه تهمتهاست بسی و کسانی که اسمشان در جامعه بزرگ است تاب نمی آورند که بحث علمی در این رابطه داشته باشند، و به تعبیر امام صادق علیه السّلام می خواهند بر اساس همان بدعتی که ایجاد کرده اند ولایت داشته باشند و با مخالفین نظرشان برائت دارند، لذا به همین اشارت کفایت می کنیم و تفصیل این سخن را به مجال خود وامی گذاریم.

«نمونه دوم بدعت(به وسیله حذف شعائر)»

نمونه دوم بحث دین بدون برائت است که با کج فهمی بعضی نسبت به مسأله تقریب و وحدت در شرف  شکل گیری است. یکی از جدیدترین حیله های شیاطین جنّی و انسی که بی شک از مصادیق بارز بدعت است ،تأسیس دین بدون برائت و تخریب تبرّی و حذف آن از دین است . آری ! دین بدون برائت بدعتی است که باید در نطفه خشکانده شود.

اینکه اخیراً عدّه ای صحبت از احترام به اجماع امّت! و پیروی از سکوت امیرالمومنین در باب مسأله خلافت می کنند و بعد با نشر اکاذیب ادّعا می کنند که آیت الله بروجردی رضوان الله تعالی علیه فرموده در این عصر مسأله این نیست که خلیفه چه کسی بوده بلکه در این عصر باید به مردم بگوییم فقهشان را از چه منبعی بگیرند و اینکه معاون او ابولولو را تروریست می خواند و پیگیر تخریب مضجع شریف او که با اعانت مرحوم آیة الله تبریزی ساخته شده بود، می شود و اینکه همان شخص اعلام می دارد که تمام نحله های فکری اسلام حتّی وهابیت (!!) می توانند نظرات خود را در جلسات مجمع تقریب عنوان کنند، و … همه همه از حذف رکن تبرّی حکایت دارد با نشانه رفتن شعائر آن.

این فعّالیتها در حالی انجام می شود که صریح آیه قرآن است که:«لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشیرَتَهُمْ أُولئِکَ کَتَبَ فی‏ قُلُوبِهِمُ الْإیمانَ وَ أَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ یُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون‏» هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایى از بهشت وارد مى‏کند که نهرها از زیر(درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها«حزب الله»اند؛ بدانید«حزب الله» پیروزان و رستگارانند.

امام رضا علیه السّلام در ذیل همین آیه می فرمایند: دین کامل ولایت ما اهل بیت و برائت از دشمنان ماست. بدان که ولایت تمام نخواهد بود محبّت خالص نمی باشد و مودّت خاندان پیامبر ثابت نمی گردد مگر با برائت از دشمنان این خاندان. چه آن دشمن نزدیک باشد یا دورمبادا نسبت به او ذرّه ای مهرورزی داشته باشی. چرا که خداوند متعال می فرماید: هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند؛ آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایى از بهشت وارد مى‏کند که نهرها از زیر(درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند؛ خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند؛ آنها«حزب الله»اند؛ بدانید«حزب الله» پیروزان و رستگارانند. (وَ رُوِیَ عَنِ الرِّضَا علیه السّلام أَنَّهُ قَالَ کَمَالُ الدِّینِ وَلَایَتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ عَدُوِّنَا ثُمَّ قَالَ الصَّفْوَانِیُّ وَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَا یَتِمُّ الْوَلَایَةُ وَ لَا تَخْلُصُ الْمَحَبَّةُ وَ لَا تَثْبُتُ الْمَوَدَّةُ لآِلِ مُحَمَّدٍ إِلَّا بِالْبَرَاءَةِ مِنْ عَدُوِّهِمْ قَرِیباً کَانَ أَوْ بَعِیداً فَلَا تَأْخُذْکَ بِهِ رَأْفَةٌ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ کانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ الْآیَةَ)

«چه کسانی در زمان غیبت امام زمان بردین ثابت قدمند؟»

از امام کاظم و امام سجّاد علیهما السّلام روایت است که : طُوبَى لِشِیعَتِنَا الْمُتَمَسِّکِینَ بِحُبِّنَا فِی غَیْبَةِ قَائِمِنَا الثَّابِتِینَ عَلَى مُوَالاتِنَا وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِنَا أُولَئِکَ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُمْ قَدْ رَضُوا بِنَا أَئِمَّةً وَ رَضِینَا بِهِمْ شِیعَةً وَ طُوبَى لَهُمْ هُمْ وَ اللَّهِ مَعَنَا فِی دَرَجَتِنَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ

خوشا بر شیعیان ما که برشته ولایت ما چسبیده‏اند در غیبت قائم ما و بر دوستى ما برجا هستند و از دشمنان ما بیزارند آنان از مایند و ما از آنهائیم بتحقیق ما را بامامت پسندیده‏اند و ما هم آنها را بشیعه بودن پسندیدیم خوشا بر آنها و خوشا بر آنها ایشان بخدا در روز قیامت همدرجه ما باشند.

در این میان فراموش نکنیم زمانی که خلیفه دوم ، مسیحیهای نجران را که یادآور فضیلتی برای اهل بیت علیهم السّلام بودند از سرزمینشان طرد کرد تا جریان مباهله و فضیلت امیرالمؤمنین علیه السّلام به فراموشی سپرده شود ، یا زمانی که نماز تراویح را رسم کرد و بعد خودآن را « نعمت البدعة » خواند یا زمانی که متعه را منع نمود یا نوشتن حدیث را بازداشت ، یک بدعت و یک گناه نبود بلکه به صریح روایت کسی که بدعتی را ایجاد کند تا زمانی که احدی به آن عمل می کند در گناه آن شریک است .

و باز فراموش نکنیم که امیرالمؤمنین بارها مضامین درد دلهای امیرالمؤمنین علیه السّلام را که من دوست می داشتم این بدعتها را حذف کنم ، من دوست می داشتم که مسیحیان نجران را به وطنشان بازگردانم ، من می خواستم که نماز تراویح را منع کنم ولی با ندای « وا سنّة عمراه » روبرو شدم .

شاید بدعتی که امروز فردی ایجاد می کند و دل حضرت بقیة الله علیه السّلام را خون می نماید تا زمان ظهور خود حضرتش دیگر جبران پذیر نباشد. پس همه برای حفظ ثغور دین و دو مسأله مهمّ ولایت و برائت آماده سیلی خوردن و تازیانه خوردن باشیم.

Download

زندگینامه حضرت ابولولو رضوان الله علیه

«معرفت، ولایت، برائت»

روزهای آخر ذیحجّه روزهای آخر سال تحصیلی دانشگاه اهل بیت نیز هست. ماههای قمری به گونه ای چیده شده است که در دو ماه حزن غالب باشد و در دو ماه سرور.

محرّم و صفر ماههای حزن است و ربیع الاوّل و ربیع الثّانی سرور؛ جمادی الاوّل و جمادی الثّانی حزن انگیز است و رجب و شعبان ماههای سرور، باز رمضان و شوّال حزنش غالب است و ذیقعده و ذی حجّه سرورش.

امّا نکته مهمّ این است که اگر کسی در ماه ذی حجّه هر سال مدرک خود را گرفته باشد در سال بعد می تواند در کلاس جدیدی ثبت نام کند و الّا اگر به کلاس پایینتر نرود در همان کلاس قبلی درجا خواهد زد.

در ماه ذی حجّه باید انسان سه مدرک معرفت، ولایت و برائت را بگیرد. معرفت را در روز عرفه ، ولایت را در عید غدیر و برائت را در عید مباهله.

اگر انسان “معرفت” را به دست آورد، نمود آن در روز عید قربان مشخصّ می شود. به فردی که این مدرک را بدهند یقینا به امام زمانش نزدیک می شود و به قرب ایشان نائل می گردد. به قول آن شاعر:

«عید قربان من آن دم که به قربان تو شوم»

اگر مدرک “ولایت” را گرفته باشیم، در روز بیست و پنجم ذی الحجّه یعنی روز نزول سوره «هل اتی» و نزول آیه تطهیر، باید اثر آن را در خود پیدا کنیم و روی محبّت به محبوبمان عمل صالح انجام دهیم که خدای تعالی در مورد الگوهای بشر یعنی حضرات معصومین علیهم السّلام فرموده است: «و یطعمون الطّعام علی حبّه مسکینا و اسیرا و یتیما…» و از اهل بیت شویم. درست به مانند سلمان رحمة الله علیه که در موردش فرمودند: سلمان منّا اهل البیت

و اگر مدرک “برائت” را گرفته باشیم اثر آن در سه روز آخر ذی الحجّه باید نمودار گردد که بنا به نقلی سالروز انتقام از قاتل خبیث حضرت صدّیقه طاهره سلام الله علیها است.

فردی که این سه مدرک را نگیرد در طول سال تحصیلی دانشگاه انسان سازی درس نمی خوانده بلکه بازی می کرده است. خدای متعال به پیامبرش می فرماید: اینهایی که اهل درس نیستند را رهایشان کن در همین غرق شدنهایشان بازی کنند. امّا کسانی که دل داده اند تسلیم کتاب یعنی قرآن و معلّمین یعنی اهل بیت علیهم السّلام بوده اند اینها درس خوان هستند . به تعبیر قرآن دین دارند. «انّ الدین عند الله الاسلام» دین در نزد خدا اسلام است. تسلیم قرآن و اهل بیت علیهم السّلام بودن است.

حالا پایه این دین، اساس این دین «معرفت» است. «اوّل الدّین معرفته»

فرقی هم برای ما مخلوقات، در حدّ شناخت ما مخلوقات بین معرفت خدا با معرفت اهل بیت علیهم السّلام نیست. به تعبیر زیارت جامعه: «من عرفکم فقد عرف الله» هرکس شما اهل بیت را بشناسد، خدا را شناخته است.

ما مخلوقات، صفات ذات خدا را که نمی توانیم بشناسیم. صفات ذات یعنی آن صفتی که خدای بی آن صفت دیگر خدا نیست. مثلاً‌ خدا بوده و علم نداشته است. خدای بی علم که خدا نیست. خدا بوده و قدرت نداشته است. خدای بدون قدرت، خدا نیست.

امّا خدا بوده ولی روزی نمی داده است؛ رازق و رزّاق نبوده است. بله موقعی که مخلوق وجود نداشته و خلق نشده بود خدا به چی روزی بدهد، به چی رحمانیت داشته باشد. توبه چه کسی را بپذیرد که به او رازق و راحم و تائب و … بگویند. این صفات را که در حقیقت صفت کار خداست، می گویند صفت فعل.

خوب! در مورد صفات ذات گفته اند اصلاً فکر نکنید. چون شما نمی توانید بفهمید علم خدا و قدرت خدا و خدا یعنی چه؟ می ماند صفت فعل.

در مورد صفات فعل، آن مقداری از هر کدام از صفات فعل خدا که ما می توانیم بشناسیم خدا در اهل بیت علیهم السّلام یعنی چهارده معصوم صلوات الله علیهم قرار داده است. نه اینکه خدا بیشتر از این را ندارد. نه! بیشتر از این را ما مخلوقات نمی توانیم بفهمیم. لذا اگر معصومین علیهم السّلام را بشناسیم به تحقیق خدای عزّوجلّ را شناخته ایم.

اساس همه مدارک «معرفت» است. خیلیها خیلی کارهای خوب می کنند امّا چون بر این اساس نیست یعنی معرفت ندارند، کار خوبشان هم فایده ای ندارد. البته اگر با اهل بیت علیهم السّلام و دوستانشان دشمنی نکنند و مستضعف باشند ممکن است به رحمت الهی وارد بهشت بشوند.

راوی از امام صادق علیه السّلام می فرمایند: آیه شریفه «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» یعنی کسی که کار خوب بکند ده برابر آن را پاداش می برد؛ شامل این مردمی که امر ولایت امام زمانشان را نمی شناسند؛ می شود؟

امام علیه السّلام می فرمایند: «این فقط مخصوص مؤمنین است»

در مورد مدرک «معرفت» همین مختصر بس است که اساس همه دروس است و «معرفت خدا» همان «معرفت ائمّه اطهار» است.

امّا مدرک «ولایت» … «ولایت» یعنی اطاعتی که همراه با محبّت باشد. عرب به کسی به خاطر ترس یا هر علّت دیگری غیر از دوست داشتن، اطاعت دیگری را می کند؛ مطیع می گوید. به کسی هم که فردی را دوست داشته باشد امّا اطاعت او را نکند، «محبّ» می گوید. امّا آن کسی که از روی محبّت اطاعت می کند را «ولیّ» می گویند. امام باقر علیه السّلام می فرمایند:«اسلام پنج پایه دارد: نماز، زکات، حج، روزه‏ى ماه رمضان، ولایت و دوستى ما اهلبیت؛ در آن چهار تا رخصت و ارفاق هست؛ مثلاً فقیر لازم نیست زکات بدهد، غیر مستطیع واجب نیست حج برود، مریض نشسته نماز مى‏گذارد، و روزه را مى‏خورد؛ اما ولایت از هیچکس ساقط نیست، مریض، سالم، ثروتمند و فقیر بر همه لازم است‏.»

ولایت هم با دوستت داریم متفاوت است. عرض کردیم «ولایت» یعنی اطاعت به خاطر دوست داشتن. امام علیه السّلام می فرمایند: «من کان لله مطیعا فهو لنا ولىّ و من کان لله عاصیا فهو لنا عدوّ و لا تنال ولایتنا الّا بالعمل و الورع»

هرکس مطیع باشد ولیّ ماست و هر کس معصیت دستورات خدا را بکند دشمن ماست. به ولایت ما نمی توان رسید مگر با عمل و ورع.

عمل را که همه می دانیم یعنی چی؟ عمل یعنی درس خواندن.

امّا ورع . در روایت داریم ملاک دین ورع است. یعنی نمره قبولی در دروس ورع است.

ورع، یعنی چه؟ لجام کردن اسب را می گویند ورع. گاهی انسان یک چیز را با اختیار خودش دنبال نمی کند، این می شود تقوا. همین تقوا در مراحل بالاتر می شود ورع. حتماً‌ پیش آمده دستتان را روی بخاری بگذارید ناخودآگاه دستتان را عقب می کشید. اگر انسان به بدیها چنین حالتی پیدا کند که ناخودآگاه در برابر بدی و گناه که قرار گرفت خودش را عقب بکشد این را می گویند ورع. این ملاک است. نه اینکه انسان به زور خودش را کنار بکشد یا دستش به گناه نرسیده که گناه نمی کند والّا شناگر ماهری است. اگر ورع ایجاد شد و تقویت شد یعنی نمره در «ولایت» آوردی.

و امّا مدرک «برائت»

«برائت» اگر کامل بود«ولایت» هم کامل است؛ البته اگر روی «معرفت» باشد. به این معنا که اگر شخصی در برائت کامل باشد یقیناً‌ در ولایت هم کامل خواهد بود. چون هر دشمنی به معنای دوستی با طرف مقابل است. کسی که دشمنی با دشمنان اهل بیت داشته باشد، اگر این دشمنی روی معرفت باشد یعنی به خاطر منافع و مضارّ شخصی نباشد، مفهوم این برائت این است که این فرد اهل بیت علیهم السّلام را دوست می دارد.

«برائت» امّا، موتور محرّکه ولایت هم هست. به این معنا که بیزاری از یک چیز انسان را وادار می کند از صفات دارندگان آن دوری کند. مثل همان ادب از که آموختی از بی ادبان. کسی که می گوید: ای اباعبدالله!‌ من می خواهم خودم را به شما اهل بیت نزدیک کنم با ولایت شما و با برائت از دشمناننتان و برائت از کسانی که زمینه جنگ با شما را مهیّا کردند؛ این چنین فردی، اگر راست بگوید، نمی تواند دارای صفات و عصبیت قاتلین امام حسین علیه السّلام باشد و بعد این روحیه و عصبیت را لعنت کند.

حالا بعضی این «برائت» به این مهمّی را به فراموشی سپرده اند و گمان می کنند که بی ابراز دشمنی با دشمنان اهل بیت می توان دوست اهل بیت علیهم السّلام شد و حال آنکه امام صادق علیه السّلام آنگاه که فرائض را می شمارند، برائت را یکی از مهمترین آنها می دانند و با ذکر مصادیق به تفصیل از آن سخن می رانند:«… وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ مِنَ الَّذِینَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ علیهم السّلام وَ هَتَکُوا حِجَابَهُ فَأَخَذُوا مِنْ فَاطِمَةَ سلام الله علیها فَدَکَ وَ مَنَعُوهَا مِیرَاثَهَا وَ غَصَبُوهَا وَ زَوْجَهَا حُقُوقَهُمَا وَ هَمُّوا بِإِحْرَاقِ بَیْتِهَا وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ وَ غَیَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ وَ الْمَارِقِینَ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنَ الْأَنْصَابِ وَ الْأَزْلَامِ أَئِمَّةِ الضَّلَالِ وَ قَادَةِ الْجَوْرِ کُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَشْقَى الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ شَقِیقِ عَاقِرِ نَاقَةِ ثَمُودَ قَاتِلِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السّلام وَاجِبَةٌ وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ جَمِیعِ قَتَلَةِ أَهْلِ الْبَیْتِ علیهم السّلام وَاجِبَة»

«… و بیزارى از دشمنانشان لازم و از آنانى که به خاندان پیغمبر ستم کرده‏اند و پرده احترام آنان را دریده‏اند و فدک را از فاطمه علیها السلام گرفتند و او را از میراث خود باز داشتند و حق او و همسرش را غصب نمودند خواستند خانه‏اش را آتش بزنند و پایه ستم را نهادند و سنت رسول خدا را تغییر دادند و بیزارى از آنان که عهد خود را شکستند (اصحاب جمل) و از شاهراه حقیقت برگشتند (اصحاب صفین) (۱) و هم چون تیر که از کمان بدر رود از حق جدا شدند (اصحاب نهروان) واجب است و دورى از بت‏ها و قمارها که پیشوایان گمراهى و رهبران ستم بودند همگى از اول تا آخرشان واجب است و بیزارى از بدبخت‏ترین اولین و آخرین برادر آنکه شتر قوم ثمود را پى کرد یعنى قاتل امیر المؤمنین واجب است و بیزارى از همه کشندگان خاندان پیغمبر واجب است.»

نکته پایانی که در مورد مدرک «برائت» باید بدانیم، این است که گاهی لازم است انسان از عمل فردی بدش بیاید و از عملش اظهار بیزاری و برائت کند ولی از خود آن فرد نباید بیزار باشد. گاهی هم باید انسان عمل فردی را دوست داشته باشد ولی از اعتقادات و وجود آن فرد بیزار باشد. حتّی خدای متعال گاهی بنده ای را دوست دارد ولی عملش را دشمن می دارد کما اینکه می شود خدا عمل بنده ای را دوست داشته باشد و خودش را دشمن .

فرق است بین « اشتباه کرد» با «اشتباه کار». گاهی انسان اشتباه کار است و عمداً کار بدی را تعقیب می کند ولی گاهی بر اثر جهالت اشتباهی می کند. این فرد اگر نیّت بدی نداشته باشد و تقصیر در جهالتش هم نداشته باشد؛ اشتباه کرده است و باید از اشتباه او بدمان بیاید نه از خود او.

به هر حال امیدوارم همه ما این سه مدرک و اثر ظاهری آن را به فضل امام زمان علیه السّلام به دست آوریم و از ابتدای محرّم به برکت سیّدالشّهداء‌ سال تحصیلی پر توفیقی را شروع کنیم.